كليات
صورت زشت تنفرانگيز است و چهره زيبا نيز دلربا. اين اشتياق و نفرت، نوعى اعلام موضع درونى نسبت به آن زشتى و زيبايى است. كوشش انسان هماره در بندِ اين كشش دوسويه است. به همينترتيب ما درباره زشتى و زيبايى «اعمال» يا «احوال» آدميان نيز قضاوتى روانى و موضعى درونى داريم؛ با اين تفاوت كه قضاوت درباره زشتى و زيبايى «ظاهر» بهآسانى صورت مىگيرد، اما در مورد زشتييا زيبايى رفتار و احوال و شخصيت آدميان، پديدهاى ديرياب است.
دانش اخلاق بحث از زشتى و زيبايى روح و منش بشر است و به خواهشها و اعمال انسان نيز تعميم مىيابد. اين زشت و زيبا در اخلاق، بد و خوب ناميده شده است. دغدغه اخلاق رشد و تعالى بشر است. اخلاق و تربيت، بشر را در تمام ساحتهاى وجودى، زيبا و ستودنى مىخواهد. زيبايى سيرت برخلاف زيبايى صورت اكتسابى است. براى نيكسيرتى و فرشتهخويى بايد هم بخواهيم و هم بكوشيم و خودسازى همين «در صدف خويش گهر ساختن» است. بىترديد براى اين منظور به آگاهىهايى همچون مقاصد، موانع، راهها، روشها و ابزارهاى ايجاد تحول در خويش نيازمنديم. بهواقع «اخلاق اسلامى» مشتمل بر مباحثى از اين دست است.
اخلاق اسلامى در رويكرد عمومى دين، همان شكوفايى فطرت است كه بر شناخت خاصى از انسان استوار مىگردد. «انسانشناسى اخلاقى» انسانشناسى تحولى است؛ بدين معنا كه انسانِ در حال حركت و در حال شدن را موضوع بررسى خود قرار مىدهد. اكنون پيش از پرداختن به مسائل علم اخلاق جايگاه اخلاق و تربيت اخلاقى و گستره آن را به اختصار مىكاويم و سپس به مهمترين مبانى اخلاق، يعنى مبناى انسانشناختى و مبناى غايتشناختى آن مىپردازيم.
جايگاه اخلاق در دين
آموزههاى آسمانى اسلام مشتمل بر سه بخش است:
عقايد: توصيف واقعنما و جامعى از دستگاه آفرينش با بيان مهمترين و اثرگذارترين عناصر نقشآفرين آن است كه آغاز و انجام هستى را در يك نظام منسجم تفسير مىكند. اين گزارهها عمدتاً با آگاهي و باورهاى انسان ارتباط دارد. گفتنى است بهدست آوردن و برخوردارى از اعتقاد صحيح يكى از اعمال يا صفات اختيارى انسان است كه قضاوت اخلاقى درباره آن رواست.
اخلاق:نظام ارزشى و هنجارى است كه انسان مىبايد اعمال و منش خود را براى دستيابى به كمال و تعالى، براساس دستورها و توصيههاى آن تنظيم كند. گزارههاى اخلاقى از تأثير صفات و منش انسان بر سعادت او حكايت مىكند.
فقه:در يك بخش، از نظامِ بايد و نبايدهاى حقوقى بحث مىكند كه براى تنظيم حدود قانونى روابط اجتماعى شكل گرفته و در بخش ديگر نيز از شروط صحت عبادات از جنبه شكلى سخن مىگويد و به تبيين قالبهاى آيينى و مناسكى اعمال دينى مىپردازد.
اخلاق
انسان تنها موجودى است كه به اذن خدا، اختيار معمارى شخصيت خويش را بهدست دارد و مىتواند ابعاد وجودى و جايگاه خود را در ميان ساير موجودات تعيين كند. سرنوشت انسان، معدلى از خصال خوب و بدى است كه با آنها زندگى مىكند، مىانديشد، قضاوت مىكند، تصميم مىگيرد و رفتار مىكند. با همين ويژگىها دفتر عمرش را پر مىكند و مىميرد و محشور مىشود و درنهايت، خوشبختييا بدبختىاش براساس همين صفات رقم مىخورد.
اخلاق در لغت، جمع «خلق» به معناى سجيه يا صفت پايدار در نفس است و در اصطلاح، دانشى است كه به بيان اوصاف ارزشى افعال و صفات اختيارى و راه كسب يا اجتناب از آنها مىپردازد. هر گزاره اخلاقى از موضوع و محمولى[1]تشكيل شده است. موضوع گزاره اخلاقى امرى اختيارى است؛ زيرا ارزش اخلاقى مبتنى بر اختيار است و بدون فرض
[1]- موضوع و محمول دو اصطلاح منطقياند كه به زبان ساده، همان« مبتدا يا نهاد» و« خبر يا گزاره» هستند.
اختيار، امكان داورى اخلاقى وجود ندارد.[1]
محمول گزاره اخلاقى نيز يكى از اين چهار مفهوم ارزشگذار است: خوب و بد، درست و نادرست، بايد و نبايد، حق و وظيفه.[2]

نمودار ساختار یک گزاره اخلاقی
هرگاه فهرستى از افعال خوب و بد و نيز فضايل و رذايل فراهم آيد، سيماى انسان مطلوب مشخص مىشود. درواقع مجموعه گزارههاى اخلاقى، نظام مطلوبيتها و قله نهايى حركت انسان را معين مىكند.[3]
گستره دانش اخلاق
رابطه انسان برحسب طرف رابطه، به چندگونه شكل مىگيرد: رابطه با خالق و رابطه با مخلوق. رابطه با مخلوق نيز يا با خود است و يا با ديگرى، و آن ديگرى نيز يا انسان است و يا موجودى غيربشرى. بر اين اساس، علم اخلاق مشتمل بر چند حوزه خواهد بود: اخلاق بندگى، اخلاق فردى، اخلاق اجتماعى و اخلاق زيستمحيطى.
مراد از اخلاق بندگى، هنجارها و ناهنجارهايى مانند ايمان، خوف، توكل، كفر، سركشى و بىاعتمادى به خداست كه به رابطه انسان و خدا مربوط مىشود. اخلاق فردى نيز ارزشهاى اخلاقى مربوط به حيات فردى انسانهاست كه آدمى را فارغ از رابطه با غير در نظر مىگيرد؛ مانند فضيلتهاى صبر، حكمت و حزم و رذيلتهاى پرخورى، شتابزدگى و سبكمغزى.
اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم(عليزاده، مهدى)، ص: 22
همچنين مراد از اخلاق اجتماعى، ارزشها و ضدارزشهاى حاكم بر رابطه فرد با ساير انسانهاست؛ همچون عدل و احسان يا حسد و تكبر.[4]اخلاق زيستمحيطى نيز احكام ارزشى حاكم بر مناسبات انسان با طبيعت (گياهان، حيوانات، مراتع، جنگلها و آبها) را بيان مىكند. بنابراين حوزههاى اصلى دانش اخلاق بدين قرار خواهد بود:


مخلوق خود اخلاق بندگی
اخلاق فردی


اخلاق زیست محیطی 2
غیر انسان
تربيت اخلاقى
تربيت اخلاقى، فرايند درونى سازي ارزش هاى اخلاقى و شكلگيرى شخصيت انسان براساس ويژگىهاى انسان كامل است. اين نوع تربيت، مسير گذار از وضعيت موجود (دامنهاى كه مبدأ حركت انسان است) به سوى قله كمال را بازمىنمايد و آدمى را چنان راه مىبرد تا سيماى آرمانى انسان اخلاقى را در لوح وجود خويش نقش كند. تربيت اخلاقى تحقق عينى همه آموزههايى است كه دانش «اخلاق»، آدمى را بدان فرامىخواند. درواقع اخلاق مقصد و غايت حركت انسان را مىنماياند؛ درحالي كه «تربيت اخلاقى» قواعد حركت انسان بدان سو را نشان مىدهد. به تعبيرى ديگر، اخلاق پرسش از ماهيت ارزشها، و تربيت نيز پرسش از كيفيتِ دستيابى بدان را پاسخ مىگويد.[5]
[1]- گاه از اين امور اختيارى به« هستيهاى مقدور» نيز ياد مىشود.
[2]- بنابر مبانى مختلف در مكاتب فلسفه اخلاق، ملاك اين خوبى و بدى متفاوت است و براساس پيامد عمل، وظيفه، فضيلت يا قرارداد تعيين مىشود.
[3]- گفتنى است ميان اخلاق و گروه ديگرى از هنجارهاى اجتماعى كه بهعنوان آداب شناخته مىشوند، تفاوتى بنيادين وجود دارد.( براى آگاهى بيشتر بنگريد به: فصلهاى 13 و 14.)
[4]- در اين كتاب دو واژه ارزش و هنجار در يك مفهوم به كار مىرود، از اينرو تفكيك مورد نظر در علوم اجتماعى ميانValue وNorm مورد نظر نيست.
2. باید داست در اسلام اخلاق فردی- اجتماعی و زیست محیطی نیز جملگی صبغه الاهی داشته و متاثر از رابطه محوری انسان با خدایند.
[5]- در مباحث تربيتى، مصاديق خوب و بد مطرح نيست و به مباحث اخلاقى يا فلسفه اخلاقى وارد نمىشويم. درواقع ما خوبها و بدها و بايستهها و نابايستهها را از اخلاق( بهصورت اصل موضوع و پيشفرض) دريافت مىكنيم و هدفِ حركت قرار مىدهيم، پس از آن، علم تربيت از چگونگى دستيابى به آن اهداف بحث مىكند.
همچنين مراد از اخلاق اجتماعى، ارزشها و ضدارزشهاى حاكم بر رابطه فرد با ساير انسانهاست؛ همچون عدل و احسان يا حسد و تكبر.[1]اخلاق زيستمحيطى نيز احكام ارزشى حاكم بر مناسبات انسان با طبيعت (گياهان، حيوانات، مراتع، جنگلها و آبها) را بيان مىكند. بنابراين حوزههاى اصلى دانش اخلاق بدين قرار خواهد بود:


مخلوق خود اخلاق بندگی
اخلاق فردی


اخلاق زیست محیطی 2
غیر انسان
تربيت اخلاقى
تربيت اخلاقى، فرايند درونى سازي ارزش هاى اخلاقى و شكلگيرى شخصيت انسان براساس ويژگىهاى انسان كامل است. اين نوع تربيت، مسير گذار از وضعيت موجود (دامنهاى كه مبدأ حركت انسان است) به سوى قله كمال را بازمىنمايد و آدمى را چنان راه مىبرد تا سيماى آرمانى انسان اخلاقى را در لوح وجود خويش نقش كند. تربيت اخلاقى تحقق عينى همه آموزههايى است كه دانش «اخلاق»، آدمى را بدان فرامىخواند. درواقع اخلاق مقصد و غايت حركت انسان را مىنماياند؛ درحالي كه «تربيت اخلاقى» قواعد حركت انسان بدان سو را نشان مىدهد. به تعبيرى ديگر، اخلاق پرسش از ماهيت ارزشها، و تربيت نيز پرسش از كيفيتِ دستيابى بدان را پاسخ مىگويد.[2]
[1]- در اين كتاب دو واژه ارزش و هنجار در يك مفهوم به كار مىرود، از اينرو تفكيك مورد نظر در علوم اجتماعى ميانValue وNorm مورد نظر نيست.
2. باید داست در اسلام اخلاق فردی- اجتماعی و زیست محیطی نیز جملگی صبغه الاهی داشته و متاثر از رابطه محوری انسان با خدایند.
[2]- در مباحث تربيتى، مصاديق خوب و بد مطرح نيست و به مباحث اخلاقى يا فلسفه اخلاقى وارد نمىشويم. درواقع ما خوبها و بدها و بايستهها و نابايستهها را از اخلاق( بهصورت اصل موضوع و پيشفرض) دريافت مىكنيم و هدفِ حركت قرار مىدهيم، پس از آن، علم تربيت از چگونگى دستيابى به آن اهداف بحث مىكند.
فصل اول: انسانشناسى