مختصر شده و مقصود از شىء حق ثابت است و از لا شىء باطل نابود و بسا شىء بمعنى مشيء باشد يعنى وابسته بمشيت و حق چنين است.
دلام بيان لا شىء است و در غالب اخبار كنايه از عمر آمده براى تقيه و بسا بآن سابقى او هم گفته شده براى اينكه سياه چرده بودند يا سياه دل بكفر و نفاق يا آفاق را بستم و فتنه خود سياه كردند.
در قاموس (ج 4 ص 13) گفته: دلام چون سحاب سياهى يا سياه، و در نهايه است كه در حديث است امير شما مردى دراز و ادلم است: ادلم سياه دراز است و از آنست حديث: پس آمد مردى ادلم و اجازه ورود بر پيغمبر6را خواست. گفته شد او عمر بن خطابست پايان و اين دلالت دارد كه كنايه بعمر انسب است و قرش بمعنى قطع است و جمع و در وجه نامگذارى قريش چند قول است و ذكرشان فائده ندارد.
لانه عرب عنا يعنى درست سخن كند بخاطر ما يا سخن گويد از ما و نام ما را بلند كند.
لانه تفرس في الاسماء: تفرس وارسى و انديشه و حدس درست در امور است و مقصود اينست كه عجمهائى را كه پيغمبر6ستوده هر عجمى نيست بلكه اهل دين و يقين از آنها است چون سلمان، و تفرس در اسماء انديشه در ايمان و نفاق است و مانند آنها چون تقوى و فسق و اختيار ايمان و تقوى يا انديشه در اينكه ايمان چه معنا دارد و بر چه فرقه بايد گفت و آنگه برگزيند آنچه بحق ايمانست و اطلاق ايمان بر آن درست است و خلاصه تدبر و انديشه كند در دلائل و براهين قرآن و سنت و عقل و بهتر عقيده كه دليل دارد برگزيند.
در نهايه: در حديث است كه بپرهيزيد از فراست مؤمن زيرا بنور خدا مينگرد و اين دو معنا دارد يكى ظاهر حديث كه خدا در دل اوليائش الهام كند و بنوعى كرامت احوال مردم را بدانند و گمان و حدس آنها درست باشد، و دوم آموزش از دلائل و
تجارب و اخلاق تا احوال مردم را بفهمد و مردم در باره مردمشناسى تأليفات قديم و جديد دارند و مرد فارس بامر يعنى دانا و بينا بدان.
6- صفات الشيعه (ص 181) از امام صادق7پرسش شد كه آسمانها اهل زمين را بينند؟ فرمود: نبينند جز مؤمنان را زيرا مؤمن درخشندگى اختران را دارد، گفته شد آنان خود زمين را بينند؟ فرمود: نه نور او را بينند كه در كدام سو است، سپس فرمود: هر مؤمنى پنج ساعت در قيامت حق شفاعت دارد و شفاعت ميكند.
7- در قضاء الحقوق صورى بسندش كه پرسش شد از امام ششم چرا مؤمن را مؤمن ناميدند؟ فرمود: نامى از نامهاى خدا بر او باز گرفتند و او را مؤمن ناميدند زيرا او در امانست از عذاب خدا و امان ميدهد بديگران در روز قيامت و پذيرفته مىشود امانش، و اگر بخورد يا بنوشد يا بايستد يا بنشيند يا بخوابد يا بگايد يا گذرد بجاى پليد خدايش، هفت طبقه زمين پاك كند و از پليديش چيزى باو نرسد.
مؤمن روز رستاخيز بهمراه رسول خدا6در محشر است و گذر كند بخشم شده جز ناصب و جز مؤمن كه گناهان بزرگ دارد و او مقام بلند ويرا نزد خداى عز و جل بيند و آن مؤمن شناساى دنياى او بوده و نيازهاى او را بر آورده و آن مؤمن برخيزد با اعتماد بر خداى عز و جل و معرفى كند او را بفضل خدا و ميگويد پروردگارا بندهات فلان ابن فلان را بمن ببخش و خدا بپذيرد از او، فرمود خدا حكايت آنها را كه چه گويند در قرآن آورده كه: نيست براى ما شفيعى (100- الشعراء) از پيغمبران و نه دوست مهربانى از همسايهها و آشناها و چون از شفيع نوميد شوند آنان كه مؤمن نباشند گويند: كاش ما را برگشتى بود تا بوديم از مؤمنان.
بيان: در جاى پليد گويا بهمه كارهاى پيش وابسته است و مقصود پليدى و پاكى معنويست يا همان پاكى معنوى و مقصود از خبر ناصب و مؤمن مستضعف است يا مؤمن فاسق يا هر دو.
8- كتاب المؤمن (هنوز چاپ نشده) از زراره، پرسيدند از امام ششم (ع) و
من در مجلس بودم از تفسير قول خدا عز و جل: هر كه حسنه آورده برابرش دارد (160- الانعام) آيا در كسانى كه امامت شما را نشناسند روا است؟ فرمود همانا ويژه مؤمنان است.
9- و از همان: از يعقوب بن شعيب كه شنيدم ميفرمود: كسى را بر خدا پاداشى نباشد بر كردارى جز مؤمنان را.
10- و از همان: از امام ششم7چون بنده مؤمن نيكى كند خدا چندان سازد كارش تا 700 برابر كه فرمود و خدا فزايد براى هر كه خواهد.
11- و از همان: از يكى از دو امام8راستى نور مؤمن بدرخشد بر اهل آسمان چنانچه اختران بدرخشند براى اهل زمين و فرمود: راستى مؤمن ولى خدا است او را كمك كند و برايش بسازد و نگويد بر خدا جز حق و نه ترسد از جز او.
12- و فرمود: راستى دو مؤمن بهم برخورند و بهم دست دهند و پيوسته خدا رو بدانها دارد و گناهشان از رخسارشان فرو ريزد تا جدا شوند.
بيان: ولى خدا دوست و محبوب يا ياور دينش، در مصباح گفته ولى بمعنى سرپرست است و از آنست قول خدا در (257- البقره): خدا ولى آنانست كه گرويدند.
او را كمك كند يعنى خدا كمك كند مؤمن را و بسازد كارهاى او را و نگويد:
مؤمن نگويد بر خدا جز حق، يعنى آنچه بداند حق است و نترسد از جز او، كه مرجع ضميرها از هم جدا است برخى بنده است و برخى خدا و روشنتر اين است كمك كند مؤمن بدين خدا و دوستانش و هر كارى براى او كند ...
13- الم- و من: از امام صادق7كه كسى نتواند بژرف اوصاف خدا برسد و همچنين نتواند بژرف وصف رسول خدا برسد و همچنين نتواند بژرف وصف امام رسد و همچنين نتواند بژرف وصف مؤمن رسد.
14- و از همان: از امام صادق7كه خدا ميفرمايد: هر كس بدوست من اهانت كند در كمين نبرد با من در آمده و من شتابانتر هر چيزم براى يارى دوستانم و ترديد ندارم در چيزى كه كنم چون ترديدم در مرگ بنده مؤمنم كه ملاقات او را خواهانم و او مرگ را نخواهد و آن را از او بگردانم و راستى كه او از من خواهش كند منش ببخشم و راستى كه او مرا بخواند منش اجابت كنم و اگر در دنيا جز يك بنده مؤمن نباشد بدو بىنيازم از همه آفريدههايم و از ايمانش برايش همدمى سازم كه از كسى هراس نكند.
15- و از همان: از ابى جعفر7كه اگر گناهان مؤمن مانند ريگ تپه عالج و مانند كف دريا باشد خدا او را بيامرزد پس دليرى نكنيد.
بيان: دلالت دارد كه مراد مؤمن كامل نيست چون كمال ايمان با اين همه گناه فراهم نشود و اينكه دليرى نكنيد يا براى اينست كه كمتر مىشود ايمان باصرار بر گناه بسيار بماند يا براى اينكه آمرزش و بىكيفرى منافات ندارند با فرو شدن درجات و از دست شدن سعادات.
16- المؤمن: از امام صادق7جان دهد مؤمن و همه گناهانش آمرزيده باشد بخدا سوگند.
17- و از همان. از آن حضرت7كه چون مؤمن دعا كند خدا پذيرا باشد من از شگفتى ديده بدو دوختم و فرمود: خدا براى خلقش وسعت دهنده است.
18- و از همان: بسندى كه فرمود: چون مؤمن بميرد و فرشتهاش بالا روند و گويند پروردگارا فلانى مرد و فرمايد فرو شويد و نماز بخوانيد بر سر گورش و مرا تكبير گوئيد تا قيامت و ثواب كار خود را برايش بنگاريد.
19- و از همان: كه امام صادق7فرمود: راى مؤمن و خواب ديدنش 1/ 700 جزء نبوتست و ببرخى 1/ 3 دادند.
بيان: يعنى ببرخى مؤمنان كامل 1/ 3 راى و رؤيا دادند يا هر دو را.
20- المؤمن: امام صادق7فرمود: كردار مؤمن ميرود و در بهشت برايش جا آماده ميكند چنانچه كسى غلامش را ميفرستد برايش بستر اندازد، وانگه اين آيه را خواند: هر كس كار خوب كند براى خودشان آماده شدند (44- الروم) 21- و از همان: از آن حضرت كه خدا عز و جل جلو گيرد مؤمن را از هر چه بد دارد چنانچه مرد جلو گيرد از شتر غريب ناآشنا.
22- و از همان: از آن حضرت كه با شرك چيزى سود ندهد چنانچه با ايمان چيزى زيان ندارد.
بيان: گويا تفسير شود بر صغائر زيرا ترك كبائر جزء ايمانست يا مقصود زيانيست كه مايه دوزخ رفتن است يا خلود در آن.
23- المؤمن: از ابى جعفر7(مضمونش در ذيل شماره 14 گذشت) 24- و از همان: از امام صادق7كه مؤمن نميرد در غربت و غياب زنان گريان بر او جز كه بگريند بر او هر تيكه زمينى كه خدا را در آن پرستيده و بگريند بر او جامههايش و بگريند بر او درهاى آسمان كه عملش از آنها بالا رفته و بگريندش دو فرشته گماشته بر او.
گويم: اخبار در اين باره شرح آنها در كتاب جنائز بيايند ان شاء اللَّه.
25- المؤمن: از يكى از دو امام كه راستى گناهان مؤمن آمرزيده است و كردار خود را از سر گيرد و همانا كه اين فضيلت نيست جز براى اهل ايمان.
بيان: يعنى عمل را از سر گيرد براى درك ثواب نه كفاره گناهان.
26- نهج البلاغه (عبده ص 301) راه برنامه روشن و تابانتر چراغ كه بايمان بكارهاى خوب رهنمائى شود و بايمان آباد شود دانش و بدانش از مرگ ترسان شوند و با مرگ دنيا بپايان رسد، بدنيا آخرت بدست آيد و با رستاخيز بهشت به پرهيزكاران نموده شود و دوزخ بگمراهان پديدار گردد، مردم را بازگيرى از رستاخيز نباشد شتابانه در ميدان مسابقه آن تا پايان دور دست بتازند.
تبيين و منهاج راه و روشن است و بظاهر سخن در وصف دين و روشهاى آنست و قوانين آن و چراغ روشنترش پيغمبر رهنما و اوصياء اويند صلوات اللَّه عليهم.
يكى از شارحان گفته قصد او از ايمان اولا معناى لغوى آنست كه باور كردن است و خدا هم فرموده: تو بما باور نكنى گرچه راستگويان باشيم (17- يوسف) و ثانيا معناى شرعى آن كه تصديق و اقرار و عمل است يعنى هر كه باور دارد خداى يكتا و رسالت را آنها را دليل وجوب كارهاى خوب گيرد يا استحبابش و بكارهاى خوب ايمان او دانسته شود، و دورى لازم نيايد، و يكى از شارحان گفته كارهاى خوب اثر ايمان و ثمره آنند و دليل وجود ايمانند در دل بنده و با هم ملازمند و مىشود ايمان را دليل بر كارهاى خوب دانست و علت را دليل وجود معلول گرفت و مىشود كارهاى خوب را دليل وجود ايمان در دل بنده ساخت و از معلول پى بعلت برد، و بنا بر اين ايمان در هر دو جا بهمان معنى لغوى باشد. و در اين صورت مىشود مقصود اين باشد كه ايمان دليل بر كارهاى خوبست يا اينكه ايمان راهنماى خود مؤمن است و او را بكارهاى خوب ميكشاند و بكارهاى خوب او ديگرى ايمانش را ميداند و استدلال در دو جا يك معنا ندارد. و مىشود مقصود از دوم اين باشد كه مشاهده كارهاى خوب بيننده آنها را بايمان ميكشاند.
و محتمل است مقصود اين باشد كه ايمان راهنما است بكارهاى خوب و كارهاى خوب مايه كامل شدن ايمانند، يا اينكه ايمان انسان را بكارهاى خوب ميكشاند و كارهاى خوب كه از خوش نهاد باشند كافر را بايمان ميكشانند و رهنماى او ميشوند يا اينكه ايمان مرد كه دانسته باشد دليل خوش كردارى او است و اندازه كارهايش دليل اندازه ايمانش و كمال آن، يا هر كدام را دليل ديگرى گرفت، و اين نزديك بهمان معنى دوم است و غرض بيان هم آهنگى ايمان و كار خوب است.
بايمان دانش آباد مىشود: زيرا دانش بىايمان چون ويرانه است و سودى ندارد و بقولى خوش كردارى خود جزء ايمانست و دانش بىايمان چون ويرانه است
و سودى ندارد.
و بدانش ترسان شوند از مرگ: و كيفر خدا در سراى ديگر چنانچه خدا فرموده:
جز اين نيست كه ميترسند از خدا دانشمندان (28- فاطر) با مرگ دنيا پايان گيرد كه چاره ندارد و دنيا از دست ميرود و نشايد خردمند تنها بدان دل بندد و بدنيا آخرت بدست آيد زيرا ميدان مسابقه آخرتست و جاى آماده شدن و بدست آوردن توشه براى معاد، يا مقصود از دنيا مال و جاه آنست كه مىشود آدمى آن را صرف در كسب سعادت آخرت كند ...
غاوى و گمراه آنكه كار مايه زيان و نوميدى كند، يعنى در رستاخيز بهشت به پرهيزكاران نزديك شود تا در آن در آيند و بدان مژده گيرند و پرده از دوزخ بردارند براى گمراهان كه خدا فرموده: و نزديك شود بهشت به پرهيزكاران و آشكار شده دوزخ بر گمراهان (90 و 91- الشعراء) ...
27- نوادر راوندى: بسندش تا رسول خدا6كه مؤمن چون درختى باشد كه برگش در زمستان و تابستان نريزد، گفتند. يا رسول اللَّه آن كدام درخت است؟
فرمود: نخل خرما.
28- امالى طوسى (ج 2 ص 242): بسندى تا پيغمبر: كه روز رستاخيز خدا يك بنده خود را سرزنش كند كه چه تو را باز داشت كه من بيمار شدم و مرا عيادت نكردى؟ گويد: منزهى، منزهى تو پروردگار بندههائى نه دردگيرى و نه بيمارى، فرمايد: برادر مؤمنت بيمار شد و او را عيادت نكردى، بعزت و جلالم سوگند اگرش عيادت كرده بودى مرا در بر او يافتى و من نيازهايت را كفايت ميكردم و همه را بر مىآوردم براى احترام بنده مؤمنم و من بخشنده و مهربانم.
گويم بسندش از ابو هريره مانندش آمده و سيراب كردن مؤمن و خوراندن باو را هم بر آن افزوده.
بيان: مرا نزد او يافتى، مقصود رحمت يا دانش خداست و سخن بر سبيل مجاز
و استعاره است براى مبالغه در اكرام مؤمن.
29- مشكاة الانوار: از امام صادق7كه روز رستاخيز مرديكه فرمان دوزخ دارد بيكى از شما گذرد و گويد: اى فلانى بدادم برس كه من در دنيا بتو خوبى كردم و او بفرشته گويد رهاش كن و خدا هم فرمان دهد و رها گردد.
30- و از همان: بسندش از امام صادق7، روز رستاخيز بندهاى را آورند و حسنهاى ندارد و باو گويند يادآور شو كه حسنهاى دارى؟ گويد: ندارم جز اينكه فلان بنده مؤمن بمن گذر كرد و از من آب خواست تا وضو سازد و نماز بخواند و باو دادم و آن بنده را خوانند و او گويد: آرى پروردگارا، و خدا جل شأنه فرمايد: من تو را آمرزيدم، بنده مرا ببهشت بريد.
31- و از همان: بسندى از امام صادق7كه روز رستاخيز بمؤمن گويند:
چهره مردم را بررسى كن و هر كس بتو شربتى نوشانده يا لقمهاى خورانده و يا چنين و چنان با تو كرده دستش را بگير و او را ببهشت بر- فرمود: او با مردى بسيار بصراط گذرد و فرشتگان گويند بكجا اى بنده خدا؟ و ميگويد خدا جل شأنه اجازه دهيد به بندهام و او را اجازه دهند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند براى اينكه از طرف خدا اجازه دهد و پذيرفته شود.
32- و از همان بسندى از جابر بن يزيد جعفى كه امام باقر7فرمود: كه خدا در روز رستاخيز مؤمن را كارگزار نمايد و او هر چه بخواهد بكند، گفتم: بمن بازگو اين در كجاى قرآنست! فرمود قول خدا: براى آنها است آنچه خواهند در آن و نزد ما فزونى است (35- ق) و خواست خدا باو واگذار است و فزونى از خدا شمار ندارد.
وانگه فرمود: اى جابر: از دشمن ما نياز مخواه و از او خوراك مخواه و شربتى خواهش مكن همانا كه او در دوزخ جاويد است و مؤمن باو گذرد و او گويد آيا بتو چنين و چنان نكردم و او شرم كند و از دوزخش رها كند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند چون