بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

گرچه پى باسرار آن برده نشود بخلاف ديگران كه مسئول كردار خويشند در برابر خداوند از كردار خود كه خوب و بد و ايمان و كفر دارد و چنان نيست كه اشاعره گويند روا باشد خدا پيغمبران را بدوزخ برد و كافران را به بهشت و بر او اعتراضى نباشد.

و بقولى اشاره است اينكه حتمى نيست و مى‌شود معلول از علت تامه جدا افتد چنانچه اشاعره گويند.

يك تأويل‌چى در شرح اين خبر گفته: آسمان را پر كردند چون ملكوت در درون آسمانست و آن را پر كردند كه در آن روز همه از ملكوت بودند و راز اختلاف مردمان در خوبيها و بديها و در سعادت و شقاوت اختلاف آمادگى و چند گونى مواد فرودين آنها است در لطافت و كثافت و اختلاف مزاج آنها در نزديكى و دورى باعتدال حقيقى، و اختلاف جانها كه در برابر آنهايند در روشنى و تيرگى و نيرو و سستى پايه‌شان در نزديكى و دورى از خدا چنانچه بدان اشاره شده، در حديث (كافى ج 8 ص 177) مردم كانهايند چون كانهاى طلا و نقره كه خوبان آنها در زمان جاهليت خوبان آنهايند در مسلمانى و آمار از اختلاف آمادگى و چندگونى حقايق اينست كه صفات خدا و اسماء حسنايش كه اوصاف كمال و نعوت جلال اويند در برابر هم باشند كه بناچار نمايشگر آنها كه اثر اين اسماء باشند از هم جدايند و هر نامى كه اراده خدا و نيرويش با آفرينش آفريده‌اى وابندد دلالت دارد بر او از نمايش همان وصف، پس ايجاد آفريده‌هاى گوناگون را بايست شوند و جدائى گونه‌هاى آنها را تا نمايشگر همه اسماء حسنى شوند و پرتوگاه همه صفات برتر خدا، چنانچه در اين حديث به نمودى از آن اشاره شده، پايان.

گويم: اين سخنان بر پايه خرافات صوفيانست و همانا نمونه آنها را آورديم تا برشهاى آن مردم و نظرياتشان در اين باره آگاه شوى.

26- كافى (ج 2 ص 11) بسندش از عبد اللَّه بن سنان كه بامام ششم گفتم: قربانت برخى ياران خودمان را بينم كه گرفتار كج خلقى و تندى و آشفتگى شوند و سخت اندوه خورم و بينم در مخالفان ما كسانى خوش سمت، فرمود: مگو خوش سمت، سمت در راه گويند ولى بگو


صفحه 96

خوش سيما كه خدا عز و جل فرمايد: سيماشان در چهره‌هاشان (29- الفتح) گفتم او را بينم خوش سيما و باوقار و از آن اندوه خورم فرمود، اندوه مخور بر آنچه ديدى از كج خلقى يارانت و از آنچه ديدى از خوشى سيماى مخالفانت، راستش خدا تبارك و تعالى چون خواست آدم را آفريند دو سرشت آفريد وانگه آنها را دو دسته كرد و براستيها گفت: آفريده باشيد بفرمانم و آفريده‌اى شدند چون مورچه كه ميشتافتند، و به چپيها آفريده باشيد و آفريده شدند چون مورچه كه ميلوليدند.

وانگه آتشى براشان برآورد و فرمود (براستيها) در آن درآئيد و نخست كسى كه در آن در آمد محمد6بود وانگه اولو العزم از رسولان پيروش شدند و اوصياء پيروانشان، وانگه به چپيها فرمود: در آن درآئيد بفرمانم گفتند: پروردگارا ما را آفريدى تا بسوزانى و نافرمانى كردند، به راستيها فرمود: درآئيد از آتش بفرمانم و در آمدند و آتش هيچ آسيبى بدانها نزده بود و چون چپيها آنها را ديدند گفتند:

پروردگارا بينيم ياران ما سالم ماندند و از ما بگذر و بفرما بآتش رويم، فرمود: گذشتم برويد در آن و چون نزديكش شدند و گرميش بآنها رسيد برگشتند و گفتند پروردگارا ما را شكيبائى سوختن نيست و نافرمانى كردند و سه بار آنها را فرمان داد و در هر بار نافرمانى كردند و برگشتند و راستيها را سه بار فرمان داد و در همه فرمانبردند و بيرون آمدند، وانگه به همه فرمود بفرمانم خاك شويد و از آن خاك آدم را آفريد فرمود:

هر كه از اينان باشد از آنان نشود و هر كه از آنان باشد از اينان نشود و آنچه كج خلقى بينى در يارانت از آلودگى چپيها است و آنچه خوش سيمائى بينى از مخالفتان و وقار از آلودگى براستيها است.

توضيح: جزرى گفته «سمت» هيئت خوب و نمود نيك دينى است و بمعنى زيبائى و جمال نيست و شايد غدقن امام از اطلاق سمت براى اينست كه معنى روش و مذهب خوب ميدهد، و تعبير ديگرى آورد كه اين توهم نشود، يا اينكه اين واژه در هيئت نيكان شيوا نيست و تعبير شيواترى آورده يا آنكه امام ميدانست منظورش‌


صفحه 97

از سمت چهره است نه هيئت، اهل خير و روش پسنديده و كارهاى خوب و آن را بدين نكته آگاه كرد، وقار آرامش و سنگينى اندام است. راستيها: آنان كه در سمت راست فرشته‌اى بودند كه فرمان جدا كردن آنها را داشت يا آنان كه در سمت راست عرش بودند يا آنان كه مى‌دانست مؤمن ميشوند و در رستاخيز در سمت راست عرشند.

در باره راستيها فرمود: ميشتافتند و در باره چپيها ملولند، و اين تفاوت تعبير يا براى عبارت پردازيست و يا اشاره باينست كه راستيها پيشتازند بخيرات و چپيها كند و بقولى سعى اولين بسوى بالا است و از ديگران بسوى فرود و لفظ بدان دلالت ندارد.

و گويم: مى‌شود اين خبر را تأويل كرد باينكه علم خدا بسعادت يك دسته و پيروى آنها از نفس مقدس چون سرشت آنها است و علم او بشقاوت و پيروى شهوت و دعوت نفس اماره از ديگران چون سرشت آنها است، و چون خدا در جهان محسوس آنها را بهم آميخت در مردم طاعت و معصيت و صفات قدسيه و نهادهاى پست بوجود آمد، و هر چه از خيرات است از عقل و نفس قدسيه تراويده كه سرشت راستيها است گرچه در چپيها باشد و آنچه از بدى و گناه است از تراوش بدن ماديست كه سرشت چپيها است و گرچه در راستيها باشد.

و مى‌شود چنين تفسير كرد كه خدا در سرشت و آفرينش آدم دواعى خير و شر هر دو را نهاد و دانست كه در نژادش سعادتمندان و اشقياء هر دو باشند و با همين دانش آدم را آفريد و اين بمنزله آميختن دو سرشت است بهم و چون فرزندان آدم بطبع خود اجتماعيند و از آميزش و همراهى در دنيا ناچارند سعداء در معاشرت از اشقياء صفات بد دريابند و بر عكس و آلودگى چپيها و راستيها از هم اشاره بدين معنا است.

و چون سبب عمده آلوده شدن سعداء باوصاف اشقياء تسلط پيشوايان ناروا و


صفحه 98

پيروان آنها بر پيشوايان حق و پيروان آنها است و خدا دانست كه گناهكارى مؤمنان براى تسلط اهل باطل است بر آنان و بى‌سرپرستى امامان حق است براشان آنها را بدين سبب معذور داشت و از آنها گذشت و عذاب آنها را به پيشوايان ناروا و پيروان آنها افزود كه سبب اين جرمها شدند بروى جرمهاى خودشان، و تحقيق بيشترى براى اين مطلب در اخبار آينده آيد ان شاء اللَّه تعالى.

27- در محاسن (132) بسندش از امام صادق7كه خدا تبارك و تعالى مؤمن را از نور بزرگواريش و جلال كبرياش آفريد و هر كه بمؤمن بد گويد يا سخن او را رد كند بخدا در عرشش رد كرده و با خدا پيوندى ندارد و شرك شيطان است.

بيان: با خدا پيوندى ندارد و از دوستان و ياران خدا نيست، يا اينكه آن مؤمنى نباشد كه خدايش يارى كند و با او پيوندد چنانچه فرمود: (11- محمد) آن باينست كه خدا مولا است براى آنان كه گرويدند و اينكه كافران مولا ندارند. يا اينكه از حزب خدا نيست و بلكه از حزب شيطانست چنانچه در خبريست ديگر: بيرون شود از ولايت خدا بولايت شيطان.

28- رياض الجنان از فضل اللَّه بن محمود فارسى: بسندش از امام باقر و امام صادق8كه خداوند آفريد محمد6را از سرشت گوهر زير عرش و سرشت او پختگى داشت پس سرشت امير المؤمنين7را از پختگى سرشت رسول خدا6ساخت و آنهم پختگى داشت و از آن سرشت ما را هم از آن ساخت و از پختگى سرشت ما هم سرشت شيعه ما را ساخت كه دلهاشان شيفته ما هستند و دلهاى ما بر آنها مهربانند مانند مهر پدر بفرزند و ما براشان بهتريم از آنان براى ما و رسول خدا6براى ما خوب است و ما براى او خوبيم.

29- و از همان بسندش از ابى حجاج كه امام باقر7باو فرمود: اى ابى حجاج راستى خدا محمد و خاندانش را از سرشت عليين آفريد، و دلهاى (شيعيان را ظ) هم از سرشت عليين آفريد و دلهاى شيعه از جنس تن خاندان محمدند6


صفحه 99

و راستى خدا دشمن خاندان محمد6را از سرشت سجين آفريد و دلهاشان را از پليدتر و شيعه‌شان را از سرشتى فروتر و دلهاشان از جنس تن آنها است و هر دلى شيفته تن خود است.

30- بشارة المصطفى (ص 111): بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود: بتو مژده ندهم، بتو بخشش نكنم؟ گفت: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو از يك سرشتيم و از آن باقيمانده‌اى بود و شيعه ما از آن آفريده شدند، و روز رستاخيز همه مردم را زاده مادرشان خوانند جز شيعه تو كه زاده پدر خوانده شوند براى اينكه حلال‌زاده‌اند.

31- بشارة المصطفى: بسندش تا ابى هريره كه شنيدم رسول خدا به على7ميفرمود: آيا بتو مژده ندهم اى على؟ گفت: چرا پدر و مادرم قربانت يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو و فاطمه حسن و حسين همه از يك سرشتيم كه از آن چيزى فزون بود و شيعه و دوستانمان را از آن ساختند و روز رستاخيز مردم زاده مادرشان خوانده شوند جز ما و شيعه و دوستانمان كه بنام خود و زاده پدرشان خوانده شوند (24).

32- بشارة المصطفى: بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود:

توئى كه خدا بتو در آغاز آفرينش حجت تمام كرد، چون از همه نمونه‌اى بر پاداشت و بآنان فرمود آيا نيستم پروردگارتان، گفتند: چرا و فرمود: محمد فرستاده من است؟ گفتند: آرى و فرمود: على امير المؤمنين است و همه خلق از روى تكبر و سركشى سرباز زدند از ولايت تو جز اندكى و آنان كمتر از كمند و آنان راستيها باشند (18- 21).

33- در كافى (ج 2 ص 4) بسندش تا ابى حمزه ثمالى كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: راستى خدا عز و جل ما را از اعلا عليين آفريد و دل شيعه ما را آفريد از آنچه ما را آفريد و تن آنها را از فروتر آفريد و دل آنها هواى ما را دارد چون در مايه آفرينش با هم بوديم، وانگه اين آيه را خواند (18- المطففين) نه هرگز كه‌


صفحه 100

كتاب نيكان البته در عليين است 19- تو چه دانى كه عليين چيست؟ 20- كتابيست نوشته 21- كه مقربان بر آن گواهند.

و آفريد دشمن ما را از سجين و دل شيعه آنها را از فروتر از آن و تنشان را از فروتر آن و دلشان هواى آنان را دارد كه از آن آفريده شدند، وانگه اين آيه را خواند (المطففين 7) نه هرگز راستش كتاب فاجران البته در سجين است 8 ندانى كه سجين چيست 9 كتابيست نوشته (10 واى آن روز بر دروغ‌شماران).

بيان: اين خبر با شرحش در كتاب خلق تن امامان:گذشت (كتاب امامت جلد هفتم).

يك تأويل چه گفته: هر چه آدمى دريابد بحواسش اثرى از آن برآيد بروحش و نامه‌اى شوند در صحيفه ذاتش و خزانه مدركاتش و چنين است هر ذره‌اى از خوبى و بدى كه بكند اثرش در آنجا نوشته است بويژه آنچه ژست پايدار شده و وصف مؤكد و روش و نهاد گرديده.

و تكرار كارها و عقايد پا بر جا در نفوس آدمى چون نقش نوشته است در الواح كه خدا فرمود (22- المجادله) آنانند كه نوشته شده در دلشان ايمان و اين صحيفه‌هاى نفوس را نامه اعمال نامند و بدانها اشاره دارد قول خدا (10- كورت) و چون نامه‌ها گشوده شوند، و قول خدا (13- اسرى) و بگردن هر آدمى نامه پرانى چسبيده و برآريم براش روز رستاخيز كتابى كه بدان برخورد گشوده، و بدو گويند (22- ق) بيخبر بودى از اين و پر از تو بر گرفتيم و امروز چشمت تيز است (الجاثيه- 28) اينست كتاب ما گويا است بر شما بدرستى راستش ما نسخه برداشتيم هر آنچه ميكرديد.

و هر كه سعادتمند و از راستيها است و دانستنيهايش امور قدسيه و اخلاقش پاكيزه و كارهاش خوب است داده شود نامه‌اش بدست راستش كه سوى نيرومند روحانى و سوى عليين است زيرا نامه‌اش از الواح عاليه و صحف مكرمه است و


صفحه 101

فرازمند و پاك است و بدست سفيرانى ارجمند و نيك بوده و گواهانش مقربانند (از عبس 13- 16).

و هر كه از اشقياء است و مردود و معلوماتش همان خاكى و زمينى است و اخلاقش بد و كارهاش پليد نامه او از چپ باشد كه سوى ناتوانى جسمانى و سوى سجين است زيرا نامه او برگهاى فرودين و صحيفه‌هاى بد و سوختنى است و از اين رو با آتش شكنجه شود.

و همانا ارواح برگردند بدان چه از آن آفريده‌اند كه خدا فرموده (29- الاعراف) چنانچه آغازتان كرد باز گرديدى (104- الأنبياء) چنانچه آغاز كرديم آفرينش را بازش گردانيم و آنچه از عليين آفريده شده نامه‌اش در عليين است و آنچه از سجين نامه‌اش در سجين. پايان.

و بيايد تحقيقهائى بذوق او در باره اصول دين، و چون عقيده عموم اماميه را در باره آن انكار نكرده ندانم نامه او در عليين ثبت است يا در سجين، خدا ما را موفق دارد براى رفتن براه پرهيزكاران.

34- بشارة المصطفى 105 بسندش از امام باقر7كه راستى ما و شيعه ما از سرشت عليين آفريده‌ايم، و دشمن ما از سرشت خبال از لجن بدبو.

بيان: در نهايه است كه در حديث آمده: هر كه مى‌نوشد خدايش از طينت خبال در روز قيامت نوشاند. در حديث آمده كه خبال فشرده از دوزخيانست و خبال در اصل لغت بمعنى تباهى است كه در كارها و تنها و خردها همه تواند بود.


صفحه 102

باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او

آيات قرآن مجيد.

1- البقره (138) رنگ آميزى خدا و كيست بهتر از خدا رنگ آميزى كند و ما پرستندگان اوئيم.

2- الروم: برخيزان خود را براى دين حنيف سرشتى كه خدا مردم را بدان سرشته دگرگونى ندارد آفرينش خدائى آنست كيش استوار ولى بيشتر مردم نميدانند.

تفسير: رنگ آميزى خدا كه بقول بيضاوى ما را رنگ آميزى كرده و آن سرشتى است كه خدا مردم را بدان سرشته و زيور ايمان است چنانچه رنگ زيور رنگ شده يا منظور هدايت و ارشاد او است بجهت خود ما يا پاكيزه كردن دل ما بايمان كه آن را رنگ آميزى ناميده چون بمانند رنگ پديدار شود و بدل در آيد چون رنگ بر جامه يا براى هم شكلى در تعبير چه كه ترسايان نوزاد خود را در آب زردى فرو ميكردند كه آن را معموديه گويند و ميگفتند پاكيزه ميشوند و ترسا ميگردند ... و ما او را پرستنده‌ايم بيگانگى نه شما كه عيسى را و مادرش را شريك او ميسازيد.

و گويم: تفسير آيه دوم در باب فضيلت ايمان گذشت.