بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

فراوان ديگر، محيط فكر انسان را در زمينه ارزيابى شخصيت افراد، تاريك مى‌سازد و انسان را در شناسايى افراد به اشتباههاى بزرگى، دچار كرده و از بهره بردارى از منابع فكرى و اخلاقى افراد شايسته، محروم مى‌سازد. از اين رو كنترل معاشرتها، يكى ديگر از راههاى مبارزه با بدگمانى است.

ج- حمل كردن كار مسلمان بر درستى:

قاعده كلّى درباره افراد مسلمان اين است فرد مسلمان ظاهر الصلاح، انديشه بد ندارد و كار بدانجام نمى‌دهد و كژروى نمى‌كند و به حكم اسلام از بسيارى رذايل و كارهاى زشت پاك است.

از اين رو، مسلمانان كارهايى كه از يكديگر مشاهده مى‌كنند، تا آن‌جا كه ممكن است و تفسير قابل قبولى دارد بايد آن را حمل بر صحت كنند و از حمل كردن اعمال و گفتار يكديگر بر بدى بپرهيزند. اين كار يكى ديگر از راههاى مبارزه با بدگمانى است.

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

«ضَعْ امْرَ اخيكَ عَلى‌ احْسَنِهِ حَتَّى يَاْتيكَ ما يَغْلِبُكَ مِنْهُ، وَ لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اخيكَ سُوءاً وَ انْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مَحْمِلًا»[1]

كار برادر (دينى) خود را به بهترين وجه آن قرار بده؛ تا اينكه كارى كند كه راه توجيه را بر تو ببندد و هيچ گاه به سخنى كه از (دهان) برادرت بيرون مى‌آيد، گمان بد مبر در صورتى كه براى آن سخن، تفسير نيكويى مى‌يابى.

د- پرهيز از شتابزدگى:

يكى از راههاى مبارزه با بدگمانى اين است كه اگر انسان درباره برادران مسلمان خود چيزى شنيد فوراً قضاوت نكند و ترتيب اثر ندهد بلكه صبر كند تا آن خبر براى او تأييد و يا تكذيب شود. در صورتى كه به طور اطمينان آورى تأييد شد آنگاه ترتيب اثر دهد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 199


صفحه 80

«... اذا ظَنَنْتَ فَلا تَقْضِ ...»[1]

... هرگاه گمان «بد» بردى، (آن را مطلبى ثابت ومحقق نگير وزود) قضاوت نكن ...

حضرت على عليه‌السلام نيز فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اخيهَ وَ ثيقَةَ دينٍ وَ سَدادَ طَريقٍ فَلا يَسْمَعَنَّ فيهِ اقاويلَ الرِّجالِ ...»[2]

اى مردم! هركه برادر (دينى) خود را شناخت و دانست كه در دين، محكم واستوار است و درگفتار و كردار به راه راست قدم مى‌نهد، نبايد گفتار (بد) مردم را درباره او گوش بدهد ....

ه- تفكّر درباره زيانهاى بدگمانى:

يكى ديگر از راههاى مبارزه با بدگمانى، تفكّر درمورد زيانهاى فردى واجتماعى آن است.

آيا بدگمانى هميشه مذموم است؟

ممكن است اين سوال به ذهن كسى خطور كند كه آيا بدگمانى درهمه جا و نسبت به هر كس، زشت است، يا بستگى به شرايط زمانى و افراد مختلف دارد؟ در پاسخ بايد گفت: آنچه از روايات به دست مى‌آيد، اين است كه در برخى موارد بدگمانى، مجاز و بلكه لازم است به بعضى از آنها اشاره مى‌كنيم:

الف- زمان غلبه فساد:

در محيطى كه بيشتر افراد آن، گرفتار فساد و آلودگى هستند، خوش گمانى كار منطقى و درستى نيست و چه بسا موجب فريب خوردن و ضرر ديدن انسان مى‌شود.

اميرمؤمنان على عليه‌السلام فرمود:

[1]- بحارالانوار، ج 77، ص 155

[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 141، ص 430


صفحه 81

«... اذَا اسْتَوْلَى الْفِسادُ عَلَى الزَّمانِ وَاهْلِهِ فَاحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَرَ»[1]

... هرگاه فساد و تبهكارى بر روزگار و اهلش چيره شد، اگر مردى به مرد ديگرى خوش بين باشد، فريب خورده و نادانى كرده است.

سازمان منافقين در سالهاى قبل از پيروزى انقلاب، كوشش فراوانى كردند تا نظر امام خمينى قدس سرّه را به خود جلب كنند ازجمله فردى به نام حسين روحانى را به نجف فرستادند او طى يك ماه به طور مداوم و روزى يك تا يك و نيم ساعت خدمت امام مى‌رسيد و با بيان آيات قرآن ونهج البلاغه به تبيين مواضع سازمان مى‌پرداخت و برخى از كتابهاى سازمان را نيز در اختيار امام گذاشت به اين اميد كه امام آنها را تأييد كند ولى آن عالم ربّانى پس از شنيدن سخنان نماينده منافقين ومطالعه كتابها پاسخ مى‌دهد كه من هنوز به نظر نهايى درباره شما نرسيده‌ام و بايد با افراد مطلع ديگرى گفتگو كنم.

منافقين كه از اين راه طرفى نبستند، نزد علما و روحانيون مبارزى كه با امام رابطه داشتند رفتند و از آنها خواستند كه با تلگراف و نامه از امام بخواهندكه سازمانشان را تأييد كند و آنها نيز چنين كارى را انجام دادند و سيل سفارشها و درخواستها امام را تحت فشار قرار داد، ولى‌دست پرورده قرآن ونهج البلاغه دربرابراين فشارها وجوسازيهامقاومت كرد و با بصيرت و آگاهى خاص خود به اين سازمان خود فروخته- كه بعدها ماهيت پليدش براى همه روشن شد- اعتماد نكرد.[2]

روايت شده است كه اسماعيل، فرزند امام ششم مى‌خواست، مقدارى پول در اختيار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برايش تجارت كند. در اين باره با پدرش، مشورت كرد. امام عليه‌السلام فرمود: فرزندم! آيا نشنيده‌اى كه اين مرد شراب مى‌نوشد؟ عرض كرد: مردم اين گونه مى‌گويند. حضرت فرمود: اين كار را نكن. (پول خدو را به او مسپار) اسماعيل، اندرز پدر را نپذيرفت وسرمايه خود را به او سپرد و مرد نيز براى تجارت به‌

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 110، ص 1140

[2]- ر. ك. نهضت امام خمينى، حميد روحانى، ج 3، ص 402- 412


صفحه 82

يمن رفت. پس از باز گشت، نه تنها سودى به اسماعيل نپرداخت، بلكه سرمايه‌اش را نيز پس نداد (ودر اثر حسن ظن اسماعيل به فرد بدكار، زيان ديد).[1]

ناگفته نماند كه در چنين محيط هايى انسان نبايد به بدگمانى خود، جز آنچه مربوط به جنبه‌هاى احتياطى است، ترتيب اثر دهد يعنى علاوه بر رعايت احتياطهاى لازم، بايد از تظاهر به اعمالى كه از آن بدگمانى و بى اعتمادى نسبت به افراد فهميده مى‌شود، خود دارى كند. به عبارت ديگر، در چنين جاهايى بايد هوشيار باشد و رعايت احتياطهاى لازم را بنمايد تا فريب نخورد.

ب- بعد ازصلح با دشمن:

خوش بينى به دشمن بعد از صلح و آشتى، نشان خامى و خوش باورى است. مسلمانان بايد پيوسته هوشيار باشند و فريب دشمنان را نخورند چرا كه ممكن است صلح آنها، حيله جديدى براى غافلگير كردن و تسلّط بر مسلمانان باشد.

على‌عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَانَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِيَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فى‌ ذلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ»[2]

از دشمنت پس از آشتى اوسخت برحذر باش، زيرا دشمن چه بسا خود را نزديك مى‌گرداند، تا تورا غافلگير كند. پس احتياط و محكم كارى را پيشه كن وخوش گمانى را در اين موارد متّهم شمار.

روى قاعده، خوش گمانى نسبت به فاسق هم جا ندارد. البته فاسقى كه آشكارا مرتكب فسق مى‌شود، زيرا كسى كه مخالف‌ت با خدا را با جرأت و جسارت انجام مى‌دهد، اعتماد به چنين كسى نيز، نشان خامى است.

[1]- وسايل الشيعه، ج 13، ص 230، بيروت

[2]- نهج البلاغه، فيض، نامه 53، ص 1027


صفحه 83

^ خلاصه درس‌

آثار و پيامدهاى فردى بدگمانى عبارتند از: مردم گريزى، تباهى عبادت، هلاكت.

آثار اجتماعى آن نيز عبارتند از: عدم اعتماد متقابل فساد كارها، تيرگى روابط دوستانه.

راههاى مبارزه با بدگمانى عبارتند از: اصلاح نفس، كنترل معاشرتها، حمل كردن فعل مسلمان بر صحت، ترتيب اثر ندادن به بدگمانى و تفكّر در زيانهاى فردى واجتماعى بدگمانى.

بدگمانى در دو مورد، كارى منطقى و درست است، يكى در زمان غلبه فساد و ديگرى بعد از صلح با دشمن.

^ پرسش‌

1- زيانهاى بدگمانى را نام ببريد.

2- راههاى مبارزه با بدگمانى را نام ببريد.

3- حمل كردن فعل مسلمان برصحت و ترتيب اثر ندادن به بدگمانى، چگونه راه مبارزه با بدگمانى محسوب مى‌شود؟

4- آيا بدگمانى هميشه مذموم است؟ به اختصار توضيح دهيد.

5- كنترل معاشرتها چگونه راه مبارزه با بدگمانى است.


صفحه 84

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 85

درس چهل و چهارم: احترام به اموال ديگران‌

ديدگاه اسلام‌

انسانها در پى تلاش براى معاش به درآمد و دارايى‌هايى دست مى‌يابند. اقتضاى فطرت آدمى اين است كه حاصل دسترنج خود را از آن خود بداند و از تجاوز ديگران به مال خود جلوگيرى كند. حتّى اين مسأله به طور غريزى درحيوانات نيز وجود دارد. كه از طعمه به چنگ آورده و از آشيانه خود حراست مى‌كنند از دستبرد ديگران به طعمه و لانه خود جلوگيرى مى‌نمايند.

در اسلام نيز همچنانكه بر احترام به جان، ناموس و آبروى مردم تأكيد شده، حرمت مال مردم نيز واجب شمرده شده و دست درازى هر كس به مال ديگرى بدون رضايت او محكوم شمرده شده است.

اميرمؤمنان سلام الله عليه فرمود:


صفحه 86

«فَجَناةُ ايْديهِمْ لا تَكُونُ لِغَيْرِ افْواهِهِمْ»[1]

دستاورد (كار و تلاش) مردم براى غير دهان خودشان نيست.

يعنى هر كسى زحمت مى‌كشد واز راه حلال، درآمد كسب مى‌كند، مال خود اوست وديگران حق ندارند در آن تصرف كنند.

اين مسأله تا آنجا اهميت دارد كه رسول اكرم صلّى الله عليه وآله در مراسم حجّ ودر سرزمين منى- كه همه حاجيان گردهم آمده‌اند- بالحن خاصى برآن تأكيدكرده وفرموده‌است:

«انَّ دِماءَكُمْ وَامْوالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا فى‌ شَهْرِكُمْ هذا فى‌ بَلَدِكُمْ هذا الى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ ...»[2]

همانا خون و مالتان بر يكديگر حرام است مثل حرمتى كه امروزتان در اين ماه و اين سرزمين دارد، تا روزى كه خدا را ملاقات كنيد.

ودر سخنى به‌ابوذر، احترام ثروت مؤمن رادر حداحترام جانش دانسته وفرموده‌است:

«حُرْمَةُ مالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ»[3]

حرمت مال مؤمن مثل حرمت خونش است.

امام باقر عليه‌السلام نيز مى‌فرمايد:

«اعْظَمُ الْخَطايا اقْتِطاعُ مالِ امْرِءٍ مُسْلِمٍ»[4]

بزرگترين جرم، گرفتن (ناحق) مال مرد مسلمان است.

پيش بينيهاى لازم‌

در صحنه عمل نيز، اسلام پيش‌بينى‌هاى لازم را جهت حفظ اموال مردم انجام‌

[1]- نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 232

[2]- وسائل الشيعه، ج 29، ص 10، مؤسسه آل البيت

[3]- همان مدرك، ج 12، ص 152

[4]- بحارالانوار، ج 78، ص 55