از دست رفتن، رهنمايد هر كه را مشورت با او كند، و كمك دهد بهر كه كمكش كند، و بيزار است از باطل و دشمنى و نادانى، اينست وصف مؤمن.
بيان: شرح آن بروايت از كلينى گذشت و دوبارهاش آورديم براى اين كه اختلاف ميان آن و اين بسيار است.
شكر را با رفق كند يعنى خدا را اطاعت كند بآرامى و بر خود سخت نگيرد تا ناتوان گردد و وامانده شود، و بسا كه مدارا با مردم مقصود باشد و قدردانى از مردم، و در آنچه گذشت بس باشد.
19- امالى شيخ (ج 1 ص 43) بسندش از امام صادق7كه هر كه چهار صفت دارد ايمانش كامل است و اگر چه سر تا پا گناه باشد او را نكاهد و آن چهار: راستى و پرداخت امانت، و شرم و حسن خلق باشند.
در تمحيص: از امير مؤمنان مانندش آمده.
در كافى (ج 2: 98) بسندش مانندش آمده.
بيان: از سر تا پا مبالغه در بسيارى گناه است يا كنايه از اين كه از هر اندامش گناه صادر شده، و مىشود تفسير بگناهان صغيره شود، زيرا گناه كبيره بسيار از داراى اين خصال دور است، و بسا مقصود اينست كه او توفيق توبه يابد، و اين خصالش بآنش بخوانند، زيرا هر كدام جلوگير بسيارى از گناهانند چنانچه نهان نباشد.
20- امالى شيخ (ج 1 ص 71) بسندش تا امام سجاد7، ميفرمود: هر كه در او چهار باشند ايمانش كامل است و گناهانش نابود، و برخورد بپروردگارش و او از او خشنود باشد، هر كه بپردازد بمردم هر حقى كه خدا براى آنها بگردن او نهاده، و زبانش با مردم راست باشد، و شرم كند از هر چه زشت است نزد خدا و مردم و با خاندانش خوشرفتار باشد.
در محاسن (ص 8) مانندش آمده.
بيان: بدان چه در عهده او است براى مردم، بنذر و عهد و يمين كه از كلمه (و في للَّه) فهم شود، و بسا هر عهدى باشد زيرا وفاء بعهد اگر واجب نباشد شك ندارد
كه خوبست (نزد مردم) در صورتى كه نزد خدا پسند نباشد يا منظور مردان كاملند (با خاندانش خوشرفتار باشد) و با ديگران و نام آنها را برده براى برترى و اهميت آن.
21- امالى شيخ طوسى (ج 1 ص 152) بسندش از رزين بن انس كه شنيدم امام صادق7مىفرمود: مؤمن مؤمن نباشد تا كامل عقل باشد، و عقلش كامل نباشد تا ده خصلت دارا باشد: از او خير خواهند، و از شر او آسوده باشند، خير بسيار خود را كم شمارد، و خير كم ديگران را بسيار، شر كم خود را بسيار شمارد، و شر بسيار ديگران را كم، از نياز خواهى نزد وى بتنگ نيايد، و عمرانه از طلب دانش خسته نشود، خوارى را دوستتر دارد از عزت، و فقر را از ثروت، از دنيا قوتش بس باشد، دهمين خصلت، كدام است دهمين خصلت؟ بر نخورد بكسى جز گويد او بهتر از من است و پرهيزكارتر.
همانا مردم دو كس باشند، يكى بهتر و پرهيزكارتر از او، و ديگرى بدتر و فروتر، چون ببهتر از خودش رسد فروتن باشد برايش تا آنكه باو رسد، و چون به بدتر از خود رسد گويد: شايد بدى او از برونست و درونش بهتر از من است، چون چنين كند بالا رود و آقاى اهل زمانش باشد.
بيان: خوارى دوستتر باشد نزد او از عزت، بسا مقصود اينست كه خوار داشتن خود را دوستتر دارد از عزتطلبى و تكبر، يا اينكه خوارى را دوستتر دارد از عزتى كه او را فاسد و ستمكار كند، يا اينكه اگرش خدا خوار كرد دوستترش دارد كه فسادش كم است چنانچه روشن شود از عبارت دنبال آن تا منافات نداشته باشد با آنچه وارد است كه خدا تعالى بخوارى مؤمن راضى نباشد و او را وانداشته كه خود را خوار كند.
و بدان كه 12 خصلت ذكر شده و با شماره ده كه ياد شده سازگار نيست و مىشود از چند راه آن را توجيه كرد.
1- كم شمردن خير خود و بيش شمردن از ديگران يكى باشد چون غالبا با هم باشند، و همچنين دو قرينه دنبال آنها را.
2- كم گرفتن خير خود و بيش گرفتن شر خود را يكى دانست چون با هم باشند، و همچنين كم گرفتن بدى ديگران و بيش شمردن خير آنان را.
3- خيرش را خواهند و از شرش آسوده باشند يكى شمرد چون غالبا ملازم هم باشند، و اكتفاء بقوت را دنباله فقره پيش دانست نه خصلت جدائى.
4- از قول او «خوارى» تا واژه «قوت» يك خصلت باشد چون همه باهمند، و هر كدام از اين وجوه را راهى باشد و گرچه هيچ كدام بىتكلف نباشند.
22- (مجالس مفيد ص 219) و امالى شيخ طوسى (ج 1 ص 235) بسندشان از مفضل كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: ايمان بنده كامل نباشد تا در او چهار خصلت باشد: خوش خلق باشد، خود را كم گيرد، پر نگويد و سخن زائدش نگهدارد و ما زاد مالش را انفاق راه خير كند.
در محاسن: بسندش مانندش آمده (ص 8).
23- امالى طوسى (ج 2 ص 78) بسندش تا رسول خدا6كه مىفرمود:
مؤمن ساده و ارجمند است و تبهكار زيرك و پست، بهتر مؤمن آنكه وسيله الفت مؤمنان باشد و خير ندارد كسى كه الفت نگيرد و الفت ندهد.
گفت (راوى): و شنيدم رسول خدا6مىفرمود: بدتر مردم آنان كه دشمن دارند مؤمنان را و كينه آنان را در دل دارند، پر دونده در سخن چينى، جدا افكن ميان دوستان، عيبجو براى پاكان، آنانند كه ننگرد خدا بآنها روز رستاخيز، و پاكيزه نكند آنها را وانگه اين آيه را خواند: او است كه كمك كرد تو را بيارى خود و بمؤمنان (62- الانفال) و مهربان كرد دلهاشان را با هم.
بيان: مألفه مجلس انس و همدمى كه بواسطه او با هم مهربان و همدم شوند.
خدا بدانها ننگرد كنايه از بىلطفى است يا اينكه خدا نظر رحمت بآنها ندارد و آنها را پاكيزه نكند، نستايد و كردارشان را نپذيرد، يا اينكه كردارشان را پيشرفت ندهد و گواه آوردن آيه براى دلالت آنست بر خوبى مهربان كردن دل مؤمنان با هم كه لازمه آن زشتى جدا افكنى ميان آنها است.
24- علل الشرائع (ج 2 ص 244) بسندش از امام باقر7كه بآن حضرت گفتند: چرا مؤمن از هر چيزى تيزتر است؟ فرمود: چون عزت قرآن را در دل دارد، و ايمان پاك را در سينه، و از آن پس فرمانبر خدا و باور دار رسول او است، گفته شد:
چه شود مؤمن را كه گاهى از هر چه دريغكنتر باشد؟ فرمود: چون روزى را از راه حلال جويد و جستجوى حلال كميابست، و نخواهد از آن جدا شود كه ميداند بدست آوردنش دشوار است و اگرش ببخشد آن را هزينه ننهد جز در جاى آن كه شايسته است.
گفته شد: چه شود كه مؤمن بسا از هر چه جماعكنتر باشد؟ فرمود: چون خود نگهدار است از آنچه بر او روانيست و شهوتش بدين سو و آن سو سر نكشد، و چون بحلال رسد او را بس باشد و بدان از جز آن بىنياز گردد.
فرمود6: راستى نيروى مؤمن در دل او است نبينيد كه بسا او را يابيد ناتوان- تن و لاغر اندام با اينكه شبها را بيدار باشد بعبادت و روز را روزه دار، فرمود: مؤمن در دينش سختتر است از كوههاى بلند استوار، براى اينكه بسا از كوه با تيشه بتراشند و كس نتواند از دين مؤمن بتراشد براى اينكه از دين خود دريغ دارد و بر آن بخيل است.
بيان: چون عزت قرآن در دل او است، يعنى تندى او در دين همانا براى پلنگ صفتى او است در باره خدا و سازش و سستى نداشتن او در دين خدا.
25- معانى الاخبار (ص 187) بسندش از امام صادق7كه رسول خدا6روزى برخورد به حارثة بن نعمان انصارى و باو فرمود: چگونه صبح كردى اى حارثه؟
گفت: يا رسول اللَّه6صبح كردم مؤمن براستى و حق فرمود: براى هر ايمانى حقيقتى است حقيقت ايمان تو چيست؟ گفت: دلم از دنيا بركنده شده، شبم را بيدارم و روزم را تشنه و روزه دار، و گويا مىنگرم بعرش پروردگارم كه براى حسابرسى نزديك آمده، و گويا بينم بهشتيان در بهشت با هم ديدار كنند و دوزخيان در دوزخ
عذاب كشند.
رسول خدا6فرمود: تو براستى مؤمنى، خدا دلت را بنور ايمان روشن كرده، خوب برجا و پايدار باش گفت: يا رسول اللَّه من بر خود از هيچ چيز ترساتر نيستم از چشم، رسول خدا6دعا كرد و ديدش از چشمش رفت و نابينا شد.
26- معانى الاخبار (ص 189) بسندش از امام باقر7كه كسى از شما بحقيقت ايمان نرسد تا در او سه خصلت باشد: مرگ را دوستتر از زندگى دارد، و ندارى را بيشتر از توانگرى دوست دارد، و بيمارى دوستتر باشد نزد او از تندرستى.
گفتيم: چه كسى چنين باشد؟ فرمود همه شماها، وانگه فرمود: كدام شماها دوستتر دارد در دوستى ما بميرد يا در دشمنى ما زنده ماند؟ گفتيم: بخدا در دوستى شما بميرم دوستتر داريم، فرمود: بهمين معنا است دوستتر داشتن ندارى و توانگرى و بيمارى و تندرستى، گفتم: آرى بخدا.
27- محاسن (ص 25) بسندش از امام باقر7كه بندهاى حقيقت ايمان را بكمال نرساند تا در او سه خصلت باشد: مسأله دانى و فهم مسائل در دين، و خوب اندازه گرفتن زندگانى، و صبر بر مصائب و پيشامدهاى بد.
28- محاسن (ص 6) بسندش از فاطمه بنت الحسين7كه رسول خدا6فرمود: هر كه سه خصلت را دارد خصال ايمان را كامل كرده: آنكه چون پسندد خشنود شود پسندش او را در باطل و بيهوده نكشاند و چون خشم كند خشمش او را از حق وانرهاند و چون توانا شد دست نيازد بدان چه حق ندارد.
در كافى (ج 2 ص 239) بسندش مانندش آمده.
در خصال (ج 1 ص 52) بسندش از امام حسين7مانندش آمده.
بيان: ظاهر اينست كه سند روايت محاسن افتاده دارد زيرا شناخته نيست كه فاطمه بنت الحسين7از پيغمبر6روايت كرده باشد بلكه او را درك كرده باشد و گويا فاطمه از پدرش روايت كرده چنانچه در خصال است.
خصال ايمان را كامل كرده، زيرا اين اخلاق در مؤمنى نباشند جز كه همه خصال ايمان را دارا باشد زيرا اينها پررنجتر و سختتر آنانند، و نيز عدل را بايستند كه ميان افراط و تفريط است، و معيار همه كمالات و مؤمن با توانائى نگيرد و نكند آنچه را نبايدش.
29- در محاسن (ص 158) از امام صادق7روايت است كه شش چيز در مؤمن نباشد، گفته شد: چه باشند؟ فرمود: دشوارى، نكول، لجبازى، دروغ، حسد و ستم كارى، و فرمود: مؤمن جنگ آور نيست.
بيان: دشوارى در معامله و داد و ستد، و هموار نبودن و نكول، دشوارى و زبرى در معاشرت و كم گذشتى و كم بخششى و بخل و آن روشنتر است، لجبازى ستيزه گريست.
جنگ آور نيست بناحق، در يك نسخه «مجازف» آمده يعنى گزاف كار و آن فروش چيزيست بىوزن و كيل، و مسامحه در خريد و فروش، و گزافه گوئى گفتار بىبند و بار است.
گويم: گويا مقصود در اينجا همانست، و در نسخهاى محارف با حاء و راء بىنقطه و آن كسى است كه درهاى روزى بروى او بسته شود، و منافى بودن آن با ايمان كامل مورد اشكال است جز اينكه مبنى بر غالب باشد.
30- محاسن (ص 254) بسندش از امام صادق7كه كسى كه حقجو وصفش كنند با سه خصلت شناخته شود، بنگرند ياران و اصحابش چه كسانند، و نمازش چگونه است، و در چه وقتى آن را ميخواند، و اگر مال دارد بايد ديد كجا مصرفش ميكند.
31- محاسن- (ص 285) بسندش تا رسول خدا6كه شما را آگاه نكنم بمؤمن، مؤمن آنكه مؤمنانش بر مال و كارهاى خود امين سازند، مسلمان آنكه مسلمانان از زبانش و از دستش سالم بمانند، و مهاجر آنكه از گناهان كوچيده و هر چه
خدا حرام كرده وانهاده.
32- ارشاد (ص 114) روايت است از صعصعة بن صوحان عبدى كه يك روز على7نماز بامداد را براى ما خواند و چون سلام داد رو بقبله نشست و ذكر خدا مى گفت و براست و چپ خود رو نميكرد تا خورشيد باندازه يك نيزه بديوار مسجد شما افتاد كه جامع كوفه بود، وانگه رو بما كرد و فرمود:
بياد دارم مردمى را در زمان دوستم رسول خدا6كه در اين شب يك بار پيشانيها بر خاك مينهادند و يك بار زانوها، و چون بامدادشان ميرسيد همه آشفته و خاك آلود بودند و جاى سجده آنها در پيشانيشان مانند زانوى بز پينه بسته بود، و چون ياد مرگ ميكردند چون درخت در برابر باد ميلرزيدند و اشك آنها فرو ميباريد تا جامهشان را تر و خيس ميكرد وانگه برخاست و ميفرمود: گويا اين مردم شب را به بيخبرى گذراندند.
33- مناقب (ج 4 ص 18) امام باقر7فرمود: خدا بمؤمن تن درست و زبان شيوا و دل پاك داده و بهر اندامش تكليفى نهاده، براى خودش و پيغمبرش و جانشينانش فرمان بدن خدمت باو و آنانست و از زبان گواهى باو و آنان، و از دل آرامش بذكر او و ذكر آنان، و هر كه بزبان گواه باشد و بدل آرامش يابد و با همه اندام بخدمت پردازد خدايش ببهشتها اندازد.
بيان: تن درست از گناه و آفتهاى دينى، يا سالم از عيبها كه مايه زشتى و نفرتند پس ويژه پيغمبران و امامان:باشد، و دل پاك از دغلى و حسد و شك و شبهه.
34- كتاب صفات الشيعه صدوق (ره) بسندش امام صادق7كه دين نباشد كسى را كه تقيه ندارد، ايمان نباشد آن را كه پارسائى نيست.
و باسنادش از صفوان كه امام صادق7فرمود: مؤمن آن كس است كه چون خشم گيرد خشمش او را از حق و درستى بدر نبرد، و آن كه چون پسندد و خشنود باشد خشنوديش او را در باطل در نياورد، و آنكه چون تواند پيش از مال
خود نستاند.
و باسنادش از امام صادق7كه رسول خدا6فرمود: هر كه را گناهش بد آيد و حسنهاش خوش آيد او مؤمن باشد.
و باسنادش از حبيب واسطى از امام ششم7كه چه زشت است بر شخص مؤمن گردنى كه او را خوار و بىمقدار دارد.
و باسنادش از حسين بن عمرو از امام صادق7كه مؤمن سختتر است از پارههاى آهن كه چون بآتش تافته شوند دگرگون گردند، و مؤمن اگر كشته شود وانگه زنده گردد باز كشته شود دگرگون نگردد.
بيان: در قاموس گفته: زبره پارهاى آهن است و زبر و زبر جمع آنست و نادگرگونى او اينست كه عقايدى كه در دل دارد دگرگون نشوند.
35- صفات الشيعه باسنادش از مفضل كه امام صادق (ع) فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى مؤمنان را از يك اصل آفريده و بيگانهها در آنها در نيايند، و از آنها كسى بدر نشود، نمونهشان بخدا نمونه سر است از تن، و نمونه انگشتان در مشت انسان، هر كه را ديديد از آن جدا است بطور قطع گواه دهيد كه بىعقيده و مخالف است.
بيان: نمونه آنها يعنى سزا است كه هر مؤمنى براى ديگر مؤمنان چون سر باشد از تن در پيوست و در يارى يك ديگر و توجه مؤمنان بهمدگر.
36- صفات الشيعه: باسنادش از محمد بن سليمان ديلمى از امام صادق7كه فرمود: زمستان بهار مؤمن است كه شبش بلند است، و كمك گيرد از آن براى شب زنده دارى بعبادت.
و باسنادش از سعيد بن غزوان كه امام صادق7فرمود: مؤمن نميباشد روزى بسته (و در نسخهاى گزافه گو و گزافه كار).
و باسنادش از صالح بن ميثم از امام صادق7كه سه تا است هر كه در او باشند خصال ايمانش كامل باشند، هر كه بر ستم شكيبا است و خشم خود را فرو خورد، و