بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 105

92- باب استحباب بدرقه همسفر هنگام جدا شدن هر چند ذمّى باشد

1-[1]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه امير المؤمنين (ع) با مردى ذمّى همسفر شد، ذمّى به آن حضرت گفت: قصد كجا دارى؟ حضرت فرمود:

مى‌خواهم به كوفه بروم، چون ذمّى جدا شد و به راه خود رفت امير المؤمنين (ع) نيز با او رفت تا اين كه ذمى پرسيد چرا مسير خود را به جانب من تغيير داديد؟

حضرت گفتند: اين نشانه كمال حسن رفاقت است كه انسان هنگام جدا شدن چند قدمى همراهش را بدرقه كند، اين دستور پيامبر ماست. در دنباله همين مطلب آمده است كه آن ذمى به همين جهت اسلام آورد.

93- باب استحباب نامه نوشتن در سفر و وجوب پاسخ دادن به نامه‌

1-[2]امام صادق (ع) فرمود: پاسخ دادن به نامه مانند جواب دادن به سلام واجب است.

2-[3]امام جعفر صادق (ع) فرمود: پيوند بين دوستان، در حضر به ديدن يك ديگر رفتن و در سفر نامه نوشتن به يك ديگر است.

3-[4]در كتاب الاخوان از امام صادق (ع) نقل شده است: پيوند بين دوستان، به ديدن يك ديگر رفتن، و در سفر، نامه نوشتن است.

[1]-( باب 92:) اصول كافى، ص 625( باب حسن الصحابه)

[2]-( باب 93:) اصول كافى، ص 626( باب التكاتب)

[3]- اصول كافى، ص 626( باب التكاتب)

[4]- الاخوان، ص 28.


صفحه 106

94- باب استحباب شروع نامه با بسم اللَّه و نوشتن آن به بهترين خط

1-[1]امام صادق (ع) فرمود: در نوشتن [نامه‌]

«بسم اللَّه الرحمن الرحيم»

را فراموش مكن اگر چه بعد از آن شعر باشد.

2-[2]امام جعفر صادق (ع) فرمود:

«بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم»

را (در اوّل نامه) با نيكوترين خط بنويس، و حرف «ب» را كشيده ننويس مگر زمانى كه «سين» را با دندانه نوشته باشى.

3-[3]علىّ بن موسى الرّضا (ع) از پدرانش در حديثى نقل فرموده است كه از امير المؤمنين (ع) سؤال شد چرا تبع، تبع ناميده شده؟ امام فرمود: او جوانى كاتب بود كه براى ملك قبل از خود نامه مى‌نوشت، و در اوّل نامه‌ها مى‌نوشت به نام خدايى كه رعد و باد را آفريد، ملك به او گفت: در آغاز نامه بنويس بنام فرشته رعد، جوان گفت جز به نام خداى خويش آغاز نمى‌كنم، سپس فرمانهاى تو را مى‌نويسم، خدا بدين جهت از او سپاسگزارى كرد و حكومت آن سرزمين را به او داد، و مردم از او اطاعت كردند، بدين سبب تبّع ناميده شد.

95- باب چگونگى نوشتن عنوان نامه‌

1-[4]امام صادق (ع) فرمود: [در مكاتبات‌] بعد از

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم‌

[1]-( باب 94:) اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)

[2]- اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)

[3]- علل الشرائع، ص 176؛ عيون اخبار الرضا، ص 133.

[4]-( باب 95:) اصول كافى، ص 627( باب النوادر في آخر الكتاب)


صفحه 107

بلافاصله ننويس «براى فلانى» ولى اشكال ندارد كه بر پشت پاكت بنويسى «براى فلانى».

2-[1]امام جعفر صادق (ع) فرمود: داخل نامه ننويس: «براى ابى فلان» بلكه بنويس «به سوى ابى فلان» و بر پشت نامه بنويس «براى فلان».

96- باب استحباب آغاز نامه به نام كسى كه نامه برايش فرستاده مى‌شود

1-[2]امام صادق (ع) فرمود: اشكال ندارد كه شخص نام دوستش را در آغاز نامه قبل از اسم خود بنويسد.

2-[3]سماعه گويد: از امام صادق (ع) در باره كسى كه نام شخص را در آغاز نامه بنويسد پرسيدم، فرمود: اشكال ندارد، اين فضيلتى است كه شخص به وسيله آن به دوستش احترام مى‌گذارد.

97- باب استحباب نوشتن «ان شاء اللَّه» در نامه هر جا كه مناسب باشد

1-[4]مرازم بن حكيم گويد: امام صادق (ع) دستور داد براى كارى نامه بنويسند، نامه را نوشتند و به نظر آن حضرت رساندند و در آن كلمه‌

«ان شاء اللَّه»

نبود، امام فرمود: چگونه اميد داريد اين نامه به نتيجه برسد در صورتى كه‌

[1]- اصول كافى، ص 627( باب النّوادر في آخر الكتاب)

[2]-( باب 96:) اصول كافى، ص 627( باب النوادر في آخر الكتاب)

[3]- اصول كافى، ص 627( باب النوادر في آخر الكتاب)

[4]-( باب 97:) اصول كافى، ص 627( باب النوادر في آخر الكتاب)


صفحه 108

«ان شاء اللَّه»

در آن نيست؟ دقّت كنيد هر جا لازم است بنويسيد.

98- باب استحباب خشك كردن خطهاى نامه‌

1-[1]احمد بن محمّد بن ابى نصر گويد: ابو الحسن علىّ بن موسى الرضا (ع) روى نامه [براى خشك شدن‌] خاك مى‌پاشيد، و مى‌فرمود: اشكال ندارد.

2-[2]علىّ بن عطيّه [از اصحاب امام موسى كاظم (ع)] گويد: نامه‌هايى را از امام كاظم (ع) ديده است كه خاك بر آن پاشيده بوده است.

3-[3]احمد بن محمّد بن ابى نصر گويد: امام رضا (ع) روى نامه خاك مى‌پاشيد.

4-[4]امام رضا (ع) از پدرانش نقل كرده است كه رسول خدا6فرمود:

براى حاجات خود صبح زود از خانه بيرون رويد تا آن حاجتها انجام شود، و روى نامه خاك بپاشيد [براى خشك شدن نامه و مخدوش نشدن خطوط آن‌] كه در برآوردن حاجت مؤثر است، و خير را در نزد خوشرويان جستجو كنيد.

99- باب عدم جواز سوزاندن كاغذهايى كه در آن آيات قرآن يا نام خدا باشد

1-[5]عبد الملك بن عتبه گويد: از ابو الحسن اوّل امام موسى كاظم (ع) در باره‌

[1]-( باب 98:) اصول كافى، ص 627( باب النوادر في آخر الكتاب).

[2]- اصول كافى، ص 627( باب النوادر في آخر الكتاب).

[3]- قرب الاسناد، ص 170.

[4]- خصال صدوق، ج 2، ص 31.

[5]-( باب 99.) اصول كافى، ص 627( باب النوادر)


صفحه 109

كاغذهايى كه جمع مى‌شود و در آن نام خدا هست پرسيدم كه آيا مى‌شود آنها را سوزاند؟

امام فرمود: نه، اوّل آنها را با آب بشوييد سپس بسوزانيد.

2-[1]عبد اللَّه بن سنان گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: كاغذها را نسوزانيد بلكه خطوط آنها را محو و سپس پاره كنيد.

3-[2]زراره گويد: از امام صادق (ع) در باره نامى از نامهاى خدا كه به وسيله آب دهان محو شود سؤال شد، امام فرمود: با پاكترين چيزى كه به آن دسترسى داريد از بين ببريد.

4-[3]محمّد بن اسحاق بن عمّار گويد: از ابو الحسن، موسى بن جعفر (ع) در باره نامه‌هايى كه در آن نام خداى عزّ و جلّ نوشته شده است سؤال شد، امام فرمود:

آنها را بشوييد.

5-[4]امام صادق (ع) از رسول خدا6نقل فرموده است: آيات قرآن و نام خدا را با پاكترين چيزى كه دسترسى داريد محو كنيد، (و نيز فرمود) پيامبر مسلمانان را از سوزاندن و از بين بردن آنها با لگدمال كردن يا قلم كشيدن روى آنها نهى فرموده است.

6-[5]جعفر بن محمد (ع) از پدرانش نقل كرده است كه پيامبر6[مسلمانان را] از محو كردن يا نوشتن آيات قرآن با آب دهان نهى فرموده است.

7-[6]حسن بن علىّ وشّاء گويد: عبّاس بن جعفر بن اشعث از من خواست كه از امام رضا (ع) در باره سوختن نامه‌هايش بعد از اين كه آنها را مى‌خواند از ترس اين كه به دست ديگران نيفتد سؤال كنم، وشّاء گويد: قبل از اين كه بپرسم حضرت نامه‌اى به من نوشت و فرمود: به دوست خود بگو: من وقتى كه نامه‌هايش را مى‌خوانم آنها را مى‌سوزانم. (شيخ حرّ عاملى فرمايد: اين حمل بر جواز يا

[1]- اصول كافى، ص 627( باب النوادر)

[2]- اصول كافى، ص 627( باب النوادر)

[3]- اصول كافى، ص 627( باب النوادر)

[4]- اصول كافى، ص 627( باب النوادر)

[5]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 196.

[6]- عيون اخبار الرضا، ص 337، كشف الغمّة ص 269.


صفحه 110

ضرورت است، يا به نامه‌هائى مربوط مى‌شود كه [آيات‌] قرآن يا نام خدا در آن نيست) 8-[1]علىّ بن جعفر گويد: از برادرم امام موسى كاظم (ع) در باره سوزاندن كاغذى كه در آن چيزى نوشته باشد سؤال كردم، امام فرمود: اگر بترسى كه در آن چيزى باشد [و به دست دشمن بيفتد] سوزاندنش اشكال ندارد.

100- استحباب تقسيم وقت بين دوستان به طور مساوى‌

1-[2]امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا6وقتش را بين دوستانش تقسيم مى‌كرد، و به اين و آن به يك چشم نگاه مى‌كرد، و نيز فرمود: پيامبر6هرگز پاهايش را در مقابل يارانش دراز نمى‌كرد، و وقتى مصافحه مى‌نمود دستش را از دست طرف نمى‌كشيد تا او دست پيامبر را رها نمايد، چون اصحاب اين مطلب را دانستند وقتى كه به آن حضرت دست مى‌دادند آنها دستشان را مى‌كشيدند.

2-[3]امام جعفر صادق (ع) فرمود: از زمانى كه خدا پيامبر6را مبعوث كرد تا آخر عمر در حال تكيه كردن غذا نخورد، و هرگز پيش همنشين خويش پا روى پا نمى‌انداخت، و در موقع مصافحه هرگز دستش را پس نمى‌كشيد تا طرف دستش را پس بكشد، و هيچ وقت سائل را رد نمى‌كرد اگر چيزى داشت به او مى‌داد و اگر نمى‌داشت مى‌فرمود: خدا مى‌دهد.

3-[4]امام باقر (ع) فرمود: وقتى كه شخص با دوستش مصافحه مى‌كند آن كه‌

[1]- قرب الاسناد، ص 122.

[2]-( باب 100:) اصول كافى، ص 626( باب النوادر)؛ روضه كافى، ص 268.

[3]- روضه كافى، ص 164.

[4]- اصول كافى، ص 400( باب المصافحه)


صفحه 111

دست دادن را ادامه مى‌دهد اجرش بيشتر است و گناهان آنها آمرزيده مى‌شود تا حدّى كه هيچ گناهى باقى نمى‌ماند.

4-[1]امام صادق (ع) فرمود: هرگز رسول خدا با كسى مصافحه نكرد كه دستش را از دست آن شخص بكشد تا اين كه شخص دستش را از دست پيامبر6مى‌كشيد.

101- باب استحباب سؤال كردن از نام و نام خانوادگى و نسب و حال دوست و همنشين‌

1-[2]علىّ بن الحسين (ع) نقل كرده است كه رسول خدا6روزى به دوستانش فرمود: مى‌دانيد ناتوانى چيست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود:

سه چيز نشانه ناتوانى است: اوّل اين كه كسى دوستش را دعوت كند، غذايى تهيّه نمايد امّا آن دوست خلف وعده كند و نيايد، دوّم اين كه: يكى دوست يا همنشين كسى باشد و علاقمند باشد بداند او كيست و از كجاست، امّا از وى جدا شود و سؤال نكند، سوّم: در باره زنهاست كه كسى به زن خود نزديك شود و از وى لذت برد امّا زن بهره‌اش را از همسرش نبرد. عبد الله پسر عمر و عاص عرض كرد: چه بايد كرد؟ فرمود: يك ديگر را تحريك نمايند تا هر دو لذّت ببرند.

2-[3]علىّ بن الحسين (ع) از رسول خدا6نقل فرموده است: ناتوانترين افراد كسى است كه شخصى را ملاقات كند و از رفتار او خوشش آيد امّا از نام و نسب و محلّ زندگى او نپرسد.

3-[4]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است: اگر كسى از شما برادر

[1]- اصول كافى، ص 400( باب المصافحة)

[2]-( باب 101:) اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)

[3]- اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)

[4]- اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)


صفحه 112

مسلمانش را دوست دارد از نام او و نام پدر و نام قبيله و خاندانش سؤال كند، اين از حقوق واجب و صدق و صفاى در دوستى است، و الّا شناختى نادرست مى‌باشد.

4-[1]امام جعفر صادق (ع) از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا6فرمود: سه چيز جور و ستم است: 1- شخصى با كسى معاشرت كند و از نام و نام خانوادگى او نپرسد. 2- كسى او را براى صرف غذا دعوت كند و او نپذيرد يا دعوت را بپذيرد ولى غذا نخورد 3- قبل از اين كه با همسرش شوخى و بازى كند جماع نمايد.

102- باب كراهت از بين رفتن شرم و حيا بين دوستان‌

1-[2]امام جعفر صادق (ع) فرمود: به برادر مسلمانت كاملا اطمينان مكن، زيرا به زمين خوردن در اثر اطمينان و انس زياد جبران پذير نيست.

2-[3]سماعه گويد: از ابو الحسن امام موسى (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: از بين تو و برادر مسلمانت احترام برداشته نشود، احترام يك ديگر را نگه داريد زيرا رعايت نكردن احترام حيا را از بين مى‌برد.

3-[4]امام جعفر صادق (ع) فرمود: دوستى داراى شرايطى است هر كس آن شرايط را رعايت نكند او را دوست كامل به حساب نياورد، و هر كس هيچ كدام از آن شرايط را ندارد دوستش مخوان. (آن شرايط عبارتند از) 1- نهان و آشكارش يكى باشد. 2- خوبى تو را خوبى خود و بدى تو را بدى خود بداند. 3- دارايى و پست و مقام او را نسبت به تو دگرگون نسازد. 4- هر چه در توان و قدرت اوست از تو

[1]- قرب الاسناد، ص 74.

[2]-( باب 102:) اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)

[3]- اصول كافى، ص 626( باب النوادر في آخر الكتاب)

[4]- مجالس صدوق، ص 397( مجلس 95).