8- الفتح آيه 29 محمد رسول خدا است و آنان كه با اويند سخت گيرند بر كفار و مهربانند بهم دگر بينى آنها را ركوع كن و سجده كن ميجويند فضل خدا و رضاى او را، نمود آنها در چهرهشان از اثر سجده كردنست، اين نمونه آنها است در تورات و نمونهشان در انجيل زراعتى است كه جوانه زده و كلفت شده و بر ساق خود برپا است پسند زراعتكارانست تا بخشم آرد بدانها كافران را، نويد داده خدا بآنان كه گرويدند و كارهاى خوب كردند از آنها آمرزش و مزد بزرگى را.
9- البينه آيه 5 و فرمان ندارند جز كه بپرستند خدا را با اخلاص در دين او او به يكتاپرستى و راستى و برپا دارند نماز را و بپردازند زكات را و اينست دين استوار تا فرمايد- راستى آنان كه گرويدند و كارهاى خوب كردند آنان همان بهتر مردمند 8- پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پابرجا و جاويد است كه روان باشد از فرود آنها جويها در آن باشند جاويد تا هميشه، خشنود باشد از آنها خدا و خشنودند از او، آن براى هر كس است كه بترسد از پروردگارش.
تفسير آيات: مؤمنان در (2- الانفال) مؤمن كاملند بقولى و توكل آنان واگذارى هر كارشانست بخدا در بيم و اميد و حق ايمانشان اينست كه داراى مكارم اخلاق و كردار نيك و پايههاشان نزد خدا ارجمندى و والائى و آمرزش گناهان گذشته آنها است و روزى ارجمندى دارند در بهشت، و بقول على بن ابراهيم در باره امير مؤمنان و ابى ذر و سلمان و مقداد فرو شده.
دوستان يك ديگرند (71- برائت) و ياران و يا سرپرست كارهاى هم.
جز اينكه مشركانند (106- يوسف) بقولى در پرستيدن جز خدا يا باينكه دانشمندان خود را ارباب گيرند، يا براى خدا پسر سازند، يا نور و ظلمت را دو مبدء جدا دانند يا از نظر تأثير اسباب در امور و مانند آن، و تفسير آن در اخبار خواهد آمد كه منظور شرك در طاعت است از شيطان و يا يارى خواستن و توسل بجز خدا و مانند آنها رستگارند مؤمنان (در مؤمنون) از امام باقر (ع) كه مؤمنان مسلمند و نجيب باشند كه خاشعند در
نماز خود، و بقول على بن ابراهيم ديده فرو گيرند و دل بدان دهند، و بروايتى ديده بزمين دوزند، و تفسيرش در كتاب صلاة آيد.
و در برخى اخبار لغو به سرود و ملاهى تفسير شده، و در برخى بهر گفتارى كه ذكر خدا در آن نيست، و در برخى بگوش گرفتن داستانها و در برخى اينست كه كسى بتو سخنى بندد بناحق، يا وصفى از تو كند كه ندارى و بايد از آن رو گردانى.
رعايت امانت و عهد با خدا و يا مردم وفاء بدانست و اصلاح آن و محافظت بر نماز مواظبت بر اوقات و احكام آن و از امير مؤمنانست كه اين آيه در باره من فرو شده آنان كه كتابشان داديم (در قصص) بقولى در باره مؤمنان اهل كتاب فرو شده كه گفتند ما قرآن را كلام خدا دانيم و از اين پيش مسلمان بوديم چون در كتابهاى پيشين يادآور بوده در برابر صبر آنها از امام صادق7كه مقصود صبر بر تقيه است، و حسنه تقيه و سيئه فاش كردن راز ائمه، و بقول على بن ابراهيم خود امامانند:كه جلو بدى مخالفان را بآنان به نيكيهاى خود ميبندند و در راه خير هزينه مينهند و چون سخن بيهوده شنوند و از آن رو گردانند، و بقول على بن ابراهيم لغو دروغ است و لهو و سرود و گفته همان امامانند:كه از همه اينها روگردانند، و گفتند لغو گويان سلام بر شما خدا حافظ براى بدرود آنها.
چون يادآور شوند بدانها (15- السجده) و پند داده شوند بسجده افتند از خوف عذاب خدا ... در مجمع البيان (ج 8 ص 331) از امام باقر و صادق8كه نماز شبخوانانند كه از بستر برخيزند براى نماز- و از امام صادق7كه كردار خوبى از بنده خدا نباشد جز كه در قرآن ثوابى براى آن آمده مگر نماز شب كه خدا از كلانى آن بيانش نكرده.
و كارهاشان بمشورت ميان آنها است (38- الشورى) بقول على بن ابراهيم در هر كار دينى با امام مشورت كنند كه نياز دارند آنان كين كشند از كسى كه بدانها ستم كند بىتجاوز از حد، و بقولى يك ديگر را يارى كنند، و بقولى مؤمنان را دو دسته كرده
يكى گذشت كن (و يكى كينستان) و بقولى آنها را بدليرى ستوده پس از ستودن به فضائل مهم و آن منافات ندارد با ستودن آنها بگذشت زيرا گذشت دليل ناتوانى كسى است كه از او گذشت شده، و كين خواهى اشعار دارد بايستادگى در برابر دشمن و بردبارى برابر درمانده پسند است و برابر زورگو ناپسند زيرا او را گستاخ كند و بستم وادارد هر كه بگذرد سازش كند با مخالف مزدش با خدا است وعدهايست مبهم كه دليل بزرگى موعود است.
در مجمع البيان (ج 9 ص 34) از پيغمبر6آورده كه روز رستاخيز جارچى جار كشد هر كه مزدش با خدا است ببهشت رود، گويند كيست كه مزدش با خدا است پاسخ دهند گذشتكنندههاى از مردم بىحساب به بهشت روند.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(29- الفتح) بيان مورد گواهى است كه فرموده خدا براى گواه بس است يا آغاز سخن است مىبينى آنها در ركوع و سجودند زيرا در كار نمازند بيشتر اوقات و ثواب و رضوان خدا را جويند، سيماى چهرهشان كه نشانهايست بر پيشانى آنها از بسيارى نماز خواندن، و از امام صادق7كه آن اثر بيخوابى براى نماز خواندنست.
اين نمونه آنها است در تورات كه ستايش شگفت آور نامبرده در آنست و خدا گزارش آن را در تورات داده و در انجيل است كه نمونهشان چون زرعى است كه نهال برآورده و نيرو داده شده و كلفت شده و بر ساقش استوار گرديده كه پسند زراعتكارانست از پرى و نيرو و كلفتى و خوش نمائى.
بقولى اين مثل صحابه پيغمبر است كه در آغاز اسلام كم بودند وانگه بسيار شدند و استوار و كارشان پيشرفت كه مردم در شگفت شدند تا كفار بخشم آيد از آنها.
در مجالس صدوق است كه در باره على7فرو شده و آنان كه در رستاخيز زير پرچم اويند كه جار زنند راستى پروردگار شما ميفرمايد براى شما نزد من آمرزش و مزد بزرگى است كه بهشت است.
اخلاص دارنده در دينندى براى او (5- البينه) كه شرك نياورند بدو و از هر كيش باطل رو آرند به يكتاپرستى او آنست كيش پايدار، آنانند بهترين آفريدهها، در اخبار است كه آنان على7و شيعه اويند (رجوع كن به سعد السعود: 108) اخبار باب:
1- كافى (ج 2 ص 47) بسندش از امام صادق7كه شايسته است در مؤمن هشت خصلت باشد: سنگين و آرام باشد در برابر پيشامدهاى لرزاننده، شكيبا باشد در بلا ديدن، شكرگزار باشد در آسايش و خوشى، قانع باشد بدان چه خدا روزيش كرده، بدشمنانش ستم روا ندارد، و براى دوستانش ناروا نكند، تن خود را در رنج اندازد، و مردم از او در آسايش باشند. راستى دانش دوست مؤمن است، بردبارى وزير او و خرد فرمانده لشكر او، و نرمش برادرش، و نيكى كردن پدرش.
در كافى (ص 230) بسندش مانندش آمده.
و در خصال (ج 2 ص 38) بدو سند و در تمحيص از آن حضرت مانندش آمده.
بيان: نزد پيشامدهاى لرزاننده و فتنهها كه مردم را ربايند و در دين شك كنند و بسا كافر شوند.
شكيبا باشد نزد بلا كه آزمايش شود بدان خوب باشد يا بد و بيشتر در بد بكار رود و در اينجا هم همان است.
شكيبائى خود دارى است بر كارهاى دشوار و رخ دادهاى ناهموار، و بىاعتراض بر آنها كه مقدرند، و شكوه نكردن و بيتابى نداشتن و آن بزرگترين خصلت ايمانست.
شاكر باشد در فراوانى از نعمت و فراوانى وسعت عيش، و شكر اعتراف بنعمت است از برون و درون با شناخت بخشنده آن و بكار بردنش در آنچه فرموده، و شكور بسيار شكركننده است و قناعت كن بدان چه خدايش روزى كرده و آز او را بدنبال مال حرام نكشاند و بلكه شبههناك و عمر را در باره گرد آوردن آنچه بدان نياز ندارد نگذراند.
و ستم نكند بر دشمنان و نه بر دوستان كه شايستهتر است.
و بر خود بار نكند براى دوستان آنچه تاب آن را ندارد، و اين سخن چند تفسير دارد:
1- بكسى ستم نكند بخاطر دوستانش.
2- گناه نورزد براى خاطر آنها چون گواهى دروغ بسود آنها، يا نهان كردن گواهى بر آنها، يا كوشش ناروا براى انجام كار نامشروع آنها.
3- بر خود بار نكند و بعهده نگيرد براى دوستان آنچه را نتواند از عهده بر آيد.
تنش از او در رنج است بكار عبادت، و روگردانى از رسوم و عادات تن پروران، و كوشش در كمك بمؤمنان، و مردم از او در آسايشند كه بدانها دستى نيندازد و كمكشان كند.
دانش دوست مؤمن است كه از او سود برد و در دنيا و ديگر سرا از او جدا نشود و او هم بايد از دانش جدا نگردد، و آن را بيجا بكار نبندد.
بردبارى وزير اوست كه او را در كار دنيا و ديگر سرايش كمك كند چون وزير كه خيرخواه پادشاه است و عقل فرمانده لشكرهاى او است براى دفاع از وسوسههاى شيطان و يورشهاشان، و انجام كارهاى خوب و اخلاق پسنديده و همه پيرو خردند چنانچه در باب لشكرهاى عقل گذشت.
و در سند دوم كافى و كتب ديگر است كه: صبر فرمانده لشكرهاى او است و آن هم چنين است و نرمش و مدارا برادر اوست با دوست و دشمن و مايه انجام كارهاى او است چون برادر كه با اوست و جدا نشود يا كمك كار و سود رسان است.
2- كافى (ج 2 ص 231) بسندش از امام سجاد7كه مؤمن خاموش باشد تا سالم ماند، و سخن گويد تا سود جويد، سپردهاش را بدوستان نگويد، و گواهش را از بيگانهها نهان نسازد، هيچ كار خيرى را براى خودنمائى نكند و براى شرم از ديگران واننهد، اگرش تعريف كنند و از آنچه گويند بترسد، و از آنچه از كارهاى او ندانند كه ناشايسته است آمرزشخواهد، گفته آنكه نداند درون او را وى را گول نزند، و از
آمار آنچه كرده هراسانست.
سودجوئى از سخن براى ديگر سراست يا فزودن دانش نه تنها نمايش آن.
كتمان گواهى بيگانهها در نژاد و يا ناآشناها نكند چه رسد بخويشان و آشنايان و در يك نسخه بجاى بيگانگان دشمنان آمده.
ميترسد آنچه در وصف او گويند مايه غرور و خودبينى او شود، ترس دارد از اينكه خدا و نويسندههاى اعمال همه كار او را آمار گيرند.
3- كافى بسندش تا امام صادق7كه مؤمن در دين نيرومند است و با نرمشى كه دارد انجام سنج ايمانش با باور است، و آزمند فقه و دانستن است، و در رهنمائى نشاط دارد، و در كار خير استوار است، دانش او بهمراه بردبارى، و زير كيش با سازگارى است، سخاوتش در حق و راستى است و ناتوانگرى ميانهرو و اقتصاديست در ندارى زيور نما و در توانائى گذشت دارد از مجرم، فرمانبريش براى خدا در خير خواهى است و از شهوت خوددار است، و در رغبت پارسا، در جهاد آزمند، و در نماز كارگزار و در سختى شكيبا.
در برابر ناگواريهاى تكان دهنده خوددار و در بد آمدها شكيبدار، و در خوشى شكرگزار، غيبت نكند، و بزرگى نفروشد، و قطع رحم نسازد، نه سست است و نه بد خلق و نه سخت دل، چشمش بر او پيشى نگيرد، و شكمش او را رسوا نكند و فرجش بر او چيره نگردد، بمردم حسد نورزد، سرزنش شود و سرزنش نكند، يار ستمكش است و دلسوز مستمند.
خودش از او در رنج است، و مردم از او در آسايش، دل بعزت دنيا نبازد، و از خواريش بيتابى نكند مردم را مهمى است كه بدو رو كردهاند و او را مهمى است براى خود كه در آن اندر است، در داورى او كاستى ديده نشود و در راى او سستى نباشد، و در دينش اهمالى ندارد، و رهبرى كند هر كه با او شور كند و كمك دهد بهر كه از او كمك خواهد، و بگريزد از بد زبانى و نادانى.
بيان: انجام سنجى دارد در نرمش، يك فاضلى گفته: انضباط و بيدارى دارد
در كارهاى دين و دنيايش آميخته بنرمى طبع است بىبدخلقى و تندى با همكارانش، اين فضيلت داد و دهش است در معامله با مردم، و بسا كه از تواضع باشد، و بسا از زبونى و ضعف نفس، و نخست مطلوب و همراه با حزم در كارها است و مصلحت بينى براى خود، و دوم خلق پست است و نميشود با حزم باشد، زيرا زبون از هر پيشامد تأثير پذيرد.
ايمان در يقين كه همراه آنست و بدان رسيده در باره همه معتقدات يا در ثواب و عقاب، يا در قضاء و قدر چنانچه در باب يقين دانستى.
و در فقه و مسائل دينى و معرفت آنها آزمند است، يا در عبادت با دانستن مسائل دين، و شيفته عبادتست با مسأله دانى و شناخت اصول دين كه در تفسير قول خدا (82- طه)مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاًثم اهتدى گذشت ...
و نيكو كارى با استوارى در دين كه خدا تعالى فرموده (33- الاحقاف) آنان كه گفتند پروردگار ما خدا است وانگه استوار و پايدار ماندند يا آنكه استوار ماندند بر كار نيك و آن را بجاى خود انجام دادند، زير كند در نرمش با مردم نه چون زيركهاى كارهاى دنيا كه خواهند بر مردم چيره باشند و آزارشان كنند يا اينكه زيركى در نرمش دارند و آن را در جاى خود بكار برند و در جز آن تند باشند.
سخاوت در حق و راستى در باره حقوق واجبه، نه در امور بيهوده چنانچه وارد است سخاوتمندتر مردم آنكه زكات مالش را بپردازد، يا در آن درستى رعايت كنند و باسراف و تبذيرش نكشانند، و مؤيد آنست كه فرمود: با توانگرى ميانهروند و نه اسراف كنند و نه تنگ گيرند در حال ثروت و يا بىنيازى از مردم.
طاعت در نصيحت براى خدايا پيشوايان مسلمانان يا براى مؤمنان، يا همه اينان، و نصيحت براى خدا اينست كه در عبادت او با اخلاص باشد.
در نهايه است: كه در حديث است: دين نصيحت براى خدا است و رسولش و قرآنش، و امامان مسلمانان و همه آنان، نصيحت خيرخواهى است براى طرف و
بمعنى پاكى است، و نصيحت براى خدا اعتقاد درست بيگانگى او و خلوص نيت در پرستش او است، و نصيحت قرآن باور داشتن او و عمل بر او است، نصيحت رسول خدا6باور داشتن پيغمبرى او و فرمانبرى از او است، و نصيحت پيشوايان فرمانبرى آنها است در آنچه راست باشد، و نصيحت عموم مسلمانان ارشاد آنها است بمصالحشان. پايان.
و باز ايستادن در شهوت خود از آنچه خدا غدقن كرده، و پارسائى از خواهش خود در آنچه شبه دارد.
حرص در جهاد و نبرد با دشمن دين و با نفس سركش كه جهاد اكبر است و در عبادت و در نسخهاى حرص در كوشش.
و نماز با كار دنيا كه خدا فرموده (37- النور) مردانى كه باز ندارد آنها را بازرگانى و نه فروش از ذكر خدا و برپا داشتن نماز، و بروايتى از امام صادق7در تفسير اين آيه كه بازرگان بودند و چون نماز ميرسيد آن را رها ميكردند و بنماز ميرفتند، و ثوابشان بيش از آنها بود كه كار بازرگانى نميكردند، و بقولى مقصود ذكر خدا است در هر كار و آن دور از ظاهر است.
نه فظ و نه غليظ: فظ تندخو در گفتار و كردار، و غليظ سخت دل كه خدا فرموده (159- آل عمران) اگر بودى تندخو و سخت دل ميپاشيدند از گرد تو. و گويد:
نيروى خشمش در حال ميانه است، نه سستى دارد كه تفريط است و نه سختى كه افراط.
پيشى نگيرد از او چشمش و مهار آن را دارد و ننگرد جز بچيزى كه رواست و زيان دنيا و ديگر سرا ندارد.
و شكمش او را رسوا نكند كه دنبال دزدى و ستم برود براى شكم، و بقولى نطلبيده بر سر خوراك ديگران رود.
مردم را مقصد دنيا است از عزت و افتخار و مال و او هم ديگر سرا دارد كه از آنچه مقصد مردم است او را باز داشته.