3-[1]على بن حسين (ع) به فرزندش فرمود: اگر كسى در سمت راست تو بايستد و ترا دشنام دهد آنگاه به سمت چپ تو آيد و عذرخواهى كند عذرش را بپذير.
126- باب استحباب سلام كردن و مصافحه در وقت ملاقات ...
1-[2]ابو عبيده گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه مىفرمود: چون دو مؤمن به هم برسند و دست بدهند خدا به آنها توجه كرده و گناهان از چهره آنها بريزد تا از يك ديگر جدا شوند.
2-[3]امام باقر (ع) فرمود: چون دو نفر مؤمن به هم برسند و مصافحه كنند، خداوند به آنها رو كند و گناهانشان مانند برگ درخت بريزد.
3-[4]زراره گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه مىفرمود: مؤمن به وصف درنمىآيد، زيرا مؤمن وقتى كه با برادرش ديدار و مصافحه كند، خداوند همواره به آنها توجّه كند، و گناهان از رخسارشان مانند برگ درخت بريزد.
4-[5]رفاعه گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه مىفرمود: مصافحه كردن مؤمن از مصافحه ملائكه برتر است.
5-[6]امام صادق (ع) فرمود: مصافحه كنيد، زيرا مصافحه كينه را از بين مىبرد.
[1]- روضه كافى، ص 152.
[2]-( باب 126:) اصول كافى، ص 401( باب المصافحه)
[3]- اصول كافى، ص 399.
[4]- اصول كافى، ص 400.
[5]- اصول كافى، ص 401.
[6]- اصول كافى، ص 401.
6-[1]امام باقر (ع) فرمود: چون دو مؤمن به هم رسند و مصافحه نمايند، خدا دستش را در ميان دست آنها گذارد، و با آن كه محبتش نسبت به رفيقش زيادتر است مصافحه كند. حديث 7[2]مانند حديث 6 است و در ذيل حديث 7 (چنين آمده است): چون خداوند به آنان توجّه كند. گناهانشان مانند برگ درخت بريزد.
8-[3]امام باقر (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: چون يكى از شما برادر خود را ملاقات كند، بايد به او سلام كند و مصافحه نمايد، زيرا خداى عز و جل بدين عمل فرشتگان را گرامى داشته است، پس شما نيز عمل فرشتگان را انجام دهيد.
9-[4]امام باقر (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: چون با يك ديگر ملاقات كرديد با سلام و مصافحه ملاقات كنيد، و چون از يك ديگر جدا شويد با طلب آمرزش جدا شويد.
10-[5]امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر6با حذيفه ملاقات و دست مباركش را براى مصافحه دراز كرد حذيفه دستش را عقب كشيد، پيغمبر6فرمود: اى حذيفه من دستم را به سوى تو دراز كردم و تو دست خود را عقب كشيدى؟ حذيفه عرض كرد: يا رسول اللَّه به دست مباركت رغبت دارم ولى من جنب بودم و دوست ندارم دستم با جنابت به دست شما برسد. حضرت فرمود: مگر نميدانى كه چون دو مسلمان با هم ملاقات و مصافحه كنند گناهانشان مانند برگ درخت مىريزد.
11-[6]امام صادق (ع) در حديثى فرمود: قدر و منزلت مؤمن اندازه ندارد، چون مؤمن هر گاه برادرش را ملاقات و با او مصافحه كند خداوند به آنان توجّه نمايد و گناهان از چهرهشان فرو مىريزد، همچنان كه باد شديد برگ را از درخت
[1]- اصول كافى، ص 399.
[2]- اصول كافى، ص 399.
[3]- اصول كافى، ص 400، و مصادقة الاخوان، ص 30.
[4]- اصول كافى، ص 400.
[5]- اصول كافى، ص 401.
[6]اصول كافى، ص 401. مصادقة الاخوان، ص 30، ثواب الاعمال، ص 102.
مىريزد، تا اين كه از هم جدا شوند.
12-[1]امام صادق (ع) فرمود: پاداش شما در مصافحه كردن همانند پاداش جهادگران است.
13-[2]امام باقر (ع) فرمود: چون دو مؤمن با هم مصافحه كنند، از هم جدا مىشوند بىآنكه گناهى برايشان باقى بماند.
14-[3]امام صادق (ع) فرمود: در گفتگوى ابراهيم (ع) با شخصى چنين آمده است، كه ابراهيم برخاست و با او معانقه كرد. وقتى خداوند پيغمبر6را مبعوث فرمود، مصافحه را مستحبّ گردانيد.
15-[4]امام باقر (ع) فرمود: نخستين دو نفرى كه در روى زمين با هم مصافحه كردند ذو القرنين و ابراهيم خليل بود، ابراهيم خليل ذو القرنين را استقبال و با وى مصافحه نمود، و نخستين درخت در روى زمين درخت خرما بود.
(متن حديث 16-[5]با حديث 9 يكى است به حديث 9 مراجعه شود.) 17-[6]مالك بن اعين جهنى گويد كه امام صادق (ع) به من فرمود: به خدا سوگند شما پيروان ما هستيد، تا آن جا كه فرمود: كسى نمىتواند حق مؤمن را توصيف كند و حقوق واجب برادرش را ادا نمايد. اى مالك، به خدا قسم وقتى كه مؤمنان با يك ديگر ملاقات و مصافحه كنند، خداوند همواره به آنان نظر محبّت و آمرزش دارد، و پيش از آن كه از هم جدا شوند گناهان از چهرهها و اعضايشان مىريزد پس چه كسى مىتواند خدا و مؤمنى را كه در پيشگاه خدا چنين مقامى دارد توصيف نمايد؟
[1]ثواب الاعمال، ص 100.
[2]خصال صدوق، ج 1، ص 14.
[3]مجالس صدوق، ص 178( م 49) و خبر طولانى است.
[4]مجالس پسر شيخ طوسى، ص 134.
[5]مجالس پسر شيخ طوسى، ص 134.
[6]محاسن برقى، ص 143؛ و در آنجا حديث اضافاتى دارد.
18-[1]امام صادق (ع) فرمود: مصافحه مؤمن هزار حسنه دارد.
127- باب استحباب مصافحه و حدود و چگونگى آن
1-[2]هشام بن سالم گويد: از امام صادق (ع) حدّ مصافحه را پرسيدم: فرمود:
به اندازه گردش دور درخت خرماست (يعنى اگر به اندازه گردش دور درخت خرما از يك ديگر جدا شوند مستحب است كه با يك ديگر مصافحه كنند).
2-[3]ابو عبيده گويد: من در يك كجاوه با امام صادق (ع) بودم، اوّل من سوار مركب مىشدم سپس آن حضرت، وقتى كه قرار مىگرفتيم، حضرت به من سلام مىكرد و مانند مردى كه رفيق خود را بتازگى نديده، احوال پرسى و مصافحه مىكرد، و در وقت پياده شدن او پيش از من پياده مىشد و چون بر زمين قرار مىگرفتيم، سلام مىكرد. و همانند كسى كه رفيقش را بتازگى نديده احوال پرسى مىنمود. عرض كردم يا ابن رسول اللَّه شما كارى مىكنيد كه هيچ كس از مردم نزد ما نمىكند، و اگر يك بار هم انجام دهد زياد است، فرمود: مگر ثواب مصافحه را نمىدانى؟ چون دو مؤمن به هم برسند و مصافحه نمايند، گناهانشان همواره مانند برگ درخت فرو مىريزد، و خداوند به آنها توجّه مىكند تا از يك ديگر جدا شوند.
3-[4]ابو عبيده حذّاء گويد: از مدينه تا مكّه در يك طرف كجاوه همراه امام صادق (ع) بودم، حضرت در بين راه پياده شد و كارش را انجام داد و برگشت فرمود: دستت را بده، دستم را دراز كردم، حضرت چنان فشرد كه در انگشتانم
[1]ارشاد ديلمى. باب 127.
[2]-( باب 127:) اصول كافى، ص 400( باب المصافحه)
[3]- اصول كافى، ص 398.
[4]- اصول كافى، ص 399.
فشار را احساس كردم، سپس فرمود: اى ابا عبيده، هر مسلمانى كه برادر مسلمانش را ملاقات و با وى مصافحه كند و انگشتان خود را با انگشتان او درهم كند گناهانشان همانند برگ درختان در فصل زمستان بريزد.
4-[1]ابو حمزه گويد: هم كجاوه امام باقر (ع) بودم، چون بار به زمين گذاشتيم، حضرت كمى راه رفت و سپس آمد و دست مرا گرفت و به گرمى فشرد. عرض كردم فدايت شوم، مگر در كجاوه همراه شما نبودم، فرمود: مگر نمىدانى كه چون مؤمن گردشى كند و سپس به برادرش دست دهد، خداوند همواره به آنان نظر مرحمت و توجّه نمايد، و به گناهان فرمايد از آنها فرو ريزيد. اى ابا حمزه، سپس گناهان مانند برگ درخت فرو ريزد، و آنها پاك و بىگناه از يك ديگر جدا شوند.
5-[2]امام باقر (ع) فرمود: براى مؤمنان سزاوار است كه چون يكى از آنها از رفيقش به فاصله درختى نهان و غايب شد و سپس به هم رسيدند مصافحه كنند.
6-[3]امام صادق (ع) فرمود: مسلمانان همراه رسول اللَّه به جنگ مىرفتند، و از جايى كه پر از درخت بود عبور كردند، چون به فضاى آزاد رسيدند، به يك ديگر نگريستند و مصافحه كردند.
[4]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه پيغمبر6در حديث مناهى، از مصافحه با ذمّى نهى فرموده است.
8-[5]در حديث اربعمائة علىّ (ع) فرمود: چون با برادرانتان ديدار نماييد، مصافحه كنيد، و خوشرويى نشان دهيد، از يك ديگر كه جدا مىشويد گناهى برايتان باقى نمىماند. حتى با دشمنت مصافحه كن گر چه او نخواهد، زيرا مصافحه از كارهايى است كه خدا بندگانش را به آن دستور داده، و مىفرمايد:
[1]- اصول كافى، ص 399.
[2]- اصول كافى، ص 400.
[3]- اصول كافى، ص 400.
[4]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 195.
[5]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 16.
«اى رسول ما، تو آزار و بديهاى امّت را به وجه احسن پاسخ بده»[1].
128- باب آداب استقبال و بدرقه مسافر
1-[2]امام حسن عسكرى (ع) فرمود: چون جعفر بن ابى طالب از حبشه برگشت پيغمبر6به سويش شتافت و به اندازه دوازده قدم از او استقبال فرمود، او را در آغوش گرفت و پيشانىاش را بوسيد و با ديدن او اشك شادى ريخت.
2-[3]پيغمبر6فرمود: از جمله حقوق مهمان بر صاحب خانه اين است كه وى را تا در منزل همراهى و بدرقه كند.
3-[4]اسحق بن عمّار گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم كسى براى تعظيم ديگرى از جايش برمىخيزد، فرمود: مكروه است مگر براى مردى كه به خاطر دينش برپا خيزد.
4-[5]طبرسى در مكارم الاخلاق ذكر نموده كه مردى در مسجد بر پيغمبر6وارد شد و او تنها نشسته بود، حضرت كنار رفت (برايش جا باز كرد) و فرمود: از جمله حقّ مسلمان بر مسلمان اين است كه چون قصد نشستن كند كنار رود (او را جاى دهد) 5-[6]در روايت هست كه پيغمبر6فرمود: هر كه دوست داشته باشد كه مردم باحترامش بر پا خيزند جايگاهش پر از آتش مىشود.
6-[7]حضرت [صادق (ع)] فرموده: مانند عجمها براى يك ديگر بر پا نخيزيد، ولى براى احترام از جا تكان خوردن عيب ندارد. (جا دادن به او)
[1]-ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ... المؤمنون: 96.
[2]-( باب 128: عيون الاخبار، ص 140.
[3]- عيون الاخبار، ص 227.
[4]- محاسن برقى: ص 233.
[5]- مكارم الاخلاق، ص 15.
[6]- مكارم الاخلاق، ص 15.
[7]- مكارم الاخلاق، ص 15.
129- باب حكم كرنش بر بزرگان از قبيل بوسيدن فرش، بر پا خاستن و جلوى آنها دويدن و غيره
1-[1]صفوان بن يحيى گويد كه ابو قره رفيق جاثليق از من تقاضا كرد كه او را پيش حضرت رضا (ع) ببرم، از امام (ع) اجازه خواستم، فرمود: او را پيش من بيار، و چون ابو قرّه بر آن حضرت وارد شد فرشش را بوسيد و گفت: وظيفه دينى ما اين است كه نسبت به بزرگان زمانمان اين گونه تعظيم نماييم.
2-[2]سيد رضى در نهج البلاغه گويد: در مسير حضرت على (ع) به شام كدخدايان و بزرگان انبار (اسم محلى است) با آن حضرت ديدار كردند و به احترامش پياده شدند (و در پيش ركابش) دويدند، فرمود: اين چه كارى بود كه شما كرديد؟ گفتند اين از آداب ماست كه بدين وسيله فرماندهانمان را تعظيم مىكنيم، فرمود: سوگند به خدا حكمرانان شما از اين كار سودى نمىبرند، و شما هم با اين كار به زحمت مىافتيد و در آخرت هم باعث مشقّت شماست، چه زيان آور است رنجى كه كيفر به دنبالش باشد، و چه سودمند است رها كردن كارى آنگاه كه ايمنى از آتش را به دنبال داشته باشد.
130- باب تحريم گماشتن دربان براى منع ورود شيعه
1-[3]ابو حمزه گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم فدايت شوم: چه مىفرمايى
[1]-( باب 129): عيون الاخبار، ص 344.
[2]- نهج البلاغه، ج 2، ص 151 و 152.
[3]-( باب 130): اصول كافى: ص 475.
در مورد مسلمانى كه براى ديدن يا حاجتى نزد مسلمانى برود و او در خانه باشد و اجازه ورود بخواهد، او اجازه ندهد و از خانه هم بيرون نيايد؟ فرمود، اى ابا حمزه، هر مسلمانى كه براى ديدار يا درخواست حاجتى نزد مسلمانى برود كه در خانه است و اجازه ورود بخواهد و او بيرون نيايد، پيوسته به لعنت خدا گرفتار باشد تا همديگر را ملاقات نمايند، عرض كردم: فدايت شوم، در لعنت خداست تا يك ديگر را ديدار كنند؟ فرمود: آرى اى ابا حمزه.
2-[1]اسحاق بن عمّار گويد: خدمت امام صادق (ع) رسيدم، حضرت با ترشرويى به من نگاه كرد، عرض كردم (يا ابن رسول اللَّه) چه چيز حالت شما را نسبت به من دگرگون نموده است؟ فرمود: آنچه كه رفتار ترا نسبت به برادرانت دگرگون ساخته، اى اسحاق به من خبر رسيده كه در خانهات دربان گذاشتهاى تا فقراى شيعه را راه ندهند، عرض كردم: فدايت شوم من از شهرت ترسيدم، فرمود:
آيا از بلا نترسيدى؟ آيا نميدانى چون دو مؤمن به هم برسند و مصافحه نمايند خداى عزّ و جل بر آنها رحمت فرو مىفرستد كه نود و نه درصد رحمت براى كسى است كه محبّتش به رفيقش بيشتر باشد و اگر محبتشان يكسان باشد رحمت خدا پردهاى برايشان فرو كشد، و چون به مذاكره نشينند، برخى از فرشتگان محافظ آنها به بعضى ديگر مىگويند: از اينها دور شويم شايد رازى داشته باشند كه خدا بر آنها پرده كشيده است، عرض كردم: مگر خداى عزّ و جل نمىفرمايد «به گفتارى لب نگشايد جز آن كه نزد او فرشتهاى مراقب و آماده باشد[2]» فرمود: اى اسحاق اگر محافظان نشنوند، خداوند عالم به رازها مىشنود و مىبيند.
3-[3]مفضّل بن عمر گويد: امام صادق (ع) فرمود: هر مؤمنى كه بين او و مؤمن
[1]- اصول كافى، ص 400.
[2]-ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌسوره ق- 18.
[3]- اصول كافى، ص 475.