بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

آن فسخ بيعت است، و مردم در اين باره بشور افتادند و مأمون دستور داد بيعت را مطابق دستور امام رضا7دوباره انجام دادند، و مردم گفتند چگونه سزاوار امامت است آنكه بيعت بستن را نداند، و اين بود كه او را بزهر دادن امام7وادار كرد.

2- خصال (ج 1: 53) بسندش تا رسول خدا6كه خدا با سه كس سخن نكند و آنان را پاكيزه نسازد و عذاب دردناك دارند.

1- مرديكه با امامى بيعت نميكند جز براى دنياى او و اگرش هر چه خواست باو داد بپايد و گر نه صرف نظر كند.

2- كسى كه: پس از عصر براى ديگرى در معامله متاعى دست دهد و بخدا عز و جل سوگند خورد كه ببهاى چنين و چنانش گرفته و او باورش دارد و آن را بخرد و در بهايش دروغ گفته باشد.

3- مردى كه در بيابان بر سر آب فزونتر از نياز خود است و آن را از رهگذر دريغ دارد.

خدا با آنان سخن نگويد بدان چه شاد گردند يا بهيچ، زيرا فرشته‌ها از آنها بازرسى كنند، يا منظور خشم بر آنها است، و پاكيزه‌شان نكند بستايش آنان و يا پذيرش كردارشان و يا از آنچه مايه عذابست كه آن را بآمرزش و گذشت از آنها نشويد.

3- محاسن: 94 بسندش از امام كاظم7كه سه چيز هلاك‌كننده‌اند: بيعت‌شكنى ترك سنت و جدائى از جماعت.

4- الدرة الباهره امام رضا7فرموده: بيعت شكن از پيشامد بد بركنار نماند.

بيان: «دائره سوء» بقول راغب: بدى فراگير است كه چاره و راه گريز ندارد كه خدا فرموده: (52- المائده) بترسيم از دائره سوء و فرمود: در انتظار دايره سوءاند براى شما و دائره سوء بر آنها باد (98- برائه) در ارشاد: در حديث از بيعت مردم با امام هشتم7نزد مأمون گفته:


صفحه 149

مأمون نشست و دو پشتى بزرگ براى امام رضا نهادند و برابر آنها نشانيدند در جامه سبز و عمامه بر سر و شمشير بر كمر، وانگه پسرش عباس را فرمود: كه پيش از ديگران با آن حضرت بيعت كند، و امام رضا دست بالا برد و پشت آن را بر چهره خود نهاد و با درونش با كف مردم بيعت كرد، مأمون گفت: دستت را باز كن براى بيعت. امام رضا7فرمود: رسول خدا6چنين بيعت ميكرد، و مردم با او بيعت كردند و دست او روى دستشان بود.

6- در خصال (ج 2: 141) بسندش از امام باقر7در حديثى طولانى در احكام زنان گفته: و با زن بيعت نشود جز از پشت جامه.

7- ثواب الاعمال (227) بسندش از امام صادق7كه امير مؤمنان7فرمود: راستى در دوزخ شهريست بنام حصينه نپرسيد در آن چيست؟

گفتند: در آن چيست؟ فرمود: دستهاى پيمان‌شكنها.

8- كافى (ج 5 ص 527) بسندش از امام ششم7كه چون پيغمبر مكه را گشود مردها بيعت كردند وانگه زنها براى بيعت آمدند و خدا اين آيه را فرستاد (3- الممتحنه) أيا پيغمبر چون زنها آمدند بتو بيعت كنند- تا فرمود- راستى كه خدا پر آمرزنده و مهربانست.

هند گفت: فرزند آن را ما از خردسالى پرورش داديم و تو در سالخوردگى آنها را كشتى، ام حكيم دختر حارث كه زن عكرمه پسر ابو جهل بود گفت: يا رسول اللَّه آن كار خوب كه خدا فرموده در آن تو را نافرمانى نكنيم چيست؟ فرمود:

سيلى برخ نزنيد، و چهره نخراشيد، مو نكنيد و گريبان ندريد و جامه سياه نكنيد و واى نگوئيد (يعنى در عزادارى) و رسول خدا با آنان بدين قرار بيعت كرد، و گفتند:

يا رسول اللَّه چگونه با تو بيعت كنيم؟ فرمود: من با زنها دست ندهم و كاسه آبى خواست و دست در آن نهاد و برآورد و فرمود: شما هم در آن دست فرو بريد و اين بيعت است.


صفحه 150

9- كافى (ج 5 ص 526) بسندش از مفضل كه بامام صادق7گفتم:

چگونه رسول خدا6سائيد با زنان چونش بيعت كردند؟ فرمود: لگنى را كه در آن وضوء ميساخت خواست و آب در آن ريخت و دستش را در آن فرو كرد، و هر كدام را براى بيعت فرمود دست در آن فرو برند چنانچه رسول خدا6دست در آن فرو برده بود و اين سائيدنش بود با آنان.

10- كافى (همين مضمون را با مواد بيعت كه در قرآن است و از آنها اعتراف گرفت و دست در لگن آب فرو كردند) و بدان افزوده كه دست پاك رسول خدا پاكيزه‌تر بود از اينكه كف زن بيگانه را بسايد.

گويم: تفسير آيات و ديگر اخبار در بيعت‌شكنى و چگونگى بيعت در باب فتح مكه و بابهاى بيعت‌شكنى طلحه و زبير گذشته (ج 12 ص 95- 99).


صفحه 151

باب يازدهم در اينكه مؤمن دو دسته است‌

1- كافى (ج 2 ص 248) بسندش از امام صادق7كه مؤمن دوتا است، مؤمنى كه به پيمان خدا درست عمل كرده و بشرط او وفا كرده كه خدا فرموده (23- الاحزاب) «مردانى كه درست انجام دادند آنچه را خدا با آنها عهد كرد» و آنست كه نه هراسهاى دنيا بيند و نه هراسهاى ديگر سر او آنست كه شفاعت كند و شفاعت لازم ندارد. و مؤمنى چون دسته زراعت تازه و نرم كه يك بار خم شود و يك بار سر پا باشد و آنست كه هراسهاى دنيا بيند و هراسهاى ديگر سر او آنست كه شفاعت خواهد و شفاعت نكند.

بيان: از تفسير بيضاوى و مجمع البيان مؤمنان صادق را كه نذر خود را بمعنى جاندادن در زمان رسول انجام دادند و جانبازى كردند حمزه، مصعب بن زبير، انس ابن نضر و جعفر بن ابى طالب شمرده و آنكه انتظار ميبرد على بن ابى طالب7، و آنگه گفته.

و در خصال (ج 2: 21) روايت از امام باقر7در حديثى طولانى كه فرمود: امير مؤمنان7كه عهد كرديم با خدا و رسولش من و عمم حمزه و برادرم جعفر و عموزاده‌ام عبيده بر امرى (جانبازى در راه خدا) كه بدان بپائيم براى خدا تعالى‌


صفحه 152

و رسولش و ياران من پيش افتادند در جانبازى و من بجا ماندم براى آنچه خدا تعالى خواسته و در باره ما فرو آورد خدا «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ‌» تا آخر آيه كه حمزه و جعفر و عبيده بودند و من بخدا انتظار دارم و هيچ دگرگون نشدم.

چون اين را دانستى بدان كه باين آيه دليل آورده مؤمن دو دسته است چه كه خدا فرموده: از مؤمنين باشند مردانى كه يك دسته صادق در عهدند- تا گويد- مراد از عهد اصول دين است از اقرار بتوحيد و نبوت و امامت و معاد و وفاء بشرط انجام فرمانهاى خدا و باز ايستادن از آنچه نهى كرده ميباشد، و بقولى عهد ميثاق الست بربكم و شرط آنچه خدا فرموده در (31- النساء) اگر كناره كنيد از حرامهاى بزرگ جبران كنيم بدكرداريهاى شما را.

و گويم: بسا مقصود از آن دو همانست كه در كتاب امامت از آن حضرت7گذشت آنجا كه فرمود: شماها خوب نباشيد تا شناسا شويد و شناسا نشويد تا باور داريد و باور نداريد تا بپذيريد چهار باب را كه به نگردد آغاز آنها جز بپايانشان، گمراهند آنها كه سه‌تائى شدند و پر در گمگاه افتادند، زيرا خدا تعالى نپذيرد جز كار خوب، و نپذيرد جز وفاء بشروط و عهود، و هر كه وفا كرد بشرط او و بكار برد آنچه در پيمان خود گنجانيده برسد بدان چه در بر او است و بكار بسته و انجام داده پيمانش را.

راستى خدا تبارك و تعالى از راه هدايت به بنده‌هاش خبر داده و چراغ فرا راهشان روشن كرده و بدانها گزارش داده چگونه در آن راه روند و فرموده: (82- طه) و راستش من پر آمرزنده‌ام كسى را كه بازگشته و گرويده و كار خوب كرده و آنكه راه يافته و فرموده (27- المائده) همانا خدا پذيرد از پرهيزكاران تا آخر خبر، و شروط و عهود همان توبه است و ايمان و كارهاى خوب و راهيابى بامامان‌


صفحه 153

:آنست كه هراسهاى دنيا باو نرسد، بقولى قحط و طاعون و مانند آنها است در زندگى و سختيهاى جان كندن و هراسهاى آن، و هراسهاى ديگر سرا پس از مردن باشد تا رفتن ببهشت، و بقولى هراسهاى دنيا غم از دست رفتن نعمتهاى آنست كه مؤمن كامل آن را در نظر ندارد و غم آن ندارد يا همانست و هم كيفرها و بديها و مصائبش، زيرا همه در بر او نعمت خواستن است نه هراس نخواستن، يا اينكه در سزاى گناه باو نرسند، و منافات ندارد كه براى بالا رفتن درجه باو رسند و دور بودن اين تفسيرها نهان نيست.

و روشنتر نزد من اينست كه مقصود از هراسهاى دنيا گناهان و نافرمانى خدا است كه نزد او بزرگتر هراسند، بقرينه آنچه در دسته ديگر آمده و بسا از راه همشكلى در تعبير بدانها هراس گفته.

و آنست مؤمنى كه نياز بشفاعت ندارد چون از مقربانى است كه نه ترس دارند و نه اندوه خورند و همانا نياز بشفاعت براى گنهكارانست و اينكه مؤمن را بشاخه خرم و نرم زراعت مانند كرده براى اينست كه گاهى كج شود براى ميل بباطل و متاع دنيا و شهوات نفسانيه و برپا ايستادن او پايدارى در روش حق و مخالفت هوسها و وسوسه‌هاى شيطانست.

2- كافى (ج 2 ص 248) بسندش از خضر بن عمرو كه شنيدم امام صادق7ميفرمود مؤمن دوتاست: مؤمنى كه هر شرطى خدا با او كرده انجام داده كه او بهمراه پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكانست و چه خوب رفيقانى باشند آنان، آنست كه شفاعت كند و شفاعت نشود، و آنست كه هراسهاى دنيا و ديگر سرا باو نرسد: و مؤمن كه پايش لغزد بمانند شاخه زراعت خرم و نرم و بهر سو بادش سرازير كند سرازير شود و آنست آنكه هراسهاى دنيا و ديگر سرا باو رسد و شفاعت خواهد و سرانجامش خير و خوبيست.


صفحه 154

بيان: او بهمراه پيغمبرانست كه خدا فرموده: هر كه پيروى كرده خدا و رسولش را آنان بهمراه كسانيند كه خدا بآنها نعمت داده از پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكان و چه خوب رفيقان باشند آنان (69- النساء) و اين روى مضمون اخبار بسياريست كه صديقان و شهيدان و نيكان همان امامانند و مقصود از مؤمن در اينجا جز آنانست، و گذشت از ابى جعفر7كه پس از خواندن اين آيه فرمود: پس از ماست پيغمبر و از ما است صديق و از ما است شهيدان و نيكان.

و در تفسير على بن ابراهيم است كه پيغمبران رسول خدا است، صديقان على7، شهيدان حسن و حسين، و نيكان ائمه، و رفيق خوب قائم آل محمد صلوات اللَّه عليهم.

و نيازى نيست كه گفته شود آن مؤمن وفادار از پيغمبرانست، زيرا دسته يكم يا پيغمبرند و يا صديق و يا شهيد و يا صالح و دسته دوم با اينانند بشفاعت آنها ...

3- كافى (ج 2 ص 248) بسندش از ابى جعفر7كه مردى در بصره برخاست نزد امير مؤمنان و گفت: اى امير مؤمنان بما بگو از برادران، فرمود:

برادران دو دسته‌اند برادران مورد اعتماد و برادران خوش معاشرت و خندان. اما برادران مورد اعتماد همان دست و بال و اهل و مالند، و چون ببرادرت اعتماد دارى ببخش باو مال و تن خود را و دوست باش با هر كه او دوست است و دشمن باش با هر كه دشمن است، و راز و عيبش بپوش و خوبى او را فاش كن، و بدان اى پرسنده كه آنان كمترند از كبريت احمر.

اما برادران خوش معاشرت برايت لذت و خوشى دارند، و تو هم آن را از آنها دريغ مدارد، و بيش از آن هم از دل آنها مخواه، و بده بآنها همان را كه بتو دهند از خوشروئى و شيرين زبانى.

بيان: اخوان دو دسته‌اند، مقصود همه مؤمنانست يا ياران و معاشران كه اظهار


صفحه 155

دوستى و برادرى دارند يا شامل ديگران هم كه اظهار دوستى كنند مى‌شود.

مقصود از برادران مورد اعتماد، مردمان درست و راستگو و امانت دارند و مورد وثوق و يك دل كه برون و درونشان يكى است، و اخوان خوش معاشرت آنانند كه چنين نباشند ولى براى رفع هراس تنهائى يا صلاح زندگى يا تقيه با آنها خنده رواست و در گفتگو، و از همدمى با آنها بهره برد و جلو زيان خود را بگيرد كه چون دستند و بازوى كمك كار و مايه تحصيل مال با دادن كمك و آماده كردن وسائل كار سودمند و چون ببرادرت اعتماد دارى مال و جانت را در راهش بده و هنگام نياز او مال خود را باو بده چه خواهد و چه نخواهد و با تن خود باو خدمت كن و بكردار و گفتار جلو آزار او را بگير.

و دوست يك دل دوست او باش و دشمن دشمن او در باره دين يا هر چه در صورتى كه حق با او باشد، و مطلق آورد چون مؤمن كامل هميشه حق جو و حق‌گو است.

و مؤيد اين دو فقره است آنچه از آن حضرت روايت است در نهج البلاغه (ج 2 ص 217 در شماره 29 از حكم و مواعظ) كه دوستانت سه‌اند و دشمنانت سه: دوستانت دوست تو و دوست دوستت و دشمن دشمنت، و دشمنانت دشمن خودت و دشمن دوستت و دوست دشمنت.

رازش بپوش كه بتو سپرده و گفته نهان باشد يا دانى فاش كردنش باو زيان دارد، و لذت مى‌برى از آنها به خوش‌صحبتى در دنيا و شايد براى ديگر سرا با گفتگو و جستجو از آنان و خود را از آنها مبر و تنها مشو كه فرمود در حديث ديگر: و اگر منشت از كسى كه خواهان تو است كاستن بهره است و رو كردن برو گردان از تو خواريست.

راز درون دل آنها مخواه كه بسا حسد و دشمنى و بدبينى باشد و تو را بقطع رابطه وادارد، يا عقيده باطل يابى و ناچار شوى آنها را ترك كنى و دوستى از دل از