برخورد كنند، مردم از گرد او پراكنده مىشدند، گرچه سخن حق باشد ولى كيفيت بيان و تبيين مطلب بسيار در پذيرش آن مؤثر است، نرم سخنى مايه جذب و انعطاف افراد است و اين روش در برخورد ائمه (عليهم السلام) نيز بسيار مشاهده شد تاريخ نمايانگر آن است.
در فراز قبل نيز گذشت كه در صفات رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمودهاند، آن حضرت تندخود و خشن و فريادزن نبوده است.
متاب اى پارسا روى از گنهكار
به بخشايندگى در وى نظر كن
اگر من ناجوانمردم به كردار
تو بر من چون جوانمردان گذر كن[1]
بايد سعى كنيم اينگونه برخورد نرم را در امر به معروف و نهى از منكر مراعات كنيم كه تندگوئى و تندخوئى چيزى جز لجاجت طرف مقابل را به همراه ندارد.
واعظ، اگر چه امر به معروف واجب است
طورى بكن كه قلب گنهكار نشكند[2]
مرحوم خوئى در شرح خود ذيل همين فراز از كتاب نفيس كافى نقل مىكند كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بسيار مىفرمودند:«
لَيَجْتَمِعُ فى قلبِكَ الافتَقار الىَ النّاس و الاستغناء عنهم فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامِك و حسن بشرك و يكون استغناؤك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزِّك»:
«بايد در دل تو نياز به مردم و بىنيازى از آنها پيدا گردد پس نياز تو به آنها در نرمى زبان و خوشروئى باشد و بىنيازى تو از آنها در حفظ آبرو و نگهدارى عزّت تو باشد».[3]
عاليترين دستور معاشرت و برخورد با مردم را على (عليه السلام) بيان كرده است و حاصل آن اين است كه: انسان بايد در دل دو عقيده داشته باشد: يكى آنكه در
[1]. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 58.
[2]. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 58.
[3]. كافى، جلد 2، صفحه 149، چاپ دارالكتب الاسلاميه، باب الاستغناء عن الناس، حديث 7 و.
معاشرت به همنوع محتاج است زيرا طبعاً اجتماعى آفريده شد و در بقاء خود به آنها
احتياج دارد پس لازم است نرم گفتار و خوش برخورد باشد، ديگر آنكه محتاج به نيازمند به آنها نيست و بايد به خود اعتماد كند و خدا را روزى دهنده بندگان داند. پس نبايد تملق و چاپلوسى كند و خود را پيش مردم خوار و زبور نمايد؛ بلكه در عين خوشروئى و شيرينسخنى عزت نفس و مناعت طبع خويش را بايد حفظ كند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
83- 84- بديهاى پنهان و نيكيهاى آشكار
«غائباً منكره حاضراً معروفه»
ترجمه:(مىبينى پرهيزگار را كه) كار قبيح او پنهان و كار نيك او آشكار است.
شرح:به دو خصلت ديگر پرهيزگاران مىرسيم كه كارهاى ناپسند و حرام آنها پنهان و مخفى و كارهاى پسنديده آنها آشكار است. مولى از عدم ارتكاب مُنكر تعبير به غائب و از انجام معروف تعبير به حاضر كردهاند. گويا در وجود آنها اعمال زشت غائب و پنهان هستند و اعمال نيكوى آنها حاضر و آشكارند، اين غيبت هم غيبتى دائمى است، يعنى ملكه تقوى و ايمان آنها اجازه حضور به اعمال ناروا نمىدهد.
احتمال ديگرى هم ممكن است داده شود و آن اينكه غائب به معنى معدوم و مفقود نباشد بلكه به معنى پنهان در مقابل آشكار باشد، يعنى اگر خطائى هم از آنها سر زند آشكار و علنى نيست كه چهره جامعه اسلامى را زشت و ننگين كند و در واقع دو گناه كرده باشند يكى اصل گناه و دوم تجاهر به آن.
البته اين حرف صحيحى است كه اگر كسى گناهى هم مىخواهد بكند، نبايد
در مقابل چشمان مردم و انظار عمومى باشد، زيرا اشاعه فاحشه و تجاهر به آن گناه ديگرى است ولى اين براى امثال ما كه افرادى معمولى هستيم صادق است نه در مورد كسانى كه به مقام تقوا رسيده و از گناه
دورى مىكنند و حتى گناه صغيره هم براى آنها كبيره است، بله اگر مراد از منكر را كار خطا و زشتى بگيريم كه به حدّ حرمت، نرسد درباره آنها نيز صادق است. زيرا آنها همه معصوم نيستند و ممكن است كارناپسندى كنند، ولى سعى مىكنند در جَلوَت و آشكار نباشد. در زبان مردم شنيده مىشود كه مىگويند: از فلانى (كه شخصاً خوب است) ما هيچ بدى نديديم، هر چه ديديم خوبى بوده، اشاره به اين كه نمىتوانيم بگوئيم معصوم است ولى: «غائباً منكره حاضراً معروفه».
معروف و منكر
«معروف» از ماده «عرفان» يعنى چيز شناخته شده و «منكر» از ماده «انكار» يعنى چيز ناشناخته، راغب در مفردات مىگويد: معروف، اسم است براى هر فعلى كه با عقل و شرع نيكى و «خوبى» آن شناخته مىشود و منكر اسم براى هر فعلى است كه با اين دو، حُسن و خوبى آن انكار مىشود.[1]
به عمل نيك، معروف و شناخته شده گويند، زيرا خدا روح انسان را چنان آفريده كه صفات خوب براى او شناخته شده است؛ تقوى، ايثار، عدالت، سخاوت و ديگر فضائل، عناصر شناخته شده براى انسان است، گوئى مثلا در عالمى ديگر با آنها انس گرفته است و در مقابل كار زشت و بد را منكر گويند، زيرا چهره ظلم و بىعدالتى و تضييع حق مردم و اعمال شنيع چهرهاى ناشناخته است.
[1]. مفردات، ماده «عرف»، صفحه 343 ..
معروف در قرآن و روايات
قرآن در هر زمينهاى دعوت به«معروف»مىكند.«فاتّباع المعروف»[1]«فامساكٍ بمعروف»[2]«متاعٌ بالمعروف»[3]«قول معروف»[4]«فليأكل بالمعروف»[5]«و عاشروهنّ بالمعروف»[6]«لا يعصينك فى معروف»[7]«تأمرون بالمعروف»[8].
در روايات نيز معروف به آقائى و سيادت معرفى شده (المعروف سياده)[9]و در روايتى با شرافتترين سيادت معرفى گرديده است (المعروف اشرف سيادة).[10]
عمل معروف تنها چيزى است كه از آثار انسان باقى مىماند، حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) به يارانش مىفرمود:
«استكثروا مِن الشىء الذى لا يأكله النار قالوا: و ماهو؟ قال: المعروف»:
«زياد كنيد چيزى را كه آتش آن را نمىخورد، و از بين نمىبرد، گفتند: آن چيست؟ فرمود: معروف (عمل شايسته و نيك)».[11]
مولى نيز مىفرمايند:
«المعروفُ ذَخيرةُ الأَبَد»:
«عمل نيك ذخيره و توشه
[1]. سوره بقره، آيه 178.
[2]. سوره بقره، آيه 229.
[3]. سوره بقره، آيه 241.
[4]. سوره بقره، آيه 263.
[5]. سوره نساء، آيه 6.
[6]. سوره نساء، آيه 19.
[7]. سوره ممتحنة، آيه 12.
[8]. سوره آل عمران، آيه 110.
[9]. غررالحكم.
[10]. غررالحكم.
[11]. مستدرك، جلد 2، صفحه 394 ..
هميشگى است»[1]آن است كه در قيامت مىتوان از آن استفاده برد.
در جاى ديگر مىفرمايند:
«عليكم بصنايع المعروف فانّها نِعْم الزاد الى المعاد»:
«بر شما است كارهاى نيك انجام دهيد، زيرا آنها بهترين توشه به سوى معاد و قيامت است!»[2]
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«اوّل مَنْ يدخل الجَنّة اهل المعروف»:
«نخستين كسى كه داخل بهشت مىشود اهل معروف هستند».[3]
مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«مَنْ كَثُرَت عوارفُه كَثُرَت مَعارِفُه»:
«كسى كه كارهاى نيك و شايسته او زياد شود، ياران او ياد زايد مىشود».[4]«عوارف» جمع «عارفه» به معنى كار نيك ومَعارِفُ الرجليعنى دوستان و ياران آن مرد.
كار نيك را بايد انجام داد و تا مىشود بايد آن را به اهلش رساند، زيرا مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«لا خَير فى المعروف الى غَير عَروف»[5]
«خيرى در كار نيك كه براى غير اهل آن انجام گيرد نيست» عَروف، به معنى عارف است، يعنى كسى كه معروف را نمىشناسد و با عمل نيك آشنائى ندارد، اهل آن نيست و مستحق آن نيز نمىباشد.
ولى باز كار نيك انسان گرچه به غير اهلش برسد، از بين نرفته است فرد خَيِّر ثواب خود را دارد، مردى در نزد امام حسين (عليه السلام) گفت: عمل نيك و معروف اگر به غير اهلش برسد، ضايع مىشود؛ حضرت فرمودند:
«ليسَ كذلك، ولكن تَكونُ الصَنيعة مثلَ وابِلِ المَطَر تُصيبُ البّرَ و الفاجِر»:
«اين طور نيست؛ لكن كار نيك مثل باران
[1]. غررالحكم.
[2]. مستدرك، جلد 2، صفحه 394.
[3]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 140- جلد 96، صفحه 182.
[4]. غررالحكم.
[5]. غررالحكم ..
پربركت است كه به نيك و بد مىرسد».[1]
عمل نيك نزد خداوند هرگز ضايع نمىشود، ابر كار خود را مىكند و در چمنزار و بيابان مىدهد، ولى در بيابان چيزى نمىرويد، اين نروئيدن نقصى براى باران و ابر نيست، نقص براى آن زمين است، عمل نيك انسان هم ضايع نمىشود گرچه تا مىشود نبايد به انسانى كه قلبش شورهزار است، برساند، چون خيرى در آن نيست، ولى اگر رساند هم ضررى نكرده است، مگر اين كه بداند عمل او عاملى بر كجروى و ازدياد گمراهى او مىشود.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«اصطبغ الخير الى مَنْ اهلُه و الى مَنْ ليس هو مِن اهله فان لم تُصب مَنْ هو اهله فَانت اهْلُه»:
«كار خير را نسبت به كسى كه اهل آن يا غير اهل آن است انجام بده، اگر به فردى كه اهل آن نبود رسيد (ضرر نكردهاى) تو اهل خير و معروف هستى».[2]
از امام هفتم (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «پدرم دست مرا گرفت و فرمود: اى فرزندم، پدرم محمدبن على (الباقر) (عليه السلام) دست مرا همينطور كه من دست تو را گرفتهام گرفت و فرمود: پدرم على بن الحسين (السجاد) (عليه السلام) دست مرا گرفت و فرمود: و فرزندم كار خير را نسبت به هر كسى كه از تو طلب خير كرد، انجام بده، اگر اهل خير باشد به موضعش رساندهاى و اگر اهل آن نبود تو اهل آن هستى».[3]
«مُصادف» مىگويد: «با امام صادق (عليه السلام) در بين مكّه و مدينه عبور مىكرديم، به مردى كه پاى درختى افتاده بود رسيديم، حضرت فرمودند: با من بيا مىترسم عطش به او رسيده باشد، به طرف او رفتيم، مردى بود از «قراشين» كه بلندريش بود، از او پرسيدند، تشنهاى گفت بله: حضرت فرمودند: اى مصادف! پياده شو و آب به
[1]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 117.
[2]. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419 (از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) نيز در صفحه 409) نقل شده است.
[3]. فروع كافى، جلد 8، صفحه 152 ..