امير مؤمنانست كه محبوب است و سه مكروه همان سه تا بترتيب غصب خلافت از آنها و در محاسن (199) از او7كه پرسيده شد از اين و گفتند آيا بندهها را در باره آنچه خدا محبوب ساخته عملى است؟ فرمود: نه و خوش هم نيست.
و در كافى (ج 2 ص 125) كه از امام صادق7پرسيدند دوستى و دشمنى از ايمانند؟ فرمود: آيا ايمان جز دوستى و دشمنى است و آنگاه اين آيه را خواند:
آنانند همان راشدان كه با آنها چنين شده و آنان براه راست رسيدند.
راستى شما در گفتارى گوناگونيد (8- الذاريات) كه در باره محمد گوئيد:
شاعر است يا ديوانه يا برخى او را راستگو شماريد و برخى دروغگو و برخى شاك يا در باره قرآن گوئيد جادو است يا كهانت يا داستانهاى پيشينيان، هر كه از او باز افتد از همه خيرات باز افتاده ...
و سود دهد بمؤمنان كه خدا مقدر كرده ايمانشان را، يا كسى كه مؤمن است و بينائى از آن فزايد.
وكيلان و گماشتههائيد در آن (7- الحديد) يعنى آنچه از دارائى كه خدا شما را بر آن گمارده تا مصرف كنيد. و آنها بحقيقت از او است نه از شما يا آنچه از كسانى پيش از شما رسيده و مالك و متصرف آيند، چه است شما را كه باور نداريد چه عذر داريد در ترك ايمان با اينكه رسول شما را ميخواند با دليل و برهان و از شما پيمان گرفته بر ايمان از اين پيش ...
و شتابد نورشان (12- الحديد) تا رهنمايد آنان را ببهشت از برابرشان كه نامه عملشان را بگيرند زيرا سعادتمندان نامه عمل خود را از برابر يا سمت راست بگيرند ...
آنانند همان صديقان و گواهان نزد پروردگارشان (19- الحديد) در تهذيب است از امام سجاد (ع) كه اين فضيلت براى ما و شيعه ما است، در محاسن (163) از امام صادق7از پدرش، كه شيعه ما نباشد كسى جز صديق باشد يا شهيد، گفتند: از كجا با اينكه بيشتر آنها در بستر ميرند، فرمود: آيا نخوانيد كتاب خدا را در سوره الحديد كه و آنان كه
گرويدند بخدا و رسولانش آنانند صديقان و شهيدان، فرمود: اگر شهيدان آنانند كه ميگويند بسيار شهيد كم باشد.
گويم بزودى اخبار بسيارى آيد در اين باره و برخى از آنها هم گذشته.
از آن آنانست مزدشان و نورشان يعنى مزد و نور صديقان و شهيدان.
مسابقه كنيد (21- الحديد) چون مسابقه گران اسب دوانى پهناى آسمان و زمين بقولى پهناى هر دو با هم ...
بدهدتان دو بهره از رحمتش يكى براى ايمان به محمد و ديگرى بايمان كسان پيش از او نورى كه با آن راه روند بقولى همانست كه در آيه ميشتابد نورشان برابرشان و سمت راستشان فرمود و بقول على بن ابراهيم دو بهره از رحمتش يكى اينكه بدوزخ نبردشان و ديگر اينكه ببهشت بردشان نورى براى شما سازد كه ايمانست.
و از امام صادق (ع) (در كافى ج 1 ص 130) كه دو بهره از رحمت حسن و حسين8باشند، نورى كه با آن راه روند امامى است كه از او پيروى كنند.
در مناقب است كه نور على7است.
برابر نيند ياران دوزخ و ياران بهشت (20- الحشر) بقولى نفوس كامله شايان بهشت و آنها كه خود را خوار كردند دوزخ را بايستند.
تؤمنون (10- الصف) بيان تجارتست كه جمع ميان ايمان و جهاد است كه آنها را بكمال عزت رساند.
يارى از خدا و فتحى نزديك كه فتح مكه است، و در تفسير على بن ابراهيم، فتح امام قائم (ع) در اين جهان ...
و آن روشنى كه فرو فرستاديم (8- التغابن) بيشتر مفسران گفتند كه آن قرآنست و بقول على بن ابراهيم (683- تفسير قمى) نور امير مؤمنانست. و در كافى (ج 1 ص 196) از امام كاظم نور امامت است كه فرمود: بگرويد بخدا و رسولش و نورى كه فرو آورديم، فرمود: نور امام است و از امام باقر7(كافى ج 1 ص 194) كه پرستش شد از
اين آيه فرمود: نور بخدا امامانند- الخبر- و اخبار در اين باره بسيار و در كتاب امامت آورديم.
روزى كه فراهم آرد شما را براى روز جمع (9- التغابن) براى حساب و پاداش روز افسوس و كم بود است كه بروايت معانى الاخبار (ص 156) بهشتيان دوزخيان را مغبون سازند ...
و آرام شود دلش (11- التغابن) بقولى برجا باشد و نزد آسيبإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَگويد و بقول على بن ابراهيم خدا را از دل باور دارند و چون خدا برايش بيانى كند رهنمائى را برگزيند و خدا بيفزايدش كه فرمود: و آنان كه رهجويند فزايد رهنمائيشان را و در كافى (ج 2 ص 421) از امام صادق7كه دل بالا و پائين شود ميان سينه و گلوگاه تا بسته شود بايمان و چون بايمان بسته شد قرار گيرد و اينست تفسير قول خدا عز و جل هر كه خدا را باور كند دلش آرام گيرد.
گويم: گويا بهمزه خوانده و رفع قلبه كه قرائتى است شاذه و البته به عكرمه و عمرو بن دينار يا بيان حاصل معنا است موافق قرائت مشهوره نيز يعنى خدا دلش را رهنمايد و آرام گيرد.
ذكرى فرستاده (10- الطلاق) از امام رضا است كه ذكر در اينجا پيغمبر6است و ما اهل ذكريم و بقول بيضاوى ذكر جبرئيل است كه پر فرو مىآيد و در يادبود و ذكر را مىآورد كه قرآنست و يا اينكه در آسمانها نامبردار است يا بمعنى داراى نام و شرف است يا خود محمد6است كه مواظب خواندن قرآن و يا تبليغش بود و سبب نزول وحى بود و رسول بيان او است يا مقصود از آن قرآنست و مقصود اين است كه رسول را فرستاده ... از تاريكيها بنور از گمراهى بهدايت ...
و آنان كه همراه ويند (9- التحريم) و اين ستايش آنها است و تعريض بدشمنانشان و بقولى مقصود اين است كه مؤمنانند كه نورشان در برابر و سمت راستشان شتابد. در مجمع البيان از امام صادق7در تفسير اين آيه فرمود: ميشتابند
ائمه مؤمنان در رستاخيز جلو آنان و در سمت راستشان تا آنها را فرو آرند در خانههائى كه در بهشت دارند. و على بن ابراهيم مانندش را آورده، از امام باقر7كه هر كه نورى دارد آن روز رها شود و هر مؤمنى نورى دارد و چون نور دو رويان خاموش شود ميگويند پروردگارا نور ما را بپايان برسان و بقولى نور هر كدام به نسبت عمل او است و تفاوت دارند و اتمام آن را از روى تفضل خواهند.
آيا كسى كه راه رود برو افتاده (20- الملك) و هر آنى برو در افتد و چهرهاش بر زمين خورد براى سختى راهش و پستى و بلنديش و از اين رو آن را برابر كرد با كسى كه راه ميرود درست و سالم بر راه راست هموار و مقصود همانندى مشرك و يگانه پرست است بر اهروانى چنين و مانندى دو كيش بدين دو راه و بقولى مكب كور است كه لغزد و برو در افتد و سوى بينا است و بقولى آنكه راه رود برو افتاده آنست كه برو محشور شود بسوى دوزخ و آنكه راه رود درست آنكه محشور شود سر دو پا بسوى بهشت.
و در كافى است (ج 1 ص 433) كه از امام كاظم از اين آيه پرسيدند فرمود:
خدا نمونه آورده براى كسى كه از ولايت على روگردانست بكسى كه راه رود بر چهره خود و راه نبرد بكارش و براى كسى كه پيرو آن حضرتست راه رود راستا بر راه راست و راه راست امير مؤمنانست7.
آيا بسازيم مسلمانان را (35- القلم) انكار گفتار بتپرستها است كه گفتند اگر درست باشد ما زنده شويم چنانچه محمد پندارد و همراهانش حال ما در ديگر سرا بهتر از آنها است چنانچه در دنيا واى چيست شما را كه چگونه داورى كنيد و پريشان و كج گوئيد.
نترسد از كاستى در پاداش و از خوارى و بقول على بن ابراهيم كاستى بخس است و رهق عذاب.
در كافى (ج 1 ص 433) از محمد بن فضيل كه بامام هفتم (ع) گفتم قول خدا:
چون شنيديم هدايت را بدان گرويديم فرمود هدايت ولايت است و گرويديم بمولاى
خود و هر كه بمولايش گرويد نترسد از كاستى و عذاب.
گفتم تنزيل آيه است؟ فرمود نه تأويل است ...
آنان كه مجرمند (سوره المطففين) اولى و دوميند و پيروانشان كه چشمك ميزدند برسول خدا تا آخر سوره.
و در مجمع البيان (ج 10 ص 457) بقولى در باره على بن ابى طالب7فرود آمده كه با چند تن از مسلمانان نزد پيغمبر6مىآمدند و منافقان آنها را مسخره كردند و خنديدند بدانها چشمك زدند و آنكه نزد ياران خود برگشتند و گفتند ما امروز اصلع را (موى جلو سر ندارد) ديديم و باو خنديديم و اين آيهها پيش از آنكه على و يارانش به پيغمبر رسند نازل شدند. و از ابن عباس است كه: آنان كه جرم كردند منافقان قريش بودند و آنان كه گرويدند على بن ابى طالب7.
و چون آنها را بينند (32- المطففين) كه مؤمنند گمراهان بگمراهى وابستهشان كنند و فرستاده نشدند آن گمراهان بر مؤمنان تا پاسبانان آنها باشند و گواه رشد و گمراهى آنها گردند ...
و روايت است (ج 10 ص 457 مجمع البيان) كه گشوده شود براى مجرمان درى ببهشت و گفته شود بسوى آن برايند و چون بدان رسند بروى آنها بسته شود و مؤمنان آن روز بر آنها بخندند آيا پاداش دارند كفار در آنچه ميكنند از مسخره كردن مؤمنان.
غير ممنون (25- الانشقاق) يعنى پيوسته است و بىمنت.
و سفارش كنند بهم در شكيبا بودن (17- البلد) در طاعت خدا و بمهربانى به بندههاى او ...
و اصحاب ميمنه بقول على بن ابراهيم ياران امير مؤمنانند.
و العصر، سوگند بنماز عصر و يا عصر نبوت و يا همه روزگار پر از شگفتيها كه آدمى در زيان است. در كوشش و صرف عمر جز آنان كه گرويدند و كارهاى
خوب كردند و خريدند آخرت را بدنيا و كامجوشدند بزندگى هميشه و سعادت سرمديه و بهم سفارش كنند در باره حق پايدار انكار ناپذير عقيده باشد يا كردار و بهم سفارش كنند بشكيبائى از گناهان و بر طاعت و بر آسيبها.
در اكمال صدوق است از امام صادق7كه عصر خروج امام قائم7است و آدم زيانكار دشمنان ما باشند جز آنان كه گرويدند بآيات ما و كارهاى خوب كردند بهمراهان يا برادران خود بهم سفارش كردند در باره حق امامت و بهم سفارش كردند بشكيبائى در معاشرت مخالفان.
و بقول على بن ابراهيم جز آنان كه گرويدند بولايت امير مؤمنان و سفارش كردند بحق فرزندان خود و جانشينانشان بولايت ائمه و بهم سفارش كردند بدان و صبر كردند بر آن.
و در مجمع البيان (ج 10 ص 536) از على7و بروايت على بن ابراهيم از امام صادق7كه پس از «لفى خسر» قرائت كرد نه و انه فيه الى آخر الدهر:
و راستى آدمى در آنست تا پايان روزگار.
اخبار باب 1- علل الشرائع (ج 2 ص 219) بسندش از امام صادق7كه همانا مؤمن را مؤمن ناميدند براى اينكه از طرف خدا امان ميدهد و امان او اجازه مىشود (يعنى ميتواند شفاعت گنهكار كند) بيان: يعنى دعا ميكند و شفاعت ميكند براى ديگرى در دنيا و آخرت و از او پذيرفته است و مقبول و بيايد كه همان مخصوص بشفاعت است.
2- المحاسن (329) بسندش از امام صادق7كه بسنان بن طريف فرمود:
چرا مؤمن را مؤمن ناميدند؟ گويد: گفتم نميدانم جز اينكه ايمان دارد بدان چه از نزد خدا آمده فرمود: راست گفتى و چنين نيست كه مؤمن را مؤمن ناميدند گفتم:
پس چرا او را مؤمن ناميدند؟ فرمود: چون در روز قيامت از طرف خدا امان ميدهد
و امانش پذيرفته مىشود.
3- علل الشرائع (291) بسندش تا رسول خدا6كه آيا بشما نگويم چرا مؤمن مؤمن نام دارد؟ براى اينكه مردم را امان ميدهد و آسوده ميدار در جان و مالشان، آيا بشما از مسلمان نگويم؟ آن كس است كه مردم از دست و زبانش بسلامتند الخبر.
بيان: در آن اشاره دارد كه شرط ايمان يا كمالش آنست كه مردم بر جان و مال خود از او نه ترسند و چنين است اسلام.
4- عياشى بسندش از امام صادق7در تفسير قول خدا (256- البقره) العروة الوثقى فرمود: آن ايمان بخداى يكتا است.
5- الاختصاص (143) روايت است از امام صادق7كه فرمود: مؤمن هاشمى است چون گمراهى را درهم شكسته و كفر و نفاق را و مؤمن قرشى است زيرا اعتراف كرده به شىء و مائيم شىء و منكر شده لا شىء را كه دلام و پيروان اويند، و مؤمن نبطى است زيرا بررسى كرده هر چيز را و پليد آن را از پاكش شناخته و مؤمن عربى است زيرا از ما سخن گفته و ما را آشكارا كرده و مؤمن اعجمى است زيرا از دلام دم بسته و او را بخير ياد نكرده. و مؤمن فارسى است زيرا در هر نامى جستجو دارد، اگر ايمان آويزان بستاره ثريا باشد برگيرند آن را نژاد پارس كه جستجو كردند و برگزيدند از آن برتر و شريفترش را و پناه خود ساخته و رسول خدا6فرمود بپرهيزيد از فراست و دريافت مؤمن كه او بنور خدا مينگرد.
توضيح: گويا مقصود بيان مضل مؤمن است و اينكه مىشود هر نام نيكى را با يك وجهى بدو بكار برد. مىشود او را هاشمى ناميد كه شكننده گمراهى و مانند آنست و از ميان برنده آنها ... و در قاموس (ج 4 ص 190) گويد هاشم پدر عبد المطلب است و نامش عمرو است و او را هاشم گفتند چون نخست كسى بود كه تريد كرد و آن را شكست و قرشى را در اصل اقر للشيء دانستند كه از كثرت استعمال
مختصر شده و مقصود از شىء حق ثابت است و از لا شىء باطل نابود و بسا شىء بمعنى مشيء باشد يعنى وابسته بمشيت و حق چنين است.
دلام بيان لا شىء است و در غالب اخبار كنايه از عمر آمده براى تقيه و بسا بآن سابقى او هم گفته شده براى اينكه سياه چرده بودند يا سياه دل بكفر و نفاق يا آفاق را بستم و فتنه خود سياه كردند.
در قاموس (ج 4 ص 13) گفته: دلام چون سحاب سياهى يا سياه، و در نهايه است كه در حديث است امير شما مردى دراز و ادلم است: ادلم سياه دراز است و از آنست حديث: پس آمد مردى ادلم و اجازه ورود بر پيغمبر6را خواست. گفته شد او عمر بن خطابست پايان و اين دلالت دارد كه كنايه بعمر انسب است و قرش بمعنى قطع است و جمع و در وجه نامگذارى قريش چند قول است و ذكرشان فائده ندارد.
لانه عرب عنا يعنى درست سخن كند بخاطر ما يا سخن گويد از ما و نام ما را بلند كند.
لانه تفرس في الاسماء: تفرس وارسى و انديشه و حدس درست در امور است و مقصود اينست كه عجمهائى را كه پيغمبر6ستوده هر عجمى نيست بلكه اهل دين و يقين از آنها است چون سلمان، و تفرس در اسماء انديشه در ايمان و نفاق است و مانند آنها چون تقوى و فسق و اختيار ايمان و تقوى يا انديشه در اينكه ايمان چه معنا دارد و بر چه فرقه بايد گفت و آنگه برگزيند آنچه بحق ايمانست و اطلاق ايمان بر آن درست است و خلاصه تدبر و انديشه كند در دلائل و براهين قرآن و سنت و عقل و بهتر عقيده كه دليل دارد برگزيند.
در نهايه: در حديث است كه بپرهيزيد از فراست مؤمن زيرا بنور خدا مينگرد و اين دو معنا دارد يكى ظاهر حديث كه خدا در دل اوليائش الهام كند و بنوعى كرامت احوال مردم را بدانند و گمان و حدس آنها درست باشد، و دوم آموزش از دلائل و