روزى در حين اين اهانت، فرزند متوكل به نام منتصر كه درمجلس بود، خشمگين شد و رو به پدر كرد و گفت: اين شخص كه دلقك او را مسخره مىكند و شما مىخنديد، پسر عموى توست و مابه او افتخار مى كنيم. متوكل ناراحت شد و شعرى را كه ناسزاى به پسرش بود خواند و به نوازندگان دستور داد كه بنوازند و دلقك به كار خود ادامه دهد.
فرزند كينه پدر را به دل گرفت و با استادش احمدبن عصيد پيرامون كشتن پدر مشورت كرد. استاد گفت: كشتن چنين شخصى واجب است. ولى شخصى كه پدرش را بكشد جوانمرگ مىشود. منتصر به چند نفر از غلامان خود دستور داد كه در مجلس شراب، بر سر پدرش بريزند و او را بكشند. آنها نيز دستو راو را اجرا كردند و متوكل را كشتند، ولى منتصر هم بيش ازشش ماه زنده نماند.[1]
فرمان خدا يا دستور پدر ومادر؟
با همه تشويقها و تأكيدهايى كه نسبت به پيروى از امر پدر ومادر واجتناب از رنجش آنان بيان شد، بايد توجه داشت كه اينها در حالى است كه خواسته يا دستور پدر ومادر، مخالف احكام و دستورات الهى نباشد و گرنه وظيفه آن است كه فرمان الهى را مقدم بداريم.
قرآن كريم دراين باره مىفرمايد:
«وَانْ جاهَداكَ عَلى انْ تُشْرِكَ بى مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِى الدُّنْيا مَعْرُوفاً»[2]
اگر پدر ومادر ترا بر شرك به خدا كه آنرا حق نميدانى وادار كنند، دراين صورت ديگرفرمان آنها را اطاعت مكن ليكن در دنيا با آنها بخوبى رفتار كن.
حضرت على عليهالسلام دراين باره فرمود:
[1]- تتمة المنتهى، ص 322 و 330
[2]- لقمان، آيه 15
«لا طاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فى مَعْصَيَةِ الْخالِقِ»[1]
نبايد با اطاعت و فرمانبردارى از مخلوق، معصيت خالق را انجام داد.
حقوق پدران معنوى
همچنان كه اطاعت از پدر ومادر، موجب سعادت دنيا و آخرت است ومخالفت با آنان نكبت و بيچارگى در دو جهان را به همراه دارد، پيشوايان مذهبى هم كه پدران معنوى ما هستند حقوقى به گردن ما دارند كه بايد آنها را رعايت كرد.
اصبغ بن نباته يكى از ياوران حضرت على (ع) مىگويد: پس از ضربت خوردن على عليهالسلام كه درخانه بسترى بود، به حضورش شرفياب شدم واز او تقاضا كردم كه حديثى ازرسول خدا (ص) نقل كند. حضرت مرا به نزد خود فراخواند و فرمود: اى اصبغ! همينطور كه تو بر بالين من آمدى واز من خواستى از پيامبر (ص) برايت بگويم، من نيز به بالين رسول خدا (ص) رفتم. آن حضرت مرابه نزد خود فراخواند و فرمود: به مسجد برو و به مردم بگو: هر كس پدر ومادرخود را ترك كند و عاق شودو هر كس به زير دست خود ستم نمايد، خداوند او را لعنت خواهد كرد. من چنان كردم كه فرموده بود و آنگاه كه سخنانم تمام شد، مردى از گوشه مسجد برخاست وگفت: اى على! سخن مبهم بود، برايمان تفسير كن كه مراد از والدين آيا تنهاپدر ومادرند؟ من سخنان آن مرد را به رسول خدا (ص) گفتم تا تفسيرش را از خود آن حضرت بشنوم. پيامبر (ص) دست مرا گرفت و نزد خود نشاند و فرمود:
«يا ابَاالْحَسَنِ الا وَانّى وَانْتَ ابَوا هذِهِ الْامَّةِ فَمَنْ عَقَّنا فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ، الا انى وَانْتَ مَوْلَياهذِهِ الْامَّةِ فَعَلى مَنْ ابِقَ لَعْنَةُ اللَّهِ»[2]
اى على! من و تو، دو پدر اين امّتيم هر كس مارا ترك كند و بيازارد، لعنت خدا
[1]- بحارالانوار، ج 71، ص 85
[2]- بحارالانوار، ج 40، ص 45
براو باد. من وتو سرپرست و سرور اين امّتيم، هر كس ازما بگريزد، لعنت خدا براو باد.
اميد است كه با شناخت حقوق پدر ومادر وانجام خدمت به آنان وفراهم كردن اسباب خشنودى آنها، توفيق الهى شامل حال ما گردد و با احترام به اوليا و پدران ومادران، جامعهاى صالح و روابط اسلامى و مكتبى داشته باشيم. پيوند دلها، استوارترين پيوندهاست. اسلام، ازطريق دعوت به احترام به پدر ومادر، اين ارتباط درونى و عاطفى را مستحكمتر مىكند.
^ خلاصه درس
آثار نيكى به پدر ومادر عبارتند از: همنشينى با پيامبران دربهشت، طولانى شدن عمر، ثواب حج، خشنودى پيامبر (ص) وامامان (ع)، آسانى مرگ و نيكى فرزندان نسبت به انسان.
بىاحترامى وبدرفتارى به پدرومادر در اسلام نكوهش شده و آثار نامطلوبى به دنبال دارد. ازجمله آنكه عمر انسان را كوتاه مىكند.
اطاعت از پدر ومادر، زمانى واجب است كه خواسته يا دستور شان مخالف احكام الهى نباشد و گرنه وظيفه آن است كه فرمان الهى مقدم داشته شود.
پيشوايان مذهبى، پدران معنوى ماهستند. بر ما لازم است از آنان پيروى كرده و احترام آنان را نگهداشته و نسبت به آنان نيكى كنيم.
^ پرسش
1- آثار نيكى به پدر ومادر را بنويسيد.
2- از داستان جوان قصاب چه برداشتى داريد؟
3- نتايج بدرفتارى به پدر ومادر چيست؟
4- پدران معنوى چه كسانى هستند و چه حقوقى دارند؟
5- اگر خواستههاى پدر ومادر با فرمان خدامخالف باشد، چه بايد كرد؟ به چه دليل؟
درس پنجاه و يكم: حقوق مربى و استاد
پادشاهى پسر به مكتب داد
لوح سيمينش بركنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جوراستاد به زمهر پدر
«گلستان سعدى»
ارزش تعليم
آموزش و آموختن در جهان آفرينش از ارج ويژهاى برخوردار است و خداوند سبحان اوّلين معلم انسان است:
«الرَّحْمنُ^ عَلَّمَ الْقُرْآنَ^ خَلَقَ الْإِنْسانَ^ عَلَّمَهُ الْبَيانَ»[1]
خداى رحمان، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت.
[1]- الرحمن، آيات 1- 4
درمورد پيامبرنيز فرمود:
«... يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ»[1]
پيامبر به مردم كتاب و حكمت مىآموزد.
مقام معلم و استاد
نظر به اهميت ويژه آموزش در اسلام، معلّم و مربى نيز از منزلت ارزندهاى برخوردار است. ارزش تعليم و آثارى كه از آن ناحيه بر سرنوشت دانش آموز و دانشجو بار مىشود، حساسيت مقام معلّم وارزش كارى او را دو چندان مىكند.
دراينجا به چند روايت درباره ارزش و مقام معلّمانى كه دركنار علم آموزى، راه خير و سعادت را نيز به دانش آموزان نشان مىدهند، اشاره مىكنيم تا عظمت مقام معلّم از نظر اسلام، روشن شود.
رسول اكرم صلىالله عليه و آله فرمود:
«انَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ حَتَّى النَّمْلَةِ فى جُحْرِها وَحَتَّى الْحُوتِ فِى الْبَحْرِ يُصَلُّونَ عَلى مُعَلِّمِ النَّاسِ الْخَيْرَ»[2]
همانا خدا وفرشتگانش، حتى مورچه درلانهاش و حتى ماهى در دريا بركسى كه به مردم، خير را مىآموزد، درود مىفرستند.
حقوق استاد بر شاگرد
دانشمندان، معمار افكار جامعهاند. اگر بناى فكرى جامعه بر اساس نظر آنان ساخته شود، توفان حوادث اجتماعى و كشمكشهاى فكرى، توان فرو ريختن آن را
[1]- جمعه، آيه 2
[2]- ميزان الحكمه، ج 6، ص 473
ندارد. از اين رو، دانشمندان برتمام افراد جامعه، بخصوص دانشجويانِ خود، حقوقى دارند كه رعايت نكردن آن سبب بازماندن از رستگارى و سربلندى و مايه ركود وبىبهره ماندن از علم و دانش است.
علاوه براين، انسان را در جرگه منافقان قرار مىدهد.
پيامبر اكرم صلىالله عليه و آله فرمود:
«ثَلاثَةٌ لا يَسْتَخِفُّ بِحَقِّهِمْ الَّا مُنافِقٌ: ذُوشَيْبَةٍ فِى الْاسْلامِ، وَامامٌ مُقْسِطٌ وَمُعَلِّمُ الْخَيْرِ»[1]
سه دسته هستند كه كسى جز منافق، حق آنها را سبك نمىشمارد: كسى كه در اسلام، مويش را سفيد كرده و امام عادل و كسى كه نيكى را به ديگران آموزش مىدهد.
در روايات اهل بيت عليهمالسلام حقوق زيادى در اين زمينه بيان شده است كه ما به بيان برخى از آنها بسنده مىكنيم:
الف- تكريم و تعظيم:
يكى از حقوق استاد برشاگرد، تكريم و احترام اوست كه از اهميت ويژهاى برخورداربوده و يكى از اسباب توفيق در تحصيل علم است. حضرت سجّاد عليهالسلام در رسالهاى كه به «رساله حقوق» معروف است، چنين مىفرمايد:
«وَامَّا حَقُّ سائِسِكَ بِالْعِلْمِ، فَالتَّعْظيمُ لَهُ ...»[2]
حق استادت آن است كه او را بزرگ دارى.
ب- حق شناسى:
تقدير، تشكر و سپاسگزارى، يكى ديگر از حقوق استاد بر شاگرد است. شاگرد بايد به صورتهاى مختلف، بازبان، دادن هديه، ارسال نامه، تماس تلفنى و مانند آن مراتب حق شناسى خود را از زحمتهاى استاد، اعلام كند.
[1]- ميزان الحكمه، ج 6، ص 474
[2]- تحف العقول، ترجمه على اكبر غفارى، ص 266، اسلاميه
شخصى به نام «عبدالرحمن سَلمى» به فرزندامام حسين عليهالسلام سوره حمد را آموخت. وقتى كودك درحضور پدر سوره را خواند، آن حضرت علاوه بر پول نقد و پارچهاى كه به منظور حق شناسى به آن معلم هديه داد، دهانش را پر از درّ كرد.
برخى از اين همه عطا، تعجّب كردند و درباره آن از حضرت، سؤال نمودند. امام حسين (ع) درجواب فرمود:
«كجا پاداش مالىِ من باعطاى آموزش اين معلم، برابرى مىكند، يعنى خدمت تعليم سوره حمد ازعطاى مالى من، ارزندهتر است.»[1]
ج- حفظ احترام مجلس درس:
مجلس درسو تعليم، در اسلام از قداست خاصى برخوردار است. چنان كه نقل شده است، روزى پيامبراكرم صلىالله عليه و آله مشاهده كرد كه در مسجد دو مجلس تشكيل شده است. يكى مجلس علم كه در آن از معارف اسلامى بحث مىشود و ديگرى مجلس دعا كه در آن، خدا را مىخوانند. حضرت فرمود: اين هردو مجلس، خوب و مورد علاقه من است؛ آن گروه دعا مىكنند واين گروه درس مىخوانند و درس مىگويند، ولى گروه علمى برتر و بالاتر ازگروه دعا هستند. من نيز از طرف پروردگارم براى تعليم مردم، مبعوث شدهام. سپس پيامبراكرم (ص) به گروه معلّمان و دانش آموزان پيوست و با آنان درمجلس علم نشست.[2]
امام زين العابدين عليهالسلام درباره اين حق فرمود:
«حق استادت آن است كه ... احترام مجلس او را حفظ كنى، خوب به سخناو گوش كنى، به او رو كنى، براى خودت يارى اش دهى تا آنچه را كه نياز دارى به تو بياموزد، به اينكه عقل خود را خاصّ او سازى و فهم و هوشت را به او پردازى و دل خود را به او دهى و به سبب تركِ لذّتها و صرف نظر نمودن و كم كردن از شهوتها، چشمت را خوب به او اندازى.»[3]
د- رسالت نشر:
يكى ديگر از حقوق استاد برشاگرد اين است كه همان گونه كه
[1]- بحارالانوار، ج 44، ص 191، اسلاميه
[2]- الحديث: روايات تربيتى از مكتب اهل بيت( ع) ج 2، ص 8، به نقل از بحارالانوار، ج 1، ص 64، دفتر نشر فرهنگ اسلامى
[3]- تحف العقول، مترجم، ص 266