بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152

يكسان است و از دگرگون شدن امور و احوال تأثير نمى‌پذيرند.[1]

بنابراين مى‌توان با تقويت ايمان به مراتب برترى از عزت نفس رسيد. بازگشت به خدا (توبه) و احساس تقرب به او، در حقيقت درك حضور منبع نامحدودى است كه عزت را در شالوده شخصيت مى‌گستراند.

همان‌قدر كه ايمان به خداى حكيم، اساس هدفمندى و زندگى حكيمانه را بنيان مى‌نهد، به همان مقدار خود را به جريان كور زندگى سپردن نيز انسان را عاجز و ذليل مى‌كند. بنابراين هدف‌گذارى در زندگى راه ديگرى براي دست‌يابى به كرامت است. اگر هدف‌گذارى درستى صورت گيرد، معيارى براى سنجش رفتار و هماهنگى بين آرمان‌ها و اعمال به‌دست مى‌آيد و زندگى، پويا و جهت‌مند مى‌گردد.

ج) عفت‌

هرگاه نيروى شهوت تحت فرمان عقل درآيد، فضيلت عفت پديد مى‌آيد. البته بديهى است كه ترك شهوت از سر اضطرار، يا به سبب ناتوانى، يا به‌جهت ترس از پيدايش ناخوشى‌ها، يا از بيم آگاهي مردم و ملامت ايشان، عفت نيست.

معمولًا حيا و عفت معادل يكديگر دانسته مى‌شود، اما تفاوت دقيقى بين اين دو وجود دارد. حيا به معناى عمل نكردن به خواهش‌هاى نفسانى به‌جهت حضور بيننده‌اى باشعور است. شخص باحيا هرگاه خود را در حضور ديگرى ببيند، از هوسرانى و ارتكاب اعمال ناشايست مى‌پرهيزد. ممكن است اين ناظر، انسانى ديگر باشد و يا فرد، خدا را ناظر خويش ببيند و بدين‌رو جامه فاخر حيا بر تن كند. از اين جهت حيا در گستره رابطه با ديگران يا ارتباط با خدا جاى مى‌گيرد و از قلمرو اخلاق فردى بيرون مى‌رود.

صاحب عفت كسى است كه با وجود سلامت قوا و آگاهى از كيفيت لذاتو فراهم بودن اسباب و نبودِ موانع خارجي براى شهوات و لذات دنيوى، پا را از اطاعت شرع و عقل فراتر ننهند. مفهوم عفت معمولًا براى كنترل شهوت شكم و دامان به‌كار مى‌رود. بهترين نمونه

[1]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 320.


صفحه 153

براى اين منظور، يوسف صديق (ع) است كه در اوج قواى جوانى و در شرايطى مناسب دامان خود را نيالود و از مسير تقوا خارج نشد.

غريزه جنسى نيرويى سركش در نهاد همه انسان‌هاست. هر مرد يا زنى به‌ويژه در ايام جوانى به جنس مخالف تمايل دارد و اين نشان‌دهنده سلامت دستگاه جسمى و روانى اوست. اين ميل در وجود آدمى تنها براى ادامه نسل نيست. انبوهى از نيازهاى جسمى، روحى و روانى انسان در پرتو اين ميل تسكين و تكامل مى‌پذيرد. لذت آنى ناشى از اين غريزه مهم‌ترين سبب نافرمانى آدمى از قانون، و كانون بسيارى از انحرافات است. بنابراين رسيدگى به غريزه جنسى و سامان‌دهى آن اهميت بسيار دارد.

نوع تمايل مرد و زن نيز با يكديگر تفاوت دارد. مرد زنى را دوست مى‌دارد كه او را پسنديده و برگزيده باشد و زن نيز مردى را دوست مى‌دارد كه ارزش او را درك كرده و دوستى خود را اعلام كرده باشد. مرد مى‌خواهد خود زن را تصاحب نمايد و در اختيار گيرد، ولى زن برآن است تا دل مرد را مسخر كند.

متناسب با تفاوت تمايلات زنانه و مردانه، مصاديق عفاف نيز در زن و مرد متفاوت است؛ يعنى آنچه مرد بايد در برابرش مقاومت كند، با چيزي كه زن بايد در برابرش تاب آورد، تفاوت دارد. بدين معنا، ممكن است مرد از توجه و نگاه ديگران به اندازه زن لذت نبرد و ايستادگى او در مقابل اين شهوت به اندازه ايستادگى زن ارزش اخلاقى نداشته باشد؛ همان‌گونه كه ايستادگى در مقابل شهوت جنسى براى زن نيز به اندازه مرد دشوارى ندارد.

پيامدها

آدمى در جوانى احساس استقلال مى‌كند و نياز به محبت و محبوبيت را در وجود خود مى‌يابد. او از كانون‌هاى محبت پيشين مانند پدر و مادر تا حدى مى‌گسلد و به كانون عاطفى ديگرى پناه مى‌آورد. اين وضعيت نوعى برانگيختگى و كشش فوق‌العاده به جنس مخالف در او ايجاد مى‌كند. اين ويژگى‌ها معمولًا موجب فشار روانى، تناقض‌هاى درونى و محيطى، سرخوردگى، كم‌كارى،

بى‌نظمى و محدود شدن خلاقيت‌ها مى‌گردد و سرانجام نظام شخصيتى فرد را از هم مى‌پاشد.

در مقابل اگر انسان بتواند توجه نفس به قوه جنسى را مهار كند، بسيارى از انرژى‌هاى روانى‌اش آزاد مى‌شود. حاصل چنين تلاشى بهداشت روانى، تمركز حواس، عزت نفس، عدم


صفحه 154

فرسايش قواى عاطفى و جنسى و آرامش خيال است. بنابراين عفت مهار نيروى درونى و پرهيز از هدر دادن آن با هر كشش و تمايل است. امام على (ع) فرمود: «نتيجه عفت ايمنى است.»[1]

بى‌عفتي يعنى خود را بدون ملاحظه در معرض تحريك شهوت قرار دادن. در اين صورت غلبه لذت‌جويى و تجربه هيجان زياد، زمينه‌هاى آراميدگى روان را تضعيف مى‌كند و رنج و فشارى مستمر را درپى مى‌آورد. بنابراين كسي كه آتش زياده‌خواهى نفس را در جان خود فرومى‌نشاند و عفت مى‌ورزد، احساس نياز كمترى مى‌كند و اندوه كمترى دارد و به آرامش و شادمانى ژرف‌ترى مى‌رسد. اميرالمؤمنين (ع) فرمود:

ريشه خوددارى و عفت، قناعت است و نتيجه آن كاهش اندوه.[2]

تاكنون نظريه ناپوشيدگى زنان، مردان را بيش از زنان بهره‌مند و خرسند نموده است. هنگامى كه فاصله ميان دو چيز برداشته مى‌شود، حق آزادى و حيات بيشتر نصيب كسى مى‌گردد كه زورمندتر است و كسى بيشتر متضرر مى‌گردد كه شكننده‌تر است. بر اين بنياد، زنان از حيث ساختار جسمى، عاطفى و اجتماعى به‌مراتب شكنندگى بيشترى دارند و به همين‌رو به حمايت و مراقبت بيشترى نيازمندند.[3]

در روابط انسانى نيز هرچه فرد كمتر در دسترس باشد، جالب‌تر و خواستنى‌تر خواهد شد. محبوبيت نتيجه طبيعى خوددارى است، از اين‌رو هرچه از يك سو منع بيشتر شود، ميل و محبت در سوى ديگر فزونى مى‌يابد. به همين دليل، خداوند عزت را با عفت آميخته و زيبايى را با حيا آراسته و نيكو ساخته است. بنابراين هر گوهريكه دست‌نيافتنى‌تر باشد، خيال‌انگيزتر است و ظرايف و لطايفش بهتر درك شده و دلرباتر مى‌گردد.

بى‌گمان زيبايى و مستورى، حسن و شكوه را به‌هم مى‌آميزد و جمال را همراه جلال به جلوه مى‌آورد و حس زيبايى‌دوستى را با حسن احترام و ستايش توأمان برمى‌انگيزاند و فرد و شخصيت او را در كنار هم خواستنى مى‌سازد.

راهكارها

[1]- ثمرة العفه الصيانه.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5423.)

[2]- أَصْلَ الْعَفَافِ الْقَنَاعَةُ وَ ثَمَرَتَهَا قِلَّةُ الْأَحْزَان.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 75، ص 7.)

[3]- بنگريد به: يوسف غلامى، اخلاق و رفتارهاى جنسى، ص 127.


صفحه 155

براي كسب صفت عفت- مانند ديگر صفات- بايد به لطف الاهى چشم دوخت. يوسف جوان در آن آزمايش دشوار، حضور خدا و ربوبيت و نعمت او را در نظر آورد و با تمام وجود به دامان عنايت او پناه برد: « [يوسف‌] گفت: پناه بر خدا! او آقاى من است [و] به من جاى نيكو داده است.»[1]

بنابراين توجه به خدا عامل بازدارنده از گناه است. از سويى اگر امداد الاهي نيز نباشد، احتمال لغزش بيشتر مى‌شود و غفلت از ياد خدا، خود زمينه ارتكاب گناه مى‌گردد.

عشق‌هاى اسارت‌آور و عموماً نافرجام معمولًا به‌تدريج و با مراوده و ارتباط مستمر شكل مى‌گيرد. گناهان بزرگ حاصل نرمش‌هاست. اگر دختران و پسران نامحرم در برابر يكديگر از خود نرمش نشان ندهند، آرام آرام باب گفتگوها باز نمى‌شود و مردان نيز تحريك نمى‌گردند و بدين‌سان اجتماع از بسيارى از آفات در امان مى‌ماند. اميرمؤمنان (ع) در اين بيان تفاوت رفتارى زن و مرد را گوشزد كرده و تكبر را براى زنان مطلوب دانسته است:

نيكوترين خوى زنان زشت‌ترين خوى مردان است: تكبر، ترس و بخل ورزيدن. پس چون زن تكبر ورزد و به خويش نازد، رخصت ندهد كه كسى به او دست دراز كند، و چون بخيل باشد، مال خود و مال شوهرش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هرچه بدو روى آرد، ايمن گردد.[2]

به بيان شهيد مطهرى، داشتن صفات تكبر و ترس و بخل براى زن پسنديده نيست، بلكه از زن انتظار مى‌رود در عين تواضع و شجاعت، در مقابل نامحرم از خود رفتار متكبرانه نشان دهد و مانند آنان كه مى‌ترسند، رفتار كند. همچنين امام صادق (ع) فرمود:

پيامبر اكرم بر زنان سلام مى‌كرد و آنان جواب سلام او را مى‌دادند. امام على (ع) نيز بر زنان سلام مى‌كرد، اما دوست نداشت كه بر زنان جوان سلام كند و مى‌فرمود كه مى‌ترسم كه از صداى زنان منفعل شوم ....[3]

[1]-« قَالَ مَعَاذَ اللهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ.»( يوسف( 12): 23.)

[2]- خِيارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةًلَمْ تُمَكنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كلِ شَي‌ءٍ يعْرِضُ لَهَا.( نهج‌البلاغه، حكمت 234.)

[3]- كانَ رَسُولُ اللهِ( ص) يسَلِّمُ عَلَي النِّسَاءِ وَ يرْدُدْنَوَ كانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ( ع) يسَلِّمُ عَلَي النِّسَاءِ وَ كانَ يكرَهُ أَنْ يسَلِّمَ عَلَي الشابّةمِنْهُنَّ وَ يقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ يعْجِبَنِي صَوْتُهَا ....( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 648.)


صفحه 156

از اين روايت كوتاه اهميت كنترل روابط دختر و پسر- حتى در حد ارتباط گفتارى- به‌خوبى آشكار مى‌شود. بنابراين اگر عفت ورزيم، به‌تدريج هوس‌ها فرومى‌خوابد و وسوسه‌ها رنگ مى‌بازد. امام على (ع) در دو روايت فرمود:

عفت شهوت را ناتوان مى‌كند.[1]به كمك عفت با قدرت شهوت مقابله كنيد.[2]

پرسش‌

1. حكمت از نظر لغوى و اصطلاحى به چه معناست؟ رابطه آن را با عقل تبيين كنيد.

2. زمينه‌هاى جسمى و روحى مؤثر در تحصيل حكمت كدام‌اند؟

3. نشانه‌هاى حكمت را برشمريد و بيان كنيد حكمت در شخصيت انسان چه تأثيرى دارد؟

4. عزت به چه معناست و شخص عزيز چه ويژگى‌هايى دارد؟

5. به برخى از آثار و فوايد عزتمندى اشاره كنيد.

6. راهكارهاى عملى براى رسيدن به عزتمندى چيست؟

7. فضيلت عفت چگونه به‌دست مى‌آيد و انسان عفيف داراى چه ويژگى‌هايى است؟

8. با توجه به معناى عفت، ضرورت سامان‌دهى غريزه جنسى را تبيين كنيد.

9. تفاوت‌هاى زن و مرد چگونه منجر به تفاوت مصداق عفت در آن دو مى‌شود؟

10. مهار تمايلات جنسى، در تعادل روانى و آرامش جوانان چه تأثيرى دارد؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. حكمت در اصطلاح علما و حكمت در اصطلاح منابع دينى چه ارتباطى با هم دارند؟

2. با توجه به نقش عفاف در ارتقاى ارزش و منزلت انسان و همچنين تأثير آن در سلامت فكرى و معنوى افراد جامعه، چه راهكارهايى براى نهادينه كردن عفاف در جامعه پيشنهاد مى‌كنيد؟

3. درباره پيامدهاى جسمى، روانى و اخلاقى رواج بى‌عفتى تحقيق كنيد.

4. حرمت خود در اصطلاح روان‌شناسى با عزت نفس و كرامت در روايات چه ارتباطى دارد؟

[1]- العفة تُضعِّف الشّهوة.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5421.)

[2]- ضادّوا الشّرَهَ بالعفّة.( همان، ح 5410.)


صفحه 157

فصل دهم: آسيب‌شناسى رابطه با خدا


صفحه 158

صفحه 159

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. مفاهيم غفلت، يأس و قنوط، امن از مكر خدا و كفران را دريافته باشد و بتواند نقش آنها را در رابطه انسان با خدا بيان كند.

2. بتواند رابطه خدافراموشى و خودفراموشى و نيز رابطه غفلت و خودبزرگ‌بينى را تبيين نمايد.

3. اثر خدافراموشى را در حقير شمردن گناهان و بزرگ شمردن طاعات درك كند.

4. عوامل اصلى غفلت از خدا و راهكارهاى عملى رفع آن را بداند.

5. با ميزان صحيح خوف و رجا در جان انسان آشنا شده باشد.

6. آثار يأس از رحمت الاهى و امن از مكر خدا را بداند و رابطه آن دو با طغيان را بشناسد.

7. عوامل عمده كفران را بداند.

الف) غفلت و خدافراموشى‌

هر عمل خوب يا بد انسان يا هر لذت و دردي كه بدو مى‌رسد، اثرى در جان او مى‌گذارد[1]و

[1]- زراره از امام باقر( ع) چنين روايت كرده است:« هيچ بنده‌اى نيست، مگر آنكه در دل او نقطه سفيدى است كه چون گناهى انجام دهد، نقطهسياهى در آن پيدا شود. سپس اگر توجه كند، آن سياهى از بين مى‌رود و اگر به گناه ادامه دهد، بر آن سياهى افزوده شود، چنانكه سفيدى را بپوشاند و چون سفيدى پوشيده شود، صاحب آن هرگز به نيكى و خوبى بازنمى‌گردد.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 273.)