درس چهل و دوم: بدگمانى (1
) بدگمانى در لغت به معناى سوء ظن، بدخيالى، خيال وانديشه بد كردن درباره كسى آمده است.[1]به عبارت ديگر، بدگمانى، آن است كه انسان، درباره رفتار و گفتار ديگران، افكار و خيالهاى ناروا داشته و به آن ترتيب اثر دهد و آن خيال را به صورت يك واقعيت ببيند. به عنوان مثال، مردى را در حال گفتگو با زنى ديده و به ذهنش خطور كند كه اين دو باهم رابطه نامشروع دارند، گفتگوى آنها، عاشقانه است و درعمل، به آن شخص، معامله يك انسان بدكار، بد عمل و بد چشم بكند و از او سلب اطمينان نمايد. به چنين حالتى بدگمانى و به آنكه درباره ديگران اين گونه انديشه بد دارد، بد نيست، بدخواه، بدگمان و بداند يش گويند.
قلمرو بدگمانى
الف- بدگمانى به خدا:
بدگمانى نسبت به خدا، همان حالت يأس و
[1]- اقتباس از لغتنامه دهخدا، ج 10، ص 732 و 760
نوميدى از رحمت واسعه الهى است، كه از گناهان بسيار بزرگ، محسوب مىشود.
پيامبراكرم (ص) مىفرمايد:
«اكْبَرُ الْكَبائِرِ سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ»[1]
بزرگترين گناهان كبيره بدگمانى به خدااست.
انسان، بايد از عذاب الهى، بيمناك باشد، ولى نبايد از رحمت خدا، مأيوس گردد، او بايد به وظايف خود، عمل كند، خلوص نيّت داشته باشد، از گناهانش بترسد، و در عين حال، به عفو و بخشش پروردگار، اميدوار باشد.
امام رضا عليهالسلام مىفرمايد:
«احْسِنْ بِاللَّهِ الظَّنَّ فَانَّ اللَّهَ عَزَّ وَجلَّ يَقُولُ: انَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ بى، إِنْ خَيْرٌ فَخَيْرٌ، وَانْ شَرٌّ فَشرٌّ»[2]
گمان خودت را، به خدا خوب كن. زيرا خداوند مىفرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن نسبت به خودم هستم. اگر گمان خوب، به من داشت، با او نيكى مىكنم و اگر گمان بد داشت، با او به بدى رفتار خواهم نمود.
ب- بدگمانى به مردم:
بدگمانى نسبت به مردم كه موضوع بحث ما در اين درس مىباشد، آن است كه انسان نسبت به افراد ظاهرالصلاح بدون آنكه واقعاً كار ناشايستى انجام داده باشند يا به بيراهه بروند، فكر و خيال بد كند و به آن ترتيب اثر دهد. اين نوع بدگمانى، همانند قسم اوّل از صفات رذيله و ازجمله گناهان محسوب مىشود.
اميرمؤمنان على عليهالسلام فرمود:
«سُوءُ الظَّنِّ بِالْمُحْسِنِ شَرُّ الْاثْمِ وَاقْبَحُ الظُّلْمِ»[3]
[1]- ميزان الحكمه، ج 5، ص 631، به نقل ازكنزالعمال
[2]- بحارالانوار، ج 70، ص 385، اسلاميه
[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 132
بدگمانى به (انسان) نيكوكار، بدترين گناه و زشتترين ستم است.
ج- بدگمانى به خود:
بدگمانى نسبت به خود، آن است كه انسان همواره خود را در برابر اداى حقوق خدا وبندگانش مقصّر ببيند. اين نوع از بدگمانى، بر خلاف قسم اول و دوم، نه تنها گناه نيست، بلكه از اوصاف برجسته و از مزاياى مؤمنان خالص است، زيرا موجب كوشش بيشتر در راه اطاعت و عبادت خدا مىگردد و انسان را از غرور و غفلت مصون مىدارد.
امير مؤمنان على عليهالسلام فرمود:
«وَاعْلَمُوا- عِبادَاللَّهِ- انَّ الْمُؤْمِنَ لايُمْسِى وَلا يُصْبِحُ الَّا وَنَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ، فَلا يَزال زارِياً عَلَيْها وَ مُسْتَزيداً لَها ...»[1]
اى بندگان خدا! بدانيد كه مؤمن، صبح را به شام و شب را به صبح نمىرساند، مگر آنكه به نفس خود، بدگمان است و پيوسته از او عيبجويى مىكند و زيادتر از آنچه نموده است، از آن مىطلبد ....
نكوهش بدگمانى در اسلام
بدگمانى، يكى از بيماريهاى خطرناك اخلاقى است. كسى كه غبار بدگمانى، آيينه دلش را پوشانده، ديگران را در آن زيبا نمىبيند و از درك واقعيتها، ناتوان خواهد ماند.
اسلام، پيروان خود را، از اين صفت زشت بر حذر داشته است.
قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ، إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»[2]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، زيرا برخى از
[1]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 175، ص 566
[2]- حجرات، آيه 12
گمانها، گناه است.
همچنين درجاى ديگر مىفرمايد:
«وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ، إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»[1]
چيزى را كه به آن علم ندارى (از روى ظن و گمان) پيروى مكن و ترتيب اثر مده كه گوش و چشم و دل، همگى باز خواست مىشوند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«انَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَمالَهُ وَعِرْضَهُ وَانْ يُظَنَّ بِهِ ظَنُّ السُّوءِ»[2]
همانا خداوند، تجاوز به خون، مال و آبروى مسلمان را حرام شمرده و گمان بد بردن به مسلمان را اجازه نمىدهد.
حضرت على عليهالسلام فرمود:
«اطْرَحُوا سُوءَ الظَّنِّ بَيْنَكُمْ فَانَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ نَهى عَنْ ذلِكَ»[3]
بدگمانى را نسبت به يكديگر، دور بريزيد، زيرا خداوند بزرگ، از آن نهى فرمودهاست.
در جاى ديگر فرمود:
«سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لا يَخُونُ مِنَ اللُّؤْمِ»[4]
بدگمانى به كسى كه خيانت نمىكند، از دنائت و پستى مرتبه است.
[1]- اسراء، آيه 36
[2]- محجةالبيضا، ج 5، ص 268
[3]- بحارالانوار، ج 75، ص 194
[4]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 132
اسباب بدگمانى
چه كارهايى موجب بدگمانى ديگران مىشود؟ به عبارت ديگر، اسباب بدگمانى، نسبت به ديگران چيست؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: اسباب بدگمانى دوگونه است؛ گاهى در «گمانه زن» است و گاه در «مظنون»، نوع اول عبارت است از:
1- ابتلاى انسان بدگمان به ضعف و ناهنجارى خاص، او را به گمانه زنى درباره ديگران وا مىدارد و به عبارت ديگر: «كافر همه را به كيش خود پندارد.»
امام على عليهالسلام:
«الشَّريرُ لا يَظُنَّ بِاحَدٍ خَيْراً لِانَّهُ لا يَراهُ الَّا بِطَبْعِ نَفْسِهِ»[1]
انسان شرور، به ديگران گمان خير نمىبرد چون آنان را نيز با سرشت خويش مىسنجد.
2- شتابزدگى و نسنجيده اقدام كردن نيز موجب بدگمانى مىشود؛ انسانى كه در قضاوتهاى خود، شتابزده است، به اعمال ديگران به ديده ترديد مىنگرد و با سرعت و عجله آن را حمل بر بدى مىكند. همان امام همام مىفرمايد:
«قَلَّ ما يُصيبُ رَأْىُ الْعُجُولِ»[2]
ديدگاه شتابزده كمتر به صواب مىرسد.
3- بىايمانى يا ضعف ايمان نيز سبب بدگمانى مىگرددچنانكه همان حضرت مىفرمايد:
[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 76
[2]- همان مدرك، ج 4، ص 496
«لا دينَ لِمُسىءِالظَّنِّ»[1]
بدگمان دين ندارد.
و نيز مىفرمايد:
«لا ايمانَ مَعَ سُوءِ الظَّنِّ»[2]
ايمان با بدگمانى همراه نيست.
4- پستى درونى و دورى از اخلاق زيبا و شخصيت انسانى از اسباب سوء ظن است، همان امام مىفرمايد:
«سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لا يَخُونُ مِنَ اللُّؤْمِ»[3]
بدگمانى به كسى كه خيانت نمى ورزد، از پستى است.
واما مسائلى كه در طرف مقابل، سبب بدگمانى مردم را فراهم مىسازد عبارت است از:
1- قرارگرفتن درمواضع تهمت: گاهى، بعضى ازافراد خود را در معرض گمانِ بدِ مردم قرار مىدهند، يعنى كارهايى مىكنند كه هر كسى مشاهده كند، درباره آنان گمان بد مىكند. اين كارها از نظر اسلام، مجاز نيست، زيرا در چنين صورتى، انسان با اراده خود، گمان بد ديگران را متوجه خود ساخته و مقدمات آن را فراهم نموده است.
پيامبراكرم (ص) فرمود:
«اتَّقُوا مَواقِعَ التُّهَمِ»[4]
از جاهايى كه موجب بدگمانى مردم به شماست، بپرهيزيد.
[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 6، ص 358
[2]- شرح غرالحكم، آمدى، ج 6، ص 362
[3]- همان مدرك، ج 4، ص 132
[4]- جامع السعادات، ج 1، ص 318، بيروت
همچنين اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«مَنْ دَخَلَ مَداخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ، مَنْ عَرَضَ نَفْسَهُ التُّهْمَةَ فَلايَلُو مَنَّ مَنْ اساءَ بِهِ الظَّنَّ»[1]
هر كس به جاهاى بد، وارد شود، متهم مىشود. كسى كه خود را درمعرض تهمت قرار دهد، پس ملامت نكند، كسى را كه به او گمان بد برده است.
روايت شده است كه روزى رسول خدا (ص) با همسر خود، صفيه، دختر «حى بن اخطب» مشغول حرف زدن بود، مردى ازانصار از آنجا عبور مىكرد. رسول خدا (ص) او را صدا زد و فرمود: اى فلانى! اين زن، همسرم صفيه است (يعنى مبادا گمان بد به ذهنت خطور كند).
مرد انصارى گفت: اى رسول خدا! مگر ما جز گمان خوب، تصور ديگرى نسبت به شما مىتوانيم داشته باشيم؟ حضرت فرمود: شيطان، همانند خون در بدن فرزند آدم جريان دارد و من ترسيدم بر تو وارد شود (يعنى نسبت به من سوء ظن پيدا كنى).[2]
2- همنشينى با اشرار؛ به طور معمول، انسانهاى بدكردار و شرور، نسبت به صالحان و درستكاران. ساكت نيستند، بلكه مىكوشند از آنان عيبجويى كنند و اگر ضعف كوچكى در آنان بيابند آن را بزرگ كنند واگر نقطه ضعفى نديدند برايشان بتراشند.
همنشينى با چنين افرادى سبب مىشود انسان به افراد شايسته بدبين شود و رفتار و تفكرات آنان واژگونه تفسير و تحليل گردد و كار نيك آنان زشت جلوه كند.
اميرمؤمنان سلام الله عليه مىفرمايد:
«مُجالَسَةُ الْاشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْاخْيارِ»[3]
همنشينى با بدان، بدگمانى به خوبان را در پى دارد.
[1]- بحارالانوار، ج 78، ص 93
[2]- جامع السعادات، ج 1، ص 318، ص 319
[3]- بحارالانوار، ج 74، ص 197
^ خلاصه درس
بدگمانى به معناى سوء ظن، بدخيالى، خيال و انديشه بد داشتن درباره كسى است. به عبارت ديگر، بدگمانى آن است كه انسان، درباره رفتار و گفتار ديگران، افكار و خيالهاى ناروا كند و به آن ترتيب اثر دهد و آن خيال را، بصورت يك واقعيت ببيند.
قلمرو بدگمانى عبارت است از: بدگمانى به خدا، بدگمانى به مردم، بدگمانى به خود.
قسم اول از جمله اوصاف رذيله و گناهان بزرگ محسوب مىشود ودر اسلام ازآن نكوهش شده است.
اسباب بدگمانى در مظنون عبارت است از: قرار گرفتن درمواضع تهمت، همنشينى با افراد بد و شرور.
و در گمانه زن عبارت است از: ضعف و ناهنجارى درونى، شتابزدگى، بىايمانى و پستى.
^ پرسش
1- بدگمانى را توضيح دهيد.
2- اقسام بدگمانى را بنويسيد.
3- بدگمانى به خدا را با ذكر يك حديث شرح دهيد.
4- يك آيه و يك روايت درباره نكوهش بدگمانى بنويسيد.
5- اسباب بدگمانى را توضيح دهيد.