بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 124

شدنش دورتر و بسته‌تر مى‌شود.1 اندوه برآمده از حرص براى از دست دادن دارايى‌ها نيست، بلكه براى به دست نياوردن خواسته‌هايى است كه هرگز پايان نمى‌پذيرد و فراموش نمى‌شود.

بسيارند زياده‌خواهان نااميد و كم‌خواهانى كه روى نااميدى را نمى‌بينند.2

راهكارها

بى‌گمان خصلت حرص، برآمده از بى‌اعتمادى به خداست؛ چنانكه امام على عليه السّلام فرمود:

همانا بخل و ترس و حرص، غرايز گوناگونى هستند كه ريشه آنها بدگمانى به خداى بزرگ است.3

اعتماد به رزاقيت خدا ريشه حرص و طمع را مى‌سوزاند. انسان مؤمن يقين دارد خداوند همان‌گونه كه نياز كنونى او را برآورده، حاجت آينده‌اش را نيز به موقع مرتفع مى‌كند. به همين رو، وى غم روزى آينده خود را ندارد و حرص نمى‌ورزد.

از مهم‌ترين اسباب مبارزه با آزمندى، توجه به اين حقيقت است كه روزى انسان مقدر و معلوم است و حرص‌ورزيدن جز آنكه ارزش و منزلت شخص را فرومى‌شكند، در فزونى روزى تأثيرى ندارد.4 البته بى‌شك براى تأمين معاش مى‌يابد اقدامى صورت گيرد، اما اين اقدام نبايد چنان بر گستره تلاش‌هاى آدمى سايه افكند كه او را از ساير وظايف باز دارد.5

همچنين ياد مرگ، دنيا را در اندازه واقعى و يا قدر و منزلت حقيقى در نظر مى‌آورد. تصور

(1) . مثل الحريص على الدنيا كمثل دودة القزّ، كلما ازدادت من القزّ على نفسها لفا كان أبعد لها من الخروج حتى تموت غمّا. (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 134.)

(2) . كم من حريص خائب و بحمل لم يخيب، (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 6641.)

(3) . فان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى يجمعها سوء الظن بالله، (نهج البلاغه، نامه 53.)؛ على الشك و قلّه الثقة بالله مبني الحرص و الشح، (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1070.)؛ كيف بتخلص من عناء الحرص من لم يصدّق توكلّه، (همان، ح 3889.)

(4) . الحرص لا يزيد في الرزق و لكن يذلّ القدر. (همان، ج 6615.)

(5) . در بيانات امامان معصوم عليه السّلام از اين موضوع با عنوان «اجمال در طلب» ياد شده است چنانكه در روايتى مى‌خوانيم: «فاتقوا الله و أجملوا في الطّلب و لاّ يحمل أحدكم استيطاء شيء من الرزّق أن يطلبه بغير جلّه فإنّه لا يدّرك ما عند الله إلاّ بطاعته.» (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 74.)


صفحه 125

جدا شدن روح از بدن و اين انديشه كه هرچه بيندوزى و لذت ببرى، زمانى بايد فروگذارى و بروى، انسان را نسبت به دنيا دلسرد مى‌كند و در مقابل، شوق ديدار محبوب حقيقى را در دل و جان بر مى‌انگيزاند. مرگ‌انديشى نيازهاى اساسى و حياتى را مى‌نماياند و نيازهاى و همى را از ميان مى‌برد و قناعت را به ارمغان مى‌آورد. امام صادق عليه السّلام فرمود:

كسى كه صبح و شب كند، در حالى كه بزرگترين دغدغه‌اش دنياست، خدا فقر را در برابر ديدگانش نشانده، كارهايش را پراكنده و دشوار مى‌سازد؛ در حالى كه از دنيا غير آنچه قسمت اوست. به او نمى‌رسد و كسى كه صبح و شب را مى‌گذراند، در حالى كه بزرگترين دل مشغولى‌اش آخرت است، خدا بى‌نيازى را در دل او قرار داده، كارهاى او را سامان مى‌دهد.1

پرسش

1. خودفريبى چيست و چه رابطه‌اى با خودفراموشى دارد؟

2. پيامدهاى خودفراموشى و راه‌هاى نجات از آن را به اختصار بيان كنيد.

3. چگونه مى‌توان بر ضعف اراده تسلط يافت‌؟

4. ريشه‌هاى زياده‌خواهى و راه درمان آن را بيان كنيد.

5. چگونه زياده‌خواهى موجب رنج انسان مى‌شود؟

براى تأمل و پژوهش

1. نقش مشغله و فراغت را در تسلط بر نفس بررسى كنيد و ميزان اهميت اوقات فراغت و چگونگى مديريت آن را با توجه به آموزه‌هاى اخلاقى اسلام بيان داريد.

2. عوامل ضعف اخلاقى و موانع تقويت اراده را برشمريد و مشكلات اخلاقى خود را با نظر به آن بررسى نماييد.

(1) . من أصبح و أمسى و الدّنيا أكبر همه جعل الله تعالى الفقر بين عينيه و شتّت أمره و لم ينل من الدّنيا إلاّ ما قسم الله له و من أصبح و أمسى و الآخرة أكبر همّه جعل الله الغني في قلبه و جمع له أمره. (همان، ص 319.)


صفحه 126

صفحه 127

صفحه 128

فصل هشتم: بهبود رابطه با خود (اخلاق فردى حداقلى)


صفحه 129

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. خودشناسى را راه رسيدن به كمال و زمينه خداشناسى بداند.

2. با راه‌هاى خودشناسى آشنا شود و آثار و پيامدهاى آن را دريابد.

3. موانع خودآگاهى را كه همان موانع رسيدن به كمال است، بازشناسد.

4. راه‌هاى مديريت نفس را فراگيرد.

5. آثار و فوايد قناعت، مضرات زياده‌خواهى و موانع رسيدن به فضيلت قناعت را دريابد.

6. با فضيلت تقوا و عناصر و اقسام آن آشنا شود.

الف) خودآگاهى‌

براى موجودي كه فطرتاً داراى حب ذات است و خود را دوست مى‌دارد، كاملًا طبيعى است كه به خود پردازد و درصدد شناختن كمالات خويش و راه رسيدن به آنها برآيد. بنابراين درك ضرورت خودشناسى به دليل پيچيده نيازى ندارد، بلكه غفلت از اين حقيقت امرى غيرطبيعى و انحراف‌آميز است كه بايد علت آن جستجو شود و راه سلامت و نجات از آن شناخته گردد.

بدان كه كليد معرفت خداى عزوجل معرفت نفس خويش است و براى اين گفته‌اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه‌.» درجمله هيچ‌چيز به تو از تو نزديك‌تر نيست. چون خود را نشناسى، ديگرى را چون شناسى؟ و همانا گويى من خويشتن راه مى‌شناسم، [اما] چنين شناختن، كليد معرفت حق را نشايد، كه ستور از خويشتن‌ همين شناسد كه


صفحه 130

که تو از خويشتن. پس تو را حقيقت خود بايد طلب كردتا خود چه چيزى و از كجا آمده‌اى و كجا خواهى رفت واندر اين منزلگاه به چه كار آمده‌اى و تو را براى چه آفريده‌اند و سعادت تو چيست و در چيست و شقاوت تو چيست و در چيست؟[1]

از سويى ديگر، همه تلاش‌هاى آدمى براى تأمين منافع و مصالح خويش انجام مى‌گيرد. بنابراين شناخت خود و كمالات نفس مقدم بر هر موضوعى است كه بدون آن، همه تلاش‌ها بى‌پايه است. تأكيد اديان آسمانى و پيشوايان دينى و علماى اخلاق بر خودشناسى و به خود پرداختن، بيانگر همين حقيقت فطرى و عقلى است.[2]

هرچه بر دانش شخص افزوده شود، اهتمامش به خود بيشتر مى‌شود و در راه تربيت و اصلاح خود بيشتر مى‌كوشد.[3]

پيامدها

كسي كه هوس‌هاى خود را با فريب‌ها و كوته‌نگرى‌هايش بشناسد و فطرت را با خيرخواهى و هدايت گرى‌اش دريابد و روح را با قداست و لياقت‌هايش كشف كند، مطامع نزديك و گذرا را به بهاى آرزوهاى خردمندانه دنيوى نمى‌خرد. كسي كه حجاب غفلت را دريده و از راه‌هاى توجه، نفخه الاهى بودن روح خود را عميقاً باور كرده است، خويشتن را براى خليفه خدا شدن بر روى زمين آماده مى‌كند.

خودآگاهى درجات عالى از احساس سرور، اميد و عزت‌نفس را پديد مى‌آورد. درك وجود متعالى انسان و شناخت او در مقام خليفه خدا، درون‌يابى اسما و صفات پروردگار را ميسر مى‌سازد. وقتى آدمى روح خود را پرتوى از وجود مقدس الاهى مى‌داند و رشحه‌اى از نام‌هاى نيك و مؤثر را در خود مى‌يابد، از نور و سرور لبريز مى‌شود و با عشق و قدرت، همه خوشى‌ها و ناخوشى‌ها را مى‌پذيرد.

[1]- محمد بن محمد غزالى، كيمياى سعادت، ص 48.

[2]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، فطرت؛ همو، انسان كامل؛ حسن حسن‌زاده‌آملى، دروس معرفت نفس؛ محمدتقى مصباح‌يزدى، خودشناسى براى خودسازى.

[3]- كلما ازداد علم الرجل زادت عنايته بنفسه و بذل فى رياضتها و صلاحها جهده.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4768.)


صفحه 131

از اين برتر، خود را در پيوند با خدا ديدن و در محضر او يافتن است. زندگى درحالي كه او با ماست، گويى آرميدن در ميان نور مطلق است. قلب چنين كسى با هيچ‌چيز به جنبش درنمى‌آيد، مگر با ياد او. با ياد اوست كه دلش مى‌لرزد و خوفى آميخته با اميد، هيبتى همراه با محبت و شكوهى دلكش وجودش را فرامى‌گيرد. البته اين تجارب والاى خودآگاهى مراتبى دارد كه هركس به تناسب ظرفيتِ معرفتى خود آن را درمى‌يابد.

راهكارها

انسان هويتى الاهى دارد و ظرفيت‌هاى وجودى‌اش براى رسيدن به خدا و درك معرفت و عبوديت است. اگر اين ظرفيت اساسى ناديده گرفته شود، در حقيقت آدمى اصل خويش را از ياد برده است. وقتى انسان خود را در پيوند با خدا شناخت، آنگاه جايگاه اصلى و ظرفيت‌هاى بنيادين خود را مى‌شناسد و هماهنگ با ظرفيت‌ها و استعدادهاى خويش تصميم مى‌گيرد و در جهت بهره‌ورى از آنها عمل مى‌كند.

همچنين تقوا و مهار هوس‌هاى سركش نفس موجب رسيدن به خودآگاهى و رشد و كمال آن است. بنابراين نا پرهيزگاران اند كه به خودفراموشى دچار مى‌شوند؛ چنانكه در آيه‌اى مى‌خوانيم:

ايكساني كه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا داريد و هركسى بايد بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پيش چه فرستاده است، و [باز] از خدا بترسيد. در حقيقت خدا به آنچه مى‌كنيد، آگاه است، و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خود فراموشى كرد. آنان همان نافرمانان‌اند.[1]

برپايه اين آيه بى‌تقوايى موجب خدافراموشى و درنتيجه خودفراموشى است. به بيانى ديگر، تقوا سبب ياد خدا و رسيدن به خودآگاهى است. درواقع ذكر و ياد خدا تنها با تقوا مؤثر است و به بصيرت و آگاهى مى‌انجامد:

در حقيقت كساني كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد آورند و به‌ناگاه بينا شوند.[2]

[1]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبيرٌ بمَا تَعْمَلُونَ^ وَلَا تَكونُوا كالَّذِينَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُوْلَئِك هُمْ الْفَاسِقُونَ.»( حشر( 59): 18 و 19.)

[2]-« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنْ الشَّيْطَانِ تَذَكرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ.»( اعراف( 7): 201.)