ماههاي حج - يعني شوال و ذي قعده و ذي حجه - مال پيدا كند يا پيش از آنها. بنابراين اگر استطاعت مالي حاصل شد انسان حق ندارد عمدا خود را از استطاعت خارج كند; هر چند در آغاز سال و پيش از ماههاي حج باشد.
استطاعت بذلي
(مسأله 44)اگر انسان مخارج سفر حج را ندارد ولي به او گفته شود: "حج بجا آور و مخارج رفت و برگشت و عائله ات به عهده من" پس با اطمينان به تعهد و پايبندي تأمين كننده، حج بر او واجب ميشود. و اين حج را "حج بذلي" و استطاعت آن را "استطاعت بذلي" مينامند; و در آن رجوع به كفايت يعني داشتن مالي براي تأمين مخارج پس از بازگشت معتبر نيست . مگر اينكه قبول بذل و رفتن به حج موجب اختلال و از هم پاشيدگي زندگي دائمي او شود كه در اين صورت قبول آن واجب نيست . و بنابر اقوي حج بذلي از حجة الاسلام كفايت ميكند; هر چند احوط و افضل اعاده حج است اگر در آينده پولدار و متمكن شود.(مسأله 45)اگر مالي را كه براي حج كافي است به او ببخشند و شرط كنند حج بجا آورد بايد قبول كند و به حج برود. همچنين است اگر بخشنده مال بگويد: "مي تواني از اين پول حج بجا آوري" و پول هم براي حج كافي باشد. بلكه اگر اسم حج را نياورد ولي مال زيادي كه به مقدار حج و تأمين زندگي اوست به او ببخشند و در قبول آن هيچ گونه منت و ذلت و خلاف شأن نباشد بنابراحتياط واجب بايد قبول كند; و پس از قبول مستطيع است و حج او حجة الاسلام ميباشد.(مسأله 46)كسي كه توانايي مسافرت به حج را ندارد و از توانايي بعد از اين هم مأيوس است و استطاعت مالي هم ندارد،
اگر مخارج حج را به او ببخشند واجب نيست قبول كند ونايب بگيرد.(مسأله 47)اگر شخص غير مستطيع پولي را تهيه و به پدر يا برادر يا يكي از دوستان خود كه حج واجب خود را انجام داده است ببخشد و آنان همان پول يا مثل آن را به عنوان مخارج حج به او ببخشند، در صورتي كه بخشش آنان جدي باشد، اين شخص مستطيع ميشود و حج بر او واجب ميگردد; هر چند قبلا اسم نوشته و پول به حساب حج ريخته باشد، به طوري كه عين پول بخشيده شده به مصرف حج نرسد; ولي احوط پس از تمكن مالي اعاده حج است .(مسأله 48)در حج بذلي پول قرباني به عهده بخشنده است ; ولي كفارات به عهده او نيست . و اگر دهنده مال پول قرباني را نبخشد وجوب حج معلوم نيست ; مگر اينكه شرايط استطاعت محقق شود.(مسأله 49)كسي كه براي حج به ديگري پول ميبخشد ميتواند پس بگيرد; هر چند عمل زشتي است، بلكه خلاف احتياط است . و اگر بخشش به قصد قربت يا به يكي از خويشان باشد حق ندارد پس بگيرد. و در مواردي كه حق پس گرفتن دارد اگر طرف در بين راه باشد بايد مخارج برگشت او را بدهد; و اگر بعد از احرام باشد بايد مخارج حج او را نيز بدهد.
رجوع به كفايت
(مسأله 50)معتبر است در استطاعت اينكه از ناحيه حج، سرمايه يا ملك يا محل كسب و يا شغلي كه اساس زندگي اوست و زندگي آينده او و عائله او بر آنها متوقف است از بين نرود. و همين است معناي رجوع به كفايت . پس اگر انسان مالي دارد كه
در اداره زندگي خود و عائله اش به آن نياز دارد و زائد بر مقدار نياز نمي باشد واجب نيست آن را به مصرف حج برساند و از اين ناحيه مستطيع نمي شود. ولي اگر با تبديل آن مخارج حج تأمين ميشود و به آبرو و شأن و زندگي آينده او نيز لطمه اي وارد نمي شود در اين صورت بايد تبديل كند و به حج برود. و اگر براي آينده خود، پول و ملك و سرمايه و محل كسب ندارد ولي قدرت بر كار و صنعت مناسب خود دارد، و يا كارمند اداره يا مؤسسه اي ميباشد و درآمد او كفاف زندگي او را ميدهد، در اين صورت با داشتن هزينه سفر و حج و مخارج عائله اش در وقت حج - هر چند به صورت ملك باشد - مستطيع ميشود و بايد ملك را بفروشد و به حج برود.(مسأله 51)اگر باغ يا ملك يا كارخانه اي دارد كه فعلا درآمدي ندارد و قيمت آن براي سفر حج كافي است، ولي اطمينان دارد كه در سالهاي آينده درآمد دارد و او نيز راهي براي زندگي جز درآمد آن نخواهد داشت، در اين صورت حج بر او واجب نمي باشد.(مسأله 52)كسي كه از راه كسب يا غير آن مخارج رفت و برگشت و مخارج عائله خود را در وقت حج دارد، و پس از برگشت، مقداري از مؤونه زندگي خود را از درآمد كسب يا منبر يا تدريس و بقيه آن و يا حتي همه آن را از وجوه شرعيه تأمين ميكند، اگر بدون مشقت و منت اداره ميشود بنابراحتياط واجب بايد به حج برود; هرچند كافي بودن آن از حجة الاسلام خالي از اشكال نيست، پس اگر بعدا متمكن شد بنابر احتياط واجب حج رااعاده كند. همچنين است اگر ميداند ديگران او و عائله اش رابدون منت وذلت از راه نذورات و تبرعات اداره ميكنند.
استطاعت بدني و باز بودن راه و وسعت وقت
(مسأله 53)معتبر است در وجوب حج - علاوه بر استطاعت مالي - استطاعت بدني و بازبودن راه و وسعت وقت . پس بر مريضي كه قدرت رفتن به حج ندارد يا براي او حرج و مشقت زياد دارد واجب نيست خودش به حج برود; همچنين كسي كه راه براي او باز نيست يا پس از اينكه مال پيدا كرد وقت تنگ شده به گونه اي كه نمي تواند به حج برسد، برخودش واجب نيست . ولي در همه اين موارد اگر مأيوس است از اينكه خودش در آينده بتواند به حج برود و ممكن باشد كسي را به نيابت خود بفرستد، بنابر احتياط واجب بايد فورا ديگري را به نيابت خود به حج بفرستد. و ميتواند "صرره" يعني كسي را كه تا حال به حج نرفته است نيز بفرستد. و اگر عذر او تاوقت فوت باقي بماند حج نايب از او كافي است ; ولي اگر عذر او برطرف شود و شرايط ديگر استطاعت نيز وجود دارد، بنابراحتياط واجب خودش هم حج را بجا آورد. و اگر اميد دارد كه خودش در آينده بتواند به حج برود در اين صورت واجب نيست كسي را به نيابت خود بفرستد; هر چند احوط است . و بنابر احتياط واجب بايد مال را براي سالهاي بعد حفظ نمايد، يعني عمدا تلف نكند; بلكه اگر ميداند عذر او برطرف ميشود واجب است مال را حفظ نمايد.(مسأله 54)كسي كه از همه جهات استطاعت دارد و فقط وسائل رفتن را تهيه نكرده يا وقت حج نرسيده است، حق ندارد خود را از استطاعت خارج كند. و اگر كرد حج بر او ثابت و مستقر شده وبايد به هر نحو ميشود به حج برود; و اگر نتوانست نايب بگيرد.
(مسأله 55)كسي كه استطاعت حج پيدا كرد، بايد خرجهاي مقدماتي آن را بدهد; مانند خرج گذرنامه، ويزا، وديعه و آنچه به حج مربوط است . و اين خرجها موجب سقوط حج نمي شود; ولي اگر استطاعت اين خرجها را نداشته باشد مستطيع نيست .(مسأله 56)مسلمانان كشورهايي كه حكومتشان فاسد و غير اسلامي است و اگر بخواهند به حج بروند ناچارند مبالغي را به حكومت فاسد خودشان كمك نمايند، در صورتي كه استطاعت پيدا كردند و راهشان منحصر باشد بايد از همان طريق به حج بروند و حج آنان مجزي است .(مسأله 57)اشخاصي كه در وقت اسم نوشتن براي حج استطاعت مالي دارند و از طرف دولت براي پنج سال يا بيشتر اسم مينويسند و راهي جز اين طريق براي حج نيست، واجب است اسم خود را بنويسند; هرچند احتمال ندهند كه درهمان سال اول قرعه به نامشان اصابت كند. و اگر كوتاهي كردند واسم ننوشتند حج بر آنان ثابت شده است . بلكه اگر كسي فعلا استطاعت مالي ندارد ولي ميداند كه به زودي استطاعت مالي پيدا ميكند و در آن وقت ديگر اسم نمي نويسند يا مثلا بليط هواپيما پيدا نمي شود، در اين صورت اگر ميتواند بايد اسم خود را بنويسد يا بليط را تهيه نمايد.(مسأله 58)اگر كسي استطاعت مالي پيدا كرد ولي هنوز از طرف دولت ثبت نام اعلام نشده ولكن انتظار ميرود ثبت نام اعلام شود، نمي تواند پول حج را در مصارف ديگر خرج كند و خود را از استطاعت بيندازد; هر چند بداند نوبت او به سالهاي آينده ميافتد.(مسأله 59)اگر كسي مستطيع شود و در اسم نوشتن و يا
رفتن به حج و تهيه مقدمات كوتاهي كند تا نوبت از دست برود، واجب است به هر نحو ميشود - گرچه با سفارش و يا از راه كشورهاي ديگر و صرف مبالغي زيادتر - به حج برود; مگر اينكه موجب عسر و حرج شديد شود.(مسأله 60)كسي كه بعد از استطاعت مالي بدون تأخير در تهيه مقدمات حج كوشش نمود و در قرعه كشي شركت كرد ولي قرعه به نامش اصابت نكرد و از راه ديگري هم نمي تواند به حج برود، حج بر خودش واجب نيست ; ولي اگر مأيوس است كه در آينده نيز بتواند برود بنابر احتياط واجب كسي را به جاي خود به حج بفرستد. و اگر بعد از استطاعت مالي در تهيه مقدمات كوتاهي كرد و در قرعه كشي شركت نكرد و حج را عمدا تأخير انداخت حج بر او ثابت شده است ; و اگر در سالهاي بعد خودش نتواند به حج برود بايد ديگري را به جاي خود بفرستد.(مسأله 61)شخص مستطيع خودش بايد به حج برود و حج ديگري از طرف او كافي نيست ; مگر اينكه نتواند خودش برود.
مسائل متفرقه استطاعت
(مسأله 62)اگر زني در زمان حيات شوهر استطاعت مالي نداشت و بعد از مردن شوهر از ارث او استطاعت پيدا كرد ولي از جهت مرض يا پيري نمي تواند به حج برود، در صورتي كه اميد بهبود در آينده ندارد بنابر احتياط واجب كسي را كه حج بر او واجب نيست به جاي خود به حج بفرستد. و اگر ارثي كه به او رسيده فقط براي رفت و برگشت حج كافي باشد ولي براي زندگي به آن نياز دارد و زراعت يا صنعت يا شغلي كه بتواند پس از برگشتن از حج زندگي خود را با آن اداره كند ندارد، مستطيع نمي شود و حج بر او واجب نيست .
(مسأله 63)كسي كه حج بر او واجب و مستقر شده اگر بجا نياورد تا اينكه از كار بيفتد و از اينكه خودش بتواند برود عاجز و مأيوس شود، بايد فورا كسي را به نيابت خودش به حج بفرستد. و اگر نفرستد تا از دنيا برود، بايد از مالش براي او يك حج بجا آورند; وصيت كرده باشد يا نه . و حج ميقاتي كافي است و لازم نيست از شهر او كسي را بفرستند; مگر اينكه وصيت كند كه از شهر خودش برايش بفرستند يا ظاهر وصيتش چنين باشد. و در حج واجب، مقدار پول ميقاتي آن از اصل مال برداشت ميشود و زائد بر آن از ثلث مال . و بايد در همان سال وفات او حج را بجا آورند و تأخير آن جايز نيست . و چنانچه در آن سال نيابت از ميقات ممكن نباشد بايد از شهر وي نايب بگيرند و همه آن از اصل مال برداشت ميشود. همچنين اگر در آن سال نتوانند از ميقات نايب بگيرند مگر به زيادتر از اجرت متعارف، لازم است نايب بگيرند و تأخير نيندازند. و اگر وصي يا وارث كوتاهي كنند و تأخير بيندازند و مال ميت از بين برود ضامنند; بلي اگر ميت مال نداشته باشد بر وارث انجام حج براي او واجب نيست، هر چند خوب است .(مسأله 64)اگر كسي از سالهاي پيش مستطيع بوده و اكنون مسافرت با هواپيما مثلا به جهت كسالت براي او مقدور نيست و جز هواپيما وسيله ديگري براي او فراهم نيست و اميد هم ندارد كه در آينده خودش بتواند به حج برود، بايد كسي را به نيابت خود به حج بفرستد; و اگر نفرستد تا از دنيا برود بايد از مال او برايش نايب بگيرند.(مسأله 65)اگر كسي با داشتن استطاعت مالي به خوردن
ترياك عادت دارد و طبق مقررات كشور از رفتن او به حج جلوگيري ميشود، پس اگر استطاعت او از سابق بوده و امكان رفتن به حج داشته و نرفته، حج بر او ثابت شده است . و چنانچه ترك ترياك براي او ميسر نيست و جانش به خطر ميافتد و از رفتن در سالهاي بعد نيز مأيوس است بايد نايب بگيرد. و اگر از سابق مستطيع نبوده و سال اول استطاعت اوست، بنابر احتياط واجب نايب بگيرد.(مسأله 66)اگر رفتن به حج موجب ترك واجب يا فعل حرامي ميشود، بايد ملاحظه كند حج مهمتر است يا آن واجب يا حرام ; اگر اهميت حج بيشتر است بايد به حج برود; و اگر آن واجب يا حرام مهمتر است - مثل نجات دادن مسلماني كه در حال تلف شدن است - در اين صورت حج واجب نيست و نبايد برود; ولي اگر رفت و حرامي را مرتكب يا واجبي را ترك كرد - هر چند معصيت كرده - حج او صحيح است، بلكه از حجة الاسلام كفايت ميكند.(مسأله 67)اگر كسي در مدينه منوره يا در راه حج مريض شود و بردن او براي حج ميسر نباشد، پس اگر سال اول استطاعت اوست و از خوب شدن حتي در سالهاي بعد مأيوس است، بنابر احتياط واجب اگر ميتواند براي خودش نايب بگيرد تا برايش اعمال عمره و حج را بجا آورد; و نايب گرفتن از ميقات كافي است . و اگر از سابق حج بر او واجب و ثابت شده و از خوب شدن و انجام حج حتي در سالهاي بعد مأيوس است، واجب است براي خودش نايب بگيرد. و اگر ميتواند خودش اعمال حج را به صورت اضطراري انجام دهد، بايد محرم شود و هر مقداري را ميتواند گرچه با كمك ديگران انجام دهد و هر چه را نمي تواند نايب بگيرد; ولي در وقوف به عرفات و مشعر نايب