شناخته و رعايت نشود ضررش براى مشورتكننده از نفعش بيشتر است.
آن حدود عبارتند از: كسى كه با او مشورت مىشود: 1- عاقل باشد. 2- آزاده ديندار باشد. 3- دوست مهربان و مانند برادر باشد. 4- اگر از راز تو آگاه شد مثل اين كه خودت به آن آگاهى و آن را مكتوم و پوشيده مىدارد. زيرا تو زمانى از راهنمايى مشاور سود مىبرى كه او عاقل باشد، و وقتى كه وى آزاد مرد متديّن بود نهايت كوشش را براى نصيحت كردن تو به كار مىبرد، وقتى كه دوست مهربان و مانند برادر باشد و او را از راز خويش آگاه كردى راز تو را پوشيده نگاه مىدارد، و آگاهى او مانند اين است كه خودت به آن آگاهى، [اگر اين شرايط رعايت شود] مشورت جامع و نصيحت كامل مىگردد.
23- باب وجوب راهنمايى كسى كه تقاضاى مشورت مىكند
1-[1]امام جعفر صادق (ع) فرمود: مردى به نزد امير المؤمنين (ع) آمد و عرض كرد براى مشورت به خدمت شما آمدهام.
حسن و حسين [دو فرزند شما] و عبد اللَّه بن جعفر از دخترم خواستگارى كردهاند (كداميك را قبول كنم)؟ حضرت علىّ (ع) فرمود: كسى كه با او مشورت كند مورد اعتماد است، [فرزندم] حسن زنان را طلاق مىدهد، دخترت را به همسرى حسين درآور كه او براى دخترت مناسبتر است.
2-[2]امام صادق (ع) فرمود: كسى كه با برادر مؤمنش مشورت كند و او نظرش را خالصانه بازگو ننمايد خداى عزّ و جلّ قدرت فكر و انديشه را از وى مىگيرد.
[1]-( باب 23:) محاسن برقى، ص 601.
[2]- محاسن برقى، ص 602
24- باب جواز مشورت كردن با كسى كه مرتبه او پايينتر است
1- معمّر بن خلّاد گويد: يكى از غلامان امام رضا (ع) به نام سعد وفات يافت؛ امام به معمّر فرمود: شخصى با فضيلت و امانتدار به من معرّفى كن، در پاسخ گفتم: من كسى را به شما معرّفى كنم؟ حضرت با حالت شبيه شخص غضبناكى فرمود: پيامبر خدا با يارانش مشورت مىكرد و بعد در باره آنچه كه مىخواست تصميم مىگرفت.
[1]فضيل بن يسار گويد: امام صادق (ع) در باره كارى با من مشورت كرد، به امام گفتم: خدا شما را يارى دهد، كسى مانند من مشاور شما باشد؟ امام فرمود: آرى هر زمانى كه با تو مشورت كنم.
3-[2]حسن بن جهم گويد: جمعى در خدمت امام رضا (ع) بوديم. ايشان يادى از پدر بزرگوارش نمود و فرمود: هيچ عقلى با عقل او برابرى نمىكرد، در عين حال در بسيارى اوقات با يكى از غلامان سياه پوست خود مشورت مىكرد، به آن حضرت گفته شد آيا با چنين كسى مشورت مىفرمايى؟ در پاسخ فرمود: چه بسا خداى تبارك و تعالى مشكل را به زبان چنين شخصى برطرف كند، بسيارى اوقات در باره مزرعه يا باغ آن حضرت را راهنمائى مىكردند و آن حضرت به آن عمل مىفرمود.
4-[3]سيّد رضى (در نهج البلاغه) از حضرت علىّ (ع) نقل كرده است كه عبد اللَّه بن عبّاس نظر خود را به عنوان يك مشاور براى امام على (ع) بيان كرد، امّا
[1]-( باب 24:) محاسن برقى، ص 601.
[2]- محاسن برقى، ص 602.
[3]- نهج البلاغه، قسمت دوم، ص 221.
امام با عقيده او موافق نبود؛ فرمود: تو بايد نظر مشورتى خود را به من بگويى، امّا اگر بر خلاف نظر تو تصميم بگيرم بايد نظر مرا بپذيرى.
5-[1]علىّ بن مهزيار گويد: امام جواد (ع) به من نوشت به فلانى بگو با ما مشورت كند و پس از مشورت آنچه نظر خودش است انتخاب كند زيرا او از آنچه در سرزمينش [اهواز] مىگذرد و از اين كه چگونه با سلاطين رفتار كند آگاهتر است. مشورت باعث بركت و خوشبختى است، خدا به پيامبرش در قرآن كريم مىفرمايد: «در كارها با مردم مشورت كن، ليكن آن چه خودت تصميم گرفتى با توكّل به خدا انجام ده» (حضرت فرمود) پس هر چه مىگذرد به من گزارش دهد بهترين نظر را برايش مىنويسم و اگر رأى و نظر من بهتر نباشد اميدوارم او را به راه روشن حقّ راهنمايى كرده باشم ان شاء اللَّه «در كارها با مردم مشورت كن»[2]منظور طلب خير از مردم است.
25- باب كراهت مشورت با زنان و نيكو بودن مشورت با مردان
1-[3]امام جعفر صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه پيامبر6در وصيّتش به حضرت علىّ (ع) فرمود: يا على بر زنان، نماز جمعه و مسئوليت قضاوت، و طرف مشورت قرار گرفتن نيست.
يا على، تندخويى ناپسند و اطاعت از زن موجب پشيمانى است. يا على، از جمله چيزهايى كه نامبارك است زبان زنان است. [زنانى كه رعايت شؤون اسلامى را نمىنمايند].
[1]- تفسير عيّاشى. على بن مهزيار از اصحاب امام جواد و امام هادى و ساكن اهواز بوده و با امام مكاتبه داشته است- م.
[2]-«وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»، آل عمران/ 159.
[3]-( باب 25:) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 338.
2-[1]امير المؤمنين (ع) در وصيّت به فرزندانشان محمّد بن حنفيّه فرموده است:
آراى مردان را جمع كن، سپس آن رأيى را كه به حقّ نزديكتر است انتخاب كن و آرائى را كه شك دارى رها كن ... تا اين كه فرمود: كسى كه به رأى خود عمل كند خودش را به خطر مىافكند و هر كه آراى مختلف را مورد توجّه قرار دهد به راههاى خطا و اشتباه پى مىبرد.
26- باب كراهت مشورت با شخص ترسو، بخيل، آزمند، برده، فرومايه و بدكار
1-[2]امام رضا (ع) از پدرانش از حضرت علىّ (ع) نقل كرده است كه پيامبر6فرموده است: يا علىّ با شخص ترسو مشورت نكن زيرا او راه خروج [از گرفتاريها] را براى تو سخت جلوه مىدهد و حتما با بخيل مشورت نكن، زيرا تو را از هدف بازمىدارد، با حريص مشورت نكن زيرا او كار بد را زيبا جلوه مىدهد، و بدان كه ترس و بخل و آزمندى غريزهاى است كه از سوء ظنّ ناشى مىشود.
2-[3]عمّار ساباطى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: اى عمّار اگر مىخواهى نعمت برايت با دوام، و مردانگىات كامل، و زندگىات اصلاح گردد در كار خويش با بردگان و اشخاص فرومايه مشورت مكن، زيرا اگر به آنها اعتماد كنى به تو خيانت مىكنند، و اگر خبرى به تو بدهند دروغ مىگويند و اگر گرفتار شوى تو را خوار مىسازند و اگر به تو وعدهاى دهند به آن وفا نمىكنند.
[1]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، صفحات 345 و 346.
[2]-( باب 26:) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 356؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 50؛ علل الشرائع، ص 178.
[3]- علل الشرائع، ص 187.
3-[1]امام جعفر صادق (ع) فرمود: از پدرم شنيدم كه مىفرمود: حق را بپادار و براى آنچه از تو فوت شده افسوس مخور و از آنچه به تو مربوط نيست كنارهگير، از دشمن دورى كن، و از دوست خويش بر حذر باش، (با احتياط با او برخورد كن) و با مردم امين همنشين و دوست باش، و امين كسى است كه از خدا بترسد، و با بد كار همنشينى مكن، و او را بر راز خويش آگاه مگردان، و امانت خود را به او مسپار، و در كارهايت با كسانى كه از پروردگار خويش مىترسند مشورت نما.
27- باب تحريم همنشينى و دوستى با اهل بدعت
1-[2]امام صادق (ع) فرمود: با كسانى كه در دين بدعت مىگذارند دوستى و همنشينى نكنيد زيرا در نظر مردم يكى از آنان به شمار مىآييد.
و پيامبر6فرمود: انسان بر دين دوست و همنشين خود مىباشد.
28- باب كسانى كه معاشرت و سلام كردن بر آنها شايسته نيست
1-[3]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده كه در وصيّت حضرت رسول6به على7آمده است: يا على كسى كه از دين و دنيايش توشهاى بر نگيرد براى تو خيرى در همنشينى با او نيست، و كسى كه خواسته تو را اجابت نكند تو نيز خواسته او را اجابت نكن، زيرا او شايسته تكريم نيست.
[1]- علل الشرائع، ص 187.
[2]-( باب 27:) اصول كافى، صفحات 479، 612.
[3]-( باب 28:) من لا يحضره الفقيه: ج 2، ص 334.
2-[1]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه در حديث منهيّات پيامبر6فرمود: سخن گفتن با شخص جذامى مكروه است مگر اين كه بين آنها به اندازه يك ذراع [تقريبا نيم متر] فاصله باشد.
و آن حضرت فرمود: از جذامى فرار كن مانند گريختن از شير.
3-[2]در كتاب خصال شيخ صدوق از امير المؤمنين (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: پيامبر6[مردم را] از سلام كردن بر چهار گروه نهى كرده است: 1- شخص بادهگسار در حال مستى. 2- كسى كه مجسمه مىسازد. 3- آن كه با نرد بازى مىكند. 4- كسى كه دوز بازى مىكند.[3]و من گروه پنجمى را اضافه مىكنم، نهى مىكنم شما را از سلام كردن بر شطرنج باز.
4-[4]رسول خدا6فرمود: از پنج گروه در هر حال بايد دورى كرد:
جذامى، پيس، ديوانه، زنازاده، و عرب بيابانگرد.
5-[5]امام جعفر صادق (ع) از پدرانش نقل فرموده است كه بر شش گروه نبايد سلام كرد: يهودى، مسيحى، و كسى كه براى رفع حاجت نشسته است و آن كه بر سر سفرهاى مىنشيند كه در آن مشروبات الكلى است و شاعرى كه به زنان عفيف تهمت مىزند و كسانى كه فحش دادن به مادران اشخاص را وسيله شوخى قرار مىدهند.
6-[6]حضرت علىّ (ع) در حديثى فرمود: بر شش گروه سلام كردن شايسته نيست: 1- يهودى و مسيحى 2- افرادى كه با نرد و با شطرنج بازى مىكنند. 3- بادهگسار. 4- اهل ساز و طنبور. 5- كسانى كه فحش دادن به مادران اشخاص را وسيله
[1]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 184.
[2]- خصال صدوق، ج 1، ص 112.
[3]- نوعى بازى كه در آن چهل خط كشند و سنگ ريزهها به صف نهند.« لغت نامه دهخدا» عرب آن را سدر و قرق گويد.
[4]- خصال صدوق، ج 1، ص 138.
[5]- خصال صدوق، ج 1، ص 138.
[6]- خصال صدوق، ج 1، ص 160؛ سرائر، ص 484.
شوخى قرار مىدهند 6- شاعران [دربارى و چاپلوس] 7-[1]امام جعفر صادق (ع) از پدرش امام محمّد باقر (ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: بر يهود، و نصارى و زردشتى، و بت پرست، و بادهگسار و كسانى كه كارشان بازى شطرنج و نرد است، و مرد زن صفت [مردى كه خود را در اختيار مردان ديگر مىگذارد] و شاعرى كه زنان عفيف را متّهم مىكند، و كسى كه در حال نماز است سلام نكنيد. بر نمازگزار بدين سبب كه نمىتواند پاسخ سلام را بدهد، با توجّه به اين كه سلام براى مسلمان امرى مستحب و پاسخ آن واجب است، و بر رباخوار و كسى كه براى رفع حاجت نشسته است، و در حمّام، و هر فاسقى كه آشكارا مرتكب معصيت مىشود.
29- باب استحباب اظهار دوستى و محبّت نسبت به مردم
1-[2]امام محمّد باقر (ع) فرمود: عربى باديهنشين از بنى تميم به نزد پيامبر6آمد و عرض كرد: مرا نصيحت فرماييد. از جمله مطالبى كه پيامبر6به او فرمودند اين بود: نسبت به مردم اظهار دوستى كن تا تو را دوست بدارند.
2-[3]امام موسى كاظم (ع) فرمود: اظهار محبّت و دوستى نسبت به مردم نيمى از عقل است.
3-[4]ابن ادريس در كتاب سرائر مشابه اين حديث را نقل كرده است با اين تفاوت: و مدارا كردن با ديگران نيمى از وسيله زندگى است، و كسى كه ميانهروى كند فقير نمىشود.
[1]- خصال صدوق، ج 2، ص 82.
[2]-( باب 29:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).
[3]- اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).
[4]- سرائر، ص 464.
4-[1]امام صادق (ع) از امام حسن مجتبى (ع) نقل فرموده است: خويشاوند كسى است كه از لحاظ دوستى به انسان نزديك باشد اگر چه از لحاظ نسب دور باشد و بيگانه كسى است كه از جهت محبّت و دوستى بيگانه باشد گرچه از لحاظ نسب نزديك باشد، هيچ چيز نزديكتر به چيزى از دست به بدن نيست، و دست خيانت مىكند و قطع مىشود، و پس از قطع درمان مىگردد. [يعنى اعتماد به نزديكى خويشاوند نيست، اگر دوست نباشد، و گاهى عملا از انسان دور و بيگانه است. يا منظور اين است كه دست دزد به صاحبش خيانت مىكند و در عين نهايت نزديكى قطع مىگردد. يا انسان دشمن دستش هست و باعث قطعش مىگردد. يا اين كه اعتمادى به قرب جسمانى نيست و نفع حقيقى و پايدار قرب معنوى است].
5-[2]امام صادق (ع) از رسول خدا6نقل فرموده است: اظهار دوستى نسبت به مردم نصف عقل است.
30- باب استحباب خوشرفتارى و گشادهرويى و احترام به مردم و خوددارى از مزاحمت آنان
1-[3]امام صادق (ع) فرمود: خوشرويى با مردم يك سوّم عقل است.
2-[4]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است كه سه چيز دوستى انسان را براى برادر مسلمانش خالص مىگرداند: 1- با خوشرويى او را ملاقات كند. 2- در مجلس به او جا دهد. 3- او را با بهترين نامها بخواند.
3-[5]حذيفة بن منصور گويد: از امام جعفر صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود:
[1]- اصول كافى، ص 612( التحبّب الى النّاس و التودّد اليهم).
[2]- اصول كافى، ص 612( التحبّب الى النّاس و التودّد اليهم).
[3]-( باب 30:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).
[4]-( باب 30:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).
[5]-( باب 30:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).