بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35


طبرى خود گفته است كه احمد بن عيسى علوى مكتوبى براى او فرستاده بود كه در آن اين اشعار نوشته شده بوده است :[1]< شعر > الا ان اخوان الثقاة قليل فهل لى الى ذاك القليل سبيل ؟
سل الناس تعرف غثهم عن سمينهم فكل عليه شاهد و دليل < / شعر > « همانا دوستان امين و استوار كم هستند . آيا براى من به اين « كم » راهى « هست ؟ از مردمان جويا شو تا خوب و بد آنان را بشناسى ، همگى دليل و شاهد اين مدعى ميباشند » طبرى در پاسخ او اين اشعار را نوشته است :
< شعر > يسيئى اميرى الظن فى جهد جاهد فهل لى بحسن الظن منه سبيل ؟
تأمل اميرى ما ظننت و قلته فان جميل القول منك جميل < / شعر > « امير من درباره كوشش كوشش كننده سوء ظن دارد ، آيا براى من راهى بحسن ظن او هست ؟
بينديش ، امير من ، در آنچه گمان كردى و گفتى زيرا گفتار نيك از تو نيكوست . »


[1]معجم الادباء . چاپ مصر


صفحه 36


رعايت حفظ صحت و آداب غذا خوردن طبرى ابو بكر بن كامل كه از شاگردان و اصحاب طبرى بوده است ، شرحى مبسوط دربارهء آداب غذا خوردن طبرى و نظافت و پاكيزگى و رعايت امور بهداشتى او نقل كرده است كه چون خالى از فايده نيست ، در اين جا بنقل مختصرى از آن قناعت ميكنيم . گفته است : من هيچكس را نظيفتر و پاكيزه‌تر در غذا خوردن از ابو جعفر نديدم . هرگز در مجلسى صداى دماغ وى شنيده نشد و هرگز كسى آب دهان و بينى او را نديد و نيز كسى نديد كه ابو جعفر قسم بخورد و يا غلطى بر زبانش جارى گردد . طبرى از خوردن چربى خوددارى ميكرد و گوشت خالص قرمز را مىخورد و هميشه آن را با كشمش مىپخت . از خوردن كنجد و عسل خوددارى ميكرد و ميگفت آن دو معده را فاسد و دهان را بدبو ميكنند و نيز ميگفت خرماى خشك معده را فاسد و چشم را كم نور و دندانها را ضايع مىكند . كسى بوى گفت من در تمام مدت عمرم از آن ميخورم و جز خوبى از آن چيزى نديده‌ام . طبرى گفت خرما دربارهء تو هيچ فرو گذار نكرده است . چه ميخواهى دربارهء تو بكند بيشتر از آنچه كرده است ؟ ! گفته‌اند كسى كه اين سخن را بطبرى گفت دندانهايش ريخته و چشمش كم نور و جسمش لاغر و رنگش زرد شده بود .
ياقوت حموى نيز بتفصيل چگونگى غذا خوردن طبرى را نوشته و مطالبى بيان كرده است كه دلالت بر اطلاع كامل طبرى از مبانى و مبادى علم طب دارد و نيز حاكى از آنست كه وى بقواعد و دستورات طبى و حفظ الصحه عمل ميكرده و معالجات سودمندى دربارهء خود و ديگران كرده و نتيجهء مطلوب گرفته بوده است . همچنين ياقوت شرح داده است كه طبرى از چه غذاهائى دورى ميكرد و زيانهاى آنها را بيان مينمود و بچه نوع غذا رغبت داشت و چگونه غذا را ترتيب ميداد . براى آگاهى بيشتر مراجعه شود بكتاب ارشاد الاريب الى معرفة الاديب ( معجم الادباء )


صفحه 37


مذهب و معتقدات محمد بن جرير طبرى اين اندازه مسلم است كه طبرى در زمان حيات متهم بتشيع و دوستى حضرت على عليه السلام و ائمه اطهار بوده است . در نتيجهء همين اتهام پس از مرگش ، از ترس عوام و متعصبان اهل سنت و جماعت ، او را در شب دفن كردند[1]آنچه تأييد مىكند تمايل او را بتشيع آنست كه مردم طبرستان و گيلان از همان اوايلى كه بدين مقدس اسلام درآمدند اكثر آنان شيعى مذهب بودند و بدوستى اهل بيت شهرت داشتند ازينرو يكى از پناهگاههاى شيعيان و سادات علوى در زمانهائى كه خلفاى اموى و عباسى در صدد آزار و افناء آنان بودند ، جبال طبرستان و گيلان بود . سلاطين آل بويه نيز كه خود شيعه پاك اعتقاد بودند و از مذهب شيعهء اثنى عشرى ترويج ميكردند از گيلان برخاسته بودند .
در عصرى كه طبرى نشو و نما يافت مردم طبرستان عموما پيرو حضرت على عليه - السلام و اولاد بزرگوار او بودند . از مجموع اين قرائن ميتوان استنباط كرد كه طبرى نيز از جهت تأثير محيط و خانواده و پرورش ابتدائى قطعاً شيعه و يا متمايل بتشيع بوده است ولى معلوم نيست كه بر فرض تشيع طبرى و يا تمايل او بتشيع ، معتقدات وى دربارهء صحابه و خلفاى راشدين همچون معتقدات شيعه‌هاى دوازده امامى بوده است ؟
از حكايات و قضايائى كه در تاريخ زندگانى وى ديده مىشود چنان بر مىآيد كه اگر هم تمايل بمذهب شيعه داشته است ، نسبت بخلفاى راشدين و صحابه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز بدبين نبوده و آنان را گرامى ميداشته است . مگر اينكه بگوييم تجليل وى از خلفا و صحابه از راه تقيه بوده است و اين گمان در پاره‌اى از موارد چندان دور از حقيقت نمىنمايد زيرا چنانكه معلوم است شيوع مذهب تسنن در زمان طبرى آن هم در مركز خلافت اسلامى و در دربار خليفه در نهايت شدت بود و مخالفان آن مذهب بويژه شيعيان دوازده امامى هيچگونه آزادى اظهار عقايد و عمل نمودن بآداب و مراسم مذهبى خود نداشتند و ازينرو برخى از علماى آن عصر كه محققاً شيعه بوده‌اند ، به ظاهر خود را همرنگ ديگران ميكردند و از تقيه خوددارى نمينمودند .


[1]معجم الادباء : چاپ مصر


صفحه 38


ممكن است طبرى نيز كه محل اقامتش بغداد ، مركز خلافت اسلامى و اجتماع علما و مفتيان بزرگ اهل سنت و مدارس و مجامع تدريس و تدريس بر وفق مذهب اهل سنت بود ، خواهى نخواهى به ظاهر خود را همرنگ عموم قرار داده بوده است .
نويسندهء اين اوراق دربارهء طبرى و كسانيكه مانند وى در نظر ما مشتبه هستند و از شرح احوال و عقايد آنان بطور قطع و مسلم نميتوانيم مذهب و معتقدات آنان را بدست بياوريم ولى در گوشه و كنار تاريخ زندگانى آنان اشارات و كناياتى ديده مىشود كه حاكى از تمايل آنان بمذهب تشيع است ، چنان عقيده دارد كه قطعا طرف تشيع آنان رجحان دارد زيرا اگر كسى فى الحقيقه معتقد به اين مذهب نباشد هيچ دليل منطقى و عقلائى وجود ندارد كه در عصرى كه همهء مردمان بر خلاف مذهب مذكور هستند و تمايل و تظاهر بدان مذهب موجب ضررها و خسارات مالى و جانى و اعتبارى است معهذا كسيكه معنا و باطنا معتقد و متمايل به آن مذهب نيست ، اظهار ميل به آن مذهب كند و جسته و گريخته و باشاره و تلويح حقانيت آن مذهب و علاقه و تمايل خود را بدان برساند و يا بطرزى سخن گويد كه در آن ايهام و ابهام باشد چه آنكه اگر در حقيقت اينگونه كسى معتقد بمذهب تسنن باشد ، هيچ ترس و واهمه‌اى از اظهار عقيدهء باطنى خود ندارد بلكه آن را موجب سرافرازى و افتخار ميداند ولى در غير اين صورت ناگزير است كه سخن در پرده گويد و از راه اشاره و ايهام گاهى معتقدات باطن خود را بيان كند .
از اينگونه كلمات و سخنان دو پهلو و ايهام دار در گفتار اغلب كسانى كه مشتبه هستند از قبيل : طبرى ، نظامى ، سعدى و غير ايشان زياد ديده مىشود .
اينك پس از ذكر اين مقدمه مختصر ، مطالب و قضايائى را كه مورخان و محققان دربارهء مذهب و معتقدات او نوشته‌اند در اين جا نقل و داورى را بذوق سليم خوانندگان واگذار ميكنيم : تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه طبرى در فروع احكام و مسائل فقهى خود مذهب خاصى داشت كه از مجموع احاديث و اخبار و كلمات فقها و محدثان استنباط كرده و در فروع از هيچيك از ائمهء اربعهء اهل سنت كه مدار


صفحه 39


احكام و مسائل در مذهب اهل سنت بستگى بگفته آنان دارد پيروى نميكرد و چنانكه در سابق اشاره كرديم ، در زمان طبرى و بعد از او جمعى از علماء كه بنام « جريريه » معروف شده‌اند در فروع و مسائل فقه از طبرى پيروى ميكردند .


صفحه 40


نقل عقايد ديگران دربارهء مذهب و معتقدات طبرى عبد العزيز بن محمد طبرى گفته است :[1]« ابو جعفر طبرى در قسمت عمدهء مذاهب و آراء خود بران راه ميرفت كه پيشينيان و علما بران راه رفته بودند . وى كاملا بآداب و سنن دينى عمل ميكرد و از مخالفت پيشينيان شديدا احتراز مينمود و درين روش هرگز از ملامت و سرزنش مردم باكى نداشت و دست از عقيدهء خود برنميداشت . . . و نيز با معتزله در عقايدى كه آنان بر خلاف جماعت داشتند مخالف بود . . . » در موضوع جبر و اختيار و اعمال و افعال بندگان چنين عقيده داشت كه :
« . . . هر چه در عالم از افعال بندگان وجود دارد مخلوق خداست و آنچه را كه خداوند باهل ايمان از استطاعت و توفيق بر كارهاى نيك عطا كرده است غير از آن است كه باهل كفر از عقل داده است ، و خداوند بر قلوب بندگانى كه كافر شده‌اند مهر نهاده است تا مجازات كفر آنان داده شود . » ياقوت حموى پس از ذكر اين عقيده بطبرى شديدا اعتراض كرده و چنين گفته است : « اين عقيده طبرى جدا نادرست و غلط است زيرا اگر خداوند قبل از كفر كفار بر دل آنان مهر نهاده باشد ، كارى ظالمانه انجام يافته است و اگر بعد از كفر ختم كرده باشد پس ختم بر مختوم است ( يعنى تحصيل حاصل لازم مىآيد ) و چنين قولى را هيچكس از اهل سنت و جماعت نگفته است و اين قول رافضيان ( شيعه اثنى عشرى ) و معتزله است قبحهم الله » نويسنده اين اوراق گويد ، اعتراض ياقوت حموى بر طبرى بيشتر ناشى از جنبهء تعصب خشك مذهبى است كه ياقوت حموى بدان متصف بوده است زيرا چنانكه مورخان و محققان در شرح حال ياقوت نوشته‌اند و شواهد زيادى از كتب خود او در دست است ، ياقوت با آن مرتبه فضل و احاطهء بر تاريخ عمومى و تاريخ رجال و بزرگان و جغرافياى مسالك و ممالك معهذا مردى بوده است متعصب و جامد و چون از كوچكى عقايد خاصى در وى تزريق شده بوده با همان عقايد نشو و نما يافته است از اين رو هر عقيده‌اى كه مخالف عقايد خود ميديده است جدا انكار ميكرده و در صدد رد و اعتراض برمىآمده است


[1]اين قسمت و مطالب بعد از اين از كتاب معجم الادباء نقل شده است .


صفحه 41


چنانكه نسبت بطبرى نيز همين عمل را كرده است . از لهجه و لحن وى مشهور است كه تعمق زياد در اصل گفتار طبرى نكرده بلكه چون عقيدهء مذكور را منتسب برافضيان و معتزله ميدانسته است و با رافضيان بر اثر همان پرورش ابتدائى كمال عداوت داشته و حتى اين عداوت را به جائى رسانده كه نسبت بمولاى متقيان و امير - مؤمنان نيز شهرت ببغض و عداوت پيدا كرده است ازين جهت از همان آغاز امر دامن همت براى رد آن بر كمر بسته و با آوردن عبارت ركيك « رديء يعنى زشت » در اول و نفرين « قبّحهم الله » در آخر چماق تكفير را بر سر طبرى و روافض و معتزله فرو كوبيده است . اين روش و اخلاق آميخته بتعصب جاهلانه بهيچوجه شايستهء دانشمندان و دانش پژوهان نميباشد و بزرگترين آفت تحقيق مىباشد .
طبرى در اظهار عقيدهء بيان شده امرى واقعى و حقيقتى ثابت را خواسته است روشن سازد - و از نظر واقع بينى و حقيقت پژوهى طبرى درين عقيده مصاب است .
آيا ياقوت حموى ميتواند انكار كند كه يك تن بودائى ، هندو ، بتپرست ، گاوپرست ، ستاره‌پرست و هزاران كسان ديگر كه در نظر او كافر محسوب ميشوند و شقى و اهل دوزخ بشمار مىآيند از همان آغاز وجود و ابتداى رشد و شعور بر دين بود آيا هندو و يا بتپرستى و غيره بزرگ ميشوند و فكر و عقيدهء بودائى و بتپرستى در سرشت آنان رسوخ مىيابد و يك تن مسلمان شيعى يا سنى از همان آغاز امر بر خلاف كفار پرورش مىيابد و بزرگ مىشود ؟ كلام مأثور در ميان شيعيان كه با اصول روانشناسى و علم پزشكى امروز مطابقت دارد يعنى حديث مشهور : * ( الشقى شقى فى بطن امه و السعيد سعيد فى بطن امه ) * » نيز حكايت از همين معنى و عقيده دارد .
طبرى عقايدش دربارهء قضا و قدر و جبر و اختيار بيشتر متوجه جبر و قدر مىباشد - و هر عاقل و متفكرى نيز پس از تفكر و تأمل و تجربه و ممارست در امور و شئون اين جهان به همين نتيجه ميرسد - وى چنان عقيده داشت كه « آنچه را خطا كرده است نميتوانسته است در آن براه صواب برود و در آن چه براه راست و درست رفته است نميتوانسته است در آن خطا كند و جملگى آنچه در عالم كون و فساد جريان دارد باراده و مشيت آفريدگار جهان است . . . »


صفحه 42


ابو على گفته است : « طبرى در مسئلهء امامت معتقد بامامت ابو بكر ، عمر ، عثمان و على ( رضى الله عنهم ) بود و در موضوع « تفضيل »[1]پيروى از اصحاب حديث داشت و هر كس را از هر مذهبى كه مخالف او بود تكفير ميكرد و اخبار و شهادات آنان را قبول نمينمود و اين عقيدهء خود را در كتاب شهادات و در كتاب رساله و در اول ذيل المذيل ذكر كرده است[2]در باب ارث نيز راى خاصى داشت . در آنجا كه قول حضرت رسول اكرم را ذكر كرده است كه : « مسلم ارثش بكافر و كافر ارثش بمسلم نميرسد و نيز مردمان دو مذهب مختلف از يك ديگر ارث نميبرند »[3]چنين گفته است كه دو كافر از يك دين كه داراى دو مذهب باشند نيز از يك ديگر ارث نميبرند بنابر اين پيروان مذهب يعقوبى از دين نصارى از پيروان مذهب ملكى از همان دين ارث نميبرند و همچنين ملكى از نسطورى . و نيز پيروان مذهب شمعتى از دين يهود از پيروان مذهب سامرى از همان دين ارث نميبرند و همچنين پيروان مذهب عنانى از پيروان مذهب شمعتى - بنابرين وقتى پيروان كليساها و كنيسه‌هاى مسيحى و يهودى از حيث مذهب و مسلك اختلاف داشته باشند از يك ديگر ارث نميبرند . درين عقيده اوزاعى نيز از طبرى پيروى كرده است .
دربارهء مذهب طبرى اين بحث را خاتمه ميدهيم بنقل قول مرحوم سيد محمد باقر چهارسوقى اصفهانى اعلى الله مقامه صاحب كتاب نفيس روضات الجنات . وى در ضمن


[1]عده‌اى از اهل سنت با آنكه معتقد بتقدم ابا بكر و عمر و عثمان در خلافت ظاهرى بر حضرت على عليه السلام ميباشند ولى از نظر فضل و علم و تقوى و نزديكى به حضرت پيغمبر اكرم صلى اله عليه و اله حضرت على ( ع ) را افضل و اعلم و ازهد ميدانند و اين طائفه معروف به « مفضله » ميباشند .
[2]كتابهاى مذكور در دست نيست كه بتوان از آنها معتقدات و مذهب طبرى را بطور قطع و يقين بدست آورد كتاب ذيل المذيل نيز كه در دست است باز مورد حاجت را نميتوان از آن استفاده كرد زيرا آنچه از آن در ذيل تاريخ طبرى چاپ شده است منتخبى بيش نيست و قسمت اول آن چاپ نشده است .
[3]لا يورّث المسلم الكافر و لا الكافر المسلم و لا يتوارث اهل ملتين شتى