كه جوخه باشد از پنج تا سيصد و چهارصد تن است.
بايد بدانى كه اين دو روايت دلالت دارند حارثه در زمان خود پيغمبر6شهيد شده و برخى هم گفتند ولى مخالف گفته شيخ است در رجالش كه گفته: حارثة بن نعمان انصارى با كنيه ابو عبد اللَّه حاضر بدر واحد و نبردهاى پس از آنها بود و گفتند دو بار جبرئيل را بصورت دحيه كلبى ديده نخست در يورش پيغمبر به بنى قريظه و دوم در برگشت از جنگ حنين، و با امير المؤمنين در جبهه جنگ همراه بود و در زمان معاويه درگذشته. پايان.
و اين اشتباه است زيرا در خبر حارثة بن مالك آمده كه نعمان نياى او است و سخن شيخ در باره حارثة بن نعمان است و او جز او است، آرى آنچه كه نابينا شده با اين دو روايت اندكى مخالف است و بزور مىشود آن را توجيه كرد، شگفت اينكه اين حديث در كتب مخالفان هم هست چنانچه در نهايه آمده ولى او را در رجال خود نام نبردهاند، و شايد براى اينست كه از او روايتى نرسيده و اصحاب ما هم بعنوان راوى او را نام نبردند.
10- خصال (ج 1 ص 52) بسندش از امام صادق7كه چون نام مؤمن را نزد او بردند فرمود: همانا مؤمن آنست كه چون خشم گيرد از حقش بدر نبرد، مؤمن آنكه چون خشنود شود و بپسندد پسندش او را بيهوده در نياورد، مؤمن آنكه چون توانا شود دست نيندازد بدان جا كه نبايدش.
خصال (ج 1 ص 51) بسندش از امام باقر7مانندش را آورده و در حديثى طولانى جز اينكه در آن گفته (دست نيازد بدان چه از او نباشد).
11- امالى صدوق بسندش تا على7راستى براى دينداران نشانهها است كه بدانها شناخته شوند: راستى در حديث، پرداخت سپرده، پايش به پيمان، صله رحم، مهرورزى با ناتوانان، كم آميزشى با زنان، بخشش، خوبى، حسن خلق، و گشادگى در چهره، پيروى دانش، و آنچه مايه تقرب بخدا عز و جل، و طوبى دارند
و خوب بازگشتى است.
و طوبى درختى است در بهشت بنش در خانه پيغمبر است و مؤمن نباشد جز در خانهاش شاخهاى از آنست بدلش خواهش چيزى نگذرد جز كه آن شاخه برايش ببار آورد، و اگر سوارى تندر و صد سال زير سايهاش بتازد از آن برون نشود، و اگر از فرودش كلاغى بپرد تا پير شود بفرازش نرسد.
هلا در اين دل بنديد و رو كنيد، راستى مؤمن بخود اندر است، و مردم از او در آسايشند و آزارى نبينند، چون شبش در خود گيرد، رو بر خاك نهد و براى خدا سجده كند با اندام ارجمند تنش، راز گويد با خدا در باره آزاد كردن خود (از دوزخ) هلاكه چنين باشيد.
12- خصال (ج 2 ص 87) بسندش تا امير مؤمنان7كه راستش مردم پرهيزكار را نشانهها است، و حديث را كشانده چنانچه گذشت جز كه در آنست:
وفاء به عهد و كمى فخر و بخل، و صله ارحام، و در آنست كه: چيزى در دل نخواهد جز فراهمش آيد، و گفته: اگر كلاغى از بنش پرد بفرازش نرسد تا از پيرى پر سپيد گردد.
در مشكات الانوار بنقل از محاسن تاطُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍآمده.
بيان: در نهايه است از حديث كه بهتر زنها آميزنده با شوهر است يعنى خوش پذيرا و سازگار، بذل معروف احسان با مال است و جز آن، در سايهاش زير خانههايش باشد زيرا در بهشت سايه نباشد بلكه همه يك نواخت چون سايهايست كشيده چنانچه گفته شده و از اين رو در نهايه است كه: در بهشت درختى است كه سوار در سايه آن صد سال ميرود يعنى در فرود آن و نام كلاغ برده چون از هر پرنده درازعمرتر است. و شرح مبسوطش در باب جوامع الكلم آيد ان شاء اللَّه.
13- امالى صدوق (ص 164 ط قم) بسندش تا ضحاك كه مردى از ابن عباس پرسيد. خدا در بهشت چه پنهان دارد با اينكه از همسران و خدمتكاران و عطرها و نوشابه
و ميوهاش گزارش داده و آنچه در قرآن آمده در باره آن؟ پاسخ داد: آن بهشت عدنست كه روز جمعهاش آفريد و درش را بست، و هيچ آفريده آسمانى و زمينى آن را نبيند تا اهلش در آن درآيند، خدا عز و جل سه بارش فرمود: سخن بگو، گفت طوبى از آن مؤمنانست خدا فرمود: طوبى از آن مؤمنان و خوشا بر تو.
و بروايتى از پيغمبر6كه هر كه در او شش خصلت باشد از آنها است: راست گويد، بوعده وفا كند، سپرده را بپردازد، بپدر و مادرش نيكى كند، صله رحم كند، و از گناهش آمرزشخواهد كه او مؤمن باشد.
بيان: گويا پرسش آن مرد از قول خدا بوده (17- السجده) نداند كسى آنچه نهانست براشان از چشم روشنى ... سپرده كه از مردم نزد او است.
14- امالى صدوق (295- ط قم) بسندش از امام سجاد7: مؤمن دانش را با بردبارى آميخته، بنشيند تا بداند، و خاموش باشد تا سلامت ماند، و گويد تا بفهمد، و راز سپرده خود را بدوستانش نگويد، و گواهى خود را در باره دشمنانش هم كتمان ندارد، كارى درست را بخود نمائى نكند و از شرم آن را واننهد، و اگر او را خوب وصف كنند بترسد از آنچه در باره او گويند، و آمرزشخواهد از آنچه ندانند، فريبش ندهد گفته كسى كه بدو نادانست، و بترسد از شماره كسى كه بدو آگاه است.
منافق نهى كند و خود باز نايستد، و فرمان دهد بدان چه خود نكند، چون بنماز ايستد خود را عرضه نمايد و رياء كند و در ركوع بخسبد، و در سجود نوك بزمين زند (مانند مرغ و زود سر بردارد) و چون نشيند يك پا را بلند كند، چون بشب رسد دل بخوراك دارد با اين كه روزه نبوده، و در بامداد دل بخواب دهد و شب بيدارى نكرده، اگرت حديث كند دروغ گويد، و اگرت وعده دهد خلاف وعده كند، اگرش چيزى سپارى خيانت كند و چون بدو پشت كنى غيبت تو نمايد.
در كافى (ج 2 ص 231) بسندش از ثمالى مانندش آمده تا آنجا كه و ميترسد از احصاء آنچه كرده.
بيان: در كافى بجاى آميخته علمش را بحلم، عملش را آمده بمعنى كردار، و آنچه در اين جاست سازگارتر است با اخبار و روشنتر، زيرا علم بىعمل بيشتر اوقات مايه تكبر و بلند پردازى و كم خردى است.
مينشيند تا بداند كه مجلسى را برگزيند براى آموختن نه براى مقاصد فاسده و در مجلس علم گويا شود تا سخن عالم را بهتر بفهمد اگر نفهميده نه اينكه مجادله كند و اظهار فضل نمايد، امانت خود را بازگو نكند، رازى باشد بدو سپرده يا مالى يا اسرار كارهائى كه فاش كردن آنها مايه زيانست و آنها را بدوستان نگويد چه رسد بدشمنان.
و نهان نكند گواهى كه بنفع دشمن دارد براى دشمنى با او و از گواه شدن براى او دريغ نورزد، در هيچ كار حق خودنمائى ندارد چون جز كار حق نكند و بدعت نياورد و حق را براى شرم از آن واننهد كه خدا فرموده (53- الاحزاب) و خدا شرم نكند از بيان حق.
ترس او از تمجيد ديگران براى اين كه مبادا خودبين شود و كارش تباه گردد يا دروغ گويند و بدان خشنود شود و بر آن كيفر بيند و سودى از تمجيد آنها نبرد چنانچه خدا فرموده (32- النجم) و (49- النساء) بلكه خدا تزكيه كند هر كه را خواهد.
از آمار آنكه ميداند چون خدايا او و پيغمبر و ائمه:و فرشتههاى نويسنده و در كافى احصاء عمل آمده.
15- خصال (ج 2 ص 129) بسندش از طاوس يمانى كه شنيدم امام سجاد7ميفرمود: نشانههاى مؤمن پنجند، گفتم: اى زاده رسول كدامند؟ فرمود: پارسائى در تنهائى، صدقه در كم دارى، شكيبائى در آسيبزدگى، بردبارى در هنگام خشم و راستى با ترس.
در درة الباهره از آن حضرت مانندش آمده.
بيان: با ترس كه باندازه وجوب تقيه نباشد.
16- خصال (ص 7) بسندش تا امير مؤمنان7كه مؤمن آنست كه كسبش حلال، خلقش نيك، و درونش درست و فزونى مالش را در راه خدا انفاق كند، و فزونى
سخن خود را نگهدارد، مردم از شرش خلاص باشند، و ميان خود و مردم بانصاف رفتار كند و داورى نمايد.
در كافى (ج 2 ص 234) بسندش از امام صادق7مانندش آمده (با اندك اختلافى در تعبير).
بيان: درونش درست باشد، باين كه ظاهر و باطنش يكى باشد و دو رو نباشد، يا در دلش عقيده و نيت خوب و پاك باشد.
با مردم بانصاف رفتار كند و داورى كند بسود آنان و زيان خود، و دوست دارد براشان هر چه براى خود دوست دارد و نخواهد براشان هر چه براى خود نخواهد.
17- (خصال ج 2 ص 38) در سفارش پيغمبر است كه اى على شايسته است مؤمن را هشت خصلت باشد، آرامى در برابر پيشامدهاى لرزاننده، صبر در بلا، شكر در خوشى، قناعت بدان چه خدايش داده، ستم بر دشمنان نكند، ناروا براى دوستان بدوش نكشد، تنش را رنج دهد، و مردم را آسايش فراهم كند.
18- (خصال ج 2 ص 131) بسندش از امام صادق7كه وصف مؤمن قوت در دين است و حزم با نرمش، ايمان با يقين و حرص در فهم و دانش، نشاط در رهنمائى و نيكى درست، خوددارى در شهوت و دانش، بردبارى، شكر در نرمى و سخاوت بجا و درست، ميانهروى در توانگرى و تحمل در ندارى، گذشت با قدرت، و طاعت در نصيحت، پارسائى با رغبت و حرص در جهاد، نماز با شغل و صبر در سختى.
در تند بادها سنگين است، و در بد آمدها شكيبا، در خوشى شاكر است و غيبت نكند و كبر نورزد و ستم نكند و اگر ستم ديد صبر كند، و قطع رحم نكند، سست نباشد و كج خلق نباشد (سخت دل) چشمش پيش از او نرود، و شكمش او را رسوا نكند و فرجش بر او چيره نشود، بمردم حسد نورزد و تنگ نگيرد و تبذير نكند و اسراف ننمايد و ميانهرو باشد، يار ستمديده و مهربان بر مستمند است، خود را رنج دهد و مردم از او در آسايشند، دل بعزت دنيا نبندد و از زبونى بيتابى نكند، مردم همه دنبال مقصدى باشد، و او را هم مقصدى بخود واداشته، در بردباريش كاستى نبيند و در رايش سستى و نه در دينش
از دست رفتن، رهنمايد هر كه را مشورت با او كند، و كمك دهد بهر كه كمكش كند، و بيزار است از باطل و دشمنى و نادانى، اينست وصف مؤمن.
بيان: شرح آن بروايت از كلينى گذشت و دوبارهاش آورديم براى اين كه اختلاف ميان آن و اين بسيار است.
شكر را با رفق كند يعنى خدا را اطاعت كند بآرامى و بر خود سخت نگيرد تا ناتوان گردد و وامانده شود، و بسا كه مدارا با مردم مقصود باشد و قدردانى از مردم، و در آنچه گذشت بس باشد.
19- امالى شيخ (ج 1 ص 43) بسندش از امام صادق7كه هر كه چهار صفت دارد ايمانش كامل است و اگر چه سر تا پا گناه باشد او را نكاهد و آن چهار: راستى و پرداخت امانت، و شرم و حسن خلق باشند.
در تمحيص: از امير مؤمنان مانندش آمده.
در كافى (ج 2: 98) بسندش مانندش آمده.
بيان: از سر تا پا مبالغه در بسيارى گناه است يا كنايه از اين كه از هر اندامش گناه صادر شده، و مىشود تفسير بگناهان صغيره شود، زيرا گناه كبيره بسيار از داراى اين خصال دور است، و بسا مقصود اينست كه او توفيق توبه يابد، و اين خصالش بآنش بخوانند، زيرا هر كدام جلوگير بسيارى از گناهانند چنانچه نهان نباشد.
20- امالى شيخ (ج 1 ص 71) بسندش تا امام سجاد7، ميفرمود: هر كه در او چهار باشند ايمانش كامل است و گناهانش نابود، و برخورد بپروردگارش و او از او خشنود باشد، هر كه بپردازد بمردم هر حقى كه خدا براى آنها بگردن او نهاده، و زبانش با مردم راست باشد، و شرم كند از هر چه زشت است نزد خدا و مردم و با خاندانش خوشرفتار باشد.
در محاسن (ص 8) مانندش آمده.
بيان: بدان چه در عهده او است براى مردم، بنذر و عهد و يمين كه از كلمه (و في للَّه) فهم شود، و بسا هر عهدى باشد زيرا وفاء بعهد اگر واجب نباشد شك ندارد
كه خوبست (نزد مردم) در صورتى كه نزد خدا پسند نباشد يا منظور مردان كاملند (با خاندانش خوشرفتار باشد) و با ديگران و نام آنها را برده براى برترى و اهميت آن.
21- امالى شيخ طوسى (ج 1 ص 152) بسندش از رزين بن انس كه شنيدم امام صادق7مىفرمود: مؤمن مؤمن نباشد تا كامل عقل باشد، و عقلش كامل نباشد تا ده خصلت دارا باشد: از او خير خواهند، و از شر او آسوده باشند، خير بسيار خود را كم شمارد، و خير كم ديگران را بسيار، شر كم خود را بسيار شمارد، و شر بسيار ديگران را كم، از نياز خواهى نزد وى بتنگ نيايد، و عمرانه از طلب دانش خسته نشود، خوارى را دوستتر دارد از عزت، و فقر را از ثروت، از دنيا قوتش بس باشد، دهمين خصلت، كدام است دهمين خصلت؟ بر نخورد بكسى جز گويد او بهتر از من است و پرهيزكارتر.
همانا مردم دو كس باشند، يكى بهتر و پرهيزكارتر از او، و ديگرى بدتر و فروتر، چون ببهتر از خودش رسد فروتن باشد برايش تا آنكه باو رسد، و چون به بدتر از خود رسد گويد: شايد بدى او از برونست و درونش بهتر از من است، چون چنين كند بالا رود و آقاى اهل زمانش باشد.
بيان: خوارى دوستتر باشد نزد او از عزت، بسا مقصود اينست كه خوار داشتن خود را دوستتر دارد از عزتطلبى و تكبر، يا اينكه خوارى را دوستتر دارد از عزتى كه او را فاسد و ستمكار كند، يا اينكه اگرش خدا خوار كرد دوستترش دارد كه فسادش كم است چنانچه روشن شود از عبارت دنبال آن تا منافات نداشته باشد با آنچه وارد است كه خدا تعالى بخوارى مؤمن راضى نباشد و او را وانداشته كه خود را خوار كند.
و بدان كه 12 خصلت ذكر شده و با شماره ده كه ياد شده سازگار نيست و مىشود از چند راه آن را توجيه كرد.
1- كم شمردن خير خود و بيش شمردن از ديگران يكى باشد چون غالبا با هم باشند، و همچنين دو قرينه دنبال آنها را.
2- كم گرفتن خير خود و بيش گرفتن شر خود را يكى دانست چون با هم باشند، و همچنين كم گرفتن بدى ديگران و بيش شمردن خير آنان را.
3- خيرش را خواهند و از شرش آسوده باشند يكى شمرد چون غالبا ملازم هم باشند، و اكتفاء بقوت را دنباله فقره پيش دانست نه خصلت جدائى.
4- از قول او «خوارى» تا واژه «قوت» يك خصلت باشد چون همه باهمند، و هر كدام از اين وجوه را راهى باشد و گرچه هيچ كدام بىتكلف نباشند.
22- (مجالس مفيد ص 219) و امالى شيخ طوسى (ج 1 ص 235) بسندشان از مفضل كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: ايمان بنده كامل نباشد تا در او چهار خصلت باشد: خوش خلق باشد، خود را كم گيرد، پر نگويد و سخن زائدش نگهدارد و ما زاد مالش را انفاق راه خير كند.
در محاسن: بسندش مانندش آمده (ص 8).
23- امالى طوسى (ج 2 ص 78) بسندش تا رسول خدا6كه مىفرمود:
مؤمن ساده و ارجمند است و تبهكار زيرك و پست، بهتر مؤمن آنكه وسيله الفت مؤمنان باشد و خير ندارد كسى كه الفت نگيرد و الفت ندهد.
گفت (راوى): و شنيدم رسول خدا6مىفرمود: بدتر مردم آنان كه دشمن دارند مؤمنان را و كينه آنان را در دل دارند، پر دونده در سخن چينى، جدا افكن ميان دوستان، عيبجو براى پاكان، آنانند كه ننگرد خدا بآنها روز رستاخيز، و پاكيزه نكند آنها را وانگه اين آيه را خواند: او است كه كمك كرد تو را بيارى خود و بمؤمنان (62- الانفال) و مهربان كرد دلهاشان را با هم.
بيان: مألفه مجلس انس و همدمى كه بواسطه او با هم مهربان و همدم شوند.
خدا بدانها ننگرد كنايه از بىلطفى است يا اينكه خدا نظر رحمت بآنها ندارد و آنها را پاكيزه نكند، نستايد و كردارشان را نپذيرد، يا اينكه كردارشان را پيشرفت ندهد و گواه آوردن آيه براى دلالت آنست بر خوبى مهربان كردن دل مؤمنان با هم كه لازمه آن زشتى جدا افكنى ميان آنها است.