بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

باشند كه پيشتر ذكر شده در قول خدا.

ياد آور كه يادآورى سود دهد مؤمنان را، و دلالت دارد كه آفرينش تا مؤمنان براى خاطر مؤمنانست چنانچه در اين خبر اشاره بآنست و نگرد مؤمن بكافر و مرا سپاس گويد و براى اينشان آفريدم.

4- اگر همه اينها را پذيريم گوئيم: هدف ذاتى بايد بدنبال كار حكيم آيد و آن تكليف بعبادتست نه خود آن و تكليف شامل همه پريان و آدميانست و روايات دلالت دارند كه كودكان و ديوانگان هم روز قيامت براى امتحان مكلف شوند چنانچه در كتاب جنائز آيد.

و اينكه فرمود و پيش از مردن شما با اينكه حيات آن را ميرساند آگهى بر آنست كه در سعادت و شقاوت بايد سرانجام را سنجيد و اينكه طاعت و معصيت را در مخلوقات خود آورد از نظر اسناد بعلت بعيده است كه آفرينش خود بشر است گرچه فعل آنها است يا منظور از خلق اندازه‌گيريست و ظاهرش اينست كه بهشت و دوزخ آفريده شدند چنانچه عقيده بيشتر بلكه همه اماميه است و بيشتر عامه و سخن در آن كتاب معاد گذشت.

و بدانش نافذم در آنها كه به ژرف ذات و اوصاف و كردارشان ميرسد و در آنها روانست، و ساختم از آنها شقى و سعيد كه ميدانستم هنگام خلقش شقى شود باختيار خود يا منظور ماده شقاوت پذير است گرچه بدان وادار نيست و همچنين در سعيد.

ذميم: در بيشتر نسخه بذال نقطه‌دار است كه زشت چهره باشد و در يك نسخه بدال بى‌نقطه كه كوتاه قد زبونست، و مرا رسد كه دگرگون كنم زيرا سرشت و تقدير در آنها ذاتى نيست و مخالف با اختيار خير و شر نيست و اگر هم حتمى باشد بدا، پذير است.

و مسئول نباشم از آنچه كنم زيرا موافق حكمت و صلاح و پسند عقل است‌


صفحه 95

گرچه پى باسرار آن برده نشود بخلاف ديگران كه مسئول كردار خويشند در برابر خداوند از كردار خود كه خوب و بد و ايمان و كفر دارد و چنان نيست كه اشاعره گويند روا باشد خدا پيغمبران را بدوزخ برد و كافران را به بهشت و بر او اعتراضى نباشد.

و بقولى اشاره است اينكه حتمى نيست و مى‌شود معلول از علت تامه جدا افتد چنانچه اشاعره گويند.

يك تأويل‌چى در شرح اين خبر گفته: آسمان را پر كردند چون ملكوت در درون آسمانست و آن را پر كردند كه در آن روز همه از ملكوت بودند و راز اختلاف مردمان در خوبيها و بديها و در سعادت و شقاوت اختلاف آمادگى و چند گونى مواد فرودين آنها است در لطافت و كثافت و اختلاف مزاج آنها در نزديكى و دورى باعتدال حقيقى، و اختلاف جانها كه در برابر آنهايند در روشنى و تيرگى و نيرو و سستى پايه‌شان در نزديكى و دورى از خدا چنانچه بدان اشاره شده، در حديث (كافى ج 8 ص 177) مردم كانهايند چون كانهاى طلا و نقره كه خوبان آنها در زمان جاهليت خوبان آنهايند در مسلمانى و آمار از اختلاف آمادگى و چندگونى حقايق اينست كه صفات خدا و اسماء حسنايش كه اوصاف كمال و نعوت جلال اويند در برابر هم باشند كه بناچار نمايشگر آنها كه اثر اين اسماء باشند از هم جدايند و هر نامى كه اراده خدا و نيرويش با آفرينش آفريده‌اى وابندد دلالت دارد بر او از نمايش همان وصف، پس ايجاد آفريده‌هاى گوناگون را بايست شوند و جدائى گونه‌هاى آنها را تا نمايشگر همه اسماء حسنى شوند و پرتوگاه همه صفات برتر خدا، چنانچه در اين حديث به نمودى از آن اشاره شده، پايان.

گويم: اين سخنان بر پايه خرافات صوفيانست و همانا نمونه آنها را آورديم تا برشهاى آن مردم و نظرياتشان در اين باره آگاه شوى.

26- كافى (ج 2 ص 11) بسندش از عبد اللَّه بن سنان كه بامام ششم گفتم: قربانت برخى ياران خودمان را بينم كه گرفتار كج خلقى و تندى و آشفتگى شوند و سخت اندوه خورم و بينم در مخالفان ما كسانى خوش سمت، فرمود: مگو خوش سمت، سمت در راه گويند ولى بگو


صفحه 96

خوش سيما كه خدا عز و جل فرمايد: سيماشان در چهره‌هاشان (29- الفتح) گفتم او را بينم خوش سيما و باوقار و از آن اندوه خورم فرمود، اندوه مخور بر آنچه ديدى از كج خلقى يارانت و از آنچه ديدى از خوشى سيماى مخالفانت، راستش خدا تبارك و تعالى چون خواست آدم را آفريند دو سرشت آفريد وانگه آنها را دو دسته كرد و براستيها گفت: آفريده باشيد بفرمانم و آفريده‌اى شدند چون مورچه كه ميشتافتند، و به چپيها آفريده باشيد و آفريده شدند چون مورچه كه ميلوليدند.

وانگه آتشى براشان برآورد و فرمود (براستيها) در آن درآئيد و نخست كسى كه در آن در آمد محمد6بود وانگه اولو العزم از رسولان پيروش شدند و اوصياء پيروانشان، وانگه به چپيها فرمود: در آن درآئيد بفرمانم گفتند: پروردگارا ما را آفريدى تا بسوزانى و نافرمانى كردند، به راستيها فرمود: درآئيد از آتش بفرمانم و در آمدند و آتش هيچ آسيبى بدانها نزده بود و چون چپيها آنها را ديدند گفتند:

پروردگارا بينيم ياران ما سالم ماندند و از ما بگذر و بفرما بآتش رويم، فرمود: گذشتم برويد در آن و چون نزديكش شدند و گرميش بآنها رسيد برگشتند و گفتند پروردگارا ما را شكيبائى سوختن نيست و نافرمانى كردند و سه بار آنها را فرمان داد و در هر بار نافرمانى كردند و برگشتند و راستيها را سه بار فرمان داد و در همه فرمانبردند و بيرون آمدند، وانگه به همه فرمود بفرمانم خاك شويد و از آن خاك آدم را آفريد فرمود:

هر كه از اينان باشد از آنان نشود و هر كه از آنان باشد از اينان نشود و آنچه كج خلقى بينى در يارانت از آلودگى چپيها است و آنچه خوش سيمائى بينى از مخالفتان و وقار از آلودگى براستيها است.

توضيح: جزرى گفته «سمت» هيئت خوب و نمود نيك دينى است و بمعنى زيبائى و جمال نيست و شايد غدقن امام از اطلاق سمت براى اينست كه معنى روش و مذهب خوب ميدهد، و تعبير ديگرى آورد كه اين توهم نشود، يا اينكه اين واژه در هيئت نيكان شيوا نيست و تعبير شيواترى آورده يا آنكه امام ميدانست منظورش‌


صفحه 97

از سمت چهره است نه هيئت، اهل خير و روش پسنديده و كارهاى خوب و آن را بدين نكته آگاه كرد، وقار آرامش و سنگينى اندام است. راستيها: آنان كه در سمت راست فرشته‌اى بودند كه فرمان جدا كردن آنها را داشت يا آنان كه در سمت راست عرش بودند يا آنان كه مى‌دانست مؤمن ميشوند و در رستاخيز در سمت راست عرشند.

در باره راستيها فرمود: ميشتافتند و در باره چپيها ملولند، و اين تفاوت تعبير يا براى عبارت پردازيست و يا اشاره باينست كه راستيها پيشتازند بخيرات و چپيها كند و بقولى سعى اولين بسوى بالا است و از ديگران بسوى فرود و لفظ بدان دلالت ندارد.

و گويم: مى‌شود اين خبر را تأويل كرد باينكه علم خدا بسعادت يك دسته و پيروى آنها از نفس مقدس چون سرشت آنها است و علم او بشقاوت و پيروى شهوت و دعوت نفس اماره از ديگران چون سرشت آنها است، و چون خدا در جهان محسوس آنها را بهم آميخت در مردم طاعت و معصيت و صفات قدسيه و نهادهاى پست بوجود آمد، و هر چه از خيرات است از عقل و نفس قدسيه تراويده كه سرشت راستيها است گرچه در چپيها باشد و آنچه از بدى و گناه است از تراوش بدن ماديست كه سرشت چپيها است و گرچه در راستيها باشد.

و مى‌شود چنين تفسير كرد كه خدا در سرشت و آفرينش آدم دواعى خير و شر هر دو را نهاد و دانست كه در نژادش سعادتمندان و اشقياء هر دو باشند و با همين دانش آدم را آفريد و اين بمنزله آميختن دو سرشت است بهم و چون فرزندان آدم بطبع خود اجتماعيند و از آميزش و همراهى در دنيا ناچارند سعداء در معاشرت از اشقياء صفات بد دريابند و بر عكس و آلودگى چپيها و راستيها از هم اشاره بدين معنا است.

و چون سبب عمده آلوده شدن سعداء باوصاف اشقياء تسلط پيشوايان ناروا و


صفحه 98

پيروان آنها بر پيشوايان حق و پيروان آنها است و خدا دانست كه گناهكارى مؤمنان براى تسلط اهل باطل است بر آنان و بى‌سرپرستى امامان حق است براشان آنها را بدين سبب معذور داشت و از آنها گذشت و عذاب آنها را به پيشوايان ناروا و پيروان آنها افزود كه سبب اين جرمها شدند بروى جرمهاى خودشان، و تحقيق بيشترى براى اين مطلب در اخبار آينده آيد ان شاء اللَّه تعالى.

27- در محاسن (132) بسندش از امام صادق7كه خدا تبارك و تعالى مؤمن را از نور بزرگواريش و جلال كبرياش آفريد و هر كه بمؤمن بد گويد يا سخن او را رد كند بخدا در عرشش رد كرده و با خدا پيوندى ندارد و شرك شيطان است.

بيان: با خدا پيوندى ندارد و از دوستان و ياران خدا نيست، يا اينكه آن مؤمنى نباشد كه خدايش يارى كند و با او پيوندد چنانچه فرمود: (11- محمد) آن باينست كه خدا مولا است براى آنان كه گرويدند و اينكه كافران مولا ندارند. يا اينكه از حزب خدا نيست و بلكه از حزب شيطانست چنانچه در خبريست ديگر: بيرون شود از ولايت خدا بولايت شيطان.

28- رياض الجنان از فضل اللَّه بن محمود فارسى: بسندش از امام باقر و امام صادق8كه خداوند آفريد محمد6را از سرشت گوهر زير عرش و سرشت او پختگى داشت پس سرشت امير المؤمنين7را از پختگى سرشت رسول خدا6ساخت و آنهم پختگى داشت و از آن سرشت ما را هم از آن ساخت و از پختگى سرشت ما هم سرشت شيعه ما را ساخت كه دلهاشان شيفته ما هستند و دلهاى ما بر آنها مهربانند مانند مهر پدر بفرزند و ما براشان بهتريم از آنان براى ما و رسول خدا6براى ما خوب است و ما براى او خوبيم.

29- و از همان بسندش از ابى حجاج كه امام باقر7باو فرمود: اى ابى حجاج راستى خدا محمد و خاندانش را از سرشت عليين آفريد، و دلهاى (شيعيان را ظ) هم از سرشت عليين آفريد و دلهاى شيعه از جنس تن خاندان محمدند6


صفحه 99

و راستى خدا دشمن خاندان محمد6را از سرشت سجين آفريد و دلهاشان را از پليدتر و شيعه‌شان را از سرشتى فروتر و دلهاشان از جنس تن آنها است و هر دلى شيفته تن خود است.

30- بشارة المصطفى (ص 111): بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود: بتو مژده ندهم، بتو بخشش نكنم؟ گفت: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو از يك سرشتيم و از آن باقيمانده‌اى بود و شيعه ما از آن آفريده شدند، و روز رستاخيز همه مردم را زاده مادرشان خوانند جز شيعه تو كه زاده پدر خوانده شوند براى اينكه حلال‌زاده‌اند.

31- بشارة المصطفى: بسندش تا ابى هريره كه شنيدم رسول خدا به على7ميفرمود: آيا بتو مژده ندهم اى على؟ گفت: چرا پدر و مادرم قربانت يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو و فاطمه حسن و حسين همه از يك سرشتيم كه از آن چيزى فزون بود و شيعه و دوستانمان را از آن ساختند و روز رستاخيز مردم زاده مادرشان خوانده شوند جز ما و شيعه و دوستانمان كه بنام خود و زاده پدرشان خوانده شوند (24).

32- بشارة المصطفى: بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود:

توئى كه خدا بتو در آغاز آفرينش حجت تمام كرد، چون از همه نمونه‌اى بر پاداشت و بآنان فرمود آيا نيستم پروردگارتان، گفتند: چرا و فرمود: محمد فرستاده من است؟ گفتند: آرى و فرمود: على امير المؤمنين است و همه خلق از روى تكبر و سركشى سرباز زدند از ولايت تو جز اندكى و آنان كمتر از كمند و آنان راستيها باشند (18- 21).

33- در كافى (ج 2 ص 4) بسندش تا ابى حمزه ثمالى كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: راستى خدا عز و جل ما را از اعلا عليين آفريد و دل شيعه ما را آفريد از آنچه ما را آفريد و تن آنها را از فروتر آفريد و دل آنها هواى ما را دارد چون در مايه آفرينش با هم بوديم، وانگه اين آيه را خواند (18- المطففين) نه هرگز كه‌


صفحه 100

كتاب نيكان البته در عليين است 19- تو چه دانى كه عليين چيست؟ 20- كتابيست نوشته 21- كه مقربان بر آن گواهند.

و آفريد دشمن ما را از سجين و دل شيعه آنها را از فروتر از آن و تنشان را از فروتر آن و دلشان هواى آنان را دارد كه از آن آفريده شدند، وانگه اين آيه را خواند (المطففين 7) نه هرگز راستش كتاب فاجران البته در سجين است 8 ندانى كه سجين چيست 9 كتابيست نوشته (10 واى آن روز بر دروغ‌شماران).

بيان: اين خبر با شرحش در كتاب خلق تن امامان:گذشت (كتاب امامت جلد هفتم).

يك تأويل چه گفته: هر چه آدمى دريابد بحواسش اثرى از آن برآيد بروحش و نامه‌اى شوند در صحيفه ذاتش و خزانه مدركاتش و چنين است هر ذره‌اى از خوبى و بدى كه بكند اثرش در آنجا نوشته است بويژه آنچه ژست پايدار شده و وصف مؤكد و روش و نهاد گرديده.

و تكرار كارها و عقايد پا بر جا در نفوس آدمى چون نقش نوشته است در الواح كه خدا فرمود (22- المجادله) آنانند كه نوشته شده در دلشان ايمان و اين صحيفه‌هاى نفوس را نامه اعمال نامند و بدانها اشاره دارد قول خدا (10- كورت) و چون نامه‌ها گشوده شوند، و قول خدا (13- اسرى) و بگردن هر آدمى نامه پرانى چسبيده و برآريم براش روز رستاخيز كتابى كه بدان برخورد گشوده، و بدو گويند (22- ق) بيخبر بودى از اين و پر از تو بر گرفتيم و امروز چشمت تيز است (الجاثيه- 28) اينست كتاب ما گويا است بر شما بدرستى راستش ما نسخه برداشتيم هر آنچه ميكرديد.

و هر كه سعادتمند و از راستيها است و دانستنيهايش امور قدسيه و اخلاقش پاكيزه و كارهاش خوب است داده شود نامه‌اش بدست راستش كه سوى نيرومند روحانى و سوى عليين است زيرا نامه‌اش از الواح عاليه و صحف مكرمه است و


صفحه 101

فرازمند و پاك است و بدست سفيرانى ارجمند و نيك بوده و گواهانش مقربانند (از عبس 13- 16).

و هر كه از اشقياء است و مردود و معلوماتش همان خاكى و زمينى است و اخلاقش بد و كارهاش پليد نامه او از چپ باشد كه سوى ناتوانى جسمانى و سوى سجين است زيرا نامه او برگهاى فرودين و صحيفه‌هاى بد و سوختنى است و از اين رو با آتش شكنجه شود.

و همانا ارواح برگردند بدان چه از آن آفريده‌اند كه خدا فرموده (29- الاعراف) چنانچه آغازتان كرد باز گرديدى (104- الأنبياء) چنانچه آغاز كرديم آفرينش را بازش گردانيم و آنچه از عليين آفريده شده نامه‌اش در عليين است و آنچه از سجين نامه‌اش در سجين. پايان.

و بيايد تحقيقهائى بذوق او در باره اصول دين، و چون عقيده عموم اماميه را در باره آن انكار نكرده ندانم نامه او در عليين ثبت است يا در سجين، خدا ما را موفق دارد براى رفتن براه پرهيزكاران.

34- بشارة المصطفى 105 بسندش از امام باقر7كه راستى ما و شيعه ما از سرشت عليين آفريده‌ايم، و دشمن ما از سرشت خبال از لجن بدبو.

بيان: در نهايه است كه در حديث آمده: هر كه مى‌نوشد خدايش از طينت خبال در روز قيامت نوشاند. در حديث آمده كه خبال فشرده از دوزخيانست و خبال در اصل لغت بمعنى تباهى است كه در كارها و تنها و خردها همه تواند بود.