آنها مجو و بهمان خوشروئى و خوش گوئى آنها توجه كن، و حديث تشويق كرده بخوش رفتارى آنان و اكتفاء بظاهر حالشان و ترك بازرسى از درونشان كه خود مؤثرتر است در ارشاد آنان بحق و بآموزش نادانان و رهنمائى گمراهان و دفع ضرر و نفرت آنها از مؤمنان، و اخبار در حسن معاشرت بسيارند بويژه با مدعيان تشيع و ايمان. و اللَّه المستعان.
باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
آيات قرآن مجيد:
1- البقره آيه (214) آيا پنداريد بهشت رويد و براتان نيامده داستان آنان كه پيش از شما گذشتند و سختى و تنگى ديدند و پريشان شدند پيغمبر و آنان كه همراهش بودند ميگفتند يارى خدا كى باشد، هلاكه يارى خدا نزديك است.
2- آل عمران آيه (188) البته بلا كشيد در اموال و جانهاتان و بشنويد از آنان كه بدانها كتاب داده شده پيش از شماها و از آنان كه بتپرستند آزار بسيار و اگر شكيبا و پرهيزكار باشيد همان از تصميم در كارها است.
3- الانعام آيه 44 و البته كه فرستاديم بسوى امتهائى پيش از تو و آنها را بسختى و تنگى برگرفتيم شايد زارى كنند بدرگاه ما 45 و نشد كه چون عذاب ما را ديدند زارى كنند و دلشان سخت شد و آراست شيطان براشان بآنچه ميكردند 46 و چون فراموش كردند آنچه بدان ياد آورى شدند برويشان گشوديم درها از هر چيز تا چون شاد شدند بناگاه آنها را برگرفتيم بسزاى آنچه آوردند و ناگاه نوميد شده بودند از رهائى و نجات و از رحمت.
تفسير:
آيا پنداشتيد، در مجمع البيان (ج 2 ص 308) گفته: گمان كرديد بهشت ميرويد
و آزمايش نميشويد مانند آنان كه پيش از شماها بودند، و بايد شكيبا باشيد بمانند آنها.
برخى گفتند بأساء كشتار است و ضراء ندارى، و پريشان شدند كه بهر نوع بلا گرفتار شدند و از ترس دشمن به دلهره افتادند.
يارى خدا كى است: بقولى زود رسيدن موعود را خواسته و آن را پيغمبر گفته كه يارى دير شده، و بقولى خواهش ياريست از خدا نه اينكه آن را دور شمارد زيرا پيغمبر6ميدانست خدا آن را از وقت خود تأخير نكند، وانگه خبر داد كه خدا يار دوستان خود است و گفت: كه البته يارى خدا نزديك است و بقولى اين گفته از مردم است نه از پيغمبر6كه چون نوميد شدند گفتند (مَتى نَصْرُ اللَّهِ) وانگه انديشه كردند و دانستند كه خدا وعده خلاف نيست و گفتند هلاكه يارى خدا نزديك است.
و بقولى كه آن تركيبى است از سخن رسول و مؤمنان باين شرح كه مؤمنان گفتند:
يارى خدا كى باشد؟ و رسول6فرمود: هلاكه يارى خدا نزديك است.
و گويم: در خرائج روايت است از زين العابدين7از پدرانش:كه چه شده ديدههاتان را خيره كرديد، كسانى را كه پيش از شما بروش حق شما بودند ميگرفتند و دست و پايش ميبريدند و بدارش ميزدند و آنگه اين آيه را خواندأَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَالخ.
در كافى از بكر بن محمد آورده كه شنيدم امام صادق7ميخواند و زلزلوا ثم زلزلوا.
در مجمع البيان (ج 2 ص 551) در تفسير قول خدا تعالى (لتبلون) گفته: در محنت افتيد و سختى كشيد در اموال خود كه از ميان بروند و كاسته شوند و در جانهاى خود بكشته شدن و مصيبت ديدن، و بقولى بواجب شدن جهاد و جز آن. و بشنويد از اهل كتاب كه يهود و ترسايانند و از بت پرستان مكه و جز آنان آزار بسيار از دروغ شمردن پيغمبر و سخنان اندوه آور ...
و در قول خدا تعالى (ج 4: 301 آيه 44- الانعام) گفته فرستاديم رسولانى
بامتهاى پيشين و نپذيرفتند و بآنها فقر و سختى و بيماريها و دردها داديم. بقول ابن عباس تا زارى كنند بدرگاه ما چرا زارى نكردند از سختى و شكنجه ما و دلشان سخت شد و پند نپذيرفتند و آراست شيطان برايشان بوسوسه و فريب گناه ...
و چون فراموش كردند يادآورى را و وانهادند پند را بآنها داديم هر نعمت و بركتى از آسمان و زمين، و مقصود اينست كه خدا آنها را بسختى آزمود تا زارى كنند و باز گردند و چون نكردند بآنها نعمت و روزى فراوان داد تا بنعمت آخرت رو كنند تا چون شاد شدند بدان نعمت و بلذت اندر شدند و آن را از خدا ندانستند تا شكر كنند بناگاه آنها را برگرفتيم و نوميد شدند از نجات و رحمت.
و از پيغمبر6روايت است كه چون بينى خدا در گنهكارى ببخشد اين براى غافلگيرى است وانگه اين آيه را خواند، و مانند آن از امير المؤمنين روايت است كه اى آدميزاده چون ديدى پروردگارت پياپى بتو نعمت دهد از او حذر كن پايان.
و از آيات برآيد كه بلاها و مصائب نعمت خدايند براى پند گرفتن و يادآورى و ترك گناهان چنانچه امير مؤمنان7فرمود: اگر مردم هنگام ديدن بلا و زوال نعمت با دل درست بخداى خود پناه ميبردند هر چه از دست رفته بود بدانها بر ميگردانيد و هر فاسدى را براشان به مينمود.
و دلالت دارد كه نعمت پياپى بر بنده براى غافلگير كردن او است و هم رفع بلا از او بحسب غالب چنانچه على بن ابراهيم گفته: شايد زارى كنند و چون زارى بدرگاه خدا نكنند خدا در دنيا را بر آنها گشايد و توانگرشان كند براى بد كارى و چون نوميد گردند و اينست گفته خدا در مناجات موسى7كه بسند پدرم از امام صادق7رسيده كه خدا در مناجات موسى7فرمود: اى موسى چون ديدى ندارى رو آورد بگو خوش آمد روش نيكان و چون ديدى توانگرى رو آورد بگو كيفر گناهى است شتاب كرده، كه خدا در اين دنيا بكسى گشايش ندهد جز بسزاى گناهى كه آن گناه را فراموشش كند و از آن توبه نكند و اقبال دنيا بر او كيفر گناهان
او است.
و در رجال كشى (70) و در تفسير عياشى: بسندشان از ابى الحسن صاحب العسكر7كه قنبر آزاد كرده على7را نزد حجاج بردند، گفت: تو چه خدمتى به على بن ابى طالب ميكردى؟ گفت متصدى كار وضويش بودم، گفت: چون وضو را پايان ميداد چه ميگفت؟ گفت: اين آيه را ميخواند: چون فراموش كردند آنچه را ياد آور شده بودند- تا فرموده- بگناه نوميدشدگانند، و بريد دنباله مردمى كه ستم ميكردند و سپاس از آن خدا پروردگار جهانيان (45- الانعام) حجاج گفت: بگمانم اين آيه را در باره ما تأويل ميكرده؟ گفت: آرى.
اخبار باب:
1- در صفات الشيعه صدوق ره (180) بسندش از امام صادق7كه پيسى مانند لعنت است و در ما و نژاد ما و شيعه ما نباشد. و بسند ديگر از امام صادق (ع): اگر مؤمن را در دنيا از بلاها آسوده نكرد او را در آخرت از كورى و شقاوت آسوده دارد يعنى كورى چشم.
2- نوادر راوندى: بسندش تا رسول خدا6كه اسلام غريب آغاز شد و بغربت باز خواهد گشت چنانچه در آغاز بود و خوشا بر غريبان، گفتند كيانند يا رسول اللَّه؟ فرمود: آنان كه خوب باشند چون تباه و بد گردند مردم، راستش بر مؤمن هراس و غريبى نباشد، نميرد مؤمنى در غربت جز كه گريند بر او فرشتهها برحمت بر او، چون كم زنى بر او گريد، و گورش با پرتو نورى گشاده شود كه بتابد از آنجا كه بخاك شده تا زاد بومش.
3- كافى (ج 2: 252) بسندش از امام صادق7كه سختتر بلا بر مردم بر پيغمبرانست وانگه كسانى كه در كنار آنانند وانگه هر كه بدانها مانندتر است بترتيب.
بيان: بقولى مراد از مردم در اينجا كاملتر پيغمبران و اوصياء آنانست و اولياء
زيرا مردم حقيقى آنهايند و مردم ديگر نشناسند چنانچه در اخبار است، و بلا ابزار آزمايش است خوب باشد يا بد و بيشتر در بدى آيد اگر مطلق باشد و اگر مقصود از آن خوب باشد با قيد آيد چنانچه خدا فرمايد (17- الانفال) «بلاء أحسنا» و اصلش بمعنى محنت است.
و خدا تعالى ببندهاش احسان كند تا شكرش آزمايد و بلا دهد تا صبرش را آزمايد.
در نهايه هم (قريب بمضمون حديث را آورده و گفته) منظور مراتب شرافت و والائى است ... پايان.
وانگه آنان كه در پهلوى آنهايند ... بقولى يعنى بىفاصله و مقصود اوصياء هستند.
4- كافى (ج 2 ص 254) بسندش از ناجيه كه به ابى جعفر7گفتم: مغيره ميگويد:
مؤمن بخوره و پيسى و بچنين و چنان گرفتار نميشود؟ فرمود: او از صاحب ياسين بيخبر است كه انگشتانش چلاق و چوله بود وانگه انگشتان پر گرداند فرمود: گويا من بچلاقى آنها نگرانم نزد آنها آمد و بيمشان داد و فردا نزد آنها برگشت و او را كشتند، وانگه فرمود:
مؤمن بهر بلا گرفتار شود و بهر مرگى جان دهد جز اينكه خودكشى نكند.
بيان: مغيره پسر سعيد است و كشى در (194) رجالش احاديث بسيار در لعنش آورده. علامه گفته: او بمحمد بن عبد اللَّه بن حسن دعوت ميكرد، و در مناهج اليقين گفته: معتقدان بامامت امام باقر7پس از او در باره جانشينش اختلاف كردند، اماميه امام پس از او را پسرش امام صادق7دانستند و برخى گفتند او نمرده و برخى فرزندان ديگرش را امام دانستند و برخى گفتند: امام پس از او محمد ابن عبد اللَّه بن حسن بن حسن است و آنان ياران مغيرة بن سعيدند.
كشى در (192) رجالش گويد از امام صادق7كه روزى باصحابش فرمود:
خدا لعنت كند مغيرة بن سعيد را و زنى يهوديه را كه با او رفت و آمد داشت و باو جادو و شعبده و كارهاى فوق العاده ياد ميداد، راستى مغيره بپدرم دروغ بست، و خدا ايمان او را برگرفت و مردمى هم بمن دروغ بستند، چيست براشان خدا سوزش آهن بآنها چشاند.
نيز از امام رضا7روايت است كه مغيره بر امام باقر7دروغ بست و خدا سوزش آتش باو چشاند.
در مواقف گفته: مغيرة بن سعيد عجلى گفت: خدا جسمى است چون پيكر آدمى از نور، تاجش بر سر و دلش سرچشمه حكمت، و چون خواست خلق را آفريند، باسم اعظم سخن گفت و پريد و تاجى بر سرش افتاد، وانگه بر كفش نامه اعمال بندهها را نوشت، و از گناهان بخشم افتاد و عرق كرد و از آن دو دريا برآمد يكى شور و تاريك و ديگرى شيرين و درخشان، وانگه در درياى درخشان سر كشيد و در آن سايه خود ديد، و آن را بركند و از آن خورشيد و ماه ساخت و تهمانده آن سايه را نابود كرد تا شريكى نباشد، وانگه از اين دو دريا مردم را آفريد و كفار از آن تاريكند و مؤمنان از آن درخشان.
وانگه محمد6را فرستاد، و مردم در گمراهى بودند، و امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد كرد و نخواستند آن را بر دارند و از آن ترسيدند و آدمى كه آن ابو بكر بود بفرمان عمر آن را برداشت باين شرط كه عمر را پس از خود خليفه سازد، و قول خدا در (16- الحشر) چون شيطان كه بآدمى گفت كافر شو، در باره ابى بكر و عمر فرو شده.
و امام منتظر زكريا بن محمد بن على بن الحسين7است و در كوه حاجر زنده است تا گاهى كك فرمان خروج يابد، و مغيره كشته شد و برخى يارانش او را امام منتظر دانستند و برخى زكريا را. پايان.
و بقولى مغيرة بن سعيد را ابتر ميگفتند بتريه زيديه بدو وابستهاند و نميدانم مدركش از كجاست.
كه او بيخبر بود و صاحب ياسين نامش حبيب نجار بود، و بيم دادنش اشاره دارد بقول خدا تعالى (13- يس) بياور براشان نمونه آن قريه را، كه بقول مفسران انطاكيه بود چون كه فرستادهها آمدند در آن 14 چون دو رسول براشان آمده آن
دو را دروغگو شمردند، ابن عباس گفته: آنها را زدند و زندان كردند، و تقويت كرديم آنها را با رسول سومى بقولى نام دو رسول اول شمعون بود و يوحنا و نام سومى بولس، و ابن عباس و كعب گفتند نام آنها صادق بود و صدوق و سومى سلوم، و بقولى اينان فرستادههاى عيسى بودند از حواريون و آنها را رسول خود خواند براى اينكه عيسى آنها را بفرمان او فرستاد. پس گفتند ما سه تن رسول نزد شمائيم گفتند: مردم آن آبادى نباشيد شما جز آدمى چون ما و رسالت خدا شما را نشايد چنانچه ما را نشايد خداى رحمان چيزى نفرستاده و شما نباشيد جز دروغگو 15- گفتند: پروردگار ما داند كه ما بشما فرستادهايم البته 16- و نباشد بر ما جز رساندن پيغام آشكارا.
تا فرموده خدا- و آمد از جاى دورتر شهر مردى كوشا و شتاب ميكرد، و بقول ابن عباس و گروهى از مفسران نامش حبيب نجار بود كه هنگام آمدن رسولان بدانها گرويده بود، و خانهاش نزديكى از دروازههاى دور شهر بود، و چون خبر شد قومش رسولان را دروغ شمردند و آهنگ كشتن آنها را دارند تند دويد و آمد و گفت: اى مردم من پيروى كنيد از رسولان كه خدا بشما فرستاده و اعتراف كرد برسالت آنان.
گفتند: نبوت آنها را از اين جا دانست كه چون او را خواندند گفت: مزدى بر آن خواهيد؟ گفتند: نه و بقولى زمينگير بود و يا دچار خوره و او را شفا دادند و او هم بدانها گرويد، از ابن عباس نقل شده.
پيروى كنيد از كسانى كه مزدى از شما نخواهند و راه يافتهاند 17- و چرا من نپرستم آنكه مرا آفريده و بسوى او برگردانده شويد 18- آيا برگيرم جز او معبودانى كه چون خداى رحمان زيان مرا خواهد ميان دارى آنان هيچ سودى بمن ندهد و مرا رها نكنند 19- من در اين صورت البته در گمراهى روشنم 20- من گرويدم بپروردگار شما از من بشنويد اين اعتراف را و بپذيريد، و بقولى اين سخن را با رسولان گفت و آنها را گواه گرفت بدان نزد خدا از ابن مسعود است.