اقسام گناه
بطور كلّى گناهان به دو دسته تقسيم مىشوند: گناهان كبيره وگناهان صغيره.
الف- گناهان كبيره:
مرحوم شيخ انصارى درباره اينكه به چه گناهانى كبيره گفته مىشود، مىگويد: كبيره بودن گناه از چند طريق اثبات مىشود:
1- دليل معتبرى بر كبيره بودن آن داشته باشيم.
2- دليل معتبرى داشته باشيم كه خدا به خاطر انجام آن، وعده آتش داده باشد، چون امام صادق عليهالسلام فرمود:
«الْكَبائِرُ الَّتى أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجلَّ عَلَيْهَاالنَّارَ»[1]
كبيرهها، گناهانى است كه خداوند بر آنها، آتش را لازم كرده است.
3- درقرآن كريم، دليلى بر ثبوت عقاب، در خصوص آن گناه آمده باشد.
4- ازنظر عقلىونقلى باگناهى كه كبيرهبودنش روشن است مساوى، يا بزرگتر از آن باشد.
5- دليلى بر قبول نشدن شهادت فاعل آن يا جايز نبودن اقتدا به او درنماز جماعت داشته باشيم.[2]
ب- گناهان صغيره:
گناهان صغيره، گناهانى است كه كبيره بودن آن با هيچ يك از دلايل فوق ثابت نشود. ولى بايد توجه داشت كه اصرار بر گناه صغيره، آن را در رديف گناهان كبيره قرار مىدهد.
اصرار بر گناه
اميرمؤمنان على عليهالسلام درباره اصرار برگناه مىفرمايد:
[1]- اصول كافى، مترجم، ج 3، ص 378، دفتر نشر فرهنگ اهل البيت( ع)
[2]- مكاسب، شيخ انصارى، ص 333- 334. براى اطلاع بيشتر به كتاب« گناهان كبيره»، شهيد دستغيب مراجعه شود
«الْمُعاوَدَةُ عَلَى الذَّنْبِ إِصْرارٌ»[1]
بازگشت به گناه و انجام دوباره آن، اصرار است.
اصرار برگناه صغيره موجب تبديل آن به گناه بزرگ مىشود. در روايتى از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود:
«لا صَغيرَةَ مَعَ الْإِصْرارِ»[2]
در صورت اصرار برگناهى، ديگر كوچك نخواهد بود.
شايد علت اين امر، اين باشد كه اصرار بر صغيره حكايت از گردنكشى در برابر مولا مىكند وگناه گردنكش بزرگ است و حال آنكه انجام گناه صغيره براى يك بار و ترك آن پس از يك بار، نشان پشيمانى و توبه است و نشان اينكه مرتكب صغيره در برابر مولا حالت گردنكشى ندارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى ازمسافرتها با اصحاب خود درسرزمين خشك و بى علف فرود آمدند. آن حضرت فرمود: هيزم جمع كنيد، عرض كردند: اى رسول خدا! در اين سرزمين خالى هيزمى ديده نمىشود. فرمود: با اين حال، هر كس هراندازه كه مىتواند جمع كند. اصحاب روانه صحرا شدند و با دقّت به زمين نگاه مىكردند واگر شاخه كوچكى مىديدند بر مىداشتند. هر كس هر اندازه توانست جمع كرد و با خود آورد. تمام افراد هر چه جمع كرده بودند، روى هم ريختند، مقدار زيادى هيزم جمع شد. در اين هنگام، رسول اكرم (ص) فرمود:
«گناهان كوچك هم مثل همين هيزمهاى كوچك است، ابتدا به نظر نمىآيد و هر چيزى جوينده و تعقيب كنندهاى دارد. همانطور كه شما به دنبال هيزم گشتيد و اين مقدار انبوه جمع آورى شد، گناهان شما هم جمع و شمارش مىشوند و يك روز مىبينيد از همان گناهان خود
[1]- غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 318
[2]- اصول كافى، ج 2، ص 219
كه به چشم نمىآمد انبوه عظيمى جمع شده است.»[1]
اصرار برگناه، نتايج بدى براى انسان به همراه دارد.
اميرمؤمنان على عليهالسلام مىفرمايد:
«أَعْظَمُ الذُّنُوبِ عِنْدَاللَّهِ ذَنْبٌ أَصَرَّعَلَيْهِ عامِلُهُ»[2]
بزرگترين گناه نزد خداوند، گناهى است كه گناهكار آن را تكرار كند.
اصرار برگناه باعث مىشود عبادات انسان مورد قبول خداوند واقع نشود.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
«لا وَاللَّهِ لا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً مِنْ طاعَتِهِ عَلَى الْاصْرارِ عَلى شَىْءٍ مِنْ مَعاصيهِ»[3]
نه به خدا قسم! خداوند در صورت اصرار بر يكى از گناهان، هيچ طاعتى را از بنده نمىپذيرد.
چگونه ممكن است خداوند اطاعت كسى را بپذيرد كه اورانا فرمانى مىكند و در اين نافرمانى اصرار دارد؟
هشدار به اصرار كنندگان
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
«الْاصْرارُ امْنٌ وَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّاالْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»[4]
اصرار برگناه احساس امنيت (ازمكرالهى) است وكسى، جز زيانكاران، خود را
[1]- داستان راستان، ج 1، ص 204
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 425
[3]- اصول كافى، مترجم، ج 3، ص 395
[4]- بحارالانوار، ج 78، ص 209، اسلاميه
از عذاب الهى درامان نمىداند.
وقتى انسان خود را از عذاب و مكر الهى درامان ديد، گناه كردن براى او آسان مىشود، بخصوص گناهان كوچك كه در نظر او چيزى به حساب نمىآيد و چون به آنها توجهى ندارد برانجام آن اصرار مىكند؛ در نتيجه گرفتار خسران و زيان ابدى مىشود.
خداوند انسان را نسبت به تمام گناهان حتّى گناهان كوچك هشدار داده و از زبان لقمان به پسرش مىگويد:
«يا بُنَىَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فى صَخْرَةٍ أَوْفِى السَّمواتِ أَوْ فِى الْأَرْضِيَأْتِ بِهَااللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خبيرٌ»[1]
پسر عزيزم! خدا اعمال خوب و بد مردم را اگر چه به مقدار خردلى درميان سنگى يا در آسمانها، يا زمين، پنهان باشد، (در محاسبه) مىآورد، همانا خدا ريزبين وآگاه است.
حضرت امام صادق عليهالسلام فرمود:
«اتَّقُوا الْمُحَقَّراتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّها لا تُغْفَرُ، قُلْتُ: وَمَا الْمُحَقَّراتُ؟ قالَ: الرَّجُلُ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَقُولُ: طُوبى لى لَوْ لَمْ يَكُنْ لى غَيْرُ ذلِكَ»[2]
بترسيد از گناهان كوچك شمرده شده، به درستى كه آنها بخشيده نخواهد شد.
گفته شد: گناهان كوچك شمرده شده كدامند؟ فرمود: همين كه انسان مرتكب گناهى شود و بعد بگويد خوشا به حال من اگر گناه من فقط همين باشد.
[1]- لقمان، آيه 16
[2]- اصول كافى، مترجم، ج 3، ص 394
^ خلاصه درس
گناه كردن يعنى خارج شدن از اطاعت خداوند و ترك امورى كه به آنها امر نموده وانجام كارهايى كه از آنها نهى كرده است.
گناهان دو دستهاند:
1- گناهان كبيره
2- گناهان صغيره
امام صادق (ع) فرمود: كبيره به گناهانى گفته مىشود كه خداوند به خاطر انجام آنها آتش را بر فرد گناهكار لازم كرده است.
اصرار برگناه صغيره موجب مىشود كه گناه كوچك به گناه بزرگ تبديل شود.
اصرار برگناه نتايج بدى براى انسان به بار مىآورد كه مهمترين آنها مورد قبول واقع نشدن عبادات است.
اصرار برگناه، نشان احساس امنيت از عذاب و مكر خداست و هر كس خود را از عذاب و مكرالهى درامان ببيند، در زمره زيانكاران است.
^ پرسش
1- معناى گناه و آثار بد آن را در زندگى انسان بنويسيد.
2- چه گناهى كبيره است؟ با ذكر يك روايت بيان كنيد.
3- گناه صغيره كدام است؟ و چه وقت به كبيره تبديل مىگردد؟
4- اصرار برگناه از ديدگاه روايات معصومين به چه معناست؟
5- چرا پيامبر اكرم (ص) فرمود: از گناهان صغيره پرهيز كنيد؟
درس چهل و هشتم: صله رحم
از جمله فضائلى كه مؤمن بايد به آن آراسته باشد، تحكيم پيوند خويشاوندى، رسيدگى به بستگان و به تعبير ديگر «صله رحم» است.
مراد از رحم، نزديكان، بستگان، اقوام و خويشاوندان انسان است، گرچه پيوند خويشاوندى به چند واسطه باشد. چنانكه نقل شده پيامبراكرم (ص) فرمود:
«در شب معراج، كسى را ديدم كه از يكى از بستگانش به خداوند شكايت مىكند. از او پرسيدم: با چند پدر (واسطه) باهم فاصله داريد؟ گفت: در چهل پشت به هم ارتباط پيدا مىكنيم.»[1]
صله رحم، كنايه از نيكى كردن به خويشان نسبى و سببى، عطوفت و مهربانى و رعايت احوال آنهاست.[2]هركارى كه در عرف معناى پيوند را برساند، «صله» است، هر چند درامر كوچكى مانندابتدا به سلام يا نيكوجواب دادن آن باشد. قطع رحم نيز يعنى
[1]- خصال، شيخ صدوق، ج 2، ص 318، اسلاميه
[2]- نهايه، ابن اثير، ج 5، ص 191
هر امرى كه در عرف، بريدگى از آن فهميده شود.[1]
پيوند خانوادگى و احساسات وعواطف خويشاوندى اصيلترين پيوند بشرى است كه با كمال تأسف در دنياى امروز بويژه درغرب، بشدّت خدشه دار شده و حتى فرزندان خانواده با رسيدن به سن رشد ازپدر و مادر جدا مىشوند و روابطى سرد و بى احساس دارند، گاهى سالها از يكديگر خبر ندارند و درمواردى كه ملاقات رخ مىدهد خيلى سرد با هم روبه رو مىشوند گويى همه روزه با هم ديدار داشتهاند وقتى خبر مرگ پدر ومادر را مىشنوند غمى در چهره آنان مشاهده نمىشود، درمواردى به دليل دست يافتن به ميراث آنها قلباً خوشحال مىشوند و ... اين حال و وضع روابط فرزندان با پدران ومادران است تا چه رسد به روابط ميان خويشان درجه دو و سه كه ديگر به ندرت خويشاوند محسوب مىشوند. متأسفانه در اثر هجوم فرهنگ غرب در كشورهاى اسلامى نيز تا حدودى شاهد بروز چنين روحيهاى به ويژه در تحصيلكردگان غرب هستيم. اما اسلام تاكيد زيادى بر تحكيم پيوندهاى خويشاوندى و استحكام روابط خانوادگى دارد.
اهميت صله رحم دراسلام
بر خلاف كسانى كه تصور مىكنند اسلام دين انزواگزينى و دورى فرد از جامعه است، احكام و دستورات الهى در قرآن و روايات بيانگر اين حقيقتند كه انسان مسلمان نبايد تنها به خود بينديشد. او بايد خود را در برابر جامعه، بويژه خويشان و بستگان، مسؤول بداند. قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ»[2]
بترسيد از خداوندى كه به (نام) او از يكديگر سؤال مىكنيد و از (قطع) ارحام (نيز) بپرهيزيد.
[1]- گناهان كبيره، ج 1، ص 158
[2]- نساء، آيه 1
داشتن روابط نيكو وصميمانه، ضرورىترين شرط ايجاد يك جامعه با ايمان است، بويژه روابط با خويشان و بستگان كه علاوه بر پيوندهاى دينى و معنوى از نظر نسبى و عاطفى نيز با يكديگر مرتبطند.
اسلام به داشتن روابط صحيح و سازنده مخصوص با خويشان و ارحام سفارش بسيار كرده است. قرآن كريم اين گونه روابط را فرمان خدا دانسته و قطع كنندگان رحم و فساد كنندگان در زمين را زيانكار مىداند و مىفرمايد:
«وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»[1]
و قطع مىكنند آنچه را كه خداوند فرمان وصل آن را داده است و در زمين فساد مىكنند، اينها همان زيانكارانند.
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«اقْبَحُ الْمَعاصى قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَالْعُقُوقُ»[2]
زشت ترين گناه، قطع رحم و عاق (والدين) است.
روزى پيامبراكرم (ص) فرمود: به تمام امّتم، چه آنها كه حاضرند و چه آنها كه غايبند و چه كسانى كه در صلب مردان و در رحم زنان هستند، تا روز قيامت سفارش مىكنم كه باخويشان، پيوند داشته باشند، اگر چه بين آنها به اندازه يك سال راه فاصله باشد. همانا اين كار جزء دين است.[3]
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«ما امَنَ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ مَنْ قَطَعَ رَحِمَهُ»[4]
[1]- بقره، آيه 27
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 449
[3]- اصول كافى، مترجم، ج 3، ص 231
[4]- غررالحكم دوجلدى، ص 733