بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 24

صفحه 25

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. درباره سرشت انسان و نيكويى و بدى آن داوري كند.

2. با ساحت‌هاى اصلى وجود انسان آشنا شود.

3. معناى ملكه در اخلاق، فوايد آن و مهم‌ترين اصول تحصيل آن را بداند.

4. بتواند حقيقت تربيت انسانى و فطرت‌گرايى را در نظام تربيتى اسلام تبيين‌كند.

از آنجا كه موضوع علم اخلاق و مباحث تربيت اخلاقى، صفات و منش‌ها و رفتارهاى انسان است، مى‌بايد پيش از ورود به اين مباحث، با ماهيت انسان و ساحت‌ها و قواى نفس او و نيز با سيماى انسان اخلاقى تا حدودى آشنا شويم؛ چراكه بدون آگاهى از ويژگى‌هاى انسان در مبدأ و مطلوبيت‌هاى انسان در مقصد (انسان اخلاقى) نمى‌توان براى حركت به سوى تعالى برنامه‌ريزى كرد.

سرشت انسان‌

در فاصله ميان سال‌هاى 1914 تا 1945 دو جنگ بزرگ جهانى روى داد كه ميليون‌ها نفر را به كام مرگ كشاند. سرانجام انفجار دو بمب هسته‌اى- كه خود حدود دويست هزار قربانى برجاى نهاد- بهظاهر جهان پرآشوب را آرام كرد. در آن دوران، چهره خون‌ريز بشر به‌خوبى آشكار گشت و بهت و حيرت بسيار برانگيخت و بدين‌رو پرسش از سرشت انسان طراوتى تازه‌


صفحه 26

يافت. در آن شرايط نظريه ديوسرشتى و بدذاتى بشر به‌سختى مى‌توانست انكار شود.[1]

شايد بتوان «سرشت انسان» را مهم‌ترين مبحث انسان‌شناسى دانست. تعاريف مختلفى از طبيعت انسان به‌دست داده‌اند: برخى وجود سرشتى واحد را براى انسان انكار كرده‌[2]و پاره‌اى نيز اساساً شناسايى ذات بشر را ناممكن شمرده‌اند.[3]اما آنان كه سرشت واحدى براى انسان قائل‌اند، اين پرسش پيشِ‌روى آنهاست آيا انسان ذاتاً نيك‌سيرت است يا بدسيرت؟ پرسش مزبور براى «انسان‌شناسى اخلاقى» اهميتى ويژه دارد؛ چراكه اگر او را بدسيرت دانستيم، انگيزه تربيت وى از دست مى‌رود، يا دست‌كم تربيت اخلاقى، نوعى درگيرى با طبيعت بشر به‌شمار مى‌آيد.[4]

اما از نگاه اسلام، از يك سو نظريه فطرت- كه از مهم‌ترين اركان معارف انسان‌شناختى اسلامي است- بر سرشت واحد الاهى و تبديل‌ناپذير همه انسان‌ها تأكيد داشته و از ديگر سو همان‌گونه كه به جهان نگاهى مثبت دارد، نهاد بشر را نيز تحت‌تأثير ظرفيت‌هاى شناختى و گرايش خير مى‌داند و درنتيجه آن را مثبت ارزيابى مى‌كند. در قرآن كريم مى‌خوانيم:

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»، [فرشتگان‌] گفتند: «آيا در آن كسى را مى‌گماري كه در آن فساد انگيزد و خون‌ها بريزد؟ و حال آنكه ما با ستايش تو، [تو را] تنزيه مى‌كنيم و به تقديست مى‌پردازيم.» فرمود: «من چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد.»[5]

[1]- انسان پيش از حركت اختيارى بهسوى هدف خود، بهصورت فطرى داراى ويژگي‌ها، استعدادها، برخورداري‌ها، محدوديت‌ها و ضعف‌هايى است. بي‌گمان آگاهى از اين ويژگي‌ها براى كسانى كه عزم حركت دارند و به دنبال تحول‌اند، امرى ضرورى است.

[2]- قائلان به اصالت اجتماع چون ماركس و دوركهيم، و عموم اگزيستا نسياليست ها از اين گروه‌اند. برخى نيز بشر را تاريخى و در نتيجه فاقد ذات ثابت مى‌دانند و او را در هر مقعطى صاحب ذاتى خاص مى‌شناسند. نماينده برجسته اين ديدگاه نيز نيچه، فيلسوف نيهيليست است.

[3]- پاسكال را در زمره اين افراد شمرده‌اند. دراينباره بنگريد به: ارنست كاسيرر، رساله‌اى در باب انسان، ص 34.

[4]- زيگموند فرويد( 1939- 1856 م) روان‌شناس مشهور، به سرشت انسان نگرش مثبتى نداشت. او انسان را از بنياد پرخاشگر مى‌دانست و بر ابعاد منفى وجود آدمى و بيماري‌هاى روانى او تأكيد مى‌كرد. وى تحقق شخصيت سالم را ناممكن مى‌دانست و هيچ الگويى براى سلامتى سراغ نداشت. در اين ميان، برخى نيز انسان را بدذات مى‌شمردند؛ چنانكه هابز انسان را« گرگ انسان» مى‌خواند.( بنگريد به: رابرت دى. ناى، سه مكتب روان‌شناسى: ديدگاه‌هاى فرويد، اسكينر و راجرز.)

[5]-« وَإِذْقَالَرَ بُّكلِلْ مَلَئكةِ إِنى جَاعِ لٌفى الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِك الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بحَمْدِ كوَنُ قَدِّسُ لَكقَ الَإِنيأَ عْلَمُ مَالَا تَعْلَمُونَ.»( بقره( 2): 30.)


صفحه 27

در آن مجلس الاهى نيز سخن از سرشت انسان بود. گويا فرشتگان در خميره انسان تنها چهره خون‌ريز او را مى‌ديدند و پروردگار انسان به ابعادى فراتر نظر داشت. سخن خدا درواقع اين بود كه «نهاد بشر» با نگاه سطحى شناخته نمى‌شود.

ساختار چندساحتى وجود بشر

شايد هريك از ما بارها در زندگى، عهد و تصميم خود را به‌خاطر سستي يا تنبلى زير پا نهاده باشيم. در اين موارد تنها خود ما تصميم گرفته و تصميم خود را نقض نموده و يا پشيمان شده و خويشتن را سرزنش كرده‌ايم. توضيح اين وضعيت متناقض جز در پرتو پذيرش نوعى دوگانگى در وجود آدمى ميسر نيست.

ساحت‌ها و قواى نفس‌

روح انسان حقيقتى غيرمادى و ملكوتي است كه براى آن تعابيرى چون «جان»، «نفس» و «قلب» نيز به‌كار مى‌رود.

نفس انسانى داراى چهار توانمندى و نيروى اصلى است: قوه عقلاني كه آن را فرشته صفت مى‌دانند؛ قوه غضب (دفع) كه آن را درنده خو مى‌شناسند؛ قوه شهوت (جذب) كه آن را حيوان صفت مى‌گويند و قوه وهم كه آن را نيرويى شيطانى مى‌شمارند.[1]

نيروي واهمه يا قوه شيطنت درپى طرح راهكار عملى وچاره انديشي و حيله براى رسيدن نفس به خواسته‌هاى قوه شهوت و غضب است. دروغگويى و خدعه توسط اين نيرو براى بشر ميسر مى‌شود.

نيروى شهوت يا قوه شهويه مبدأ خواسته‌ها و اميال آدمى است و كار آن به‌دست آوردن منافع و امور لذت بخش است. فايده نيروى شهوت حفظ و ادامه حيات فردى و نوعى انسان است. از اين سو نيروى خشم يا قوه غضبيه نيز مبدأ خشم و غضب است و كار آن دوركردن خطرها و مبارزه با عواملى است كه حيات يا امور مورد علاقه فرد را تهديد مى‌كند.

[1]- بنگريد به: روح‌الله موسوي‌خمينى، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 151.


صفحه 28

اين دو قوه به سبب حرص و زياده‌طلبى‌هاى مستمر خود، در صورتي كه مهار نشوند، به ترتيب به دو منبع مخرب شهوت‌پرستى و درنده‌خويى بدل مى‌گردند. كاركرد نيروى عقلانى (قوه عاقله) آگاهى از حقايق و تشخيص خير و شر است. قوه عاقله درپى آن است كه هريك از قوا را از سركشى و مرزشكنى بازدارد و ميان آنها تعادل برقرار نمايد؛ آن‌گونه كه نيروى غضب را بر شهوت مسلط كند و حرص و زياده‌خواهى آن را مهار نموده، مكر و اوهام شيطانى را با تدبير خود از ميان ببرد.

با رشد طبيعى انسان، اين قوا در او كامل‌تر مى‌گردد. حكماى مسلمان معتقدند همان‌گونه كه در فرايند رشد طبيعى انسان قوه شهويه پيش از قوه غضبيه، و قوه غضبيه نيز پيش از قوه‌عاقله فعال مى‌شود، در مقام تربيت نيز بايد تربيت قوه شهويه را بر قوه غضبيه، و قوه‌غضبيه را نيز بر قوه عاقله مقدم داشت.[1]

حكما چهار فضيلت حكمت، شجاعت، عفت و عدالت را ريشه فضايل انسانى مى‌دانند؛ چراكه اينها از تعديل هريك از قواي سه‌گانه عاقله، شهويه و غضبيه حاصل مى‌شوند.

حكمت، اعتدال قوه عاقله و تهذيب آن است و شجاعت، اعتدال و تهذيب قوه غضب، و عفت نيز عبارت است از اعتدال قوه شهوت و تهذيب آن. خروج هريك از قوا از اعتدال، ميل آن به حالت افراط يا تفريط است. از اين جهت، ما با هشت رذيلت روبه‌روييم: عفت در ميانه افراط و تفريطِ شره و خمود قرار دارد؛ شجاعت حد اعتدال ميان تهور و ترس است؛ حكمت حد وسط جُرْبُزه و بَلَه، و عدالت نيز ميانه ظلم و انظلام است.

اميرمؤمنان (ع) فرموده است:

خداى متعال در فرشتگان عقل را بدون شهوت قرار داد و در حيوانات شهوت را بدون عقل، اما فرزندان آدم را از تركيب عقل و شهوت آفريد. پس كسي كه عقلش بر شهوتش غلبه يابد، از فرشتگان برتر است و كسي كه شهوتش بر عقلش چيره شود، از بهايم بدتر است.[2]

[1]- بنگريد به: احمد بن محمد بن مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، ص 15.

[2]- إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ رَكبَ فِي الْمَلَائِكةِ عَقْلًا بلَا شَهْوَةٍ وَ رَكبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بلَا عَقْلٍ وَ رَكبَ فِي بَني آدَمَ كلْتَيهمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيرٌ مِنَ الْمَلَائِكةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِم.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، علل الشرائع، ج 1، ص 4.)


صفحه 29

حالات نفس‌

در قرآن و روايات براى انسان براساس حالات اصلى و اخلاقى وى سه نفس مطرح شده است: نفس مطمئنه (آرام)، نفس لوّامه (ملامتگر) و نفس امّاره (فرمان‌دهنده به بدى و گناه). گويى هر انسان متشكل از چند نفس در درون خود است. البته اين اوصاف سه‌گانه برحسب اختلاف احوال نفس نام گرفته‌اند؛ بدين معنا كه اگر قوه عاقله بر سه قوه ديگر پيروز شد، به دليل جاري شدن اراده عقلانى و اعتدال كامل وجود بشرى، نفس انسانى به سكون و آرامشى مى‌رسد كه در اين حال بدان «مطمئنّه» مى‌گويند. اما اگر قوه عاقله غلبه نيافت و همچنان در مقام كشمكش و دفاع بود، هرگاه كه عقل به سبب ارتكاب معاصي شكست خورَد و درپى آن براى نفس ملامت و پشيمانى حاصل گردد، «لوّامه» ناميده مى‌شود. و اگر قوه عاقله بدون دفاع تسليم و مغلوب شد «امّارة بالسّوء» ناميده مى‌شود، زيرا هنگامي كه نيروى عقل را از دست داد و بدون دفاع مطيع قواى شيطانى شد چيزى جز اراده بى‌مهار و كور و درندگى و شهوت‌پرستى برايش نمى‌ماند.

ظرفيت‌ها و توانايى‌هاى انسان‌

نفس انسان كه در ابتداى تولد ضعيف، بسيط و بى‌رنگ است، به مرور زمان، توانايى‌هاى مختلفي كسب مى‌كند و فاقد توانمندى‌هاى مشخص و تثبيت‌شده است. اين توانمندى‌هاى ثابت نفس را «ملكه» ناميده‌اند. هر ملكه صفتى براى جان آدمى است، كه به انجام رساندن دسته‌اى از اعمال را براى او سرعت و سهولت مى‌بخشد.

ملكات نفس انسان به چند گروه گسترده تقسيم مى‌شود:

1. پاره‌اى از ملكات، «جسمانى» است و بيشتر در اعضاى بدن ظهور و بروز دارد. به‌دست آوردن اين دسته از مهارت‌ها هدف «تربيت بدنى» است؛ مانند مهارت راه رفتن، شنا، سواركارى و انواع ورزش‌هاى جسمى.

2. برخى ديگر از ملكات، توانمندى‌هاى «ذهنى» هستند كه به‌دست آوردن آنها هدف «تربيت ذهنى» است؛ همچون ملكه تمركز، دقت، يادسپارى، يادآورى، سرعت انتقال، توانايى تجزيه و تحليل و نقادى، تفكر، برنامه‌ريزي و انواع ورزش‌هاى فكرى.


صفحه 30

3. دسته ديگرى از ملكات، صفات «روحى» و «قلبى» انسان است كه در كتب اخلاقى بد انها پرداخته شده است. ملكه‌هاى مثبت شجاعت، سخاوت، حلم، تواضع، خويشتن‌دارى، صلابت و جديت و يا ملكه‌هاى منفي حسد، دروغگويى، نفاق، مكر، ريا و قساوت از اين دست‌اند.

فوايد ملكه‌

هر ملكه به منزله ابزارى مفيد و مؤثر در اختيار آدمى است كه از به‌كارگيرى آن با صرف توان كم، در زمانى اندك بهره‌اى وافر به‌دست مى‌آيد. خوش‌نويسيبراى مبتديبرخلاف فرد خوشنويس نيازمند صرف توان و زمان بسيار است. همين‌گونه است ملكات اخلاقى مانندحضور قلب در نماز[1]براى مردم عادى، در مقايسه با انسان‌هاى خودساخته كه ملكه حضور يا خشوع را تحصيل كرده‌اند. بنابراين كاريكه در ابتدا دشوار، پرزحمت و يا ناشدنى به نظر مى‌رسد، با تحصيل ملكه نه تنها شدنى است، بلكه به مرور زمان نيز آسان مى‌گردد. درواقع «سرعت عمل»، «آسانى عمل»، «بهبود سطح عمل» و «پايدارى عمل» از دست اوردهاى پرقدر ملكه به‌شمار مى‌رود.

اصول تحصيل ملكه‌

1. امكان‌پذيرى:تحصيل يا تغيير ملكات براى انسان در هر سن و سال و موقعيتى امكان‌پذير است، گرچه در جوانى بسيار آسان‌تر و دست‌يافتنى‌تر است.

2. تدريج و زمان‌برى:پيدايش ملكه نيازمند زمان است و هيچ صفتي به يكباره در وجود آدمى پديد نمى‌آيد و از ميان نمى‌رود. تولد و مرگِ ملكات مانند همه حركت‌ها و تحول‌هاى جهان مادي با گذشت زمان روى مى‌دهد. اگر طفلي از ما دستورى بخواهد كه با پيروياز آن به‌ناگهان بزرگ شود، به او چه مى‌گوييم؟ آيا مى‌توان او را به خوردن حجم فراوانى از غذا توصيه نمود؟ بنابراين چگونگى به‌دست آوردن سريع «حضور قلب» در نماز يا قدرت بر مهار خشم، امرى‌

تدريجى است. بى‌گمان نگاه نادرست ما به نقش ويژه «زمان»، به

[1]- حضور ذهن در نماز، حفظ تمركز ذهنى و توجه به معانى و مفاهيم الفاظ و حركات نماز است، اما حضور قلب عبارت است از حفظ حالت روحى انكسار و ذلت و خضوع و كرنش، و توجه قلبى به عظمت خدا.


صفحه 31

برنامه ريزى‌هاى شتاب زده‌اى مى‌انجامد كه جز شكست و نااميدى ارمغاني ندارد.

3. تكرار و استمرار:پيدايش ملكه بر اثر تكرار عمل است. براى به‌دستآوردن ملكه خوش‌نويسى بايد بسيار نوشت و براي كسب ملكه رانندگي نيز بايد رانندگي كرد. برايكسب يك صفت تنها آرزو يا دعاكردن كافى نيست، بلكه اقدام‌هاى عملى متعدد شرط ضرورى تحصيل اين توانمندى‌هاست.

اميرمؤمنان (ع) مى‌فرمايد:

هركس عمل كند، نيرويش افزايش مى‌يابد و هركس در عمل كوتاهى ورزد، سستى و ناتوانى‌اش بيشتر مى‌شود.[1]

4. تأثير قطعى و نامحسوس عمل:گرچه هر عمل بهنوعى در پيدايش ملكه نقش دارد، تأثير آن معمولًا ديدنى و محسوس نيست. اگر براى پيدايش ملكه خوش‌نويسى نوشتن هزار صفحه لازم باشد، با نوشتن هر صفحه، به ميزان يك هزارم مسير به ملكه نزديك مى‌شويم. با اين همه، معمولًا حتيپس از نوشتن چندين صفحه، فرد در سطح مهارت خود تغيير درخورى نمى‌بيند.

اين قاعده، ملكات فاسد را نيز دربرمى‌گيرد؛ بدين بيان كه هر تخلف از وعده و پيمان شكنى گامي به سوى ناجوانمردى است، گرچه اثر آن محسوس نيست. پيامبرخدا (ص) فرمود:

هرگاه مؤمن گناهى انجام دهد، نقطه سياهى در قلبش پديد مى‌آيد. پس اگر توبه و استغفار كند و دست بردارد، قلبش از آن نقطه پاك مى‌شود و اگر ادامه دهد، آن نقطه افزايش مى‌يابد.[2]

يكي از شگردها يپيچيده شيطان برخورد دوگانه او با اعمال خوب و بد ماست. هرگاه

[1]- مَن يعمَل يزدَد قُوَّةًوَ مَن يقَصِّر فِي العَمَلِ يزدَد فَترَةً.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 2802 و 3008.) تأثير روزه در ايجاد ملكه تقوا و تسلط بر نفس، نتيجه همين حقيقت است؛ چنانكه در قرآن كريم آمده‌است:« كتِبَ عَلَيْكمْ الصِّيَامُ ... لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ؛ روزه بر شما مقرر شده است ... باشد كه پرهيزگارى كنيد.»( بقره( 2): 183.)

[2]- إِنَّ المُؤمِنَ إِذا أَذنَبَ كانَت نُكتَةٌ سَوداءُ في قَلبهِ، فَإِن تابَ وَ نَزَعَ وَ استَغفَرَ صَقَلَ مِنهُ وَ إِن ازدادَ زادَت.( عبدعلى بن جمعه حويزى، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 532.)