محبت خداست؛ چنانكه حضرت عيسى (ع) فرموده است:
دوستى خدا با دوستى دنيا براى شما جمع نمىشود.[1]
امام على (ع) مىفرمايد:
چگونه ادعاى دوستى خدا كند كسي كه دلش را دوستى دنيا فراگرفته است؟[2]
برخى از مشكلات ارتباط با خداوند به اين دليل است كه اطاعت امر خدا براى ما پرزحمت است. به بيانى ديگر، اگر كاري كنيم كه زحمت اين فرمانبرى برداشته شود و لذت عبادت باقىبماند، محبت به خدا پديدار مىشود.
ج) رضا و تسليم
رضا بدين معناست كه بنده خدا حكم او را ناملايم نشمارد و از هرآنچه قضاى الاهى بر آن جارى است، كراهت نداشته باشد.[3]رضا در برابر سخط و ناخشنودى است و با ترك هرگونه گلايه و اعتراض همراه است.
تسليم و تفويض نيز همان سپردن كارها به خداست؛ آنگونه كه خواست بنده هيچ دخالتى نداشته باشد. به تعبيرى ديگر، رضا فاني شدن خواست و رضاى بنده در رضا و خواست خداست و تفويض آن است كه بنده خود را داراى حق تصرف نداند.[4]
در رضا هنوز ميل بنده وجود دارد، ولى آن را با ميل خدا همسو كرده است، ولى در تسليم به هيچرو ميلى وجود ندارد. از اينروى، تسليم بالاتر از مقام رضاست. تفاوت ديگر اينكه، رضا بيشتر ناظر به نتيجه كار است و انسان پس از تلاش به نتيجهاى كه خداوند برايش مقدر كرده خشنود است، ولى تسليم ناظر به خود عمل است. بنده تسليم همه كارها را به خدا
[1]- لايجتَمِعُ لَكم حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنيا.( حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 503.)؛ حُبُّ الدُّنْيا وَ حُبُّ اللهِ لَا يجْتَمِعَانِ.( مسعود بن عيسي ورام، تنبيه الخواطر و نزهه النواظر( مجموعه ورام)، ج 2، ص 122.)
[2]- كيف يدّعي حبّ الله من سكن قلبه حبّ الدّنيا.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 2512.)
[3]- بنگريد به: حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« رضا».
[4]- بنگريد به: روحالله موسويخمينى، چهل حديث، ح 13.
سپرده و خود را در اختيار او نهاده و تنها آن مىكند كه دوست مىخواهد. البته در مرتبت بعد به نتيجه نيز راضى و خشنود است.
بنابراين مىتوان براى رضا و تسليم اين مراتب را در نظر گرفت:
1. مرتبه ابتدايي كه بنده از آنچه خدا برايش مقدر كرده، كراهت قلبى نداشته باشد؛
2. مرتبه متوسط كه بنده ميل خود را با خواست خدا همسو كند و همان بخواهد كه خدا مىخواهد؛
3. مرتبه عالي كه ميل بنده هرگز مطرح نيست و بنده خود را درخواست خدا محو و فاني كرده است.
كسي كه خداى خود را عالِم به نيازهاى بندگان، قادر به رفع نيازهاى آنها و از سويى مهربان مىشناسد، يقين دارد كه سپردن اختيار بهدست چنين خدايى، براى بنده جز خير بههمراه ندارد. وقتى انسان همه وجود خود را از خالق مىداند و دريافته كه خدا علت هستىبخش اوست، خويش را بهتمامى در اختيار او قرار مىدهد. اينچنين است كه بنده به مقام تسليم نايل مىگردد و يكسره درپى بندگى و عبوديت و طاعت خدا، ميل خود را در خواست او فانى مىكند. بنابراين بالاترين درجه تسليم و رضا پايبندى به شريعت است. اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد:
براى اثبات ايمان هر انسان به تسليم شدن او [در برابر تقديرات الاهى] و فرمانبردارى اش استدلال مىشود.[1]
خشنودى خداى سبحانه با فرمانبردارى او همراه است.[2]
بندهاى كه به خداى خود اعتمادى كامل دارد و همه مقدرات را خير مىداند، در ابتلائات تنها اراده خدا را مىبيند. رسول اكرم (ص) مىفرمايد: «بهراستيكه بلاى بزرگ، اجر بزرگ دارد و هرگاه خدا بندهاى را دوست دارد، بلاى بزرگ به او مىدهد. هركه خشنود باشد، خدا از او خشنود است و هركه از بلا خشم گيرد، خدا بر او خشم گيرد.»[3]
[1]- يستدَلّ علي ايمان الرجل بالتسليم و لزوم الطاعة.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1360.)
[2]- رضي الله سبحانه مقرون بطاعته.( همان، ح 3428.)
[3]- إِنَّ عَظِيمَ الْبَلَاءِ يُكافَأُ بهِ عَظِيمُ الْجَزَاءِ فَإِذَا أَحَبَّ اللهُ عَبْداً ابْتَلَاهُ بعَظِيمِ الْبَلَاءِ فَمَنْ رَضِيَ فَلَهُ عِنْدَ اللهِ الرِّضَا وَ مَنْ سَخِطَ الْبَلَاءَ فَلَهُ عِنْدَ اللهِ السَّخَط.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 253.)
بنده مؤمن نه تنها ابتلائات را مقدمه پاداش و عنايت خدا مىشمارد، بلكه چون خود را مِلك خدا مىداند، به او حق مىدهد كه در مِلك خود هر تصرفى بكند. بالاتر اينكه، چون خدا در ميان همه بندگان به او نظر داشته، شعفمند است و همين سرور سبب مىگردد كه تلخى مصيبت را درك نكند.
بايد دانست رضا و تسليم به معناى رضايت از وضع موجود و يا رضايت به ظلم ديگرى نيست، بلكه بنده راضى و تسليم پس از اينكه تمام تلاش خود را بهكار مىگيرد تا وظايف خود را بهدرستى انجام دهد، نتيجه حاصل را مقدر خدا مىداند و بدان راضى است. اين ارشاد امام خمينى (قدس سره) كه «ما مأمور به وظيفهايم نه مأمور به نتيجه»، به معناى لحاظ نكردن اهداف و نتايج هنگام اقدام نيست، بلكه به معناى رضا و تسليم در برابر خداست؛ آن هم پس از تلاش براى تشخيص درست وظيفه و اقدام كامل براى آن.
مؤمن مىداند كه خدا اراده كرده است امور عالم را از طريق اسباب جريان بخشد، از اينرو به اراده خدا عمل مىكند و براى رسيدن به مطلوب اسباب آن را فراهم مىكند. نيز مىداند كه فراهم آوردن اسباب ظاهرى تنها يكى از عوامل مؤثر در حصول نتيجه است. بنابراين رضا و تسليم مانند توكل به معناى نكوشيدن و دستشستن از اسباب نيست، بلكه بهعكس مستلزم فراهم كردن اسباب است. البته ناگفته نماند اسباب، تنها منحصر به اسباب فيزيكى نيست، بلكه امورى مانند دعا، ايمان، توسل به اهلبيت (عليهم السلام) و بهطور كلى عوامل فرامادى را نيز دربرمىگيرد.
تلاش براى رسيدن به اهدافاز دستورهاى خداست و بنده مؤمن همين تلاش را ازجمله مصاديق سرسپردگى و تسليم مىشمارد. او تمام تلاش خود را در راه بندگى بهكار مىگيرد و اگر نتيجه مطلوب حاصل نشد، يا آن را به كوتاهى خود نسبت مىدهد و از خود ناراضى است و يا آن را قضاى الاهى مىشمارد و از خداى خود خشنود است.
پيامدها
يكى از آثار رضا و تسليم، آرامش دنيوى است. كسي كه معتقد است خدا فيّاض و مهربان است، در همه امور دست او را آشكار مىبيند و به همينرو محزون و مضطرب نمىگردد.
امام على (ع) فرمود:
خشنودى [بهقضاى حقتعالى] اندوه را زايل مىكند.[1]
خشنود باش [به آنچه خدا تقدير كرده] تا آسايش يابى.[2]
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
خدا خرمى و آسايش را در يقين و رضا مقرر داشته و غم و اندوه را در شك و نارضايتى.[3]
يكى از آثار رضاى بنده به قضاى الاهى، خشنودى خدا از اوست كه همان رضوان الاهى است. امام على (ع) فرمود:
علامت و نشانه خشنودى خداى سبحانه از بنده اين است كه راضى باشد بنده به آنچه خداى سبحان حكم كرده به آن، بهنفع او و بهضرر او.[4]
به بيانى ديگر، رضاى بنده از خدا و رضاى خدا از بنده، دو سويه است. از اينرو، بندهاى كه خواهان مراتب بالا و حقيقى رضاى خداست، بايد خود را به مراتب بالا و حقيقى رضا برساند.
از ديگر آثار رضا، رشد نفس و بلوغ واقعى انسان است. چنانكه گفته شد، رضا هماهنگسازى ميل خود با خواست خداست. به بيانى مقام رضا مخالفت با ميل نفسانى و محو آن در اراده مولاست. بهواقع همين مخالفت با نفس سبب رشد و تقويت نفس است. امام على (ع) فرمود:
رشد نفس در مخالفت كردن با آن است.[5]
[1]- الرضا ينفي الحزن.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1822.)
[2]- ارضِ تسترحْ.( همان، ح 1851.)
[3]- إِنَّ اللهَ ... جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّك وَ السَّخَط.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 57.)
[4]- علامة رضا الله سبحانه عن العبد رضاه بما قضي به سبحانه له و عليه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و دررالكلم، ح 1838.)
[5]- في خلاف النفس رشدها.( همان، ح 4805.)
رشد نفس به معناى تقويت نفس حيوانى نيست، بلكه بدين معناست كه نفس از مراتب دانى به مراتب عالى رسد.
يكى ديگر از آثار رضا، بىنيازى و استغناى نفس است. در ابتدا بهنظر مىرسد فزونى دارايى در انسان، در او بىنيازى ايجاد مىكند، اما توجه به احوال ثروتمندان، خلاف اين مدعاست؛ چراكه هرچه دارايى ايشان بيشتر مىشود، تكاپوي شان براى افزايش و يا حفظ دارايى بيشتر مىگردد. از اينرو گفتهاند: طالب دنيا به تشنهاى مىماند كه از آب شور مىخورد؛ بدين بيان كه هرچه بيشتر بخورد، عطش او فزونى مىيابد. تكاپوى بيشتر اهلثروت براى دنيا نشانه احساس نياز است. از اينرو، كساني كه آرامش و بىنيازى را در دنيا مىجويند، سخت در اشتباهاند. چه بسا كساني كه دارايى اندكى دارند، ولى صدها برابر بيش از ثروتمندان در آرامشاند. رسول اكرم (ص) فرمود:
بدانچه خدا قسمت كرده، خشنود باش تا توانگرترين مردم باشى.[1]
امام على (ع) فرمود:
خشنود شو از روزى به آنچه از براى تو قسمت شده تا توانگرانه زندگاني كنى.[2]
اين بىنيازى عزت نفسى به ارمغان مىآورد كه با اسباب ظاهرى و مقامات دنيوى حاصل شدنى نيست. از ديگر آثار اين استغنا و آرامش اين است كه فرد به حضور قلب در عبادات مىرسد؛ چراكه آنچه تمركز در عبادت را سلب مىكند، دلمشغولىهاى دنيوى است كه با رضا و زهد رخت برمىبندد. رسول اكرم (ص) فرمود:
خداى عزوجل مىفرمايد: به عزت و جلال و شرف و بلندى مقامم سوگند كه هيچ بندهمؤمنى خواست مرا بر خواست خود، در يكى از امور دنيا برنگزيند، جز آنكه بىنيازيرا در وجودش قرار دهم و همتش را متوجه آخرت سازم و آسمانها و زمين را عهدهدار روزىاش گردانم و خودم در هر داد و ستدى هوادارش باشم![3]
[1]- إرض بقسم الله تكنْ اغني الناس.( محمد بن علي بن بابويهقمي، الامالي، ص 201.)
[2]- إرض من الرزق بما قسّم لك، تعِشْ غنياً.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9218.)
[3]- قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِ ارْتِفَاعِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوَايَ عَلَي هَوَاهُ فِي شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فِي آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كلِ تَاجر.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 137.)
انحرافات انسان يا از نفس اماره است، يا از وسوسه و نيرنگ شيطان. بنده با رسيدن به مقام رضا و تسليم، هم اميال و خواهشهاى نفس را از اثربخشى بازداشته و هم ابزاركار شيطان را از او گرفته است. بدينرو، شيطان هرچه در وجود چنين فردى وسوسه مىكند، اثرى نمىبخشد؛ چراكه لازمه اثربخشى وساوس همان اميال و هوسهاست.
از ديگر آثار ارزشمند رضا و تسليم در برابر خدا، اصلاح رابطه فرد با ديگران است؛ بدين بيان كه وقتى فرد در همه امور دست خدا را در كار مىبيند و تنها محبوب خود را مؤثر حقيقى و مستقل در عالم مىيابد، بهخاطر محروميتها و مصائبي كه به او مىرسد، مردم را ملامت نمىكند و از آنها ناراحت و دلگير نمىشود.
هرچه از خوبىها به تو مىرسد، از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد، از خود تو.[1]
اين اثر رضا و تسليم در ارتباط با ديگران يكى از مصاديق روشن تأثير اخلاق بندگى در اخلاق اجتماعى است.
استجابت دعا نيز از ديگر آثار رضاست. كه در روايات به آن اشاره شده است.[2]
راهكارها
بنده مؤمني كه به آثار رضا و تسليم توجه مىكند، مشتاق اين مقام مىگردد. اين اشتياق اولين شرط تلاش براى رسيدن بدين مقام است. معرفت به اين نكته كه خداوند ما بندگان را از عدم پديد آورده و او عالم، قادر، جواد، و خير محض است، عنصرى كليدى براى رسيدن به تسليم و رضاست. امام على (ع) مىفرمايد:
رضا و خوشنودى ميوه يقين است.[3]
[1]-« وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِك ....»( نساء( 4): 78.)
[2]- أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فِي قَلْبهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللهَ فَيُسْتَجَابَ لَه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 62.)
[3]- الرضا ثمرة اليقين.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1823.)
عنصر ديگري كه رضا و تسليم را در وجود انسان بهبار مىنشاند، كيمياى محبت است. ويژگى محبت اين است كه محب تماماً محبوب خويش را مىبيند و تمام حركات خود را چنان سامان مىبخشد كه مطابق با خواست محبوب باشد. به بيانى محبت، شباهت مىآورد و از همينروست كه در منابع دينى بر ارزش حب اهلبيت (عليهم السلام) تأكيد رفته است.
انساني كه تمام وجود خود را در عشق خالقش باخته است، نه تنها از مشكلات احساس درد نمىكند، بلكه مصائبى را كه منسوب به معشوقش است، به جان مىخرد و آنها را نشانه عنايت محبوب خود مىداند. امام صادق (ع) فرمود:
سختترين مردم از لحاظ بلا و گرفتارى پيغمبراناند، سپس كساني كه درپى آناناند و پس از آنان ديگران به ترتيب مقام و منزلتي كه نزد خدا دارند.[1]
اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هيچ قومى را دوست نداشته، جز آنكه گرفتارشان ساخته است.[2]
آرى، بلا و مصيبت نشانه حب خدا و عنايت او به بنده است. همين باور، عقيده بنده را تا بالاترين درجات رضا و تسليم مىرساند و او را منقاد و تسليم محبوب مىكند. جالبتر اينكه صبر بر مصائب و تسليم در برابر مقدرات الاهى، درجه رضا و تسليم بالاترى را نصيب فرد مىكند؛ چراكه با رسيدن به هر مرحله از رضا و تسليم، يك مرتبه يقين او افزايش مىيابد. امام على (ع) مىفرمايد:
هركه راضى باشد به آنچه بر او مقدر شده، يقين او قوتيابد.[3]
نكته آخر اينكه، اگر اصل رضا و تسليم همان محو ميل آدمى در اراده خداست، ماداميكه بنده از خواهشهاى نفس خويش پيروى مىكند، تصور مقام رضا ادعايى بيش نيست. بنابراين يكى از راهكارهاى رسيدن به مقام رضا مخالفت با خواستههاى نفس و به بيانى جهاد با نفس است.
[1]- إنّ اشدّ الناس بلاء الانبياء، ثم الذين يلونهم، ثم الامثل فالامثل.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 252.)
[2]- إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُم.( همان.)
[3]- من رضي بالمقدور قوي يقينه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1848.)
پرسش
1. نسبت توكل و بهكارگيرى اسباب عادى را بيان نماييد.
2. تفاوت انسان متوكل و غيرمتوكل در بهرهگيرى از اسباب چيست؟
3. با توجه به دو ركن اساسى توكل، دو شگرد شيطان براى فريب انسان را بيان كنيد.
4. چرا برخى افراد عشقورزى با خدا را ناپسند مىشمارند؟
5. آيا عشق به خدا همگانى است، يا ويژه افراد خاصى است؟ چرا؟
6. چگونه عشق خدا منشأ همه فضايل است؟
7. تفاوت رضا و تسليم چيست؟ چگونه ممكن است انسان به مرحلهاى برسد كه تلخى مصائب را درك نكند؟ همچنين چگونه رضا مايه آرامش است؟
8. چه باورهايى رضا و تسليم در برابر خدا را درپى مىآورد؟
9. رابطه دو سويه يقين و رضا را توضيح دهيد.
براى تأمل و پژوهش
1. براى درك بهتر مفهوم توكل مىتوان به رابطه كودكى با پدرش توجه كرد. براى چنين كودكى موقعيتهايى پيش مىآيد كه واقعاً خود را نيازمند كمك پدر مىيابد. در آن لحظه حس كودك نسبت به پدرش همان حقيقت توكل است. دراين باره با دوستان خود گفتگو كنيد و نكاتى را كه از اين موضوع درمىيابيد با بحث توكل به خدا تطبيق دهيد.
2. در مبحث عشق گفته شد كه عشق به خدا در وجود همه هست و اساساً مسئلهاى فطرى است. چگونه امرى فطرى رو به خاموشى مىگذارد و حتى در بيشتر مردم از آن اثرى نمىبينيم؟
3. جوهره عشق، اشتياق و كشش محب به محبوب است. آيا مىتوان عشقهاى زمينى را نيز عشق دانست؟ اگر چنين است، نسبت آن با عشق به خدا چيست؟
4. در مقاطعي كه اتفاق ناگوارى براى ما پيش مىآيد، مىتوانيم تا حدى به ميزان رضامندى خود پىبريم. چند مورد از حوادث ناگوار در ماههاى گذشته را در نظر بگيريد و حالات خودتان را در آن موقعيت به ياد آوريد. اگر همان موقعيت براى شما تكرار شود، از خودتان چه انتظارى داريد و تجلى مقام رضا در آن حادثه چه بايد باشد؟ آيا رضامندى نمود بيرونى دارد و در عمل نيز اثرگذار است، يا فقط يك امرى درونى است؟