بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 199

رشد نفس به معناى تقويت نفس حيوانى نيست، بلكه بدين معناست كه نفس از مراتب دانى به مراتب عالى رسد.

يكى ديگر از آثار رضا، بى‌نيازى و استغناى نفس است. در ابتدا به‌نظر مى‌رسد فزونى دارايى در انسان، در او بى‌نيازى ايجاد مى‌كند، اما توجه به احوال ثروتمندان، خلاف اين مدعاست؛ چراكه هرچه دارايى ايشان بيشتر مى‌شود، تكاپوي شان براى افزايش و يا حفظ دارايى بيشتر مى‌گردد. از اين‌رو گفته‌اند: طالب دنيا به تشنه‌اى مى‌ماند كه از آب شور مى‌خورد؛ بدين بيان كه هرچه بيشتر بخورد، عطش او فزونى مى‌يابد. تكاپوى بيشتر اهل‌ثروت براى دنيا نشانه احساس نياز است. از اين‌رو، كساني كه آرامش و بى‌نيازى را در دنيا مى‌جويند، سخت در اشتباه‌اند. چه بسا كساني كه دارايى اندكى دارند، ولى صدها برابر بيش از ثروتمندان در آرامش‌اند. رسول اكرم (ص) فرمود:

بدانچه خدا قسمت كرده، خشنود باش تا توانگرترين مردم باشى.[1]

امام على (ع) فرمود:

خشنود شو از روزى به آنچه از براى تو قسمت شده تا توانگرانه زندگاني كنى.[2]

اين بى‌نيازى عزت نفسى به ارمغان مى‌آورد كه با اسباب ظاهرى و مقامات دنيوى حاصل شدنى نيست. از ديگر آثار اين استغنا و آرامش اين است كه فرد به حضور قلب در عبادات مى‌رسد؛ چراكه آنچه تمركز در عبادت را سلب مى‌كند، دل‌مشغولى‌هاى دنيوى است كه با رضا و زهد رخت برمى‌بندد. رسول اكرم (ص) فرمود:

خداى عزوجل مى‌فرمايد: به عزت و جلال و شرف و بلندى مقامم سوگند كه هيچ بنده‌مؤمنى خواست مرا بر خواست خود، در يكى از امور دنيا برنگزيند، جز آنكه بى‌نيازيرا در وجودش قرار دهم و همتش را متوجه آخرت سازم و آسمان‌ها و زمين را عهده‌دار روزى‌اش گردانم و خودم در هر داد و ستدى هوادارش باشم![3]

[1]- إرض بقسم الله تكنْ اغني الناس.( محمد بن علي بن بابويه‌قمي، الامالي، ص 201.)

[2]- إرض من الرزق بما قسّم لك، تعِشْ غنياً.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9218.)

[3]- قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِ ارْتِفَاعِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوَايَ عَلَي هَوَاهُ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فِي آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كلِ تَاجر.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 137.)


صفحه 200

انحرافات انسان يا از نفس اماره است، يا از وسوسه و نيرنگ شيطان. بنده با رسيدن به مقام رضا و تسليم، هم اميال و خواهش‌هاى نفس را از اثربخشى بازداشته و هم ابزاركار شيطان را از او گرفته است. بدينرو، شيطان هرچه در وجود چنين فردى وسوسه مى‌كند، اثرى نمى‌بخشد؛ چراكه لازمه اثربخشى وساوس همان اميال و هوس‌هاست.

از ديگر آثار ارزشمند رضا و تسليم در برابر خدا، اصلاح رابطه فرد با ديگران است؛ بدين بيان كه وقتى فرد در همه امور دست خدا را در كار مى‌بيند و تنها محبوب خود را مؤثر حقيقى و مستقل در عالم مى‌يابد، به‌خاطر محروميت‌ها و مصائبي كه به او مى‌رسد، مردم را ملامت نمى‌كند و از آنها ناراحت و دلگير نمى‌شود.

هرچه از خوبى‌ها به تو مى‌رسد، از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‌رسد، از خود تو.[1]

اين اثر رضا و تسليم در ارتباط با ديگران يكى از مصاديق روشن تأثير اخلاق بندگى در اخلاق اجتماعى است.

استجابت دعا نيز از ديگر آثار رضاست. كه در روايات به آن اشاره شده است.[2]

راهكارها

بنده مؤمني كه به آثار رضا و تسليم توجه مى‌كند، مشتاق اين مقام مى‌گردد. اين اشتياق اولين شرط تلاش براى رسيدن بدين مقام است. معرفت به اين نكته كه خداوند ما بندگان را از عدم پديد آورده و او عالم، قادر، جواد، و خير محض است، عنصرى كليدى براى رسيدن به تسليم و رضاست. امام على (ع) مى‌فرمايد:

رضا و خوشنودى ميوه يقين است.[3]

[1]-« وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِك ....»( نساء( 4): 78.)

[2]- أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فِي قَلْبهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللهَ فَيُسْتَجَابَ لَه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 62.)

[3]- الرضا ثمرة اليقين.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1823.)


صفحه 201

عنصر ديگري كه رضا و تسليم را در وجود انسان به‌بار مى‌نشاند، كيمياى محبت است. ويژگى محبت اين است كه محب تماماً محبوب خويش را مى‌بيند و تمام حركات خود را چنان سامان مى‌بخشد كه مطابق با خواست محبوب باشد. به بيانى محبت، شباهت مى‌آورد و از همين‌روست كه در منابع دينى بر ارزش حب اهل‌بيت (عليهم السلام) تأكيد رفته است.

انساني كه تمام وجود خود را در عشق خالقش باخته است، نه تنها از مشكلات احساس درد نمى‌كند، بلكه مصائبى را كه منسوب به معشوقش است، به جان مى‌خرد و آنها را نشانه عنايت محبوب خود مى‌داند. امام صادق (ع) فرمود:

سخت‌ترين مردم از لحاظ بلا و گرفتارى پيغمبران‌اند، سپس كساني كه درپى آنان‌اند و پس از آنان ديگران به ترتيب مقام و منزلتي كه نزد خدا دارند.[1]

اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هيچ قومى را دوست نداشته، جز آنكه گرفتارشان ساخته است.[2]

آرى، بلا و مصيبت نشانه حب خدا و عنايت او به بنده است. همين باور، عقيده بنده را تا بالاترين درجات رضا و تسليم مى‌رساند و او را منقاد و تسليم محبوب مى‌كند. جالب‌تر اينكه‌ صبر بر مصائب و تسليم در برابر مقدرات الاهى، درجه رضا و تسليم بالاترى را نصيب فرد مى‌كند؛ چراكه با رسيدن به هر مرحله از رضا و تسليم، يك مرتبه يقين او افزايش مى‌يابد. امام على (ع) مى‌فرمايد:

هركه راضى باشد به آنچه بر او مقدر شده، يقين او قوتيابد.[3]

نكته آخر اينكه، اگر اصل رضا و تسليم همان محو ميل آدمى در اراده خداست، ماداميكه بنده از خواهش‌هاى نفس خويش پيروى مى‌كند، تصور مقام رضا ادعايى بيش نيست. بنابراين يكى از راهكارهاى رسيدن به مقام رضا مخالفت با خواسته‌هاى نفس و به بيانى جهاد با نفس است.

[1]- إنّ اشدّ الناس بلاء الانبياء، ثم الذين يلونهم، ثم الامثل فالامثل.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 252.)

[2]- إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُم.( همان.)

[3]- من رضي بالمقدور قوي يقينه.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1848.)


صفحه 202

پرسش‌

1. نسبت توكل و به‌كارگيرى اسباب عادى را بيان نماييد.

2. تفاوت انسان متوكل و غيرمتوكل در بهره‌گيرى از اسباب چيست؟

3. با توجه به دو ركن اساسى توكل، دو شگرد شيطان براى فريب انسان را بيان كنيد.

4. چرا برخى افراد عشق‌ورزى با خدا را ناپسند مى‌شمارند؟

5. آيا عشق به خدا همگانى است، يا ويژه افراد خاصى است؟ چرا؟

6. چگونه عشق خدا منشأ همه فضايل است؟

7. تفاوت رضا و تسليم چيست؟ چگونه ممكن است انسان به مرحله‌اى برسد كه تلخى مصائب را درك نكند؟ همچنين چگونه رضا مايه آرامش است؟

8. چه باورهايى رضا و تسليم در برابر خدا را درپى مى‌آورد؟

9. رابطه دو سويه يقين و رضا را توضيح دهيد.

براى تأمل و پژوهش‌

1. براى درك بهتر مفهوم توكل مى‌توان به رابطه كودكى با پدرش توجه كرد. براى چنين كودكى موقعيت‌هايى پيش مى‌آيد كه واقعاً خود را نيازمند كمك پدر مى‌يابد. در آن‌ لحظه حس كودك نسبت به پدرش همان حقيقت توكل است. دراين باره با دوستان خود گفتگو كنيد و نكاتى را كه از اين موضوع درمى‌يابيد با بحث توكل به خدا تطبيق دهيد.

2. در مبحث عشق گفته شد كه عشق به خدا در وجود همه هست و اساساً مسئله‌اى فطرى است. چگونه امرى فطرى رو به خاموشى مى‌گذارد و حتى در بيشتر مردم از آن اثرى نمى‌بينيم؟

3. جوهره عشق، اشتياق و كشش محب به محبوب است. آيا مى‌توان عشق‌هاى زمينى را نيز عشق دانست؟ اگر چنين است، نسبت آن با عشق به خدا چيست؟

4. در مقاطعي كه اتفاق ناگوارى براى ما پيش مى‌آيد، مى‌توانيم تا حدى به ميزان رضامندى خود پى‌بريم. چند مورد از حوادث ناگوار در ماه‌هاى گذشته را در نظر بگيريد و حالات خودتان را در آن موقعيت به ياد آوريد. اگر همان موقعيت براى شما تكرار شود، از خودتان چه انتظارى داريد و تجلى مقام رضا در آن حادثه چه بايد باشد؟ آيا رضامندى نمود بيرونى دارد و در عمل نيز اثرگذار است، يا فقط يك امرى درونى است؟


صفحه 203

5. ماجراى قرباني كردن اسماعيل (ع) را از منظر رضا و تسليم مورد گفتگو قرار دهيد. اگر قرباني كردن گوسفند در مراسم حج نماد اين ماجرا باشد، چه پيام‌هايى از آن برداشت مى‌شود؟

6. دانستيم كه انسان بايد در هر حادثه‌اى دست خدا را در كار ببيند. اگر كسى در حق ما ستم كند، آيا باز هم آن فعل از جانب خداست؟ آيا اين نگاه با اختيار انسان سازگار است و منجر به جبرگرايى نمى‌شود؟


صفحه 204

صفحه 205

فصل سيزدهم: آسيب‌شناسى رابطه با ديگران‌


صفحه 206