بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 258

بكاويد قرآن را زيرا در آنست دانش اولين و آخرين، و بسا مقصود اينست كه بكاويد و بدر آوريد دانشى كه نهفته در جانست بحسب آمادگى و كمال با انديشه و ياد آورى.

پدرم (قده) گفته: مراد اينست كه درمان كنند بآيه‌هاى خوف درد اميدوارى مفرط را كه بفريب و امن از مكر خدا برسد، و بآيه‌هاى اميد درد ترسى كه بنوميدى كشد، و بتكميل يقين درد شبهه را كه رخ دهد، و بوسيله صبر درد قساوت را، و بدان چه مايه نفرت از دنيا و خواست آنست درد دنيا خواهى را و مانند آن.

تطلع، سر كشيدن بسوى چيزيست و چشم براه بودن آن، و كيدرى گفته:

يعنى نزديك است خورشيد جانهاشان از افق عالم تن برآيد و بعالم بالا رود از شوق بوعده‌هاى در آن عالم در آيات قرآنى كه بهتر ذخيره‌ها و ارجمندتر بخششهاى الهى است.

و بقول راوندى (ره) ظن در اينجا معنى يقين دارد چون در قول خدا تعالى (4- المطففين) آيا ظن ندارند آنان كه آنها براستى زنده خواهند شد، يعنى يقين دارند بهشت برابر آنها آماده است براشان.

ابن ابى الحديد گفته: بسا بمعنى گمان باشد.

خلط در عقل: ديوانگى است، راوندى گفته و جز او گفتند: يعنى هر كه بدانها نگرد ديوانگى در آنها گمان كند ولى ديوانه نباشند و از ترس شيدا شدند.

خود را تهمت زنند كه كوتاهى كردند، و دنبال دنيا رفتند، يا نيت آنها پاك نبوده يا بهمه اين معانى، و ميترسند در عبادت خودبين و شهرت طلب باشند و يا بعجب كشيده شوند، و نگرانند از گناه گرچه از آن توبه كارند كه بسا پذيرفته نشده براى اينكه جامع شرايط نبوده با اينكه خدا هم فرموده: همانا بپذيرد خدا از پرهيزكاران و بس.

و اجعلنى افضل مما يظنون، پايه مرا برتر از اندازه گمان آنها در خوشكرداريم بساز، ابن ابى الحديد گفته: اين جمله را.

آنگه فرمود: كه بر گروهى گذر كرد، و آنان در باره او اختلاف داشتند برخى‌


صفحه 259

او را ميستودند، و برخى نكوهش كن بودند و فرمود: (بار خدايا) اگر آنچه نكوهش كنان گويند درست است مرا مؤاخذه مكن، و اگر آنچه ستايشگران گويند مرا بهتر از آن ساز.

قوت در دين: اينست كه شك و شبهه بايمان نخلد، و وسوسه و خطر باعمال نرسد، و نيت در كارهاى دينى سست نشود براى سرزنش بدخواهان و جز آن خدا تعالى فرموده (54- المائده) جهاد ميكنند در راه خدا و نميترسند از سرزنش سرزنش كن.

قصد ميانه روى، نه افراط باشد و نه تفريط و اسراف و تنگ‌گيرى نباشد در ثروتمندى يا در بدست آوردن ثروت يا در انفاق با بى‌نيازى از دل.

ترس آنان از كوتاه آمدن در كردار بوده در اندازه و چگونگى يا از عذاب خدا.

هم: آغاز تصميم است و آنچه آدمى در دل دارد، شكر را از آن شام دانسته چه كه روزى و افاضه نعمت و رسيدن بسود كسب بيشتر در روز است، و ذكر در بامداد، براى اينكه موانع آن در روز بيشتر است.

و ندهد به نفس خواستارش را كه دوست دارد و خواهد از اين كار كه بر او دشوار است يا از لذتهاى ديگر تا گردن نهد و رام شود زيرا پيروى نفس در كامجوئيش مايه سركشى او است، و باطل گروى، و دورى از خدا، و از اين رو بينى كه نيروى عبادت در رياضت كشان و آنان كه عبادت آنها را لاغر كرده بيش از نيرومندان و خوشگذرانها است.

روشنى چشم: بدان چيز باشد كه پسند است و آرامش بخش و اشك شادمانى خنك است، و روشنى چشم هر كس به رسيدن بآرزو و پسند او است.

آميخته دانش را با بردبارى كه داند برترى دارد، نه اينكه سستى دارد و بى‌مبالاتى بدان چه باو گويند يا كنند، يا اينكه در گفتگو تند نشود با اينكه دانسته گويد، و بقولى حلم بمعنى خرد است كه در آموزش انديشه كند، و گمان و رأى سست را نپذيرد يا


صفحه 260

انديشه در آنچه داند و آن را بخاطر سپارد تا در دلش پايدار گردد.

آميزش گفتار و كردار اينست كه چون مردم را بكار خوبى وادارد يا از بدى باز دارد خود هم آن را بكار بندد، يا بوعده وفاء كند، يا ايمان را با كردار نيك توام سازد يا اينكه گفتار خوب را با كردار خوب فراهم آرد.

كم خوردن براى اينكه پر خورى و پر خوابى مايه كسالت در عبادتند- تا گويد سخن در اينجا و در برخى از آنچه گذشت در شرح روايت كافى گذشته و بازگو نكنيم.

و گويم: در تحف العقول (ص 154- 158 چاپ اسلاميه) نيز مانندش آورده.

و باز هم گويم: چون پيشواى محققان ابن ميثم بحرانى در شرح اين حديث راه ديگرى رفته خواستم آن را بياورم تا خواننده در بيشتر آنچه در باره آن گفتند آگاه شود او (قده) گفته: آن حضرت يك توصيف كلى از پرهيزكاران نمود و فرمود: پرهيزكاران همان اهل فضائلند و هر فضيلت وابسته ببهسازى دو نيروى دانش و كردار را دارند و آنگه آن فضائل را شرح داده و مرتب كرده.

1- درستى گفتار كه عدالت زبانست، و خلاصه‌اش اينست كه از آنچه بايد گفت خاموش نماند تا تقصير كند، و آنچه بايد از اين خاموش بود نگويد تا زياده روى كند، و سخن را بجاى شايسته آن گويد، و آن خصوصى‌تر از صرف راستگوئى است زيرا بسا راستى كه نشايد گفت.

2- جامه‌شان ميانه است: اين عدالت در پوشاك است، نه جامه خوشگذرانهاى خودنما، و نه جامه گدايان يهودى كه نه در خور زاهدانست.

3- راه رفتن با تواضع كه دنبال ملكه عفت است، و ميانه بخوارى رفتن و سبكسرى و بزرگى فروختن و پر دماغى است، و بايد آرام و با وقار باشد.

4- چشم‌پوشى از آنچه خدا حرام كرده كه بار آورد پارسائى است.

5- تنها گوش دادن بدانش سودمند كه عدالت در نيروى شنوائى است، و


صفحه 261

دانشهاى سودمند آنچه نيروى انديشه را بكمال رساند از علم الهيات و هر چه با آن مناسب است و آنچه نيروى قوه عمليه را بكمال رساند كه حكمت عمليه باشد.

6- خود را در بلا و خوشى به يك جا وادارند و در برابر هر دو بى‌تفاوت باشند، از آمدن بلا نوميد نشوند و از خوشى كه بدان رسند مست نگردند و در هر دو حال شكر خدا كنند ... و بسا مقصود مانند كردن حال نزول در بلاء است بحال نزول خوش و رفاه و مقصود يكى است.

7- شيفتگى بثواب خدا و بيم از عقاب او تا آنجا كه جانشان در تنشان بيقرار است و گريزان اگر نبود مدت عمر مقدر و اين شوق و خوف چون وجدانى شوند بدنبال دارند كوشش در كردار، و رو گردانى از اين جهان، و آغاز آنها تصور بزرگى آفريدگار است و بهمان اندازه تصور بزرگى وعد و وعيد او است، و بدنبال دارد همان اندازه بيم و اميد را كه دو باب بزرگ بهشتند.

8- بزرگوارى آفريننده در دل آنها تا آنجا كه كششهاى خدا خواهى آنان را در دوستى و شناسائى در اندر سازد و بدان نسبت جز خدا را كوچك شمارند در ديده دل خود.

و اينكه فرمود آنان و بهشت چون كسى است كه آن را ديده- تا كه فرمود- معذبند اشاره است باينكه عارف گرچه با تن خود در دنيا است ولى با بينائى دلش به احوال بهشت و سعادت آن، و احوال دوزخ و بدبختى آن، چون حاضر در بهشت و نعمت آنست، و حاضر در دوزخ و عذابش، و اين مقام عين اليقين است و برابر اين مقام است شوقشان به بهشت، ترسشان از دوزخ.

9- اندوه دلهاشان، و آن ثمره ترسى است كه بر آنها چيره است.

10- بى‌آزاريشان كه سرچشمه آزاد كردن دنياپرستى است و بيهوده‌هايش و عارفان از آن بركنارند.

11- لاغريشان كه از بسيارى روزه و بيخوابى، و خوراك ناهموار و جامه تنكاه‌


صفحه 262

و ترك لذتهاى دنيا است.

12- سبكى نيازهاشان، زيرا بهمان ضرورت خورد و پوش بس كنند، و سبكتر از اين نيازى نيست.

13- پارسائى آنان، نهاد عفت فضيلت نيروى شهوت است كه ميانه دو رذيله بى‌شهوتى و هرزگى است.

14- شكيبائى بر ناگواريهاى روزگار زندگى كه ترك كامجوئيها و تحمل آزار مردم است، و دانستى كه شكيبائى ايستادگى در برابر نفس سركش است تا دنبال كام‌جوئيهاى زشت نرود، و همانا يادآور شد كه زمان شكيبائى كوتاه و بدنبالش آسايش طولانيست تا بر آن وادارد، و اين آسايش طولانى بخوشبختى در بهشت است كه خدا فرموده (12- الانسان) و پاداششان را در برابر شكيبائى بهشت و ديبا تا آخر آيه بازرگانى سودمند كه استعاره آورده براى كارهاى خوب و انجام فرمانهاى خدا كه بهاى آن را كالاى دنيا دادند، و با عبادت كالاى آخرت خريدند و از اين معامله سود بردند زيرا كالاى ديگر سرا فزونتر و با ارزشتر است از كالاى دنيا، و روشن است كه فراهم شدن وسائل آن از سوى خدا است و آمادگى بدان از كششهاى الهى است.

15- دنيا را نخواهند و او خواستار آنها است و زهد راستين دارند كه از وجدان پارسائى است، و خواستگارى دنيا از آنها اينست كه ميتوانند سرور و اشراف باشند و قاضى و وزير گردند و مانند آنها، و زمينه دارند كه بدان برسند اگر خواهند، و بسا مقصود خواستن دنيا داران باشد.

16- و خود را ببهاى دنيا از اسيرى در آن رها كردند، كه اشاره است بكسى كه در دنيا اندر بوده و از آن بهره‌مند، و با ترك و رو گردانى از آن و تمرين طاعت خدا و زنجيرهاى پست دنيادارى را از گردن خود گشوده و آزاد شده، و تعبير باسارت استعاره است از اينكه وضع دنيا دارى بر دل آنها پايدار بوده و واژه فديه بمعنى عوض كردن بهره‌مندى از دنيا است با رو گردانى از آن و مواظبت بر طاعت خدا و زهد در دنيا بسا پيش از


صفحه 263

دنياداريست و بسا پس از آن كه فرمود6هر كه مقصد بزرگتر خود را آخرت ساخت خدا او را خاطر جمع كند، و دنيا در برش آيد بينى بخاك ماليده و ناكام ...

17- گامهاشان را شب براى عبادت در صف كنند، و قرآن را با ترتيل بخوانند تا فرموده- گوشهاشان- كه اشاره است بفرمانگزار گران نفوس سركش خود بعبادات و كاوش قرآن عزيز در خواندن آن، و نهايت شمرده خواندن براى فهم مقاصد آن، و اندوه خوردن از ذكر وعيدها و تهديدها هم كاوشى است براى درمان دردهاشان.

و چون مايه دردشان همان نادانى است و رذيله‌هاى ديگر در عمل درمان نادانى دانش است، و درمان هر صفت بدى بدست آوردن فضيلتى است كه ضد آنست، و با خواندن قرآن و كاوش آن با اندوه خورى از تهديد خدا دنياپرستى را درمان كند، و درمانش همان دانش است كه درمان نادانيست، و هر فضيلت كه قرآن بدان تشويق كرده درمان ضد آنست از اخلاق بد، و باقى گفتار در چگونگى اندوه خورى و شيفتگى است.

خم‌شونده‌اند بر ميان خود: بيان چگونگى ركوع آنانست.

بخاك نهادن پيشانى تا اينكه فرموده گامهاشان بيان وضع سجده است و هفت ذكر بزرگ ميجويند- تا فرموده- گردنهاى خود بيان هدف از آن عبادتها است.

18- فرمود: در روز حكمايند بروش شرع كه كمال قوه علميه و عمليه است، زيرا همان بوده كه ميان صحابه و تابعين معروف بوده نه حكمت يونانى. و در روايتى حلماء بردباران آمده كه بردبارى فضيلتى است از نهاد شجاعت كه ميانه دو صفت بد زبونى و تهور است كه از فرط خشم باشد، براى نماز نام شب برده چون از روز بدان شايسته‌تر است.

19- علماء و دانشمندان باشند، و قوه نظر و انديشه دارند در شناخت خدا و صفات او.


صفحه 264

20- نيكوانند، نيكى به پارسائى برگردد چون در برابر هرزه باشد.

21- پرهيزكارانند، و مقصود از آن در اينجا ترس خدا است، و ذكر عفت و خوف گذشت، و آن را در اينجا دوباره آورده ضمن اوصاف روزانه آنها و در آنجا مطلق آورده.

ترس آنها را تراشيده تا اينكه فرموده عظيم شرح اثر خوف است كه بر آنها چيره شده، و خوف اين اثر دارد براى آنكه نفس كارگزار تن را از كارش باز دارد و قوه شهوت و خوراك را از كار خودشان اندازد، و اثر خوف را بتراش تير مانند كرده براى سخت بودن آن و بدنبال آنست دگرگونى چهره، و سستى از انفعالات نفسانيه چون خوف و اندوه تا آنان كه چهره بيمار دارند و گرچه بيمار نباشند.

ميگويد ديوانه‌اند كه اشاره است بدان چه رخ دهد براى برخى از عارفان كه بعالم بالا پيوندد و از تدبير تن باز ماند و سخنى گويد بيرون از آنچه بايد، و زشت باشد نزد ظاهر شريعت، و آن را بديوانگى بندند، و بسا بكفر و بيدينى و آن امر بزرگى كه بدان در آميختند پرداخت برازهاى آنانست از ملاحظه جلال خدا، و مطالعه انوار عالم بالا.

22- اينكه كم از كردار خود را نپسندند- تا كه فرموده- بزرگ براى تصور شرافتى كه هدف كردار آنها است.

و بخود تهمت زنند- تا فرمايد- آنچه ندانند و تهمتشان ترس از ترديد آنها است در قضاوت و همى آنان بحسن عبادتشان و اينكه نزد خدا پذيرفته است و خدا پسندند و بخدا رسانند، زيرا اين وهم مايه خودبينى در عبادت و كوتاهى از فزودن بر آنست، و اين شك و تهمت خود به پيروى از نفس اماره مايه ترس شود از اينكه اين اعمال نارسا باشند بدان چه بايد و شايد، و اين باعث بر كردار و شكننده عجب است، و دانستى كه عجب و خودبينى از مهلكاتست چنانچه فرمود: سه تا هلاك‌كننده‌اند: بخل پيروى شده، هوس‌رانى، و خودبينى بخويش. و هم ترس آنان از


صفحه 265

تمجيدشان درمان درديست كه از اين تمجيد برآيد از تكبر و خودبينى بدان چه سبب تمجيد است، و پاسخ هر كدام آنها در برابر تمجيد ديگران از او اينست كه ميگويد:

من خود مرا بهتر از ديگرى ميشناسم الخ.

وانگه شروع كرد در نشانه‌ها كه رويهم نشانه هر كدام است، و اوصاف پيش گرچه بيشتر آنها ويژه و معرف هر يك ميباشند جز اينكه رياء در برخى راه دارد و دليل بر تقواى راستين نباشند و آنها را باز بشرح زير گرد آورد و مرتب كرد.

يكم: قوت در دين كه در برابر وسواس خناس ايستادگى كند، و فريب مردم را نخورد، و اين ديندار و دانشمند باشد.

دوم: عاقبت‌سنجى در كارهاى دين و دنيا، و پايدارى در آن با نرمش با مردم، و سخت گرفتن بآنها كه در مثل آمده كه: شيرين نباش تا آنجا كه بلعيده شوى و نه تلخ تا آنجا كه بدور افكنده شوى، و اين ثمره عدالت در معامله با مردم است، و دانستى كه نرمش بسا از فروتنى خوبست كه فرموده (115- الشعراء) و فروتنى كن براى مؤمنان كه پيرو تواند. و گاه از زبونى و سستى يقين است كه بد است و نخست موردش حزم در دين و مصالح نفس است و دومى صفتى پست است كه نميشود حزم با آن باشد زيرا نفس زبون از همه سو تأثر پذير است.

سوم: ايمان با يقين، چون ايمان باور كردن صانع است و آنچه در شريعت آمده، و اين باور سخت و سست دارد، يك بار تقليديست كه اعتقاد درست بى‌دليل است، و يك بار علمى است كه با دليل است، و بار ديگر اين علم با علم باينست كه جز آن نيست و آن علم اليقين است و سالكان محقق بر سر آن نايستند و بدنبال عين اليقين باشند كه مقام شهود است بواسطه دور كردن پرده‌هاى طبيعت و روگردانى از دنيا، و مرادش اينست كه علم آنها بپايه علم اليقين است و احتمال در آن راه ندارد.

چهارم: حرص در دانش و فزونى آن.