بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

تجارب و اخلاق تا احوال مردم را بفهمد و مردم در باره مردم‌شناسى تأليفات قديم و جديد دارند و مرد فارس بامر يعنى دانا و بينا بدان.

6- صفات الشيعه (ص 181) از امام صادق7پرسش شد كه آسمانها اهل زمين را بينند؟ فرمود: نبينند جز مؤمنان را زيرا مؤمن درخشندگى اختران را دارد، گفته شد آنان خود زمين را بينند؟ فرمود: نه نور او را بينند كه در كدام سو است، سپس فرمود: هر مؤمنى پنج ساعت در قيامت حق شفاعت دارد و شفاعت ميكند.

7- در قضاء الحقوق صورى بسندش كه پرسش شد از امام ششم چرا مؤمن را مؤمن ناميدند؟ فرمود: نامى از نامهاى خدا بر او باز گرفتند و او را مؤمن ناميدند زيرا او در امانست از عذاب خدا و امان ميدهد بديگران در روز قيامت و پذيرفته مى‌شود امانش، و اگر بخورد يا بنوشد يا بايستد يا بنشيند يا بخوابد يا بگايد يا گذرد بجاى پليد خدايش، هفت طبقه زمين پاك كند و از پليديش چيزى باو نرسد.

مؤمن روز رستاخيز بهمراه رسول خدا6در محشر است و گذر كند بخشم شده جز ناصب و جز مؤمن كه گناهان بزرگ دارد و او مقام بلند ويرا نزد خداى عز و جل بيند و آن مؤمن شناساى دنياى او بوده و نيازهاى او را بر آورده و آن مؤمن برخيزد با اعتماد بر خداى عز و جل و معرفى كند او را بفضل خدا و ميگويد پروردگارا بنده‌ات فلان ابن فلان را بمن ببخش و خدا بپذيرد از او، فرمود خدا حكايت آنها را كه چه گويند در قرآن آورده كه: نيست براى ما شفيعى (100- الشعراء) از پيغمبران و نه دوست مهربانى از همسايه‌ها و آشناها و چون از شفيع نوميد شوند آنان كه مؤمن نباشند گويند: كاش ما را برگشتى بود تا بوديم از مؤمنان.

بيان: در جاى پليد گويا بهمه كارهاى پيش وابسته است و مقصود پليدى و پاكى معنويست يا همان پاكى معنوى و مقصود از خبر ناصب و مؤمن مستضعف است يا مؤمن فاسق يا هر دو.

8- كتاب المؤمن (هنوز چاپ نشده) از زراره، پرسيدند از امام ششم (ع) و


صفحه 47

من در مجلس بودم از تفسير قول خدا عز و جل: هر كه حسنه آورده برابرش دارد (160- الانعام) آيا در كسانى كه امامت شما را نشناسند روا است؟ فرمود همانا ويژه مؤمنان است.

9- و از همان: از يعقوب بن شعيب كه شنيدم ميفرمود: كسى را بر خدا پاداشى نباشد بر كردارى جز مؤمنان را.

10- و از همان: از امام ششم7چون بنده مؤمن نيكى كند خدا چندان سازد كارش تا 700 برابر كه فرمود و خدا فزايد براى هر كه خواهد.

11- و از همان: از يكى از دو امام8راستى نور مؤمن بدرخشد بر اهل آسمان چنانچه اختران بدرخشند براى اهل زمين و فرمود: راستى مؤمن ولى خدا است او را كمك كند و برايش بسازد و نگويد بر خدا جز حق و نه ترسد از جز او.

12- و فرمود: راستى دو مؤمن بهم برخورند و بهم دست دهند و پيوسته خدا رو بدانها دارد و گناهشان از رخسارشان فرو ريزد تا جدا شوند.

بيان: ولى خدا دوست و محبوب يا ياور دينش، در مصباح گفته ولى بمعنى سرپرست است و از آنست قول خدا در (257- البقره): خدا ولى آنانست كه گرويدند.

او را كمك كند يعنى خدا كمك كند مؤمن را و بسازد كارهاى او را و نگويد:

مؤمن نگويد بر خدا جز حق، يعنى آنچه بداند حق است و نترسد از جز او، كه مرجع ضميرها از هم جدا است برخى بنده است و برخى خدا و روشنتر اين است كمك كند مؤمن بدين خدا و دوستانش و هر كارى براى او كند ...

13- الم- و من: از امام صادق7كه كسى نتواند بژرف اوصاف خدا برسد و همچنين نتواند بژرف وصف رسول خدا برسد و همچنين نتواند بژرف وصف امام رسد و همچنين نتواند بژرف وصف مؤمن رسد.


صفحه 48

14- و از همان: از امام صادق7كه خدا ميفرمايد: هر كس بدوست من اهانت كند در كمين نبرد با من در آمده و من شتابانتر هر چيزم براى يارى دوستانم و ترديد ندارم در چيزى كه كنم چون ترديدم در مرگ بنده مؤمنم كه ملاقات او را خواهانم و او مرگ را نخواهد و آن را از او بگردانم و راستى كه او از من خواهش كند منش ببخشم و راستى كه او مرا بخواند منش اجابت كنم و اگر در دنيا جز يك بنده مؤمن نباشد بدو بى‌نيازم از همه آفريده‌هايم و از ايمانش برايش همدمى سازم كه از كسى هراس نكند.

15- و از همان: از ابى جعفر7كه اگر گناهان مؤمن مانند ريگ تپه عالج و مانند كف دريا باشد خدا او را بيامرزد پس دليرى نكنيد.

بيان: دلالت دارد كه مراد مؤمن كامل نيست چون كمال ايمان با اين همه گناه فراهم نشود و اينكه دليرى نكنيد يا براى اينست كه كمتر مى‌شود ايمان باصرار بر گناه بسيار بماند يا براى اينكه آمرزش و بى‌كيفرى منافات ندارند با فرو شدن درجات و از دست شدن سعادات.

16- المؤمن: از امام صادق7جان دهد مؤمن و همه گناهانش آمرزيده باشد بخدا سوگند.

17- و از همان. از آن حضرت7كه چون مؤمن دعا كند خدا پذيرا باشد من از شگفتى ديده بدو دوختم و فرمود: خدا براى خلقش وسعت دهنده است.

18- و از همان: بسندى كه فرمود: چون مؤمن بميرد و فرشته‌اش بالا روند و گويند پروردگارا فلانى مرد و فرمايد فرو شويد و نماز بخوانيد بر سر گورش و مرا تكبير گوئيد تا قيامت و ثواب كار خود را برايش بنگاريد.

19- و از همان: كه امام صادق7فرمود: راى مؤمن و خواب ديدنش 1/ 700 جزء نبوتست و ببرخى 1/ 3 دادند.

بيان: يعنى ببرخى مؤمنان كامل 1/ 3 راى و رؤيا دادند يا هر دو را.


صفحه 49

20- المؤمن: امام صادق7فرمود: كردار مؤمن ميرود و در بهشت برايش جا آماده ميكند چنانچه كسى غلامش را ميفرستد برايش بستر اندازد، وانگه اين آيه را خواند: هر كس كار خوب كند براى خودشان آماده شدند (44- الروم) 21- و از همان: از آن حضرت كه خدا عز و جل جلو گيرد مؤمن را از هر چه بد دارد چنانچه مرد جلو گيرد از شتر غريب ناآشنا.

22- و از همان: از آن حضرت كه با شرك چيزى سود ندهد چنانچه با ايمان چيزى زيان ندارد.

بيان: گويا تفسير شود بر صغائر زيرا ترك كبائر جزء ايمانست يا مقصود زيانيست كه مايه دوزخ رفتن است يا خلود در آن.

23- المؤمن: از ابى جعفر7(مضمونش در ذيل شماره 14 گذشت) 24- و از همان: از امام صادق7كه مؤمن نميرد در غربت و غياب زنان گريان بر او جز كه بگريند بر او هر تيكه زمينى كه خدا را در آن پرستيده و بگريند بر او جامه‌هايش و بگريند بر او درهاى آسمان كه عملش از آنها بالا رفته و بگريندش دو فرشته گماشته بر او.

گويم: اخبار در اين باره شرح آنها در كتاب جنائز بيايند ان شاء اللَّه.

25- المؤمن: از يكى از دو امام كه راستى گناهان مؤمن آمرزيده است و كردار خود را از سر گيرد و همانا كه اين فضيلت نيست جز براى اهل ايمان.

بيان: يعنى عمل را از سر گيرد براى درك ثواب نه كفاره گناهان.

26- نهج البلاغه (عبده ص 301) راه برنامه روشن و تابانتر چراغ كه بايمان بكارهاى خوب رهنمائى شود و بايمان آباد شود دانش و بدانش از مرگ ترسان شوند و با مرگ دنيا بپايان رسد، بدنيا آخرت بدست آيد و با رستاخيز بهشت به پرهيزكاران نموده شود و دوزخ بگمراهان پديدار گردد، مردم را بازگيرى از رستاخيز نباشد شتابانه در ميدان مسابقه آن تا پايان دور دست بتازند.


صفحه 50

تبيين و منهاج راه و روشن است و بظاهر سخن در وصف دين و روشهاى آنست و قوانين آن و چراغ روشنترش پيغمبر رهنما و اوصياء اويند صلوات اللَّه عليهم.

يكى از شارحان گفته قصد او از ايمان اولا معناى لغوى آنست كه باور كردن است و خدا هم فرموده: تو بما باور نكنى گرچه راستگويان باشيم (17- يوسف) و ثانيا معناى شرعى آن كه تصديق و اقرار و عمل است يعنى هر كه باور دارد خداى يكتا و رسالت را آنها را دليل وجوب كارهاى خوب گيرد يا استحبابش و بكارهاى خوب ايمان او دانسته شود، و دورى لازم نيايد، و يكى از شارحان گفته كارهاى خوب اثر ايمان و ثمره آنند و دليل وجود ايمانند در دل بنده و با هم ملازمند و مى‌شود ايمان را دليل بر كارهاى خوب دانست و علت را دليل وجود معلول گرفت و مى‌شود كارهاى خوب را دليل وجود ايمان در دل بنده ساخت و از معلول پى بعلت برد، و بنا بر اين ايمان در هر دو جا بهمان معنى لغوى باشد. و در اين صورت مى‌شود مقصود اين باشد كه ايمان دليل بر كارهاى خوبست يا اينكه ايمان راهنماى خود مؤمن است و او را بكارهاى خوب ميكشاند و بكارهاى خوب او ديگرى ايمانش را ميداند و استدلال در دو جا يك معنا ندارد. و مى‌شود مقصود از دوم اين باشد كه مشاهده كارهاى خوب بيننده آنها را بايمان ميكشاند.

و محتمل است مقصود اين باشد كه ايمان راهنما است بكارهاى خوب و كارهاى خوب مايه كامل شدن ايمانند، يا اينكه ايمان انسان را بكارهاى خوب ميكشاند و كارهاى خوب كه از خوش نهاد باشند كافر را بايمان ميكشانند و رهنماى او ميشوند يا اينكه ايمان مرد كه دانسته باشد دليل خوش كردارى او است و اندازه كارهايش دليل اندازه ايمانش و كمال آن، يا هر كدام را دليل ديگرى گرفت، و اين نزديك بهمان معنى دوم است و غرض بيان هم آهنگى ايمان و كار خوب است.

بايمان دانش آباد مى‌شود: زيرا دانش بى‌ايمان چون ويرانه است و سودى ندارد و بقولى خوش كردارى خود جزء ايمانست و دانش بى‌ايمان چون ويرانه است‌


صفحه 51

و سودى ندارد.

و بدانش ترسان شوند از مرگ: و كيفر خدا در سراى ديگر چنانچه خدا فرموده:

جز اين نيست كه ميترسند از خدا دانشمندان (28- فاطر) با مرگ دنيا پايان گيرد كه چاره ندارد و دنيا از دست ميرود و نشايد خردمند تنها بدان دل بندد و بدنيا آخرت بدست آيد زيرا ميدان مسابقه آخرتست و جاى آماده شدن و بدست آوردن توشه براى معاد، يا مقصود از دنيا مال و جاه آنست كه مى‌شود آدمى آن را صرف در كسب سعادت آخرت كند ...

غاوى و گمراه آنكه كار مايه زيان و نوميدى كند، يعنى در رستاخيز بهشت به پرهيزكاران نزديك شود تا در آن در آيند و بدان مژده گيرند و پرده از دوزخ بردارند براى گمراهان كه خدا فرموده: و نزديك شود بهشت به پرهيزكاران و آشكار شده دوزخ بر گمراهان (90 و 91- الشعراء) ...

27- نوادر راوندى: بسندش تا رسول خدا6كه مؤمن چون درختى باشد كه برگش در زمستان و تابستان نريزد، گفتند. يا رسول اللَّه آن كدام درخت است؟

فرمود: نخل خرما.

28- امالى طوسى (ج 2 ص 242): بسندى تا پيغمبر: كه روز رستاخيز خدا يك بنده خود را سرزنش كند كه چه تو را باز داشت كه من بيمار شدم و مرا عيادت نكردى؟ گويد: منزهى، منزهى تو پروردگار بنده‌هائى نه دردگيرى و نه بيمارى، فرمايد: برادر مؤمنت بيمار شد و او را عيادت نكردى، بعزت و جلالم سوگند اگرش عيادت كرده بودى مرا در بر او يافتى و من نيازهايت را كفايت ميكردم و همه را بر مى‌آوردم براى احترام بنده مؤمنم و من بخشنده و مهربانم.

گويم بسندش از ابو هريره مانندش آمده و سيراب كردن مؤمن و خوراندن باو را هم بر آن افزوده.

بيان: مرا نزد او يافتى، مقصود رحمت يا دانش خداست و سخن بر سبيل مجاز


صفحه 52

و استعاره است براى مبالغه در اكرام مؤمن.

29- مشكاة الانوار: از امام صادق7كه روز رستاخيز مرديكه فرمان دوزخ دارد بيكى از شما گذرد و گويد: اى فلانى بدادم برس كه من در دنيا بتو خوبى كردم و او بفرشته گويد رهاش كن و خدا هم فرمان دهد و رها گردد.

30- و از همان: بسندش از امام صادق7، روز رستاخيز بنده‌اى را آورند و حسنه‌اى ندارد و باو گويند يادآور شو كه حسنه‌اى دارى؟ گويد: ندارم جز اينكه فلان بنده مؤمن بمن گذر كرد و از من آب خواست تا وضو سازد و نماز بخواند و باو دادم و آن بنده را خوانند و او گويد: آرى پروردگارا، و خدا جل شأنه فرمايد: من تو را آمرزيدم، بنده مرا ببهشت بريد.

31- و از همان: بسندى از امام صادق7كه روز رستاخيز بمؤمن گويند:

چهره مردم را بررسى كن و هر كس بتو شربتى نوشانده يا لقمه‌اى خورانده و يا چنين و چنان با تو كرده دستش را بگير و او را ببهشت بر- فرمود: او با مردى بسيار بصراط گذرد و فرشتگان گويند بكجا اى بنده خدا؟ و ميگويد خدا جل شأنه اجازه دهيد به بنده‌ام و او را اجازه دهند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند براى اينكه از طرف خدا اجازه دهد و پذيرفته شود.

32- و از همان بسندى از جابر بن يزيد جعفى كه امام باقر7فرمود: كه خدا در روز رستاخيز مؤمن را كارگزار نمايد و او هر چه بخواهد بكند، گفتم: بمن بازگو اين در كجاى قرآنست! فرمود قول خدا: براى آنها است آنچه خواهند در آن و نزد ما فزونى است (35- ق) و خواست خدا باو واگذار است و فزونى از خدا شمار ندارد.

وانگه فرمود: اى جابر: از دشمن ما نياز مخواه و از او خوراك مخواه و شربتى خواهش مكن همانا كه او در دوزخ جاويد است و مؤمن باو گذرد و او گويد آيا بتو چنين و چنان نكردم و او شرم كند و از دوزخش رها كند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند چون‌


صفحه 53

از طرف خدا امان دهد و امانش پذيرفته شود.

33- و از همان: از امام صادق7كه مؤمن زعيم خاندان خود است و گواه آنها است و تهمتى ندارد، فرمود: همه چيز براى مؤمن خاشع باشد تا برسد بخزنده‌هاى زمين و درنده‌هاش و پرنده‌هاى آسمان.

34- و از همان: بسندى از امام باقر7كه خدا بمؤمن سه خصلت داده: عزت در دنيا و در دينش و رستگارى در آخرت و مهابت در دل جهانيان.

35- و از همان: از امام صادق7كه مؤمن را حرمت بزرگتر است از كعبه.

36- و از همان: بسندى تا رسول خدا6كه خداى تبارك و تعالى فرموده:

اعلان جنگ با من دريابد هر كه آزار دهد بنده مؤمنم را، و بايد آسوده باشد از خشم من كسى كه گرامى دارد بنده مؤمنم را و اگر نباشد در زمين از خاور تا باختر جز يك بنده بهمراه امامى عادل بى‌نياز باشم باين دو از همه آنچه آفريدم در زمين خود و هفت آسمان و هفت زمين بدانها بر پا باشند و براشان از ايمانشان همدمى سازم كه نيازمند بهمدمى ديگر نباشند.

37- و از همان: كه پيغمبر6فرمود: چيزى نزد خدا دوستتر نيست از ايمان و كار خوب و ترك آنچه غدقن كرده.

38- و از همان از آن حضرت6كه عذاب نكند خدا مردم دهى را كه در آن 100 مؤمن باشند، عذاب نكند خدا مردم دهى كه در آن 50 مؤمن باشند (و تا ده مؤمن و پنج مؤمن و يك مؤمن را هم برفع عذاب افزود).

39- و از همان: روايت است كه رسول خدا6بكعبه نگريست و فرمود:

مرحبا بخانه خدا وه چه بزرگوارى و بزرگ است حرمتت بر خدا، بخدا كه مؤمن را حرمت بزرگتريست از تو، زيرا خدا بتو يك حرمت داده و بمؤمن سه حرمت در مالش در خونش و در اينكه بدو بدگمانى شود.

40- و از همان: كه فرمود6هر كه مؤمنى را آزارد مرا آزرده، و هر كه‌