از عادات و اخلاق طبرى آن بود كه هر گاه كسى براى او هديهاى ميفرستاد ، اگر ميتوانست عوض آن را بفرستد و جبران احسان بنمايد ، آن را ميپذيرفت و تلافى ميكرد و در غير اين صورت از قبول آن خوددارى ميكرد و از هديه فرستنده بوجه نيكوئى پوزش ميخواست .
يكى از ثروتمندان آن زمان بنام ابو الهيجاء پسر حمدان سه هزار دينار براى طبرى فرستاد ، چون طبرى را بران نظر افتاد در شگفت شد و گفت : « آنچه را كه بمكافات و جبران آن توانائى ندارم نميپذيرم . كجا مرا توانائى است كه ازين مبلغ زياد جبران كنم ؟ ! » بوى گفتند كه غرض از اهداء اين دينارها نزديكى به خداوند و تحصيل اجر و ثواب است . ولى طبرى خوددارى از قبول كرد و آن را براى صاحبش باز پس فرستاد .
ابو الفرج بن ابو العباس اصفهانى كاتب نزد ابو جعفر طبرى آمد و شد داشت و كتابهاى خود را پيش او قرائت ميكرد ، روزى ابو جعفر از وى خواست كه براى ايوان كوچكى بوريايى ببافد ابو الفرج اندازهء ايوان را گرفت و پس از چند روز بوريا را ساخت و محض تقرب و ارادت تقديم ابو جعفر كرد . چون از خانه بيرون شد ، ابو جعفر پسر خود را خواند و چهار دينار بوى داد كه بابت بهاى بوريا به ابو الفرج دهد .
ابو الفرج از گرفتن پول خوددارى كرد ، طبرى نيز از قبول حصير امتناع ورزيد مگر اينكه ابو الفرج دينارها را بگيرد .
ديگر از حكاياتى كه دلالت بر مناعت و بزرگوارى طبرى دارد ، حكايت ذيل است كه يكى از معاصران طبرى نقل كرده است .
ابو على محمد بن عبيد الله وزير ، انارى بعنوان هديه نزد طبرى فرستاد . طبرى آن را قبول كرد و در ميان همسايگان خود پخش نمود . چون زمانى ازين واقعه گذشت ، وزير مذكور ، زنبيلى كه در آن كيسهاى بود و در ميان كيسه ده هزار درهم بود بسوى طبرى گسيل داشت و با آن رقعهاى فرستاد كه در آن درخواست كرده بود كه طبرى هديهء مذكور را بپذيرد . سليمان واسطهء هديه گفته است كه وزير به من
گفت : « اگر طبرى خود هديه را بپذيرد چه بهتر و الا ازو درخواست كنيد كه آن را در ميان ياران و دوستانش كه استحقاق دارند قسمت كند . » سليمان گويد : كيسه را برداشتم و بدر خانهء طبرى رفتم و در را كوبيدم ، و طبرى از پيش با من آشنا و مأنوس بود و چنان عادت داشت كه هر گاه بعد از مجلس درس بدرون خانه ميرفت هيچكس نميتوانست برو وارد شود مگر براى كار فورى و ضرورى ، زيرا اوقاتش مستغرق در تصنيف و تأليف و مطالعه بود گفته است : بوى پيغام دادم كه از جانب وزير برسالت آمدهام ازينرو به من اذن دخول داد ، پس نامهء وزير را بوى دادم ، نامه را گرفت ولى از گرفتن درهمها خوددارى كرد و گفت : « خدا او را و ما را بيامرزد ، بوى سلام رسان و بگو براى ما همان انار را باز فرست . گفتم : درهمها را در ميان يارانت بكسانيكه مستحق ميباشند پخش كن و رد هديهء وزير مكن . گفت : وزير بهتر از من به حال مردمان آشناست . اگر ميخواهد بمحتاجان بخششى كند خود ميتواند . »
شعر طبرى طبرى گاهى اشعارى ميخوانده است كه از مضامين آنها نيز ميتوان بمكارم اخلاق و مناعت نفس و عفت و پاكيزگى اخلاق او پى برد . مورخان و نويسندگان معين نكردهاند كه اشعار از خود طبرى است و يا از ديگرى زيرا بكلمه « انشاء » كه احتمال هر دو وجه را ميدهد تعبير كردهاند .
دور نيست كه اشعار از خود طبرى باشد ، زيرا چنانكه از اين پيش در « مقام علمى طبرى » بحث كرديم ، طبرى در علوم ادبيه نيز مهارت و حذاقت داشت و از اشعار شعراى عرب چه از دورهء جاهليت و چه از عصر اسلام باندازهء كافى حفظ داشت .
در نكوهش از نخوت و تكبر ثروتمندان و اظهار زبونى و مذلت فقيران اين دو بيت را ميخوانده است :
< شعر > خلقان لا ارضى طريقهما تيه الغنى و مذلة الفقر فاذا غنيت فلا تكن بطراً و اذا افتقرت فته على الدهر < / شعر > « دو خوى مرا ناپسنديده است : يكى تكبر در هنگام بىنيازى و ديگرى اظهار بيچارگى در موقع نيازمندى » « پس هر گاه بىنياز شوى متكبر و سركش مشو و چون فقير گردى در مقابل روزگار سربلند بايست » در بزرگوارى طبع و مناعت نفس اين اشعار را ميخوانده است :
< شعر > اذا اعسرت لم اعلم رفيقى و استغنى فيستغنى صديقى حيائى حافظ لى ماء وجهى و رفقى فى مطالبتى رفيقى و لو انى سمحت ببذل وجهى لكنت الى الغنى سهل الطريق[1]< / شعر > « هر گاه تنگدست گردم ، دوستم را آگاه نميكنم ، من اظهار بىنيازى ميكنم و دوستم بىنياز مىشود .
« شرمم نگهدارندهء آبروى من است ، و رفق و نرمى كه در خواستن ميكنم بهترين رفيقم مىباشد اگر من هم آبروى خود را براى بدست آوردن پول از دست ميدادم به زودى پولدار ميشدم »
[1]ابن خلكان نوشته است : در مجموعهاى اين اشعار بطبرى نسبت داده شده است . وفيات الاعيان .
طبرى خود گفته است كه احمد بن عيسى علوى مكتوبى براى او فرستاده بود كه در آن اين اشعار نوشته شده بوده است :[1]< شعر > الا ان اخوان الثقاة قليل فهل لى الى ذاك القليل سبيل ؟
سل الناس تعرف غثهم عن سمينهم فكل عليه شاهد و دليل < / شعر > « همانا دوستان امين و استوار كم هستند . آيا براى من به اين « كم » راهى « هست ؟ از مردمان جويا شو تا خوب و بد آنان را بشناسى ، همگى دليل و شاهد اين مدعى ميباشند » طبرى در پاسخ او اين اشعار را نوشته است :
< شعر > يسيئى اميرى الظن فى جهد جاهد فهل لى بحسن الظن منه سبيل ؟
تأمل اميرى ما ظننت و قلته فان جميل القول منك جميل < / شعر > « امير من درباره كوشش كوشش كننده سوء ظن دارد ، آيا براى من راهى بحسن ظن او هست ؟
بينديش ، امير من ، در آنچه گمان كردى و گفتى زيرا گفتار نيك از تو نيكوست . »
[1]معجم الادباء . چاپ مصر
رعايت حفظ صحت و آداب غذا خوردن طبرى ابو بكر بن كامل كه از شاگردان و اصحاب طبرى بوده است ، شرحى مبسوط دربارهء آداب غذا خوردن طبرى و نظافت و پاكيزگى و رعايت امور بهداشتى او نقل كرده است كه چون خالى از فايده نيست ، در اين جا بنقل مختصرى از آن قناعت ميكنيم . گفته است : من هيچكس را نظيفتر و پاكيزهتر در غذا خوردن از ابو جعفر نديدم . هرگز در مجلسى صداى دماغ وى شنيده نشد و هرگز كسى آب دهان و بينى او را نديد و نيز كسى نديد كه ابو جعفر قسم بخورد و يا غلطى بر زبانش جارى گردد . طبرى از خوردن چربى خوددارى ميكرد و گوشت خالص قرمز را مىخورد و هميشه آن را با كشمش مىپخت . از خوردن كنجد و عسل خوددارى ميكرد و ميگفت آن دو معده را فاسد و دهان را بدبو ميكنند و نيز ميگفت خرماى خشك معده را فاسد و چشم را كم نور و دندانها را ضايع مىكند . كسى بوى گفت من در تمام مدت عمرم از آن ميخورم و جز خوبى از آن چيزى نديدهام . طبرى گفت خرما دربارهء تو هيچ فرو گذار نكرده است . چه ميخواهى دربارهء تو بكند بيشتر از آنچه كرده است ؟ ! گفتهاند كسى كه اين سخن را بطبرى گفت دندانهايش ريخته و چشمش كم نور و جسمش لاغر و رنگش زرد شده بود .
ياقوت حموى نيز بتفصيل چگونگى غذا خوردن طبرى را نوشته و مطالبى بيان كرده است كه دلالت بر اطلاع كامل طبرى از مبانى و مبادى علم طب دارد و نيز حاكى از آنست كه وى بقواعد و دستورات طبى و حفظ الصحه عمل ميكرده و معالجات سودمندى دربارهء خود و ديگران كرده و نتيجهء مطلوب گرفته بوده است . همچنين ياقوت شرح داده است كه طبرى از چه غذاهائى دورى ميكرد و زيانهاى آنها را بيان مينمود و بچه نوع غذا رغبت داشت و چگونه غذا را ترتيب ميداد . براى آگاهى بيشتر مراجعه شود بكتاب ارشاد الاريب الى معرفة الاديب ( معجم الادباء )
مذهب و معتقدات محمد بن جرير طبرى اين اندازه مسلم است كه طبرى در زمان حيات متهم بتشيع و دوستى حضرت على عليه السلام و ائمه اطهار بوده است . در نتيجهء همين اتهام پس از مرگش ، از ترس عوام و متعصبان اهل سنت و جماعت ، او را در شب دفن كردند[1]آنچه تأييد مىكند تمايل او را بتشيع آنست كه مردم طبرستان و گيلان از همان اوايلى كه بدين مقدس اسلام درآمدند اكثر آنان شيعى مذهب بودند و بدوستى اهل بيت شهرت داشتند ازينرو يكى از پناهگاههاى شيعيان و سادات علوى در زمانهائى كه خلفاى اموى و عباسى در صدد آزار و افناء آنان بودند ، جبال طبرستان و گيلان بود . سلاطين آل بويه نيز كه خود شيعه پاك اعتقاد بودند و از مذهب شيعهء اثنى عشرى ترويج ميكردند از گيلان برخاسته بودند .
در عصرى كه طبرى نشو و نما يافت مردم طبرستان عموما پيرو حضرت على عليه - السلام و اولاد بزرگوار او بودند . از مجموع اين قرائن ميتوان استنباط كرد كه طبرى نيز از جهت تأثير محيط و خانواده و پرورش ابتدائى قطعاً شيعه و يا متمايل بتشيع بوده است ولى معلوم نيست كه بر فرض تشيع طبرى و يا تمايل او بتشيع ، معتقدات وى دربارهء صحابه و خلفاى راشدين همچون معتقدات شيعههاى دوازده امامى بوده است ؟
از حكايات و قضايائى كه در تاريخ زندگانى وى ديده مىشود چنان بر مىآيد كه اگر هم تمايل بمذهب شيعه داشته است ، نسبت بخلفاى راشدين و صحابه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز بدبين نبوده و آنان را گرامى ميداشته است . مگر اينكه بگوييم تجليل وى از خلفا و صحابه از راه تقيه بوده است و اين گمان در پارهاى از موارد چندان دور از حقيقت نمىنمايد زيرا چنانكه معلوم است شيوع مذهب تسنن در زمان طبرى آن هم در مركز خلافت اسلامى و در دربار خليفه در نهايت شدت بود و مخالفان آن مذهب بويژه شيعيان دوازده امامى هيچگونه آزادى اظهار عقايد و عمل نمودن بآداب و مراسم مذهبى خود نداشتند و ازينرو برخى از علماى آن عصر كه محققاً شيعه بودهاند ، به ظاهر خود را همرنگ ديگران ميكردند و از تقيه خوددارى نمينمودند .
[1]معجم الادباء : چاپ مصر
ممكن است طبرى نيز كه محل اقامتش بغداد ، مركز خلافت اسلامى و اجتماع علما و مفتيان بزرگ اهل سنت و مدارس و مجامع تدريس و تدريس بر وفق مذهب اهل سنت بود ، خواهى نخواهى به ظاهر خود را همرنگ عموم قرار داده بوده است .
نويسندهء اين اوراق دربارهء طبرى و كسانيكه مانند وى در نظر ما مشتبه هستند و از شرح احوال و عقايد آنان بطور قطع و مسلم نميتوانيم مذهب و معتقدات آنان را بدست بياوريم ولى در گوشه و كنار تاريخ زندگانى آنان اشارات و كناياتى ديده مىشود كه حاكى از تمايل آنان بمذهب تشيع است ، چنان عقيده دارد كه قطعا طرف تشيع آنان رجحان دارد زيرا اگر كسى فى الحقيقه معتقد به اين مذهب نباشد هيچ دليل منطقى و عقلائى وجود ندارد كه در عصرى كه همهء مردمان بر خلاف مذهب مذكور هستند و تمايل و تظاهر بدان مذهب موجب ضررها و خسارات مالى و جانى و اعتبارى است معهذا كسيكه معنا و باطنا معتقد و متمايل به آن مذهب نيست ، اظهار ميل به آن مذهب كند و جسته و گريخته و باشاره و تلويح حقانيت آن مذهب و علاقه و تمايل خود را بدان برساند و يا بطرزى سخن گويد كه در آن ايهام و ابهام باشد چه آنكه اگر در حقيقت اينگونه كسى معتقد بمذهب تسنن باشد ، هيچ ترس و واهمهاى از اظهار عقيدهء باطنى خود ندارد بلكه آن را موجب سرافرازى و افتخار ميداند ولى در غير اين صورت ناگزير است كه سخن در پرده گويد و از راه اشاره و ايهام گاهى معتقدات باطن خود را بيان كند .
از اينگونه كلمات و سخنان دو پهلو و ايهام دار در گفتار اغلب كسانى كه مشتبه هستند از قبيل : طبرى ، نظامى ، سعدى و غير ايشان زياد ديده مىشود .
اينك پس از ذكر اين مقدمه مختصر ، مطالب و قضايائى را كه مورخان و محققان دربارهء مذهب و معتقدات او نوشتهاند در اين جا نقل و داورى را بذوق سليم خوانندگان واگذار ميكنيم : تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه طبرى در فروع احكام و مسائل فقهى خود مذهب خاصى داشت كه از مجموع احاديث و اخبار و كلمات فقها و محدثان استنباط كرده و در فروع از هيچيك از ائمهء اربعهء اهل سنت كه مدار
احكام و مسائل در مذهب اهل سنت بستگى بگفته آنان دارد پيروى نميكرد و چنانكه در سابق اشاره كرديم ، در زمان طبرى و بعد از او جمعى از علماء كه بنام « جريريه » معروف شدهاند در فروع و مسائل فقه از طبرى پيروى ميكردند .