بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 154

فرسايش قواى عاطفى و جنسى و آرامش خيال است. بنابراين عفت مهار نيروى درونى و پرهيز از هدر دادن آن با هر كشش و تمايل است. امام على (ع) فرمود: «نتيجه عفت ايمنى است.»[1]

بى‌عفتي يعنى خود را بدون ملاحظه در معرض تحريك شهوت قرار دادن. در اين صورت غلبه لذت‌جويى و تجربه هيجان زياد، زمينه‌هاى آراميدگى روان را تضعيف مى‌كند و رنج و فشارى مستمر را درپى مى‌آورد. بنابراين كسي كه آتش زياده‌خواهى نفس را در جان خود فرومى‌نشاند و عفت مى‌ورزد، احساس نياز كمترى مى‌كند و اندوه كمترى دارد و به آرامش و شادمانى ژرف‌ترى مى‌رسد. اميرالمؤمنين (ع) فرمود:

ريشه خوددارى و عفت، قناعت است و نتيجه آن كاهش اندوه.[2]

تاكنون نظريه ناپوشيدگى زنان، مردان را بيش از زنان بهره‌مند و خرسند نموده است. هنگامى كه فاصله ميان دو چيز برداشته مى‌شود، حق آزادى و حيات بيشتر نصيب كسى مى‌گردد كه زورمندتر است و كسى بيشتر متضرر مى‌گردد كه شكننده‌تر است. بر اين بنياد، زنان از حيث ساختار جسمى، عاطفى و اجتماعى به‌مراتب شكنندگى بيشترى دارند و به همين‌رو به حمايت و مراقبت بيشترى نيازمندند.[3]

در روابط انسانى نيز هرچه فرد كمتر در دسترس باشد، جالب‌تر و خواستنى‌تر خواهد شد. محبوبيت نتيجه طبيعى خوددارى است، از اين‌رو هرچه از يك سو منع بيشتر شود، ميل و محبت در سوى ديگر فزونى مى‌يابد. به همين دليل، خداوند عزت را با عفت آميخته و زيبايى را با حيا آراسته و نيكو ساخته است. بنابراين هر گوهريكه دست‌نيافتنى‌تر باشد، خيال‌انگيزتر است و ظرايف و لطايفش بهتر درك شده و دلرباتر مى‌گردد.

بى‌گمان زيبايى و مستورى، حسن و شكوه را به‌هم مى‌آميزد و جمال را همراه جلال به جلوه مى‌آورد و حس زيبايى‌دوستى را با حسن احترام و ستايش توأمان برمى‌انگيزاند و فرد و شخصيت او را در كنار هم خواستنى مى‌سازد.

راهكارها

[1]- ثمرة العفه الصيانه.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5423.)

[2]- أَصْلَ الْعَفَافِ الْقَنَاعَةُ وَ ثَمَرَتَهَا قِلَّةُ الْأَحْزَان.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 75، ص 7.)

[3]- بنگريد به: يوسف غلامى، اخلاق و رفتارهاى جنسى، ص 127.


صفحه 155

براي كسب صفت عفت- مانند ديگر صفات- بايد به لطف الاهى چشم دوخت. يوسف جوان در آن آزمايش دشوار، حضور خدا و ربوبيت و نعمت او را در نظر آورد و با تمام وجود به دامان عنايت او پناه برد: « [يوسف‌] گفت: پناه بر خدا! او آقاى من است [و] به من جاى نيكو داده است.»[1]

بنابراين توجه به خدا عامل بازدارنده از گناه است. از سويى اگر امداد الاهي نيز نباشد، احتمال لغزش بيشتر مى‌شود و غفلت از ياد خدا، خود زمينه ارتكاب گناه مى‌گردد.

عشق‌هاى اسارت‌آور و عموماً نافرجام معمولًا به‌تدريج و با مراوده و ارتباط مستمر شكل مى‌گيرد. گناهان بزرگ حاصل نرمش‌هاست. اگر دختران و پسران نامحرم در برابر يكديگر از خود نرمش نشان ندهند، آرام آرام باب گفتگوها باز نمى‌شود و مردان نيز تحريك نمى‌گردند و بدين‌سان اجتماع از بسيارى از آفات در امان مى‌ماند. اميرمؤمنان (ع) در اين بيان تفاوت رفتارى زن و مرد را گوشزد كرده و تكبر را براى زنان مطلوب دانسته است:

نيكوترين خوى زنان زشت‌ترين خوى مردان است: تكبر، ترس و بخل ورزيدن. پس چون زن تكبر ورزد و به خويش نازد، رخصت ندهد كه كسى به او دست دراز كند، و چون بخيل باشد، مال خود و مال شوهرش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هرچه بدو روى آرد، ايمن گردد.[2]

به بيان شهيد مطهرى، داشتن صفات تكبر و ترس و بخل براى زن پسنديده نيست، بلكه از زن انتظار مى‌رود در عين تواضع و شجاعت، در مقابل نامحرم از خود رفتار متكبرانه نشان دهد و مانند آنان كه مى‌ترسند، رفتار كند. همچنين امام صادق (ع) فرمود:

پيامبر اكرم بر زنان سلام مى‌كرد و آنان جواب سلام او را مى‌دادند. امام على (ع) نيز بر زنان سلام مى‌كرد، اما دوست نداشت كه بر زنان جوان سلام كند و مى‌فرمود كه مى‌ترسم كه از صداى زنان منفعل شوم ....[3]

[1]-« قَالَ مَعَاذَ اللهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ.»( يوسف( 12): 23.)

[2]- خِيارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةًلَمْ تُمَكنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كلِ شَي‌ءٍ يعْرِضُ لَهَا.( نهج‌البلاغه، حكمت 234.)

[3]- كانَ رَسُولُ اللهِ( ص) يسَلِّمُ عَلَي النِّسَاءِ وَ يرْدُدْنَوَ كانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ( ع) يسَلِّمُ عَلَي النِّسَاءِ وَ كانَ يكرَهُ أَنْ يسَلِّمَ عَلَي الشابّةمِنْهُنَّ وَ يقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ يعْجِبَنِي صَوْتُهَا ....( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 648.)


صفحه 156

از اين روايت كوتاه اهميت كنترل روابط دختر و پسر- حتى در حد ارتباط گفتارى- به‌خوبى آشكار مى‌شود. بنابراين اگر عفت ورزيم، به‌تدريج هوس‌ها فرومى‌خوابد و وسوسه‌ها رنگ مى‌بازد. امام على (ع) در دو روايت فرمود:

عفت شهوت را ناتوان مى‌كند.[1]به كمك عفت با قدرت شهوت مقابله كنيد.[2]

پرسش‌

1. حكمت از نظر لغوى و اصطلاحى به چه معناست؟ رابطه آن را با عقل تبيين كنيد.

2. زمينه‌هاى جسمى و روحى مؤثر در تحصيل حكمت كدام‌اند؟

3. نشانه‌هاى حكمت را برشمريد و بيان كنيد حكمت در شخصيت انسان چه تأثيرى دارد؟

4. عزت به چه معناست و شخص عزيز چه ويژگى‌هايى دارد؟

5. به برخى از آثار و فوايد عزتمندى اشاره كنيد.

6. راهكارهاى عملى براى رسيدن به عزتمندى چيست؟

7. فضيلت عفت چگونه به‌دست مى‌آيد و انسان عفيف داراى چه ويژگى‌هايى است؟

8. با توجه به معناى عفت، ضرورت سامان‌دهى غريزه جنسى را تبيين كنيد.

9. تفاوت‌هاى زن و مرد چگونه منجر به تفاوت مصداق عفت در آن دو مى‌شود؟

10. مهار تمايلات جنسى، در تعادل روانى و آرامش جوانان چه تأثيرى دارد؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. حكمت در اصطلاح علما و حكمت در اصطلاح منابع دينى چه ارتباطى با هم دارند؟

2. با توجه به نقش عفاف در ارتقاى ارزش و منزلت انسان و همچنين تأثير آن در سلامت فكرى و معنوى افراد جامعه، چه راهكارهايى براى نهادينه كردن عفاف در جامعه پيشنهاد مى‌كنيد؟

3. درباره پيامدهاى جسمى، روانى و اخلاقى رواج بى‌عفتى تحقيق كنيد.

4. حرمت خود در اصطلاح روان‌شناسى با عزت نفس و كرامت در روايات چه ارتباطى دارد؟

[1]- العفة تُضعِّف الشّهوة.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5421.)

[2]- ضادّوا الشّرَهَ بالعفّة.( همان، ح 5410.)


صفحه 157

فصل دهم: آسيب‌شناسى رابطه با خدا


صفحه 158

صفحه 159

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. مفاهيم غفلت، يأس و قنوط، امن از مكر خدا و كفران را دريافته باشد و بتواند نقش آنها را در رابطه انسان با خدا بيان كند.

2. بتواند رابطه خدافراموشى و خودفراموشى و نيز رابطه غفلت و خودبزرگ‌بينى را تبيين نمايد.

3. اثر خدافراموشى را در حقير شمردن گناهان و بزرگ شمردن طاعات درك كند.

4. عوامل اصلى غفلت از خدا و راهكارهاى عملى رفع آن را بداند.

5. با ميزان صحيح خوف و رجا در جان انسان آشنا شده باشد.

6. آثار يأس از رحمت الاهى و امن از مكر خدا را بداند و رابطه آن دو با طغيان را بشناسد.

7. عوامل عمده كفران را بداند.

الف) غفلت و خدافراموشى‌

هر عمل خوب يا بد انسان يا هر لذت و دردي كه بدو مى‌رسد، اثرى در جان او مى‌گذارد[1]و

[1]- زراره از امام باقر( ع) چنين روايت كرده است:« هيچ بنده‌اى نيست، مگر آنكه در دل او نقطه سفيدى است كه چون گناهى انجام دهد، نقطهسياهى در آن پيدا شود. سپس اگر توجه كند، آن سياهى از بين مى‌رود و اگر به گناه ادامه دهد، بر آن سياهى افزوده شود، چنانكه سفيدى را بپوشاند و چون سفيدى پوشيده شود، صاحب آن هرگز به نيكى و خوبى بازنمى‌گردد.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 273.)


صفحه 160

علاقه يا تنفرى در دل ايجاد مى‌كند. هرچه لذت يا رنج بيشتر باشد، دل‌بستگى انسان به عوامل لذت‌بخش و انزجار او از عوامل رنج‌آور شديدتر مى‌شود؛ تا بدانجاكه تمام توجه انسان معطوف به اين عوامل مى‌گردد و بدين‌سان رابطه او با ديگران مى‌گسلد.

دل‌بستگى به دنيا بارزترين مصداق اين سخن است. سرخوشى بچه‌گانه حاصل از اين دل‌بستگى، با ياد خدا جمع نمى‌گردد. به بيانى ديگر، هرچه توجه و محبت انسان به دنيا افزون شود، به همان ميزان از توجه به خدا و عالم آخرت كاسته مى‌شود.[1]

اين انقطاع و بى‌خبرى از حق را «غفلت» گويند كه مايه تمام شقاوت‌ها و سرچشمه تمام نقايص است.[2]چنين حالتى داراى مراتب است كه به ميزان دل‌بستگى به غيرخدا بستگى دارد، و هر مرتبه نيز آثار خاص خود را داراست.

پيامدها

شايد خودفراموشى دردناك‌ترين نتيجه خدا فراموشى باشد؛ چنانكه خداوند مى‌فرمايد:

خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد.[3]

كسي كه از بندگى خدا سر باز مى‌زند و زندگى خود را براساس خواست دل سامان مى‌دهد، در حقيقت هواى نفس خود را بندگى مى‌كند:

آيا آن كس كه هواى [نفس‌] خود را معبود خويش گرفته است، ديدى؟[4]

كسي كه خود را فراموش كند، در اثر «غفلت از حقيقت خود»، از تزكيه فرومى‌ماند و درنتيجه از رستگارى و تعالى محروم مى‌گردد.

با فراموشى خدا، عظمت حق مغفول مى‌ماند و فرد به كمند غرور و خودبزرگ‌بينى گرفتار مى‌آيد. چنين كسى جرم و گناه خود را ناچيز مى‌شمارد و از اين سو طاعت و عبادت اندك خود را

[1]- بنگريد به: روح‌الله موسوي‌خمينى، چهل حديث، ص 293.

[2]- همان، ص 446.

[3]-« نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ.»( حشر( 59): 19.)

[4]-« أَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.»( فرقان( 25): 43.)


صفحه 161

خود را بزرگ و مؤثر مى‌پندارد و بر آن تكيه مى‌كند. او از مكر و غضب خداوند غافل شده، خود را ايمن مى‌بيند و به همين‌رو ادب و اخلاق بندگى را رعايت نمى‌كند و در برابر خدا خشيتى ندارد و از فرداى قيامت نيز نمى‌هراسد.

اما آنكه از غفلت برخيزد، به ميزان بيدارى‌اش عظمت حق را درمى‌يابد و حرمت او را نگاه مى‌دارد. او گناه خود را- هرچند كوچك باشد- بزرگ مى‌بيند و طاعت و عبادت خود را اندك. چنين فردى همواره خود را در برابر عظمت خدا مقصر و شرمنده مى‌يابد.

بى‌توجهى به حقيقت گناه و آثار هستى‌سوز آن نيز از پيامدهاى غفلت است. نافرمانى خدا اگرچه اندك باشد، به‌تدريج انبوه گشته، وجود انسان را احاطه مى‌كند و دل را مى‌ميراند[1]و به سنگ‌واره‌اى‌[2]واژگون‌[3]بدل مى‌سازد. غافلان نه از جرايم گذشته در اضطراب‌اند و نه از بدعاقبتى آينده. از اين‌رو، آنها نه براى پاك‌سازى جان از آلودگى مى‌كوشند و نه براى ذخيره طاعت خويش. اينان به ايمان خود دل‌خوش و به اعمال ناقص خود اميدوارند و بر اين پندارند كه از ره‌يافتگان‌اند؛ درحالي كه به حقيقت گمراه‌[4]و زيان‌كارند:

بگو: «آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم؟» [آنان‌] كسانى‌اند كه تلاششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‌پندارند كه كار خوب انجام مى‌دهند. [آرى،] آنان كسانى‌اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند [و] درنتيجه اعمالشان تباه گرديد، و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد. اين جهنم سزاى آنان است؛ چراكه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند.[5]

[1]-« كلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبهِمْ مَا كانُوا يَكسِبُونَ؛ نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مى‌شدند، زنگار بر دل‌هايشان بسته است.»( مطففين( 83): 14.)

[2]- ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لكثره الذنوب.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، علل‌الشرائع، ج 1، ص 81.)

[3]- مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُوَاقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بهِ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 268.)

[4]-« فَرِيقًا هَدَي وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهمْ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمْ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ؛[ درحالى‌كه‌] گروهى را هدايت نموده و گروهى‌[ نيز] گمراهى بر آنان ثابت شده است؛ زيرا آنان شياطين را به جاى خدا، دوستان‌[ خود] گرفته‌اند و مى‌پندارند كه راه يافتگان‌اند.»( اعراف( 7): 30.)

[5]-« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكمْ بالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا^ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا^ أُولَئِك الَّذِينَ كفَرُوا بآيَاتِ رَبِّهمْ وَلِقَائِهِ فَحَبطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا^ ذَلِك جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بمَا كفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا.»( كهف( 18): 106- 103.)