بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 172

باشد نزد خدا كه بدان نرسد جز بيكى از دو خصلت: يا رفتن مالش يا بلائى در تنش.

بيان: برفتن دارائى او يا هر آنچه دارد و بنا بر اول هم مى‌شود نمونه باشد و رفتن فرزند و خاندان و خويشان و مانند آنها را هم فرا گيرد، و اين بنده مؤمن پاك خدا دوست است و محبوب خدا.

24- كافى بسندش تا امام صادق7كه خدا عز و جل فرمود: اگر دل بنده مؤمنم شكسته و گسسته نميشد سر كافر را با سربند آهنين ميبستم كه هرگز سر درد نكند.

بيان: سربند آهنى كنايه از نگهدارى او است از هر چه بدردش آورد و آزارش كند و نام سر را برده براى اينكه بيشتر بيماريهاى بزرگ از آنست و سر درد هم كمترين و سبكترين دردها است تا چه رسد ببالاتر از آن و بسا نام سر را برده براى همين.

و خلاصه اگر ترس از دل شكستگى مؤمن و سست شدن عقيده او نبود از ديدار عافيت كامل و پيوست كافر را كمك ميدادم و تندرست تا در دنيا دردى و آزارى هرگز نبيند.

و بقولى بستن سر كنايه است از گذاشتن تاج بر سر او براى شاهى و ذكر آهن اشاره است به نيرومندى شاهى او كه رخنه‌اى در آن نباشد و دورى اين تفسير از فهم نهان نيست.

و در اين حديث اشاره است بقول خدا (33- الزخرف) كه اگر نبودند مردم يك امت تا آخر.

طبرسى (در مجمع البيان ج 9 ص 47) گفته: اگر نبود كه همه مردم كافر ميشدند براى دنياپرستى و از بر آن براى آنان كه كافر ميشدند بخداى رحمان، خانه‌ها با سقف نقره ميساختم و چون سقف نقره باشد ديوارها هم نقره خواهد بود و نردبانهاى نقره كه بر آن سقفها بالا روند، و خانه‌ها كه درها داشته باشند و تختها كه بر آن پشت دهند و طلا و يا نگارها داشتند، و بقولى فرش و اثاث خانه و خلاصه بكافر


صفحه 173

در اين دنيا هر چه آرزو داشت ميداد براى زبونى و پستى آن، ولى خدا آن را نكرد چون تباهى بار بود و راستى همه اينها كالاى دنيا است و ديگر سرا نزد پروردگارت براى پرهيزكارانست.

25- كافى (ج 2 ص 257) بسندش تا رسول خدا6كه نمونه مؤمن چون شاخه تازه و سبز زراعت است كه بادش چنان و چنين وارو كند و دردها و بيماريها هم مؤمن را وارو كند، منافق چون عصاى آهنى راست است كه بآن آسيبى نرسد تا مرگ آيد و آن را يكباره بشكند.

بيان: تفسير خانه زرع در باب اينكه مؤمن دو صنف است گذشت، و فرق اينست كه تشبيه در آنجا از نظر بار گناه بود و راجع ببرخى مؤمنين است و در اينجا از نظر درد و بيماريست و همه را فرا گيرد ...

و مانند اين روايت را مسلم در صحيح خود بسندش از پيغمبر6آورده كه نمونه مؤمن چون شاخه زرع تازه و سبز است كه بادش بغلطاند و خم كند يك بار و راستش كند بار ديگر تا مرگش رسد، و منافق چون از ره پايدار است كه چيزى بدان نرسد تا يكباره بريده شود، و در روايت ديگر كافر را گفته چنين است.

عياشى گفته: خانه زراعت تازه است كه بارش بزمين ميافكند و آنكه بر ساقه‌اش برپا ميدارد ...

ابو عبيده گفته مؤمن را به زراعت تازه مانند كرده كه باد آن را خم ميكند چون در جان و مالش آسيب بيند و مانند كرده كافر را بساقه محكم چون آسيبى نبيند تا بميرد، و اگر آسيب بيند ثواب ندارد تا خدا را با همه گناهش برخورد.

26- كافى (ج 2 ص 258) بسندش تا پيغمبر كه روزى باصحابش فرمود:

ملعونست هر مالى زكات داده نشود، ملعونست هر تنى زكات داده نشود گرچه در 40 روز يك بار باشد، گفتند يا رسول اللَّه زكات مال را شناختيم زكات تنها چيست؟

فرمود: اينكه آسيب بينند.


صفحه 174

فرمود: كه چون اين را شنيدند چهره‌هاشان دگرگون شد، فرمود: ميدانيد مقصودم چيست؟ گفتند: نه، يا رسول اللَّه، فرمود: آرى اينست كه مرد خراشى بيند، يا نكبتى كشد، يا بلغزد، يا يك بيمارى دچار شود، يا خوارى بدو خلد و آنچه بدان ماند.

بيان: ملعونست هر مالى زكات داده نشود، شيخ بهائى برد اللَّه مضجعه گفته:

دور است از خير و بركت و براى صاحبش خيرى ندارد و بركتى ندارد، دور نيست كه منظور لعن بردارنده آن باشد، كه او رانده و دور است از رحمت خدا، و بر اين سنجش كن، ملعونست هر تنى زكات داده نشده، و واژه زكات از مشاكله در تعبير است، و آسيب تن بزكات مال مانند شده چون هر دو در ظاهر كاستى باشند ولى مايه خير و بركتند در واقع ...

اينكه فرمود: و آنچه مانند آنست: بسا از سخن پيغمبر باشد و بسا از سخن راوى گويم: بظاهر از سخن امام صادق7است تا آخر خبر، و ضمير حديثه به پيغمبر برگردد: و هم او گفته كه درزيدن ديده را از بيماريها شمردند، زيرا درزيدن عضو يك بيماريست و پزشكان او را ياد كردند، و آن جنبش شتابان پياپى است بر خلاف عادت كه در تيكه‌اى از بدن رخ دهد مانند پوست بر اثر رطوبت غليظ و چسبنده كه منحل شود و بادى گردد بخارى و غليظ و دشوار باشد كه از سوراخهاى ريز تن بدرايد و نيروى دافعه ميخواهد آن را براند و ميان آنها مرافعه و پريشانى با ديد گردد.

27- كافى بسندش از ابن بكير كه پرسيدم از امام صادق7مؤمن دچار خوره و پيسى و مانند آنها شود؟ فرمود: آيا بلاء جز بر مؤمن نوشته شده.

بيان: اين بحسب غالب بلاء بر مؤمن است.

28- كافى بسندش از امام صادق7كه مؤمن نزد خدا ارجمند است و اگر بهشت و هر چه در آنست از او بخواهد باو بدهد بى‌آنكه از ملكش چيزى كم شود،


صفحه 175

و كافر بى‌ارج است نزد خدا تا اينكه اگر دنيا را با هر چه دارد از او بخواهد باو بدهد بى‌آنكه از ملكش چيزى كم شود، و راستى خدا پرسجو كند از بنده مؤمنش با بلاء، چنانچه پرسجو كند مسافر خاندانش را با ارمغانيهاى خوب، و او پرهيز دهد مؤمن را از دنيا چنانچه طبيب بيمار را.

بيان: نه مؤمن همه بهشتها را از خدا خواهد زيرا در آن صلاح او نيست و تنهائى را دوست ندارد، و نه كافر همه دنيا را از خدا خواهد، زيرا باو عقيده ندارد و توانائى او را فراگير نداند و آن را نشدنى شمارد، و بقولى نشدنى است خواهش كافر از خدا زيرا حضرت او بكنه ذات و بشخصيت او شناختنى نيست و شناخت او تنها باوصاف ربوبيت است كه كافر آنها را نفهمد و عقيده ندارد، و اشاره دارد بدان قول خدا در (185- البقره) پذيرايم دعوت خواننده خود را چون بخواند مرا ...

29- كافى (ج 2 ص 259) بسندش از امام صادق7كه در كتاب على7است بلاكش‌تر مردم پيغمبرانند، وانگه هر كه بدانها مانند و پس مانندتر است بترتيب، و همانا مؤمن باندازه كارهاى خويش بلا كشد، و هر كه دينش درست و كردارش نيك است بلايش سخت باشد براى آنكه خدا عز و جل دنيا را نه پاداش مؤمن ساخته و نه كيفر كافر، و هر كه دينش سبك و عملش سست است بلايش كم است، و راستى بلا شتابانتر است بسوى مؤمن با تقوى از باران بقرارگاه زمين.

در علل الشرائع: بسندش از ابن محبوب مانندش آمده.

در جامع الاخبار:6مانندش آمده جز آنكه و اين براى آنست- تا كافر- در آخر خبر است و آن و مناسبتر است.

بيان: و اين براى آنست كه خدا، اين دفع تو هم اينست كه چون مؤمن نزد خدا عزيز است بايد بلايش كمتر باشد، و ميفرمايد چون مورد پاداش مؤمن آخرت است و دنياى فانى و پايان پذير نشايد كه ثواب او باشد و بايد در دنيا نداشته باشد جز آنچه مايه ثواب در آخرتست و چنانست كافر كه كيفر او را ديگر سراست‌


صفحه 176

چون كه در دنياى پايان پذير نشايد كيفر او شود، و در دنيا پر بلا نكشد، بلكه اگر عمل خيرى هم دارد ثوابش را در دنيا بيند، بدفع بلا و وسعت در نعمت دنيا.

و مانند كرده بلاء نازل بر مؤمن را بباران نازل بر زمين از چند راه كه شتاب و بر جا ماندن پس از نزول است و پر سودى و حيات بخشى چه كه بلاء مؤمن زندگى جاويد آرد و باران زندگى بر زمين تراود.

30- كافى (ج 2 ص 259) بسندش از يونس بن عمار كه بامام صادق7گفتم: اين كه بر چهره من بر آمده مردم پندارند خدا دچار نكند بدان بنده‌اى را كه بدو نياز بندگى دارد، فرمود بمن هر آينه مؤمن آل فرعون انگشتانش چلاق بود، و پيوسته ميفرمود: همچنين- و دستش را دراز ميكرد- و ميگفت آن مؤمن آل فرعون: اى مردم پيرو باشيد رسولان را وانگه بمن فرمود: چون 3/ 1 پايان شب باشد در آغازش وضوء ساز بنماز شبت كه ميخوانى بايست، و چون در سجده آخر دو ركعت اول باشى در همان سجده بگو اى والا اى بزرگ، اى بخشنده‌اى مهربان، اى شنواى دعا، اى بخشنده نيكيها رحمت فرست بر محمد و خاندانش و بده بمن خير دنيا و ديگر سرا آنچه تو را سزد، و بگردان از من بدى دنيا و ديگر سرا كه تو را سزد، و ببر از من اين درد را- و نام درد را ببر- مرا بخشم آورده و اندوهم داده و در دعا اصرار ورز، گويد بكوفه نرسيدم تا خدا همه آن درد را از من برد: بيان: ظاهر اينست كه نمود پيسى در چهره‌اش پديد شده بود، و بسا كه خوره و ياد مؤمن آل فرعون براى اينست كه چون روا باشد گرفتارى مؤمن به خوره گرفتاريش به پيسى رواتر است چون خوره سخت‌تر و بدتر است، ولى نام مؤمن آل فرعون در اين خبر شايد اشتباه راوى باشد يا نسخه بردارها زيرا اين آيه در داستان آل يس است چنانچه در همين باب (شماره 40) گذشت و بسا دو توجيه براى آن شده:

1- فرعون در اينجا فرعون عيسى7است كه زورگوى انطاكيه بوده هنگام‌


صفحه 177

ورود رسولان عيسى7در آن زيرا هر جبارى را فرعون گويند، آرى در باره سه نفر مشهور است: فرعون خليل بنام سنان و فرعون يوسف بنام ريان بن وليد و فرعون موسى بنام وليد بن مصعب، و وابستن آن بخاندان فرعون عيسى براى همكارى آن دو و يگانه بودن آنها است در واقع.

2- هر دو يكى بودند از زمان موسى تا عيسى زنده بوده كه بروايت ابن جوزى در تنقيح 1632 سال است، آن مؤمن حبيب نجار و لقبش مؤمن آل ياسين است چنانچه در آن خبر گذشت و در قاموس (ج 3 ص 367) گفته است حزبيل چون قنديل نام مؤمن آل ياسين.

و بقول على بن ابراهيم (تفسير قمى 585) در قول خدا (30- المؤمن) و گفت مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمانش را نهان ميداشت 600 سال ايمانش را نهان داشته و خوره زده و چلاق بوده، و انگشتانش افتاده بودند و با دو دست چلاقش اشاره ميكرده و ميگفته: اى مردم پيرو من باشيد تا شما را براه راست رهنمايم (38- غافر) و در نسخه‌اى (مكتع) ضبط شده كه انگشت برگشته باشد، و هر دو توجيه دور از ظاهر خبر هستند بويژه دومى و اينكه در ضمن دعا فرموده نام درد را ببر اشعار دارد كه اين دعا خاص برص نيست ...

31- قرب الاسناد: بسندش از عبد اللَّه بن بكير كه از امام صادق7پرسيدم مؤمن دچار خوره و پيسى مى‌شود و مانند آنها هم؟ آيا بلا جز بر مؤمن نوشته شده است (81).

32- خصال (ج 2 ص 165) بسندش تا زرارة بن اوفى كه نزد على بن الحسين7رفتم، فرمود: اى زراره مردم در زمان ما شش طبقه‌اند، شير، گرگ، روباه، سگ، خوك و گوسفند.

شير: شاهان جهانند هر كدام دوست دارند پيروز شوند و شكست نخورند.

گرگ: بازرگانان شما كه چون ميخرند نكوهش متاع كنند و چون‌


صفحه 178

بفروشند ستايش.

روباه: آنان كه بنام دين نان ميخورند و عقيده ندارند بدان چه با زبان ميگويند.

سگ: آنكه زوزه كند بمردم بزبانش و مردم از بد زبانى او بدش دارند.

خوك: آن زن منشها و مانندشان از هرزه‌ها كه بهر هرزگى خوانده شوند به پذيرند. و اما گوسفند: آنان كه مويشان را كشند و گوشتشان را خورند و استخوانشان را خورد كنند و چه كند گوسفندى ميان شير و گرگ و روباه و سگ و خوك.

بيان: گوسفند همان مؤمن گرفتار بهمه آنانست، و مو كشيدن: چيرگى بر آنها و كشيدنشان بخانه ستمكاران براى دعاوى بيهوده يا خوار داشتن آنها و در نسخه‌اى (جز) آمده بزاء كه بمعنى اخير است، و خوردن گوشت بدگوئى از آنها است، و استخوان زدن و نارواى سخت بر آنان.

33- عيون (ج 3 ص 33) باسنادش تا رسول خدا6كه نبوده و تا رستاخيز نباشد مؤمنى جز همسايه‌اى آزار كنش دارد.

در صحيفه امام رضا7ص 32 و در امالى شيخ (ج 1 ص 286) مانندش آمده (و در دومى مرد مؤمن آمده) و از امام صادق7روايت شده و شماره 34 كتاب است.

35- امالى شيخ (ج 1 ص 312) بسندش تا رسول خدا6كه خدا عز و جل فرمود: اگر شرم از بنده مؤمنم نداشتم تيكه جامه‌اى برايش نگذاشتم كه خود را بدان پوشد و چون ايمانش را كامل كنم دچارش سازم به سستى نيرو و كمى روزى، و اگر دل تنگ و ناشكيب شد باو باز دهم و اگر شكيبا شد بوجود او بر فرشته‌هايم ببالم.

هلاكه على (ع) را پيشواى مردم ساختم و هر كه پيرو او شود رهنما است و هر كه او را رها كند گمراه، دوستش ندارد جز مؤمن و دشمنش نباشد جز دورو و منافق.

بيان: باو باز دهم آنچه از روزى يا نيرويش را گرفتم.

36- امالى شيخ (ج 2 ص 24) بسندش از ابن نباته كه نزد امير مؤمنان نشسته‌


صفحه 179

بودم، مردى نزد او آمد و گفت: بخدا اى امير مؤمنان راستى از دل دوستت دارم چنانچه در آشكارا.

گفت: چوبى كه در دست داشت مدتى دراز بزمين كوبيد وانگه سر برداشت و فرمود: راست گفتى سرشت ما سرشت رحمت شده است، خدا پيمانش را روز اخذ پيمان گرفته از آن هيچ بدر نشود و هيچ بدان در نيايد تا روز رستاخيز، هلا براى درويشى تن‌پوشى برگير كه من شنيدم رسول خدا6ميفرمود: ندارى بدوستان تو شتابانتر است از سيلاب فراز وادى بفرودش.

بيان: فرمود: اگر چنين باشد آماده درويشى باش و ندارى، در نهايه است كه در حديث على (ع) آمده: هر كه ما خانواده را دوست دارد بايد براى فقر روپوشى آماده سازد يعنى بايد از دنيا زهد ورزد و بمستمندى و كم بهره‌اى شكيبا باشد و جلباب ازار و رداء است كه تن پوشند، و بقولى چون روسرى زنست كه سر و پشت و سينه‌اش را بپوشد ...

و بقولى: بايد سر تا پا فقير باشد چون توانگرى از اعمال دنيا است و جمع ميان دوستى دنيا و دوستى اهل بيت نشود.

37- علل الشرائع (ج 1 ص 42) بسندش از امام صادق7كه اگر مؤمنى بر سر كوه باشد خدا عز و جل برانگيزد بسوى او كسى كه آزارش دهد تا مزدش دهد بر آن.

بيان: منظور از فرستادن آزاركننده رها كردن و جلو نگرفتن از او است.

38- علل الشرائع (ج 1 ص 42) بسندش تا رسول خدا6كه پيوسته من و پيمبران پيش و مؤمنان دچار كسى بوديم كه آزارمان دهد، و اگر مؤمن بر سر كوهى باشد برپا دارد خداى عز و جل كسى كه آزارش كند تا باو ثواب دهد بر آن.

و امير مؤمنان فرمود: از روزى كه مادرم زادم پيوسته ستم ديدم تا آنجا كه عقيل چشمش درد ميگرفت و ميگفت دارو در چشمم نريزيد تا در چشم على بريزيد و دارو در چشمم ميكردند و چشم درد نداشتم.