مؤمنان باو باشيد زيرا صاحب نظرند در معجزههايش و دانا بامر اويند و گشايش خواه از او و مژده ده بزمان او.
«و عملوا الصالحات» كه پس از ايمان آمده دليل آوردند بر اينكه اعمال جزء ايمان نيستند و حق هم همين است ولى نفى شرط بودن را نكند بلكه در برخى اخبار مقارنه را دليل بر شرط بودن دانسته.
آيا بگرويد به بهرى از كتاب (85- البقره) دليل است كه اجزاء ايمان شرط يك ديگرند و رسوائى در دنيا تفسير شده بخوارى در پرداخت جزيه، «اشد عذاب» يعنى از جنس اشد كه مناسب هر گناه آنها است و آيه در باره يهود است و هم اينكه فرموده چه بد است آنچه وادارد شما را بدان ايمانتان (93- البقره) بموسى و تورات كه كافر باشيد بمن ولى معاذ الله كه چنين امرى باشد.
هر كه باشد دشمن خدا (136- البقره) بعناد با او در باره انعام ببندههاى مقربش و دشمن فرشتههاش كه بيارى آنان فرستاده و دشمن رسولانش باشد كه خبر از برترى آنان دارند و دعوت به پيروى آنان كردند و دشمن جبرئيل و ميكائيل باشد نام آنها را برده براى اهميت آنها پس خدا دشمن كافرانست دلالت دارد بوجوب ايمان بفرشتهها و رسولان و باينكه دشمنى آنها كفر است.
در تفسير امام است كه خدا ذم يهود كرده در دشمنى با جبرئيل كه اجراء ميكرد فرمان خدا را كه ناخواه آنان بود مانند اينكه نگذاشت دانيال بخت نصر را كه بيگناه بود بكشد تا مدت يهود بسر رسد و آنچه در علم خدا گذشته بر سر آنان آيد و ذم كرده دشمنان اهل بيت را در باره بغض با جبرئيل و ميكائيل و فرشتهها كه بكمك على7آمدند بر عليه كفار تا همه را با تيغ برنده خود خوار كرد.
در تفسير على بن ابراهيم است: كه نازل شد در باره يهودى كه برسول خدا گفتند اگر فرشتهاى كه نزدت مىآيد ميكائيل بود بتو مىگرويديم چون او فرشته رحمت و دوست ما است و جبرئيل فرشته عذاب و دشمن ما است.
و بگوئيد گرويديم بخدا (136- البقره) در كافى است (ج 1 ص 415) و در عياشى (ج 1 ص 67) از امام باقر (ع) جز آن نيست كه مقصود از آن على، فاطمه، و حسن و حسين باشد و پس از آنان در باره ائمه هم رواست سپس خدا بهمه مردم برگشته و فرموده اگر بگروند بمانند آنچه بشما گرويديد تا آخر آيه.
آنچه بما فرود شده قرآنست و آنچه بابراهيم صحف است و اسباط نوادههاى يعقوبند و آنچه بموسى و عيسى دادند توراتست و انجيل ...
در من لا يحضره الفقيه در سفارشهاى امير المؤمنين است به پسرش8كه: واجب شده بر زبان اعتراف و تعبير از آنچه دل بدان بسته است و خدا فرمود:
بگوئيد «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا» الآية ...
پس جز اين نيست كه آنان در شقاقند، در مجمع البيان (ج 1 ص 218) از امام صادق7است كه يعنى در كفرند و اصل معنايش كشمكش است كه هر كدام بسوئى كشند جز سوى آن دسته ديگر ..
پس هر كه كفر ورزد به طاغوت (256- البقره) در مجمع البيان (ج 2 ص 364) از امام صادق7كه آن شيطانست.
من گويم: از اخبار بسيارى بدست آيد كه شامل همه معبودان جز خداست، از بت و امام گمراهى يا جلوگيرى از دين خدا و معنى سركشى دارد و در تفسير على بن ابراهيم است كه آنانند كه حق آل محمد را غصب كردند.
و باور دارد خدا را بيكتائى و باور دارد رسولان را بحلقه استوارى چسبيده و خود را نگهداشته با تمسك بحق از نظر درست و دين پايدار.
در كافى است (ج 2 ص 14) كه آن ايمان بخداى يكتا و بىشريك است، و از امام باقر7كه دوستى ما خاندانست كه بريده نشود. در معانى الاخبار (ص 368) از پيغمبر6كه هر كه دوست دارد بچسبد بحلقه استوار كه بريده نشود بايد بچسبد بولايت برادرم و وصيم على بن ابى طالب (ع) كه هلاك نشود هر كه دوستش دارد
و پيرو او است و نجات ندارد هر كه دشمن و بدخواه او است ...
خدا سرپرست آنانست كه گرويدند، كارهاشان را سرپرستى كند و آنها را سرپرستى كند و آنها را بيرون آرد بهدايت و توفيقش از تاريكيهاى نادانى و گناهها بروشنى هدايت و آمرزش، و بيايد از گفته على7كه: مؤمن در پنج نور ميچرخد ورودش نور، خروجش نور، دانشش نور، سخنش نور و ديدگاهش در رستاخيز بسوى نور است.
و آنان كه كافرند اولياشان طاغوت است در كافى ج (8 ص 289) از امام باقر7است كه طواغيت در تفسير على بن ابراهيم آنان ستمكاران بر آل محمدند و كسانى كه پيرو آنها گردند بيرونشان برند از نور بتاريكيها گفته شده از نور فطرت بر تباهى استعداد در كافى است (ج 8 ص 289) از امام صادق نور آل محمد6و ظلمات دشمن آنها و در كافى است (ج 1 ص 375) و در تفسير عياشى از امام صادق7برادرشان از ظلمات بنور يعنى از ظلمات كفر بنور توبه و آمرزش براى وابستگى بهر امام عادل كه از طرف خدا است، فرمود: و آنان كه كافرند اولياشان طاغوت است برآورندشان از نور به ظلمات مقصودش اين است كه نور مسلمانى دارند و براى پيروى هر پيشواى جائر كه از طرف خدا نيست بيرون شوند بولايت آنها از نور اسلام بظلمات كفر و بايست كند خدا برشان دوزخ را با كفار در عياشى فزوده كه گفتم مقصود از آنها كفار نيست كه فرموده: «و الذين كفروا» فرمود كافر را چه نوريست تا از آن بظلمات بيرون آورده شود آنان ياران دوزخند و در آن جاويدانند در تفسير عياشى (ج 1 ص 139) از امام صادق7كه آنان كه جاويدند در دوزخ دشمنان على7ند گرچه در دين خود در نهايت ورع و زهد و عبادتند.
راستى آنان كه گرويدند (277- البقره) گفتند: يعنى بخدا و رسولانش و بدان چه از او آمده و برپا داشتند نماز را و پرداختند زكات را آنها را عطف كرده بدان چه شامل آنها است چون برترى دارند بر كارهاى خوب ديگر اگر شما مؤمنيد (282) يعنى از دل كه دليلش بردن هر فرمانست، گويم مشعر است باينكه هر كه گناهان بزرگ
كند مؤمن نباشد.
باور دارد رسول بدان چه فرودش آمده از پروردگارش (285- البقره) گواهى است و تصريح از خدا بر صحت ايمان او و اعتمادش بدان و جزم و نفى شك وى در آن ايمان رسول را جدا از ديگر مؤمنان آورده زيرا بمشاهده و عيان بوده و از ديگران بدليل و برهان ...
راستى در آن (49- آل عمران) يعنى در گزارش از خوردنى و پس انداز در خانههاتان معجزه ايست اگر باور كنيد.
راستى وابستهتر مردم بابراهيم (86- آل عمران) در كافى (ج 1 ص 416) و در تفسير عياشى است كه مقصود ائمه و پيروان آنها است. در مجمع البيان (ج 2 ص 458) امير المؤمنين7فرمود: وابستهتر مردم به پيغمبران كاركنتر آنها است بدان چه آوردند، وانگه اين آيه را خواند و گفت ولى محمد آنكه فرمان خدا برد گرچه نژاد او از وى دور باشد و دشمن محمد آنكه نافرمانى خدا كند گرچه خويش وى باشد.
بگو باور داريم (84- آل عمران) برسول فرمود: گزارش ايمان خود و پيروانش را بدهد و ما براى او مسلمانيم يعنى منقاد و با اخلاص در پرستش اوئيم.
و نفروشند آيات خدا را ببهاى اندك (169- آل عمران) چنانچه تحريفكنهاى از علماى آنان كردند آنان را مزدشان باشد و دو بار مزد دارند چنانچه در آيه ديگر وعده داده ...
همسران پاكيزه (57- نساء) از خون زنانه و چرك دنيا و پليديهايش و گفتهاند از بد رفتارى و ظل ظليل يعنى پيوسته كه خورشيدش برنيندازد ...
أيا آنان كه گرويديد بگرويد بخدا و رسولش (136- النساء) يعنى شما كه بزبان گرويديد بدل هم بگرويد تا برون و درون يكى باشد و گفتگو با دورويانست و گفتهاند با مؤمنان حقيقى است و منظور پايدارى بر ايمانست در آينده، و جدائى اين
را برگزيده گفته ايمان كه تصديق است نماند و بايد پياپى تازه گردد، و گفتهاند سخن با اهل كتابست كه فرمان شدند در باور داشتن پيغمبر اسلام و قرآنش چنانچه باور داشتند آنچه خود دارند از تورات و انجيل و سبب فرمان آنها بباور داشتن كتاب خود گرچه باورشان داشتند يكى از دو چيز است: 1- در تورات و انجيل وصف پيغمبر ما ثبت است و نبوت او و هر كه او را و قرآنش را باور ندارد بدانها هم باورى ندارد چون تكذيب وى تكذيب تورات و انجيل باشد.
2- خداى عز و جل فرمان داد آنها را باعتراف بمحمد و قرآن و بكتابى كه پيش از او فرود آمده كه انجيل است و آن درست نباشد جز باعتراف به عيسى نيز كه او هم پيغمبر مرسل است. و هر كه كفر ورزد بخدا يعنى منكر او شود يا او را مانند خلقش داند يا فرمان او را نبرد ...
و جدائى نيندازد ميان آنان همه (152- النساء) و همه را باور دارد مزد موعود را ببرد يعنى ثواب را و آن را مزد ناميده براى بيان استحقاق آن ...
و پناهندهاند بدو (175- النساء) يعنى به رشته طاعت او يا طاعت پيمبران و حجج او يا بدينش كه فرمود پناهنده شويد بحبل خدا همگى، در تفسير على بن ابراهيم است كه منظور تمسك بولايت على و ائمه پس از او است و رهنمايدشان بسوى او براهى راست. طبرسى گفته (در مجمع البيان ج 3 ص 147) صراط مفعول دوم است يعنى شناسد بدانها راه راست را يا حال است يعنى بآنها توفيق دهد كه بفضل او كه باوليائش داده برسند و بآنها كمك كند براى سلوك راه هر كه نعمتش داده از فرمانبرانش و در پيروى از آثارشان.
من گويم: در تفسير على بن ابراهيم (ص 606- 612) است كه راه راست على7است.
آمرزش دارند (9- المائده) از گناهان و مزد دارند و ثواب بزرگ طبرسى ره
گفته (در مجمع البيان ج 3 ص 169) فرق ميان ثواب و مزد اينست كه ثواب پاداش- طاعاتست و مزد بسا عوض باشد.
و اگر كه اهل كتاب (60- المائده) يعنى يهود و نصارى گروند بمحمد و بپرهيزند از كفر و هرزگيها جبران كنيم گناهانشان را، نهانشان كنيم و بيامرزيمشان و اگر تورات و انجيل را برپا دارند بكردار بر آنچه در آنها است بىتحريف چيزى از آنها را يا آنها را برابر چشم خود دارند و هم آنچه فرو شده بر آنها از پروردگارشان كه قرآنست و بقولى هر چه خدا دليل بر امور دين نموده البته بخورند از فراز خود چه كه باران فراوان آيد و از زير پاهاشان چه كه زمين خير خود را بدهد و بقولى:
بخورند ميوههاى نخل خرما و درختها را از فراز خود و كشت را در فرود پاها و مقصود اين است كه در بلاد خود بمانند و از آنها دور نشوند و كشته نشوند و از دارائى و آنچه خدا روزيشان كرده بهره برند و نام خوردن را برده زيرا بزرگتر نفع است و بقولى كنايه از توسعه است چنان كه گويند فلانى از سر تا پا اندر خوبيست يعنى از هر جا خوبى خواهد يابد.
گويم: در تفسير على بن ابراهيم «از فرازشان» بارانست و «از زير پاهاشان» گياه و گويم يك محققى گفته: «و از فراز» افاضه و الهامهاى ربانيه است و از زير پا آنچه بانديشه و كتاب خوانى بدست آيد و حمل به رزق روحانى شده.
برخى از آنها ملتى ميانه روند كه مسلمان شدن و بسياريشان بد كردارند و آن شگفتى دارد.
راستى آنان كه گرويدند (69- المائده) بخدا و بدان چه بر آنها بايد كه باور دارند و آنان كه يهودند و صائبان كه بقول على بن ابراهيم اهل كتاب نباشند و ستارهپرستند (و ترسايان) هر كدام باور دارند و از كفر خود دست بردارند نه ترسى دارند در ديگر سرا كه بزهكاران ترسند و نه اندوه خورند آنجا كه خلافكاران در اندوهند.
گويم: مانند اين آيه در سوره بقره گذشت آيه (62) پس هر كه گرويد (48- الانعام) و باور كرد رسولان را و به شد و در دنيا كار خوب كرد نه ترسى دارد از عذاب و نه اندوه خورد بفوت ثواب.
ميگروند بدو (92- الانعام) كه قرآنست و بر نماز خود نگهبانند چه هر كه آخرت را باور دارد از عاقبت ترسد و از ترس انديشد تا بدان گرود و فرمان برد و نام نماز را برده چون ستون دين و پرچم ايمانست.
راستى در آن (99- الانعام) فرو آوردن باران و روياندن گياهها و درختها و ميوهها نشانهها است بر هستى صانع دانا و حكيم و توانا كه آن را اندازه گيرد و تدبير كند و از حالى بحالى بگرداند براى مردمى كه باور ميدارند و از آن بهرمند ميشوند.
آيا كسى كه مرده است (122- الانعام) بقولى يعنى كافر و زندهاش ساختيم و او را با ايمان رهنموديم و همانا كافر را مرده ناميده زيرا از زندگيش سودى نبرد و بديگرى سودى ندهد و از مرده بدتر باشد و مؤمن را زنده ناميده زيرا براى خود و ديگرى بهى و سود دارد، و بقولى يعنى نطفه بيجان بود و او را آدمى زنده كرديم و نورى برايش ساختيم كه با آن ميان مردم راه رود كه بقولى دانش و حكمت است زيرا دانش رهنمايد مانند روشنى در راهها يا مقصود قرآن و ايمانست و منظور از ظلمات كفر است.
و قرآن و ايمان و دانش را نور گفته چون مردم بدانها بينا شوند و از ظلمت كفر و سرگردانى گمراهى براه آيند زيرا كافر راه بر نيست و بينا بكار خود نباشد و از اين رو نابينا ناميده شود و چنين آراسته شده براى كفار كردارشان بقول حسن شيطان و نفسشان آن را آراسته براشان.
و در كافى از امام باقر7مرده هيچ ندانست و نور راه امام و آنكه در ظلمت است امام نشناس.
و در تفسير عياشى (ج 1 ص 357) مرده آنكه امامت را نداند و نور ساخته
امامى كه پيرو او باشد يعنى على7و آنكه در ظلماتست- با دست اشاره كرد- يعنى اين مردمى كه چيزى نشناسند.
در مناقب از امام صادق7كه مرده بود جدا از ما و زندهاش كرديم بهمراه خود.
و على بن ابراهيم گفت (ص 203 تفسيرش) نادان بحق بود و ولايت و او راهنموديم بسوى خود و نور ولايت امامانست و ظلمات پيروى ديگران.
در مجمع (ج 4 ص 359) از امام باقر7كه در باره عمار ياسر و ابو جهل نازل شده.
و اين راه پروردگار تو است (122- الانعام) بقولى روش او در رهنمائى و بخود واگذارى و بقولى اسلام و قرآن كه راستا است و كجى ندارد ...
و راستى اينست راه من (153- الانعام) كه بايد پيرو آن بود و بقولى اشاره بهمه سوره است كه در اثبات توحيد و نبوت و بيان شريعت است و از هر راهى پيروى نكنيد كه كيشهاى گوناگونند و هوسهاى جدا جدا ... در روضة الواعظين است از پيغمبر6كه از خدا خواستم آن را راه على سازد و پذيرفت.
عياشى از امام باقر7آورده كه به بريد عجلى فرمود ميدانى منظور از «راه من راستا» چيست؟ گفتم: نه، فرمود ولايت على و اوصياء است. فرمود: و ميدانى از اينكه پيروى هر راهى نكنيد يعنى چه؟ گفتم: نه، فرمود ولايت فلان و فلان، فرمود ميدانى جدا شدن از راه چيست؟ گفتم: نه، فرمود: يعنى از راه على7.
و آيا چشم براهند و انتظارى ندارند جز اينكه فرشتهها نزدشان آيند و جانشان بگيرند يا عذابشان دهند يا پروردگارت آيد و فرمان كيفر آنها رسد يا برخى آيات پروردگارت در رسد. در احتجاج در معنى آيه از على7است كه خدا پيغمبر ما گفته دورويان و مشركان جز اين انتظار را دارند كه فرشتهها را بچشم ببينند يا فرمان پروردگارت بدانها رسد بيواسطه و آيات عذاب دنيويست كه امتهاى گذشته دچارش شدند.