درس چهل و سوم: بدگمانى (2
) زيانهاى بدانديشى
بدبينى، پيامدهاى نامطلوبى در زندگى فردى واجتماعى انسان دارد كه برخى در زير مىآيد:
الف- آثار فردى:
1- مردم گريزى؛ زندگى اجتماعى بر اساس انس و الفت ميان انسانها و اعتماد متقابل است؛ اگر انسانها به يكديگر بدگمان شوند، اعتماد متقابل خدشه دار مىشود و انس و الفت به تنفّر و ديگر گريزى مبدل مىگردد و فرد بدگمان از ديگران مىگريزد، فاصله مىگيرد و تنها مىشود.
اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود:
«مَنْ لَمْ يُحْسِنَ ظَنَّهُ اسْتَوْحَشَ مِنْ كُلِّ احَدٍ»[1]
هر كس، گمان خود را، نيكونسازد، از هر كسى مىترسد.
2- تباهى عبادت؛ بدگمانى به ديگران و ترتيب اثر دادن به آن، عبادت انسان را فاسد مىكند و كولهبارى از گناه براى انسان به ارمغان مىآورد. اميرمؤمنان على عليهالسلام مىفرمايد:
«ايَّاكَ انْ تُسيئَ الظَّنِّ فَانَّ سُوءَ الظَّنَّ يُفْسِدُ الْعِبادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ»[2]
از بدگمانى بپرهيز، زيرابدگمانى، عبادت را فاسد وگناه را بزرگ مىكند.»
توضيح مطلب اينكه، وقتى انسان به ديگران بدگمان شد، درمورد آنان قضاوت نادرست مىكند و به بدگويى و غيبت آنان مىپردازد. و خود را نيز برتر از ديگران مىپندارد. در نتيجه، اين بدگويى و غيبت و خود برتر بينى، ازسويى موجب پوچى و فساد عباداتش مىشود و از سوى ديگر خودِ اين صفات واعمال رذيله در كنارگناه بدگمانى قرار گرفته و بارگناه انسان بدگمان را سنگينتر مىسازد.
3- هلاكت؛ چنانكه در درس گذشته بيان شد، بدگمانى يكى از بيماريهاى خطرناك روحى است و شخص بدبين و بدگمان، همواره عذاب مىكشد و آيينه دلش بر اثر افكارو خيالهاى باطل تيره شده و از اين رهگذر سلامت خود را نيز با گذشت زمان از دست مىدهد و به واسطه يأس و نااميدى ناشى از سوء ظن، خود را به هلاكت مىرساند.
حضرت على عليهالسلام فرمود:
«سُوءُ الظَّنِّ يُرْدى مُصاحِبَهُ وَ يُنْجى مُجانِبَهُ»[3]
بدگمانى، صاحبش را هلاك و دورى كننده از آن را رستگار مىگرداند.
[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 442
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 308
[3]- همان مدرك، آمدى، ج 4، ص 145
ب- آثار اجتماعى:
1- عدم اعتماد متقابل؛
بدگمانى، روح اعتماد جمعى را خدشه دار كرده و امنيتاجتماعى را از بين مىبرد، بطورى كه هيچ كس به ديگرى اعتماد و اطمينان نمىكند. افراد با ديده خيانتكارى به هم مىنگرند و از همديگر مىگريزند.
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«شَرُّ النَّاسِ مَنْ لا يَثِقَ بِاحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لا يَثِقُ بِهِ احَدٌ لِسُوؤِ فِعْلِهِ»[1]
بدترين مردم، كسى است كه به سبب بدگمانىاش، به مردم اعتماد نمىكند و كسى هم به سبب بدى كردارش به او اعتماد نمىكند.
2- فساد كارها و برانگيختن ديگران بر شرارتها:
از جمله آثار بدگمانى اين است كه كارهاى شايسته به فساد كشانده شود، زيرا بدگمانى، بى اعتمادى پديد مىآورد و بى اعتمادى، واكنشهاى منفى را در ديگران بر مىانگيزد و به جاى انجام كارها از روى دلسوزى و علاقه، آنان را به برخوردهاى تصنّعى- براى جلب اعتماد- يا به كار شكنى، مشكل تراشى و پيچيده ساختن انجام كارها وادار مىسازد. به عبارت ديگر؛ بدگمانى، انسانهاى قابل اعتماد و درستكار را به استفاده از روشهاى نادرست مىكشاند.
حضرت علىعليه السلام فرمود:
«سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْامُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ»[2]
بدگمانى، كارها را تباه مىكند وانسان را به بديها مىكشاند.
3- تيرگى روابط دوستانه:
بدگمانى نسبت به دوستان، سبب تيرگى روابط شده، دوستى و صميميت را در معرض زوال و نيستى قرار مىدهد.
اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
[1]- شرح غرالحكم، آمدى، ج 4، ص 178
[2]- همان مدرك، ص 132
«مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ يَتْرُكُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليلِهِ صُلْحاً»[1]
بدگمانى بر دل هر كس چيره شود، بين او و دوستش ديگر صلح و صفايى باقى نمىگذارد.
راههاى مبارزه با بدگمانى
براى بر طرف شدن بدگمانى، راههايى وجود دارد كه به شرح آن مىپردازيم:
الف- اصلاح نفس:
بدگمانى از افراد آلوده، شرور و بد طينت سر مىزند، يعنى افراد فاسد و آلوده، ديگران را با خود، مقايسه مىكنند وانعكاس رذايل خويش را در آنان مىبينند، از اين رو، همه را مثل خود و داراى خصلت خود دانسته، چنين مىپندارد كه همه مثل او هستند. شخص بدگمان براى مبارزه با اين حالت قبل از هر چيز بايد به اصلاح عيبهاى خود بپردازد، تا اگر ديگران را با خود مقايسه مىكند، به بدگمانى دچار نشود. از طرف ديگر، توجه داشته باشد كه نبايد ديگران را همانند خود فرض كند، زيرا چه بسا آنها روحيههاى بهتر و عالىترى داشته باشند. از اين رو، سزاوار نيست كه بديهاى خود را ملاك قرار داده و نسبت به برادران دينى خيال ناروا داشته باشد. پس يكى از راههاى مبارزه با سوء ظن، اصلاح عيبهاى خود است.
حضرت على عليهالسلام فرمود:
«طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ»[2]
خوشا به حال كسى كه زشتى و بدى خودش، او را از زشتيهاى مردم منصرف كند.
ب- كنترل معاشرتها:
معاشرت با افراد معلوم الحال و بدكار، علاوه بر معايب
[1]- همان مدرك، ج 5، ص 406
[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 175، ص 576
فراوان ديگر، محيط فكر انسان را در زمينه ارزيابى شخصيت افراد، تاريك مىسازد و انسان را در شناسايى افراد به اشتباههاى بزرگى، دچار كرده و از بهره بردارى از منابع فكرى و اخلاقى افراد شايسته، محروم مىسازد. از اين رو كنترل معاشرتها، يكى ديگر از راههاى مبارزه با بدگمانى است.
ج- حمل كردن كار مسلمان بر درستى:
قاعده كلّى درباره افراد مسلمان اين است فرد مسلمان ظاهر الصلاح، انديشه بد ندارد و كار بدانجام نمىدهد و كژروى نمىكند و به حكم اسلام از بسيارى رذايل و كارهاى زشت پاك است.
از اين رو، مسلمانان كارهايى كه از يكديگر مشاهده مىكنند، تا آنجا كه ممكن است و تفسير قابل قبولى دارد بايد آن را حمل بر صحت كنند و از حمل كردن اعمال و گفتار يكديگر بر بدى بپرهيزند. اين كار يكى ديگر از راههاى مبارزه با بدگمانى است.
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«ضَعْ امْرَ اخيكَ عَلى احْسَنِهِ حَتَّى يَاْتيكَ ما يَغْلِبُكَ مِنْهُ، وَ لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اخيكَ سُوءاً وَ انْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مَحْمِلًا»[1]
كار برادر (دينى) خود را به بهترين وجه آن قرار بده؛ تا اينكه كارى كند كه راه توجيه را بر تو ببندد و هيچ گاه به سخنى كه از (دهان) برادرت بيرون مىآيد، گمان بد مبر در صورتى كه براى آن سخن، تفسير نيكويى مىيابى.
د- پرهيز از شتابزدگى:
يكى از راههاى مبارزه با بدگمانى اين است كه اگر انسان درباره برادران مسلمان خود چيزى شنيد فوراً قضاوت نكند و ترتيب اثر ندهد بلكه صبر كند تا آن خبر براى او تأييد و يا تكذيب شود. در صورتى كه به طور اطمينان آورى تأييد شد آنگاه ترتيب اثر دهد.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 199
«... اذا ظَنَنْتَ فَلا تَقْضِ ...»[1]
... هرگاه گمان «بد» بردى، (آن را مطلبى ثابت ومحقق نگير وزود) قضاوت نكن ...
حضرت على عليهالسلام نيز فرمود:
«ايُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اخيهَ وَ ثيقَةَ دينٍ وَ سَدادَ طَريقٍ فَلا يَسْمَعَنَّ فيهِ اقاويلَ الرِّجالِ ...»[2]
اى مردم! هركه برادر (دينى) خود را شناخت و دانست كه در دين، محكم واستوار است و درگفتار و كردار به راه راست قدم مىنهد، نبايد گفتار (بد) مردم را درباره او گوش بدهد ....
ه- تفكّر درباره زيانهاى بدگمانى:
يكى ديگر از راههاى مبارزه با بدگمانى، تفكّر درمورد زيانهاى فردى واجتماعى آن است.
آيا بدگمانى هميشه مذموم است؟
ممكن است اين سوال به ذهن كسى خطور كند كه آيا بدگمانى درهمه جا و نسبت به هر كس، زشت است، يا بستگى به شرايط زمانى و افراد مختلف دارد؟ در پاسخ بايد گفت: آنچه از روايات به دست مىآيد، اين است كه در برخى موارد بدگمانى، مجاز و بلكه لازم است به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
الف- زمان غلبه فساد:
در محيطى كه بيشتر افراد آن، گرفتار فساد و آلودگى هستند، خوش گمانى كار منطقى و درستى نيست و چه بسا موجب فريب خوردن و ضرر ديدن انسان مىشود.
اميرمؤمنان على عليهالسلام فرمود:
[1]- بحارالانوار، ج 77، ص 155
[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 141، ص 430
«... اذَا اسْتَوْلَى الْفِسادُ عَلَى الزَّمانِ وَاهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَرَ»[1]
... هرگاه فساد و تبهكارى بر روزگار و اهلش چيره شد، اگر مردى به مرد ديگرى خوش بين باشد، فريب خورده و نادانى كرده است.
سازمان منافقين در سالهاى قبل از پيروزى انقلاب، كوشش فراوانى كردند تا نظر امام خمينى قدس سرّه را به خود جلب كنند ازجمله فردى به نام حسين روحانى را به نجف فرستادند او طى يك ماه به طور مداوم و روزى يك تا يك و نيم ساعت خدمت امام مىرسيد و با بيان آيات قرآن ونهج البلاغه به تبيين مواضع سازمان مىپرداخت و برخى از كتابهاى سازمان را نيز در اختيار امام گذاشت به اين اميد كه امام آنها را تأييد كند ولى آن عالم ربّانى پس از شنيدن سخنان نماينده منافقين ومطالعه كتابها پاسخ مىدهد كه من هنوز به نظر نهايى درباره شما نرسيدهام و بايد با افراد مطلع ديگرى گفتگو كنم.
منافقين كه از اين راه طرفى نبستند، نزد علما و روحانيون مبارزى كه با امام رابطه داشتند رفتند و از آنها خواستند كه با تلگراف و نامه از امام بخواهندكه سازمانشان را تأييد كند و آنها نيز چنين كارى را انجام دادند و سيل سفارشها و درخواستها امام را تحت فشار قرار داد، ولىدست پرورده قرآن ونهج البلاغه دربرابراين فشارها وجوسازيهامقاومت كرد و با بصيرت و آگاهى خاص خود به اين سازمان خود فروخته- كه بعدها ماهيت پليدش براى همه روشن شد- اعتماد نكرد.[2]
روايت شده است كه اسماعيل، فرزند امام ششم مىخواست، مقدارى پول در اختيار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برايش تجارت كند. در اين باره با پدرش، مشورت كرد. امام عليهالسلام فرمود: فرزندم! آيا نشنيدهاى كه اين مرد شراب مىنوشد؟ عرض كرد: مردم اين گونه مىگويند. حضرت فرمود: اين كار را نكن. (پول خدو را به او مسپار) اسماعيل، اندرز پدر را نپذيرفت وسرمايه خود را به او سپرد و مرد نيز براى تجارت به
[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 110، ص 1140
[2]- ر. ك. نهضت امام خمينى، حميد روحانى، ج 3، ص 402- 412
يمن رفت. پس از باز گشت، نه تنها سودى به اسماعيل نپرداخت، بلكه سرمايهاش را نيز پس نداد (ودر اثر حسن ظن اسماعيل به فرد بدكار، زيان ديد).[1]
ناگفته نماند كه در چنين محيط هايى انسان نبايد به بدگمانى خود، جز آنچه مربوط به جنبههاى احتياطى است، ترتيب اثر دهد يعنى علاوه بر رعايت احتياطهاى لازم، بايد از تظاهر به اعمالى كه از آن بدگمانى و بى اعتمادى نسبت به افراد فهميده مىشود، خود دارى كند. به عبارت ديگر، در چنين جاهايى بايد هوشيار باشد و رعايت احتياطهاى لازم را بنمايد تا فريب نخورد.
ب- بعد ازصلح با دشمن:
خوش بينى به دشمن بعد از صلح و آشتى، نشان خامى و خوش باورى است. مسلمانان بايد پيوسته هوشيار باشند و فريب دشمنان را نخورند چرا كه ممكن است صلح آنها، حيله جديدى براى غافلگير كردن و تسلّط بر مسلمانان باشد.
علىعليهالسلام مىفرمايد:
«الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَانَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِيَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فى ذلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ»[2]
از دشمنت پس از آشتى اوسخت برحذر باش، زيرا دشمن چه بسا خود را نزديك مىگرداند، تا تورا غافلگير كند. پس احتياط و محكم كارى را پيشه كن وخوش گمانى را در اين موارد متّهم شمار.
روى قاعده، خوش گمانى نسبت به فاسق هم جا ندارد. البته فاسقى كه آشكارا مرتكب فسق مىشود، زيرا كسى كه مخالفت با خدا را با جرأت و جسارت انجام مىدهد، اعتماد به چنين كسى نيز، نشان خامى است.
[1]- وسايل الشيعه، ج 13، ص 230، بيروت
[2]- نهج البلاغه، فيض، نامه 53، ص 1027