بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 170

ديگر حجابى باشد، خداوند ميان او و بهشت هفتاد هزار ديوار بلند مى‌كشد كه فاصله بين دو ديوار هزار سال راه باشد.

4-[1]محمد بن سنان گويد: در خدمت امام رضا (ع) بودم حديثى طولانى ذكر فرمود كه مضمونش اين بود؛ سه نفر از بنى اسرائيل مؤمنى را از وارد شدن بر خود منع كردند و به او اجازه ملاقات ندادند، ولى بعدا با او همراه شدند «چهار نفرى به باغى مى‌رفتند» پس آتشى از آسمان فرود آمد آن سه نفر را سوزاند و مؤمن زنده ماند.

5-[2]امام رضا (ع) فرمود: مؤمن به منزله برادر مؤمن است كه از يك پدر و مادر باشند هر كه برادرش را متّهم كند ملعون است، و هر كه به او نيرنگ زند ملعون است. و هر كه خير خواه برادرش نباشد ملعون است، و هر كه بين خود و برادرش مانعى ايجاد نمايد و غيبت او كند ملعون است ملعون، ملعون.

131- باب استحباب معانقه با مؤمن و همراهى و مذاكره با او.

1-[3]امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: هر مؤمنى كه براى ديدن برادرش بيرون رود و حقّ او را بشناسد، در برابر هر قدمى كه بردارد خدا حسنه‌اى به او دهد گناهى را از وى بزدايد، و يك درجه او را بالا برد، و چون در خانه‌اش را بكوبد، درهاى آسمان برايش باز شود، و چون با هم ديدار و مصافحه و معانقه نمايند، خداوند به آنان توجّه فرمايد و به وجود آنان نزد فرشتگانش فخر كند، و فرمايد: دو بنده‌ام را بنگريد براى من يك ديگر ملاقات نمودند و با هم دوستى كردند، و بر من سزاست كه پس از اين ديدار و زيارت ديگر آنها را با آتش عذاب نكنم.

[1]- اصول كافى، ص 475.

[2]- عده الداعى، ص 131.

[3]-( باب 131): اصول كافى، ص 401.


صفحه 171

2-[1]امام صادق (ع) فرمود: چون دو مؤمن با يك ديگر معانقه كنند، رحمت خدا آنها را فراگيرد و چون يك ديگر را در آغوش كشند و از آن كار جز رضاى خدا نخواهند و غرض دنيوى نداشته باشند به آنها گفته شود شما آمرزيده شديد عمل را از سر بگيريد (يعنى گناهان سابق شما از بين رفت) و چون براى مذاكره با هم روبرو شوند، برخى از فرشتگان به برخى ديگر گويند. از اينها دور شويد، شايد رازى دارند كه خدا براى آنها پوشيده نگه داشته است.

3-[2]اسحاق بن عمّار گويد: كه امام صادق (ع) به او فرمود: اى اسحاق از ديدار برادرانت خسته نشو، زيرا هر گاه مؤمن به ديدار برادر مؤمنش برود و به او خوش آمد بگويد خداوند تا روز قيامت براى او مرحبا مى‌نويسد، و چون با او مصافحه كند خداوند براى آنان صد رحمت مى‌فرستد، نود و نه در صد رحمت براى كسى است كه رفيقش را بيشتر دوست دارد، سپس پروردگار به آنان توّجه كند و به آن كه محبّتش نسبت به رفيقش بيشتر باشد بيشتر توجّه نمايد، و چون با هم معانقه كنند رحمت خداوند آنها را فرا گيرد.

132- باب استحباب استفاده رساندن برادران به همديگر در راه خدا

1-[3]محمد بن زيد گويد: از امام رضا (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: هر كه در راه خدا به برادرش نفعى برساند در بهشت خانه‌اى به دست مى‌آورد.

2-[4]امام صادق (ع) به نقل از اجدادش فرمود كه پيغمبر6فرمود: مسلمان‌

[1]- اصول كافى، ص 401.

[2]- ثواب الاعمال، ص 80.

[3]-( باب 132): ثواب الاعمال، ص 83.

[4]- مجالس پسر شيخ طوسى، ص 29.


صفحه 172

از هيچ چيزى بعد از اسلام همانند بهره رساندن به برادر دينى در راه خدا بهره‌مند نمى‌شود آنگاه امام به فضل بن عبد الملك فرمود: اى فضل فقراى شيعيان ما را تحقير نكنيد، زيرا فقير در روز قيامت همانند ربيعه و مضرّ شفاعت مى‌كند، سپس فرمود: اى فضل اين كه مؤمن را مؤمن گفته‌اند براى اين است كه او به خدا ايمان آورده و امان خدا را دريافت داشته، آنگاه فرمود: آيا نشنيده‌اى كه خداوند در باره دشمنانتان مى‌فرمايد: چون در روز قيامت شفاعت كردن يكى از شماها را براى دوستش ببينند، مى‌گويند: «براى ما شفاعت‌كننده و دوستى نزديك و صميمى نيست»[1].

133- باب استحباب بوسيدن مؤمنان يك ديگر را، و محل بوسه‌

1-[2]امام موسى كاظم (ع) فرمود: هر كه به خاطر خويشاوندى خويشاوندش را ببوسد عيبى ندارد و جاى بوسيدن برادر «نسبى يا ايمانى» گونه اوست و جاى بوسيدن امام پيشانى او.

2-[3]امام صادق (ع) فرمود: بوسيدن دهان كسى سزاوار نيست مگر دهان زن، و بچه كوچك.

3-[4]امام صادق (ع) فرمود: دست و سر كسى نبايد بوسيده شود مگر پيغمبر6يا كسى كه منسوب به پيغمبر6باشد (ائمه (ع)، سادات و علما) 4-[5]على بن مزيد گويد: خدمت امام صادق (ع) رسيدم و دستش را گرفتم و بوسيدم، حضرت فرمود: به هوش باش كه اين كار جز نسبت به پيغمبر6يا وصىّ پيغمبر شايسته نيست.

[1]-فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ، وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ‌. الشعراء/ 100/ 101.

[2]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)

[3]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)

[4]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)

[5]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)


صفحه 173

5-[1]يونس بن يعقوب گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم دستت را بده تا ببوسم. حضرت دستش را به من داد، پس عرض كردم قربانت گردم سر مباركت را، حضرت جلو آورد بوسيدم، سپس عرض كردم قربانت گردم پاى مباركت را، حضرت سه بار فرمود: سوگند دهم ترا كه از بوسيدن پا بگذرى و سه بار فرمود: آيا چيزى باقى مانده است. (يعنى بعد از بوسيدن دست و سر عضو ديگرى شايسته بوسيدن نيست) 6-[2]امام صادق (ع) فرمود: شما شيعيان داراى نورى هستيد كه در جهان با آن شناخته مى‌شويد تا آن جا كه هر گاه يكى از شما برادرش را ملاقات كند جاى نور را در پيشانى او مى‌بوسد.

7-[3]ابراهيم بن ادريس از پدرش نقل مى‌كند كه پس از رحلت امام حسن عسكرى (ع)، صاحب الزمان (ع) را جوانى نورسته ديدم و دستها و سر مباركش را بوسيدم.

8-[4]در نامه برادر علىّ بن جعفر است كه از امام موسى كاظم (ع) پرسيدم آيا براى مرد سزاوار است كه مردى يا زنى را ببوسد؟ فرمود: در بوسيدن برادر، پسر، خواهر، دختر و مانند اينها باكى نيست.

134- باب كراهت كرنش براى مردم حتّى امام‌

1-[5]امام موسى كاظم (ع) فرمود: مردى براى آن حضرت در حالى كه بر پا

[1]- اصول كافى، ص 402.

[2]- اصول كافى، ص 402.

[3]- اصول كافى، ص 172.

[4]- بحار الانوار، ج 10، ص 280.

[5]-( باب 134): اصول كافى، ص 262.


صفحه 174

ايستاده بود قصه‌اى طولانى نقل كرد، و از طرف مرد كافرى به او سلام رسانيد، سپس گفت سرورم، اگر اجازه فرماييد تعظيمتان كنم و بنشينم، فرمود: براى نشستن اجازه‌ات مى‌دهم ولى براى كرنش نه، آن مرد نشست و گفت سلام ترا به رفيقم برسانم يا نه؟ فرمود: خداوند ان شاء اللَّه رفيقت را هدايت كند و اگر او بر دين ما باشد سلام ما بر او باد.

135- باب كراهت مجادله و دشمنى با مردم‌

1-[1]امام صادق (ع) فرمود كه حضرت علىّ (ع) فرموده است: از مجادله و ستيزه‌جويى بپرهيزيد زيرا آنها دلهاى برادران را بيمار كنند و سبب نفاق شوند.

2-[2]پيغمبر6فرمود: هر كه خدا را با سه خصلت ملاقات كند (و با اين سه خصلت از دنيا برود) از هر درى كه بخواهد وارد بهشت شود.

1- كسى كه اخلاق نيكو داشته باشد، 2- در حضور و غياب مردم از خدا بترسد. 3- مجادله را ترك نمايد گر چه حق با او باشد.

3-[3]پيغمبر6فرمود: كسى كه خدا را هدف مجادلاتش قرار دهد به تحوّل بيشتر نزديك مى‌شود (از رأيى به رأى ديگر منتقل گردد) 4-[4]امام صادق (ع) فرمود: با اشخاص بردبار، و نادان مجادله مكن، زيرا حليم ترا دشمن دارد، و سفيه آزارت رساند.

5-[5]امام صادق (ع) فرمود: از دشمنى با يك ديگر بپرهيزيد زيرا خصومت دل را مشغول كند و موجب نفاق شود و كينه‌ها پديد آورد.

[1]-( باب 135): اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)

[2]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)

[3]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)

[4]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)

[5]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)


صفحه 175

6-[1]امام زين العابدين (ع) فرمود: واى بر كسانى كه فاسقند و هميشه رياكار، واى بر مردمى كه به آسانى تن به گناه دهند و پيوسته دشمن همديگرند، واى بر مردمى كه گناهكارند و گفتارشان بيشتر در غير ذات پروردگار است.

7-[2]امام صادق (ع) از اجدادش نقل مى‌كند كه پيغمبر6فرموده است. من خانه‌اى در بالاترين نقطه بهشت و خانه‌اى در وسط آن و خانه‌اى در باغهاى بهشت را ضمانت مى‌كنم براى كسى كه مجادله نكند، گرچه حق با او باشد. (و در روايت ديگر چنين آمده).

8-[3]براى كسى كه دروغ نگويد گرچه به شوخى، و براى كسى كه خلقش نيكو باشد.

9-[4]على (ع) فرمود: هر كه آبروى خويش را دوست دارد بايد مجادله و ستيزه‌جويى را رها كند.

136- باب استحباب اجتناب از كينه و عداوت و دشمنى و بغض و ...

1-[5]امام صادق (ع) فرمود كه پيغمبر6فرموده است: هر وقت كه جبرئيل پيش من مى‌آمد. مى‌گفت اى محمّد از بغض و دشمنى با مردم بپرهيز.

2-[6]وليد بن صبيح گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: پيغمبر6فرموده است: جبرئيل در هيچ چيزى به اندازه پرهيز از دشمنى با مردم به من‌

[1]- روضه كافى، ص 391.

[2]- التوحيد، ص 461.

[3]- خصال صدوق، ص 70.

[4]- نهج البلاغه، قسم دوّم، ص 230.

[5]-( باب 136): اصول كافى، ص 451 و 452( باب المراء و الخصومة)

[6]-: اصول كافى، ص 451 و 452( باب المراء و الخصومة)


صفحه 176

سفارش نكرده است.

3-[1]امام صادق (ع) فرمود: جبرئيل به پيغمبر6گفت: از مشاجره و ستيزه كردن با مردم بپرهيز.

4-[2]امام صادق (ع) فرمود: از خصومت با مردم بپرهيزيد زيرا خصومت موجب آزار و غرامت است و عيب نهفته را آشكار سازد.

5-[3]امام صادق (ع) فرمود: هر كه تخم عداوت بكارد كاشته خود را درو مى‌كند.

6-[4]امام صادق (ع) فرمود كه پيغمبر6فرموده است: هر وقت كه جبرئيل پيش من مى‌آمد مرا موعظه مى‌كرد، و آخرين سخنش با من اين بود كه از خصومت با مردم بپرهيز، زيرا خصومت عيب نهفته را آشكار مى‌كند و عزّت را از بين مى‌برد.

7-[5]امام صادق (ع) فرمود كه پيغمبر6فرموده است: آگاه باشيد در عداوت كردن با يك ديگر تراشيدن و از ريشه بركندن است، مقصودم تراشيدن و بركندن مو نيست، امّا ستردن و بركندن دين است.

8-[6]امام باقر (ع) به نقل از پدرانش مى‌گويد كه پيغمبر6فرمود: هر كه زياد غصّه خورد بيمار گردد، و هر كه بد اخلاق باشد خودش در عذاب است، و هر كه با مردم مشاجره كند جوانمرديش ساقط مى‌شود، سپس فرمود: همواره جبرئيل مرا از ستيزه كردن با مردم نهى مى‌كرد همچنان كه از شراب خوارى و بت‌پرستى بازمى‌داشت.

9-[7]امام رضا (ع) به نقل از پدرانش فرمود: كه پيغمبر6فرموده است از خصومت با مردم دورى كنيد، زيرا خصومت عيوب نهفته را آشكار مى‌سازد و عزّت را از بين مى‌برد.

[1]- اصول كافى، ص 451 و 452( باب المراء و الخصومة)

[2]- اصول كافى، ص 451 و 452( باب المراء و الخصومة)

[3]- اصول كافى، ص 451 و 452( باب المراء و الخصومة)

[4]- اصول كافى، ص 451 و 452( باب المراء و الخصومة)

[5]- اصول كافى، ص 468.

[6]- مجالس، پسر شيخ طوسى، ص 326.

[7]- مجالس، پسر شيخ طوسى، ص 307.


صفحه 177

137- باب تحريم مكر، حسد، خيانت و نيرنگ‌

1-[1]امام رضا (ع) از اجدادش نقل مى‌كند: كه پيغمبر6فرموده است هر كه مسلمان باشد مكر و حيله نمى‌كند، از جبرئيل شنيدم كه مى‌گفت مكر و فريب سبب ورود در آتشند سپس فرمود: كسى كه مسلمانى را فريب دهد و به او خيانت ورزد از ما نيست. آنگاه فرمود: جبرئيل از طرف خدا بر من نازل شد و گفت: اى محمد بر تو باد به خوش خويى زيرا بدخويى خير دنيا و آخرت را از بين مى‌برد، آگاه باشيد شبيه‌ترين شما به من خوش‌خلقترين شماست.

2-[2]علىّ (ع) فرمود: مكر و فريب سبب ورود در آتشند.

3-[3]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه پيغمبر6فرمود هر كه با مسلمانى مكر نمايد از ما نيست.

4-[4]على (ع) فرمود: اگر مكر و نيرنگ سبب ورود در آتش نبودند من مكر انديش‌ترين مردم بودم.

5-[5]زاذان گويد: از على (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: اگر اين فرمايش را از پيغمبر6نشنيده بودم كه مى‌فرمود مكر، نيرنگ، خيانت، سبب ورود در آتشند، مكر من از تمام اعراب بيشتر بود.

6-[6]عبد الرحمن بن ابى نجران گويد: از امام باقر (ع) در باره معناى آيه‌

[1]-( باب 137): مجالس صدوق، ص 163.

[2]- عقاب الاعمال، ص 40، اصول كافى، ص 465( باب مكر)

[3]- عقاب الاعمال، ص 40.

[4]- عقاب الاعمال، ص 40.

[5]- عقاب الاعمال، ص 40.

[6]- تفسير عيّاشى. ج 1 ص 239.