4- كافى (ج 2 ص 232) بسندش تا يكى از دو امام8كه امير- مؤمنان به يك مجلس قريش گذر كرد كه در آن مردمى بودند سفيد جامه و رنگ زلال و پرخنده، و بهر كه بر آنها گذر ميكرد با انگشت باو اشاره ميكردند (و او را دست مىانداختند) وانگه بمجلس مردم اوس و خزرج گذر كرد، تن پلاسيده، و گردن نازك و رنگ زرد، و فروتن در گفتار، و از آن تفاوت در شگفت شد، و نزد رسول خدا6در آمد و گفت: پدر و مادرم بقربانت من بمجلس آل فلان گذر كردم و آنان را وصف كرد، و بمجلس اوس و خزرج گذشتم و آنها را وصف كرد، و آنگه فرمود هر دو گروه مؤمن باشند، بمن گزارش ده از وصف مؤمن.
رسول خدا6سر بزير انداخت وانگه آن را بالا كرد و فرمود.
مؤمن را بيست صفت بايد و اگر همه را ندارد ايمانش كامل نيست، اى على از اخلاق مؤمنانست كه: در نماز حاضرند، و در پرداخت زكات شتابان (حج خانه خدا كنند، و در ماه رمضان روزه دارند- از امالى صدوق از پاورقى ص 276 چاپ اسلاميه) خوراك ده مستمندان، نوازش كن يتيمان، پاك جامهها، و كمر بستهها آنان كه چون باز گويند دروغ شمرده نشود، چون وعده دهند خلاف نكنند و چون سپرده گيرند خيانت نورزند، و چون سخن گويند راست گويند، در شب در گوشه عبادتند و در روز شيران نبرد، روزها روزه دارند و شبها را زنده دارند بعبادت، همسايه آزار نباشند، و همسايه از آنان در آزار نباشد، آنان كه آهسته بر زمين روند، و گام بردارند بسوى خانه بيوه زنها و دنبال جنازه مردهها، خدا ما را و شما را از پرهيزكاران سازد.
در امالى صدوق (326 مجلس 81) بسندش آن را با اندك اختلافى آورده و ما بپارهاى از آن اشاره كنيم.
بيان: تواضع سخن داشتند و فروتن با هم سخن ميگفتند، و در يك نسخه (تواصفوا) با صاد و فاء آمده يعنى با هم سخن ميگفتند در وصف ديگران و اشاره نمى كردند مانند آنان، يا اينكه سخن آنها بيهوده نبود و وصف بيانات پيغمبر6بود كه
شنيده بودند.
همه مؤمنند بظاهر و بسا پرسيده است كه آيا هر دو گروه مؤمنند يا نه؟
سربزيرى براى دشوارى اين صفات و آراستگى بدانها بود، كه پس از شنيدن دانستن براشان بدتر بود چنانچه در حقوق اخوان گذشت. و بقولى براى انديشه در حال قريش بوده كه در آينده با اوصياء و خاندانش چه خواهند كرد.
حاضر نمازند و آن را بجماعت پردازند، و شتاب در زكات دارند و در آغاز وقت پردازند، و در مجالس صدوق دنبال آن آمده: حج خانه خدا كنند، و روزه ماه رمضان گيرند، و آن روشنتر است براى اينكه شماره بيست تمام شود، و بنا بروايت كافى زورگوئى شده كه دنبال جنازه رفتن دو تا باشد، دعاى آخر خبر هم اشاره بخصلت تقوى بايد تا شماره تمام باشد.
پاكيزهكننده جامه كهنه خود باشند كه روايت شده در تفسير قول خدا (5- المدثر) و جامهات را پاك كن كه طبرسى «ره» (در مجمع البيان ج 10 ص 285) گفته:
جامه تنت را پاكدار از نجاست براى نماز خواندن، و بقولى جامهات را كوتاه دار كه از امام صادق7روايت شده، زجاج گفته: چون جامه كوتاه از نجاست دورتر است، زيرا چون بلند باشد و بزمين كشيده شود بسا باشد نجس شود، و در روايت ابى بصير امام صادق7فرمود: على7فرموده: شستن جامه اندوه و غم را بر دو پاكيزگى نماز باشد، و بالا زدن جامه پاككننده آنست و خدا فرموده: و جامهات را پاك كن يعنى بكمر بزن.
گويم: مىشود اين را بيان دو خصلت دانست يكى تطهير و ديگرى قناعت بجامه كهنه، و در اتمام عدد اثر دارد.
در مجالس آمده آنان كه ناخنهاشان پاكيزه است، و آنهم وجهى دارد.
كمر خود را بندند با ازار براى احتياط در پوشيدن عورت زيرا كه آنان زير جامه نمىپوشيدند، يا براى فراهم كردن جامهها، و آنچه برخى فقهاء توهم كردند
كه آن مكروه است، دليلى برايش نديدم، و بقولى كنايه است از اهتمام بعبادت در نهايه است در حديث اعتكاف كه چون دهه آخر ميرسيد بيدار ميكرد خانواده خود را و لنگ مىبست و اين كنايه از كنارهگيرى هر چه بيشتر از زنها است، و بقولى كمر- بستن براى عبادت، گويند براى اين كار لنگ خود را محكم بستم، يعنى دامن بكمر زدم برايش، و در حديث است كه آن حضرت با برخى زنان خود مباشرت ميكرد كه لنگ بسته بود در حال حيض.
و اگر حديث كنند دروغ نگويند: در اين جمله با اينكه فرموده: اگر سخن كنند راستگويند بوئى از تكرار است و ممكن است آن را بحديث از پيغمبر و ائمه تفسير كرد و دومى را بسخن گفتن با مردم كه جز آن باشد و مىشود آن را معنا كرد: كه اگر حديث بآنها گويند دروغش نشمرند، و مىشود هر دو يك خصلت باشند و براى تأكيد تكرار شده.
و چون وعده دهند خلف نكنند، مشهور ميان فقهاء استحباب وفاء بوعده است و از آيه و برخى اخبار وجوب فهم شود، و نميشود اين خبر را دليل وجوب آورد، چون بسيار مستحبات در آنست.
رهبان شب: يعنى خلوت كنند براى زارى و ترس از خدا و رياضت بيخوابى در عبادت مانند رهبانان صومعهنشين، و رهبانيت در قول خدا تعالى (23- الحديد) و رهبانيتى كه آن را از خود درآوردند، تفسير شده بنماز شب. شب زنده دارند جدا است از رهبانيت در شب زيرا رهبانيت زارى و ترس از خدا است و خلوت گزينى و نماز شب وابسته باينها نيست.
و آزار نكشد از آنها همسايه خانه و همسايه پيش پناهنده است، يا همسايه خانه و همسايه در مجلس، يا منظور از آزار يكم بدست خود او و از دوم بدست خدمتكار و يارانش با اينكه هر دو همسايه خانهاند.
راه رفتن آنان در زمين هموار است. اشاره دارد بگفته خدا (در سوره فرقان)
و بندههاى خداى رحمان راه روند در زمين هموار و سبك بيضاوى گفته: با وقار و فروتن بخانههاى بيوه زنان براى صدقه دادن و كمك بآنان و بدنبال جنازهها كه گويا راه رفتن دنبال آنها مستحب باشد.
5- امالى صدوق (ص 198 مجلس 53) بسندش از امام رضا7كه مؤمن، مؤمن نباشد تا در او سه خصلت باشد: روشى از پروردگارش، و روشى از پيغمبرش، و روشى از ولى او.
روش پروردگارش رازپوشى است كه فرموده (27- الجن) داناى نهانست و آگاه نكند بر نهان خود جز كسى كه پسندد براى رسالت و اما سنت و روش از پيغمبرش كه فرمود (199- الاعراف) گذشت كردن را برگير و بخوبى وادار و از نادانها رو گردان، و اما سنت از ولى او شكيبائى در تنگى و سختى است كه خدا جل جلاله فرموده (177- البقره) و شكيبايان در سختى و تنگى و هنگام نبرد همانانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزكار.
در عيون (ج 1 ص 256) بسندش از امام رضا7مانندش آمده.
كافى (ج 2 ص 141) بسندش از دلهاث مولاى امام رضا7مانندش ذكر كرده تا گويد: صبر در بأساء و ضراء و آيه در آن نيست،وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَهم ندارد و گويا هر دو از برخى راويان افتادند.
بيان: داناى نهان طبرسى در (ج 10 ص 374) گفته: او داناى هنگام رستاخيز است و آگاه نكند بر غيب بندهاش را، وانگه جدا كرده و فرموده: جز آنكه پسندد براى رسالت كه نشانه رسالت آنها گزارش دادن از غيب است كه معجزه آنها است و بهر اندازه از غيب كه صلاح داند برگزيدههاى نبوت و رسالت را آگاه سازد.
و گذشت از ابى جعفر7كه: بخدا محمد از آنها بود پسنديده بود، و در خرائج است از امام رضا7در قول خدا تعالى «جز هر كه پسندد براى رسالت» و مائيم وارثان آن رسول6كه آگاهش كرده خدا بر هر چه از غيب خود خواسته
و دانستيم آنچه بوده و ميباشد تا روز رستاخيز، و در تفسير على بن ابراهيم: جز هر كه پسندد از رسول فرمود على مرتضى از رسول است و او هم از اوست.
وانگه بدان گواه آوردن از آيه كريمه دلالت دارد كه كتمان سر پوشاندن آنست از آنكه اهلش نيست و از كسى كه آن را نهان ندارد و فاش كند.
«خذ العفو» در مجمع البيان (ج 4 ص 512) گويد: اى محمد بگير فزونى از اموال مردم را از هزينه آنان و رسول خدا6فزونى اموال را ميستد و نصاب و اندازهاى نداشت وانگه آيه زكات نازل شد و آن را نسخ كرد.
و بقولى يعنى با اخلاق مردم بساز و با آنان مدارا كن و سخت نگير و آنچه مىشود بگير چه در حقوق واجبه براى خدا و يا مردم و جز آن، و بقولى گذشت كن از پوزشخواه و چشم بپوش.
و وادار بهر نيكى كه خرد و يا شرع پسندد و زشت و بد نباشد نزد خردمندان، و بقولى بهر خصلت پسنديده و روگردان از نادانان كه نپذيرند و لجبازند و آبروى خود نگهدار و با آنها در نياويز، و نبايد گفت كه اين آيه بآيه جهاد نسخ شده زيرا آيه جهاد تنها كافر را از آن تخصيص داده.
و صابران در سختى: گويم آيه اينست «نيست نيكى اينكه رو كنيد بسوى خاور و باختر ولى نيكى اينست كه بگرود كسى بخدا و باور دارد روز رستاخيز را و فرشتهها را و كتاب را و پيغمبران را و بدهد مال را با دوستى آن بخويشان و يتيمان و مستمندان و در راه ماندهها و گدايان و آزاد كردن بندهها و بپا دارد نماز و بدهد زكات و پاينده بر پيمان كه بندند و شكيبايان در سختى و تنگى و هنگام نبرد همان آنانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزكاران.
بيضاوى گفته «بأساء» سختى در مال است چون ندارى، و «ضراء» تنگى در جان چون بيمارى.
و از آيه برآيد كه در باره ائمه:نازل شده چون هم آنانند كه راستند
در باره دين و خدا فرموده با آنان باشيد (119- برائت).
6- الشهاب: رسول خدا فرموده: مؤمن ساده و ارجمند است و تبهكار فاجر فريبنده است و پست.
الضوء: «غره» زود باورى و خامى و غفلت و «غار» غافل است، و كرم جود است و در وصف خدا احسان و انعام پياپى و در وصف آدمى كردار و نهاد پسنديده كرم در آدمى يكدرجه بالاتر از آزادى است، و نقيض كرم لؤم و پستى است.
فجور تبهكارى است و در اصل بمعنى شكافتن است در سپيده دم آيد و در چشمه آب و منظور شكافتن جامه دين است در زبان قرآن و حديث، و «غب» فريبنده زرنگ است و كلاه بردار.
مؤمن را ستوده به بىخبرى از آنچه نپايدش و اهمال در آنچه نشايدش و بوجود و بخشش كه تاج مفاخر است و مياندار فضائل و كافر وارونه آنست كه او را ستوده بزرنگى و پليدى و شيطنت و لؤم و دريغ را قرين آن ساخته كه خيرش بكسى نرسد و درختش برگى نيارد، و منظور از اين توصيف تشويق بخصال نيك و بركنارى از خصال بد است و سود حديث فرمان بىتوجهى از پارهاى از كارها و خورده نگرفتن و مسامحه در معامله و نهى از پستى و بد معاملهاى، و فريب و استهزاء است و دريغ از آنچه دارد، راوى حديث ابو هريره است.
توضيح بيشتر: در نهايه در شرح حديث گفته: غر يعنى ساده و گول خور و ضد خب است كه زرنگ باشد، و مقصودش اينست كه طبع مؤمن سادگى و زود باورى و بيهوشى براى بدى و وانرسيدن از آنست و اين نادانى نيست بلكه بزرگوارى و خوشرفتارى است.
و از اين معنا است كه در حديث است از گفته بهشت كه در من درآيند مردم ساده دل كه كم تجربه و كم بدى و زود باورند، زيرا كسى كه گوشهگير باشد و بخود پردازد و توشهى معاد خواهد و كارهاى دنيا را پشت سر اندازد گول نخورده در آنچه خواسته
و نكوهشى ندارد و خب فريبكار و زرنگ است در كوشش بفساد.
7- كافى (ج 2 ص 48) بسندش تا امام كاظم7كه در يك نبردى مردمى را نزد رسول خدا6آوردند و فرمود: كيانند؟ گفتند: مؤمنان يا رسول اللَّه، فرمود:
در ايمان خود بكجا رسيدند؟ گفتند: صبر در بلا، شكر در رفاه و رضا بقضاء فرمود:
دانشمندانى فرزانه و برد باريد، دانشمندانى كه از فهم و دانش نزديك است پيغمبر باشيد اگر چنانيد كه خود را ستوديد، نسازيد آنچه را در آن ننشينيد، و گرد نياوريد آنچه نميخوريد، و بترسيد از آن خدا كه بدو باز ميگرديد.
بيان: كيانند اين مردها يعنى از چه دستهايد.
آنچه ننشينيد در آن و بيش از نياز شما باشد و جمع نكنيد آنچه براى خوراك بدان نياز نداريد و بسا هر آنچه بدان نياز داريد در زندگى كه خدا فرموده (برگرفته است از قول خدا: نزديك مال يتيم نرويد جز بدان چه بهتر است براى او در سوره اسرى آيه 34- از پاورقى 286 طبع اسلاميه) و هم فرمود: (188- البقره) نخوريد مالهاتان را ميان خود يا نام آنها را برده كه مسكن و خوراك است براى اينكه عمده دلخواه دنياجويانست.
8- كافى (ج 2 ص 52) بسندش از ابى جعفر7كه رسول خدا6در سفرى بود و كاروانى بدو برخورد و گفتند: درود بر تو اى رسول خدا6فرمود: شماها چه باشيد؟ گفتند: ما مؤمنانيم يا رسول اللَّه، فرمود: حقيقت ايمانتان چه باشد؟ پاسخ دادند: رضا بقضاى خدا، و واگذارى كار بخدا، و گردن نهادن بفرمان خدا، رسول خدا فرمود: دانشمندانى فرزانه باشند و نزديك است از فرزانگى پيغمبر باشند، اگر شما راستگوئيد نسازيد آنچه در آن نشيمن نكنيد، و گرد نياوريد آنچه نميخوريد، و بترسيد از خدائى كه برو باز ميگرديد.
در توحيد و معانى الاخبار و خصال بسندش و در مشكاة الانوار بنقل از محاسن مانندش آمده.
توضيح: شما چه باشيد؟ يعنى چه كارهايد.
ايمان شما چه حقيقتى دارد؟ چون ايمان حقايق گوناگون و چندين درجه دارد از آنها پايه ايمانش را پرسيد كه دعوى كردند يا پرسش از پايدارى ايمانست كه بآثارش شناخته شود زيرا خود او در دل نهانست و معنى نخست مناسبتر است با خبرى كه در اين باره گذشت كه فرمود: ايمان شما بچه پايه رسيده، زيرا ظاهر اينست كه مورد هر دو حديث يكى است.
9- كافى (ج 2 ص 54) بسندش از امام صادق7كه رسول خدا6روبرو شد با حارثة بن مالك بن نعمان انصارى و باو فرمود: چگونهاى اى حارثة بن مالك؟
پاسخ داد يا رسول اللَّه مؤمنى درست، رسول خدا6فرمود: هر چه را حقيقتى است حقيقت گفتار تو چيست؟ گفت: يا رسول اللَّه دلم از دنيا بركنده شده، شبم را بيدارم و روزهاى گرمم را تشنه و روزه دارم، و گويا بعرش پروردگارم نگرم كه براى بررسى حساب نهادهاند، و گويا مينگرم بهشتيها را كه از هم ديدار مىكنند، و گويا ميشنوم بانگ سهگانه دوزخيان را.
رسول خدا6فرمود: بندهايست كه خدا دلش را روشن كرده بينا شدى و پايدار باش، گفت يا رسول اللَّه دعا كن برايم بدرگاه خدا كه شهادت بهمراهى تو را روزيم كند، فرمود: بار خدايا شهادت را بحارثه روزى كن، و نماند جز چند روز تا پيغمبر سرجوخهاى به دشمنان فرستاد و حارثه را با آنها روانه كرد، و جنگيد و بدنبال نفر نهم يا هشتم كشته شد.
و در روايت قاسم بن بريد است از ابى بصير كه با جعفر بن ابى طالب شهيد شد پس از نه تن كه او دهم بود.
تبيين: مؤمنم بدرستى و چنانچه بايد.
در نهايه گفته: در حديث حارثه است كه گويا ميشنوم عواء دوزخيان را يعنى شيون آنها را، عواء آواز درندهها است، و به بانگ گرگ و سگ بيشتر بكار رود، سريه