آيات[1]و رواياتى[2]انديشيد كه بر وسعت رحمت خدا و تقدم آن بر غضبش دلالت دارند.
مفسران بزرگ براساس آيات قرآن بدين نكته دقيق اشاره كردهاند كه ريشه روانى نااميدى نداشتن اعتقاد صحيح و ايمان مستحكم است. از اينرو، راه حل بنيادين براى ريشهكنى رذيله نااميدى تجديد بناى ايمان است. انسان مؤمن در هيچحال از گشايش رحمت الاهى نااميد نمىگردد؛ زيرا باور دارد كه خداوند به شرايط او علم و بر رهايىاش قدرت دارد و نسبت بدو از همه مهربانتر است.[3]اما كسي كه از رحمت حق مأيوس است، در حقيقت يكى از صفات علم، قدرت يا رحمت خدا را باور نداشته، يا در آنها ترديد دارد. از همينرو، او بىشك بايد در مبادى فكرى خود تجديدنظر كند.
با تصحيح اعتقاد و بهدست آوردن ايمانى جديد وجود خود را از ظلمت نااميدى نجات دهد تا به دامان امن الاهى بار يابد.
از سوى ديگر ايمنى از مكر خدا لازمه عدم خوف و افراط در رجا است. از بين رفتن خوف از خدا و عذاب او از دل بنده علت اصلى احساس امن و فريفتگى به رحمت خداست؛ از اينرو مهمترين و مؤثرترين راه از بين بردن اين رذيله آن است كه ميزان خوف در دل بنده افزايش يابد. براى ايجاد و تقويت خوف نيز بايد علل نترسيدن از خدا و عذاب او را شناخت و در جهت رفع و دفع آن همت گماشت.
ريشه خوف از هرچيز، علم به وجود آن و احتمال رسيدن خطر و ضررى از آن به انسان است؛ بنابراين هر قدر معرفت انسان به وجود عوامل خطرساز بيشتر و يقينىتر باشد و احتمال ضرر آن بيشتر باشد ترس و هراس از آن و نيز اجتناب از آن بيشتر مىگردد. در مباحث اخلاقى نيز همين نكته صادق است. هرقدر معرفت، اعتقاد، ايمان و يقين انسان به صفات خدا، پيچيدگىهاى حكمت و مكر الاهى، شدت عذاب و عقاب او از سويى، و به ضعف و ناتوانى خود، و بزرگى و زشتى گناهانش از سوى ديگر، بيشتر باشد، خوفش از خدا و گرفتار
[1]- اعراف( 7): 151؛ يوسف( 12): 64 و 92؛ مؤمنون( 23): 109 و 118؛ انعام( 6): 12، 54 و 147؛ غافر( 40): 7 و ....
[2]- بنگريد به: محمد محمديريشهرى، ميزان الحكمه، موضوع« سعه رحمة الله»، ح 6994- 6987.
[3]- اللهم أنت ولى نعمتى، و أنت القادر على طلبتى، قد تعلم حاجتى.( قنوت نماز غفيله؛ محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 676.)
آمدن در قهر الاهى بيشتر مىگردد؛ از اينرو بايد گفت:
غفلت و كم بودن معرفت ونيز ضعف ايمان و يقين ازجمله عواملى است كه موجب كاهش خوف مىگردند. بنابراين اگر يقين به خداوند و روز قيامت و بهشت و دوزخ تقويت شود، بىترديد خوف نيز فزونى مىيابد.[1]
تفكر مدام در احوال روز قيامت و انواع عذابهاى اخروى، گوش سپردن به موعظههاى انذاردهنده، دقت در احوال بندگان خائف خدا و انس با ايشان و نيز تأمل در حالات انبيا و اوليا، راههاى ديگرى است كه سبب تقويت خوف مىگردد.[2]
ج) كفران
«كفران» كه در برابر «شكر» قرار دارد، به معناى «فراموشى نعمت و پوشاندن آن» است.[3]كفرانِ نعمت نوعى قدرناشناسى و غفلت از لطف و احسان خدا و بىتوجهى به عنايات اوست. اگر كسى اين همه مهربانى را نبيند و متناسب با آن رفتار نكند، به كفران مىگرايد. كفران هنگامى است كه فرد بهرهمندي يا نعمت را از جانب خداوند نداند، يا موهبت اعطايى را به هيچرو نعمت و برخوردارى نشمارد، يا آن را كوچك شمارد و خود را از خداوند طلبكار بداند و يا اينكه موهبتهاى الاهى را وظيفه خداوند تلقى كند.
پيامدها
كفران نعمت موجب سخط خدا و از دست دادن نعمت است. امام صادق (ع) فرمود در تورات چنين آمده است:
هركه نعمتى به تو داد، قدردان او باش و بر آنكس كه تو را سپاس مىگويد، نعمت ده؛ زيرا اگر شكر نعمت به جا آورده شود، از بين نمىرود و اگر كفران شود، باقى نمىماند.[4]
[1]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 230.
[2]- بنگريد به: همان، ص 231.
[3]- بنگريد به: همان.
[4]- اشْكرْ مَنْ أَنْعَمَ عَلَيك وَ أَنْعِمْ عَلَي مَنْ شَكرَك فَإِنَّهُ لَا زَوَالَ لِلنَّعْمَاءِ إِذَا شُكرَتْ وَ لَا بَقَاءَ لَهَا إِذَا كفِرَتْ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 94)
امام على (ع) نيز مىفرمايد: «كفرانِ نعمت نوعى پستى است.»[1]
كسي كه قدر نعمت را نمىشناسد و به آن پاسخى متناسب نمىدهد، هنوز رشد نيافته است. شكر نعمتهاى خدا موجب محبوبيت انسان در نزد او مىگردد و از اين سو، كفران نعمت نيز غضب الاهى را درپى دارد. امام على (ع) فرمود:
محبوبترين مردم نزد خدا شاكرترين آنها بر نعمتها، و مبغوضترين مردم ناسپاسترين آنها در مقابل نعمتهاى خداست.[2]
كسي كه در مقابل نعمتها ناسپاس باشد نزد خدا و مردم مورد نكوهش است.[3]
كفر نعمت، زايلكننده نعمت است. درواقع وقتى خداوند بخواهد نسبت به بندهاى محبت بورزد، او را بهرهمندتر مىسازد و هرگاه از بندهاى رويگردان شود، نعمتهاى خود را از او فرومىگيرد. امام على (ع) چنين فرمود:
آفت نعمتها كفران است.[4]
ناسپاسى نعمت را از بين مىبرد و شكر آن موجب استمرار و بقايش مىگردد.[5]
راهكارها
براى اين نوع غفلت مىتوان عواملى چند را برشمرد:
1. عدم درك صحيح از حقيقت رابطه انسان و خدا كه حكماى الاهى از آن به «نسبت ربطى» ياد كردهاند؛ بدين معنا كه انسان در هيچيك از لحظات وجود از خود استقلالى ندارد و اصل وجود او و تمامى امكانات و اختيارات و توانمندىهايش در هر لحظه از سوى موجودى مستقل و غنى بالذات افاضه مىشود. كرانه ناپيداى نيازهاى آدمى مهمترين علت وابستگي
[1]- كفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ.( همان، ج 8، ص 24؛ عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9855.)
[2]- أَحَبُّ النَّاسِ إِلَي اللهِ سُبْحَانَهُ الْعَامِلُ فِيمَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَيهِ بالشُّكرِ وَ أَبْغَضُهُمْ إِلَيهِ الْعَامِلُ فِي نِعَمِهِ بالْكفْرِ.( همان، ح 6115.)
[3]- كافِرُ النِّعْمَةِ مَذْمُومٌ عِنْدَ الْخَالِقِ وَ الْخَلائِقِ.( همان، ح 7492.)
[4]- آفَةُ النِّعَمِ الْكفْرَانُ.( همان، ح 7487.)
[5]- كفْرُ النِّعْمَةِ مُزِيلُهَا وَ شُكرُهَا مُسْتَدِيمُهَا.( همان، ح 7505.)
دائمى او به منعِم متعال و از سويى مهمترين دليل سپاسگزارى اوست. درواقع از اينجاست كه زشتى رذيلت كفران نعمت بهخوبى آشكار مىشود.
2. بىتوجهى به اين حقيقت كه تمام نعمتهاى ظاهرى و باطنى، مادى و معنوى و كوچك و بزرگ، جملگى از سر لطف و بخشندگى است و خداوند به هيچرو به بندگان خود بدهكار نيست؛ هرچند سپاس گزارى كرامتى روحى است كه انسان فاضل حتى در برابر كسانى كه از سر وظيفه به وى خدمتى مىكنند نيز از آن دريغ نمىورزد.
3. ناآشنايى با گستردگى نعمتها و بىتوجهى به نقش مهم هريك در تداوم حيات آدمى، نعمت ندانستن امورى چون آب، هوا و نور خورشيد و نيز ساده انگاشتن نعمتهاى بزرگى مانند سلامتى و امنيت،[1]سبب مىگردد، كه بسيارى از اين نعمتها ناشناخته بماند.
4. پيروى از هواى نفس كه سرمنشأ نافرمانى از خداست، انسان را وامىدارد تا شكر ولىنعمت را نيز مانند عبادتهاى ديگر ترك گويد.[2]
بىگمان آدمى اگر بخواهد بهتدريج بدين صفت انسانساز آراسته گردد، بايد ريشه اين عوامل را از قلب خود بركند.
پرسش
1. زيانهاى ناشى از خودفراموشى را بيان نماييد.
2. دو عامل از عوامل غفلت و سه مورد از آثار غفلت از خدا را برشمريد.
3. چرا ذكر زبانى را ذكر ناميدهاند؟
4. نقش ابتلائات در زدودن غفلت چيست؟
5. رابطه «يأس از رحمت الاهى و امن از مكر خدا» با طغيان نسبت به خدا را توضيح دهيد.
6. براى رفع رذيلت «يأس» چگونه مىتوان از قرآن كمك گرفت؟
7. اعتقادكسي كه از رحمت الاهى مأيوس شده، به كدام يك از صفات خدا مخدوش است؟
8. ريشه رذيلت امن از مكر الاهى چيست و چه راههايى براى رفع آن وجود دارد؟
9. مراد از كفران چيست؟ اصلىترين اثر آن را بنويسيد و عوامل ابتلاى فرد بدان را برشمريد.
[1]- نعمتان مجهولتان: الصّحه والأمان.
[2]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 268- 265.
براى تأمل و پژوهش
1. به لحاظ فلسفى ممكن نيست انسان خودش را فراموش كند. بررسي كنيد خودفراموشي كه در قرآن و احاديث ذكر شده، چه مفهومى دارد و چگونه ممكن است كسى خود را فراموش كند؟
2. عوامل محيطى در ايجاد غفلت نقش اساسى دارند. براى نمونه، با دوستانتان درباره نقش صدا و سيما در اين خصوص به گفتگو بنشينيد.
3. مشكل اصلى جامعه كنونى ما يأس است، يا امن از مكر الاهى؟ به بيانى ديگر، فكر مىكنيد در جامعه ما جانب خوف بيشتر است يا جانب رجا؟
4. با نگاهى روانشناسانه و انسانشناسانه بررسى كنيد چرا فردي كه به نعمتى رسيده، بهتدريج از آن نعمت غفلت مىورزد و درنتيجه كفران مىكند؟ فكر مىكنيد مصائب و مشكلاتي كه خدا در زندگى انسانها پيش مىآورد، از اين نگاه چه توجيهى دارد؟[1]
5. با دوستانتان درمورد نعمتهايى چون سلامتى و جوانى گفتگو كنيد. با توجه به معناى شكر، اگر كسى بخواهد شكر اين نعمتها را به جاى آورد، چه بايد بكند؟ آيا صرفاً شكر زباني كافى است؟
6. تصور كنيد كسى توانسته يك روبات هوشمند بسازد كه داراى هوش مصنوعى و نوعى درك و شعور است. آيا اين روبات در قبال آن شخص وظايفى دارد؟
[1]- دراين باره روايات مربوط به ابتلا و مصايب راه گشاست.
فصل يازدهم: بهبود رابطه با خدا (اخلاق بندگى حداقلى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. اهميت يقظه و فوايد آن را بداند.
2. معناى ترس از خدا و اميد به او و نيز فوايد و راهكارهاى رسيدن به آن را بشناسد.
3. معيارى براى سنجش اميد حقيقى به خدا و ترس حقيقى از او بهدست آورد.
4. با ديدگاه ويژه اسلام درباره رابطه خوف و رجا آشنا شود.
5. معنا و حقيقت شكر و اقسام و راهكارهاى اتصاف به آن را بداند.
الف) يقظه
يقظه به معناى بيدارگشتن از خواب غفلت[1]و هشيار شدن از مستى طبيعت است كه عارفان آن را منزل اول و سرآغاز سلوك معنوى معرفي كردهاند. پس از اسلام و ايمان و التزام به حدود و احكام الاهى، بنده مؤمن بايد از غفلت پردامنهاى كه زندگى او را فراگرفته، بيرون آيد و حركت خود را به سوى حق در پيش گيرد.[2]پيشنياز سلوك اين است كه انسان دريابد هنوز فقير و نيازمند به خداست و بايد براي كامل شدن بدو بپيوندد. بنابراين او مسافرى است كه به
[1]- بايد دانست آنچه در اينجا آمده، غفلت و بيدارى در حوزه اخلاق بندگى و رابطه عبد و معبود است، غير از بحث خودفراموشى و خودآگاهياى است كه در حوزه اخلاق فردى مطرح شد.
[2]- بنگريد به: محمد شجاعى، مقالات، ج 2، ص 23.