بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

غفلت و سرگرم شدن به زندگى دنيا، از موانع اساسى خودآگاهى است. نيازهاى متعدد به‌ويژه در زندگى‌هاى امروزى، دغدغه‌آفرين است و مانع درك خويش و تصور زندگى حقيقى و ابدى مى‌گردد. بى‌شك مهار اين عامل با انديشه‌ورزى در حيات و آفرينش ممكن است؛ انديشيدن در مسائلى نظير اينكه جهان براى چه آفريده شده است؟ جايگاه انسان در آن چيست و اصولًا چگونه بايد زندگي كرد؟

بنابراين با تفكر، غبار غفلت فرومى‌نشيند و درون آدمى زلال و شفاف مى‌گردد و آنگاه است كه او مى‌تواند به خويش دسترسي يابد.

ب) انضباط روحيو مديريت نفس‌

پيش‌تر گفتيم كه نفس انسان داراى قوايى است. براى بهره‌مندى بهتر از ظرفيت‌هاى نفس بايد اين قوا و روابط ميان آنها را به‌خوبى مديريت كرد. اگر ستاره‌هاى فوتبال در يك تيم جمع شوند، ولى آرايش ميان آنها و برنامه همكارى جمعى آنان كامل نباشد، معلوم نيست كه آن تيم به موفقيت دست يابد. براى مديريت نفس نيز مى‌بايد خود و نيروهاى درونى‌مان و موانع و آسيب‌هاى حركت را بشناسيم و هريك از قوا را به‌نيكى مهار كرده، متناسب و به‌موقع به‌كار گيريم و از دخالت بيجاى قوا در حيطه يكديگر جلوگيري كنيم. براى مثال، نبايد اجازه دهيم احساسات تند يا انفعالات نفسانى در قوه عاقله تأثير نهند و عواطف در قضاوت‌ها راه يابند، بلكه بايد هريك از تمايلات را در مجراى درست خود قرار دهيم. بدين‌ترتيب ميزان بهره‌ورى و كارآمدى هريك از قوا با چينش و شرايط خاص فزونى مى‌يابد.

رسيدن به مقصد عالى حيات بى‌شك با دشوارى‌هايى روبه‌روست؛ بدين بيان كه از درون، همه صفات پليد و خصلت‌هاى ناموزون و از برون نيز همه نابسامانى‌هاى دنيايى موانعى را مى‌آفرينند. از سويى انگيزه‌هاى انحطاط آفرين درونى مانند تنبلى، سهل‌انگارى، خودپرستى، غرور، حرص، تن‌آسايى، رياست‌طلبى، شهرت‌خواهى، هوس‌هاى جنسى و مال‌افزايى و ازديگر سو شرايط نامساعد و جهت‌گيرى‌هاى جبريكه بر اثر شكل‌ها و نظام‌هاى اجتماعى بر آدميان تحميل مى‌شود، هريك به‌نوعى فرد را از انجام تكاليف سازنده‌اش (چه فردى و چه عمومى) بازمى‌دارند. عبور از اين موانع بيرونى و درونى نيازمند سه گام است:


صفحه 133

1. برنامه‌ريزى دقيق؛

2. اجراى صحيح كه خود هماهنگى حداكثرى تمامى ظرفيت‌ها و بهره‌گيرى حسابشده از همه توانمندى‌هاى وجودى را مى‌طلبد؛

3. همت و پايدارى لازم براى پيگيرى مقصود.

پيش‌تر نيز گفته شد كه در فرهنگ اسلامى مفاهيم اخلاقى به نگاه توحيدى پيوند داده شده و با اين صبغه الاهى، روح تازه‌اى يافته است. در ادبيات اخلاقى اسلام امتداد مديريت نفس، فضيلت تقواست كه در آن نفخه دينى دميده شده است. تقوا قدرت حفظ خود و تسلط بر خويش‌[1]است كه در فارسى از آن به خودنگهدارى و خويشتن‌دارى تعبير مى‌شود.[2]تقوا نيرويى است كه انسان را از كارهاى زشت يا پيروى از خواسته‌هاى دل بازمى‌دارد. اين واژه را مى‌توان به ابزارهاى فعاليت نفس نيز نسبت داد. مثلًا تقواى چشم قدرت نگهدارى چشم، تقواى زبان تسلط بر فعاليت زبان، تقواى شكم توان نگهدارى و مهار آن و تقواى ذهن نيز تسلط بر ذهن و بازدارى آن از خيالات نابجاست.

در غالب آيات، واژه «تقوا» با نام «خدا» همراه شده و از انسان‌ها «تقواى الاهى» خواسته شده است:

و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.[3]از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.[4]خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد.[5]

[1]- بنگريد به: حسين بن محمد راغب‌اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« وقى»؛ روح‌الله موسوي‌خمينى، چهل حديث، ص 206.

[2]- خويشتن‌دارى در فارسى گاه معادل بردبارى و شكيبايى قرار مى‌گيرد كه مفهومى اخص از تقوا دارد، ولى به معناى عام نيز به كار مى‌رود. معادل رايج تقوا در زبان فارسى پرهيزگارى است كه چون توهمِ نوعى انزوا و كناره‌گيرى اجتماعى را به دنبال دارد و نيز تناسب آن با ريشه لغوى تقوا بهخوبى روشن نيست، از ذكر آن چشم‌پوشى شده است. گاه در ترجمه، تقوا و مشتقات آن را« ترس» نيز معنا مى‌كنند، اما بايد دانست« ترس» از مبادى و مقدمات تقوا و« پرهيزگارى» نيز از لوازم آن است، نه خود آن.

[3]-« وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ.»( آل‌عمران( 3): 200.)

[4]-« فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِيعُونِيِ.»( شعرا( 26): 108.)

[5]-« اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ.»( عنكبوت( 29): 16.)


صفحه 134

اين آيات هدف و غايت كنترل نفس و خويشتن‌دارى را بيان مى‌كند؛ بدين معنا كه تقواي مورد نظر قرآن تسلط بر خويش و مديريت جان است، آنگاه كه نفس آدمى او را به خواهش‌هاى پست مى‌خواند:

و اما كسي كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد و نفس [خود] را از هوس بازداشت، پس جايگاه او همان بهشت است.[1]

بنابراين تقوا در فرهنگ قرآن دو عنصر اساسى دارد: يكى تسلط بر خود و ديگرى ملاحظه حضور خدا. كسي كه بر خويش تسلط دارد، براى حركت با مانع كمترى روبه روست و اگر حركت به سوى خدا باشد، بسيار ساده‌تر پيش خواهد رفت.

درواقع تقوا بر دو قسم است: تقواى پيش از ايمان و تقواى پس از ايمان. تقواى پيشين به معناى كنترل نفس و انضباط روحى است و تقواى پسين نيز به معناى خداپروايى و خويشتن‌بانى. تقواييكه مبدأ و مقصد آن خداست، از اعتقاد به خدا برخاسته و به قصد رضاى او شكل مى‌گيرد. اگر كسى تقواى عام و انضباط روحى نداشته باشد، بى‌گمان از هدايت خدا بهره‌مند نمى‌شود و قابليت جذب نور الاهى را نخواهد داشت:

اين است كتابيكه در [حقانيت‌] آن ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.[2]

پيامدها

با اداره صحيح توانمندى‌ها و ظرفيت‌هاى وجودى و با پايدارى، انسان در فراز و فرود راه بازنمى‌ايستد. تسلط بر خود و توان مهار تمايلات معارض، تنش‌ها و سستى‌ها را از ميان برمى‌دارد و امكان رسيدن به اهداف و آرمان‌ها را فزونى مى‌بخشد.

به هنگام وسوسه نفس دو لذت پيشِ‌روى آدمى است: لذتى محدود و زودياب كه به‌سرعت از بين مى‌رود و نيز كاميابى بلندمدتي كه لذتى پايدار درپى دارد. وسوسه نفس، به

[1]-« وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنْ الْهَوَي^ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي.»( نازعات( 79): 40 و 41.)

[2]-« ذَلِك الْكتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًي لِلْمُتَّقِينَ.»( بقره( 2): 2)؛ بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 44. مرحوم علامه ذيل عبارت« هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» به روشنى توضيح مى‌دهد كه تقواى پيش از ايمان كه شرط هدايت‌پذيرى است، چيزى جز انضباط روحى و قدرت بر مديريت شخصيت نيست.


صفحه 135

لذت زودياب و زودگذر فرامى‌خواند و قدرت اراده، امكان انتخاب صحيح و بهره‌مندى از لذت بزرگتر و پايدارتر را فراهم مى‌آورد. امام صادق (ع) در مقايسه شخصيت لذت‌طلب و شخصيت اخلاقي كه از مديريت نفس برخوردار است، چنين فرمود:

چه بسا صبري كه لذت درازى باقى گذارد و چه بسا ساعتى لذت و كاميابي كه اندوه درازى پديد آورد.[1]

در نبرد ميان وسوسه‌ها و هوس‌ها از يك سو و آرمان‌هاى متعالى از سوى ديگر، رفتار و انديشه فردى كه گرفتار آشفتگى و نابسامانى است، هر ساعت به سويى مى‌رود. در اين وضعيت نيروهاى انسان پراكنده شده و تحليل مى‌يابد و درنتيجه در فرد، سستى و افسردگى و ناتوانى پديد مى‌آيد. با مديريت نفس و مهار اميال سركش و هوس‌هاى گذرا، نيروهاى انسان متمركز شده و فرد در رسيدن به هدف موفق‌تر خواهد بود. بدين‌ترتيب سطح نيرومندى و سرزندگى نيز فزونى مى‌يابد:

نيرومندترين مردم كسى است كه بر خود تسلط بيشترى دارد.[2]

هرچه آدمى در مقابل درخواست نفس توانمندتر باشد، بهره افزون‌ترى از ارزش و كرامت دارد، اما مشروط بر اينكه ترك خواهش‌هاى نفساني براى اجراى خواسته خدا انجام گيرد:

ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.[3]

و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.[4]

رستگارى و نجات به عنوان مهم‌ترين دغدغه انسان دين‌ورز، تنهابا رعايت تقوا

[1]- كم من صبر ساعة قد أورث فرحا طويلا، و كم من لذة ساعة قد أورثت حزنا طويلا.( محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 153.)

[2]- أقوى الناس أعظمهم سلطاناً على نفسه.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4717.)

[3]-« إِنَّ أَكرَمَكم عِندَ اللهِ أَتقاكم.»( حجرات( 49): 13.)

[4]-« وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ.»( آل‌عمران( 3): 200.)؛« وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنْ الْهَوَي^ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي.»( نازعات( 79): 40 و 41.)


صفحه 136

حاصل شدنى است:

مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است.[1]

امام على (ع) مى‌فرمايد:

تقوا غايتى است كه آن كس كه آن را دنبال كند، هلاك نمى‌شود و آن كس كه بدان عمل كند، پشيمان نگردد؛ زيرا آنها كه رسته‌اند، به وسيله تقوا رسته‌اند، و آنان كه زيان كرده‌اند، با معصيت زيان كرده‌اند.[2]

بهشت برين كه اوصاف آن در قرآن كريم آمده،[3]پاداشى است كه خدا به اهل تقوا مى‌دهد. ايمنى از عذاب و اندوه روز قيامت نيز سعادتى است كه به متقين وعده داده شده است.

براى پرهيزگاران نزد پروردگارشان باغستان‌هاى پرناز و نعمت است.[4]

پس هركس به پرهيزگارى و صلاح گرايد، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين‌ مى‌شوند.[5]

بندگانِ خودنگهدار و تقواپيشه در اين دنيا مشمول دوگونه هدايت‌اند: نخست هدايتى پيش از تقوا كه محصول فطرت سليم آنها است و ديگر هدايت پسيني كه شكرانه تقواى آنان است.[6]

راهكارها

مديريت نفس، مهاركردن و سامان دادن انگيزه‌ها، تمايلات و رفتارهاست. تنها براساس

[1]-« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا.»( نبأ( 78): 31؛ بقره( 2): 5.)

[2]- التقوي غايةٌ لايَهلكم نتبعها ولا يندم مني عمل بها، لانبا لتقوي فاز الفائزون، وبا لمعصية خسر الخاسرون.( حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 164.)

[3]- براى نمونه بنگريد به: توبه( 9): 72؛ يونس( 10): 9؛ رعد( 13): 35؛ نحل( 16): 31؛ كهف( 18): 31 و 107؛ مريم( 19): 63؛ شعراء( 26): 90؛ عنكبوت( 29): 58؛ يس( 36): 55.

[4]-« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَعِنْدَ رَبِّهمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ.»( قلم( 68): 34)؛ نيز بنگريد به: آل‌عمران( 3): 133؛ حجر( 15) 45؛ نحل( 16): 30 و 31؛ زخرف( 43): 35؛ ق( 50): 31؛ ذاريات( 51): 15؛ طور( 52): 17؛ قمر( 54): 54 و 55؛ مرسلات( 77): 41.

[5]-« فَمَنْ اتَّقَي وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»( اعراف( 7): 35.)

[6]- محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 47 و 48.


صفحه 137

ضوابطى روشن مى‌توان به مديريت نفس همت گمارد و بدان نظم و سامان داد. در اين صورت آشكار مى‌شود كدام خواسته‌ها و گرايش‌ها صحيح است و كداميك به زشتى امر مى‌كند و كجا بايد با آن مدارا نمود و در چه موردى بايد با آن مخالفت ورزيد. برنامه روشني كه مديريت نفس بايد براساس آن صورت گيرد، شريعت نام دارد.

شريعت تمرين نفس است.[1]

شريعت برنامه‌اى عملى به‌دست مى‌دهد كه در راستاى رشد، هماهنگ با خواسته‌هاى متعالى و در تعارض با تمايلات بازدارنده و پست بشرى تنظيم شده است. شريعت به انسان امكان مى‌دهد كه در ميان گرايش‌هاى معارض داورى و گزينش كند.

خواسته‌هاى خلاف شريعت پرتگاه‌هاى خطرناكى است كه بايد از آن دورى گزيد، اما ساير خواسته‌ها معمولًا مسير شكوفايى و رشد را مى‌نماياند. درون انسان خواسته‌هاى متضادى وجود دارد كه اگر موارد نادرست حذف شود، خواسته‌هاى خوب و سازنده باقى مى‌مانند و مى‌رويند. چنين كسى خير و صلاح را به‌خوبى درك مى‌كند و با شوق به سوى آن جذب مى‌شود.[2]اگر انضباط رفتارى و پايبندى به قانون مشخص وجود نداشته باشد، روح سركش و عافيت‌جوى انسان از سنگينى عمل مى‌گريزد، اما الگوى رفتارى منضبط و مشخص، انسان را از سردرگمى مى‌رهاند.

اى بندگان خدا! همانا بهترين و محبوب‌ترين بنده نزد خدا بنده‌اى است كه خدا او را در پيكار با نفس يارى داده است.[3]

بى‌گمان عمل مداوم به واجبات و ترك حرام و مراقبه مستمر موجب پيدايش ملكه تقوا در روح انسان مى‌گردد.[4]

[1]- الشريعة رياضة النفس.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4791.)

[2]- عند تحقق الاخلاص تستنير البصائر.( همان، ح 3914.)

[3]- عبادَ الله! انّ مِن احَبِ عبادِ الله اليه، عبداً اعانهُ الله علي نفسِهِ.( نهج‌البلاغه، خطبه 87.)

[4]- براى نمونه بنگريد به: بقره( 2): 179، 183 و 187؛ آل‌عمران( 3): 133 و 134؛ انعام( 6): 153؛ اعراف( 7): 156؛ روم( 30): 31.


صفحه 138

ج) قناعت‌

گفته شد كه انسان طبيعتاً بى‌نهايت‌جو و زياده‌خواه است و به حد خاصى رضايت نمى‌دهد. اين ويژگى موجب مى‌شود آدمى در تلاش دائم براي يافتن كمالات بيشتر باشد. برخلاف انتظار، دنياى مادى ظرفيت ارضاى خواسته‌هاى بى‌كران انسان را ندارد و هرچه او از نعمت‌هاى دنيوى بهره‌مندتر باشد، نياز بيشترى احساس مى‌كند. بى‌شك نمى‌توان تمام نعمت‌هاى دنيوى را به هركس كه خواهان آن است، عطا نمود، از اين‌رو امكان ارضاى نياز مادى همه انسان‌ها وجود ندارد. آگاهى از اين موضوع سبب مى‌گردد آدمى اين دنيا را براى ارضاى نياز خود شايسته نداند و با شناخت نيازهاى حقيقى خود درپى ارضاى صحيح آن برآيد. اما از آنجا كه هرگز نمى‌توان بدون پاره‌اى برخوردارى‌ها به حيات ادامه داد، توجه به دنيا و نعمت‌هاى آن نيز بايد مطمح‌نظر باشد.

و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن.[1]

از جمع اين دو موضوع مى‌توان به اين نتيجه عقلانى رسيد كه بايد در زندگى دنيوى و تأمين ماديات به اندك رضايت داد و به‌رغم اهداف متعالي كه در آن مى‌بايد همتى بلند و پايدار داشت، در زندگى مادى بايد قناعت ورزيد؛ بدين معنا كه به دارايى موجود بسنده نمود و از نيازهاى موهوم پرهيز كرد. بنابراين قناعت در ابتدا كنترل رفتار نيست، بلكه مهار نيازهاست و فرد را چنان مى‌سازد كه به آنچه ندارد و در دسترس او نيست ابتدا احساس نياز نكند. نقطه مقابل قناعت حرص و طمع است كه بدان خواهيم پرداخت.

پيامدها

قناعت و بسندگى، حسرت امور دست‌نيافتني يا دور از دسترس را مى‌زدايد و اندوه تمناى نداشته‌ها را پايان مى‌دهد.

كسي كه قناعت ورزيد، اندوه نمى‌برد.[2]

[1]-« وَابْتَغِ فِيمَا آتَاك اللهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَك مِنْ الدُّنْيَا.»( قصص( 28): 77.)

[2]- من قنع لم يغتم.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9084.)


صفحه 139

با قناعت نعمت‌هاى بزرگ خدا به‌چشم مى‌آيد و بزرگ شمرده مى‌شود. شخص قانع به‌جاى ناخشنودى و پريشانى، رضايت از خدا و شادمانى از زندگى را احساس مى‌كند؛ چنانكه امام على (ع) مى‌فرمايد:

قناعت سرفصل شادكامى و رضايت است.[1]

چون فرد داشته‌ها و يافته‌هايش را هدايايى از سوى خدا مى‌داند، هر نعمت بهظاهر ساده و اندكى در نظر او عظمت مى‌يابد. درواقع مقدار نعمت‌ها و برخوردارى‌ها سطح لذت را ارتقا نمى‌دهد، بلكه چگونگى برخورد با نعمت‌هاست كه كامروايى و بهره‌مندى از آنها را رقم مى‌زند. امام على (ع) فرمود:

شكرگزارترين مردم قانع‌ترين آنها، و ناسپاس‌ترين فرد در برابر نعمت‌ها آزمندترين آنهاست.[2]

قناعت ارزش نعمت‌هايى را كه انسان از آن برخوردار است، به او مى‌نماياند و نيازهاى موهوم و وسوسه‌هاى حرص‌برانگيز را مى‌زدايد. خداوند به حضرت داود (ع) وحى فرمود:

بى‌نيازى را در قناعت قرار دادم، ولى مردم آن را در ثروت مى‌جويند و نمى‌يابند.[3]

بى‌ترديد اهل قناعت كه نياز خود را محدود كرده‌اند، زمينه ذلت و خفت خود را از ميان برده‌اند؛ چنانكه در روايتى آمده است:

كسي كه قناعت ورزد، از خوارى تقاضا بى‌نياز مى‌شود.[4]

آنها به‌واقع بهره مقدر خدا را شادمان و خرسند برمى‌گيرند و بيش از آن را نمى‌طلبند. در روايتى مى‌خوانيم:

كسي كه به سهمي كه خدا برايش قرار داده بسنده كند، از آفريدگان بى‌نياز مى‌شود.[5]

[1]- القنوع عنوان الرضا.( همان، ح 8977.)

[2]- اشكر الناس اقنعهم و اكفرهم للنعم أجشعهم.( محمد بن محمد مفيد، الارشاد، ج 1، ص 304.)

[3]- وضعت الغنى فى القناعه و هم يطلبونه فى كثره المال فلايجدونه.( ابن‌فهد حلى، عده الداعى و نجاح الساعى، ص 179.)

[4]- من قنع كفى مذلة الطلب.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9021.)

[5]- من قنع بقسم الله استغنى عن الخلق.( همان، ح 9059.)