بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210

مى‌نهد. مثلًا انسان حريصي كه به مال ديگران چشم مى‌دوزد، يا فردى كه خلق و خوى تند و نامهربانى دارد و يا شهوت‌ران هرزه‌اى كه اسير نفس سركش خويش است، همه در معرض ستمگرى قرار دارند و امنيت اخلاقى جامعه را تهديد مى‌كنند. شايد از همين‌روست كه قدرت يا ثروت را از اسباب ظلم به‌شمار آورده‌اند. به‌واقع انسان نادان و ناساخته به‌جاى استفاده صحيح از اين نعمت‌هاى بزرگ، آنها را در مسير كفران و تعدى به‌كار مى‌گيرد.

گاه نيز كسي كه بر اثر فشارهاى زندگى و عدم آمادگى روحى براى برخورد عاقلانه با مشكلات دچار بدبينى شده و در حالتى نامتعادل قرار گرفته، گمان مى‌كند پدر و مادر، دوستان و آشنايان يا جامعه او را ناديده گرفته و حقش را زير پانهاده‌اند، از اين‌رو به خود حق مى‌دهد كه او نيز حق ديگران را پايمال كند. البته بديهى است هنگامى كه انسان مورد ظلم واقع شده باشد، مى‌تواند حق خويش را مطالبه كند، اما بايد هم اصل وقوع ظلم برايش به‌يقين آشكار شده باشد و هم در روند دادخواهى و حق‌طلبى دچار افراط نگردد.

براى اصلاح كوتاهى در مراعات حقوق ديگران مى‌توان درباره قبح ستم و اجحاف به حقوق ديگران انديشيد. مشاهده نمونه‌هاى عملى نيز آموزنده و برانگيزاننده است و عامل بسيار مؤثرى براى توجه دادن به عواقب فاجعه‌بار ستم كارى است. تأمل در پيامدهاى سخت ظلم كه در طول تاريخ گريبان‌گير ظالمان گرديده و مقايسه آنها با نتايج عدالت و مطالعه احوال هر دو دسته، جملگى در مسير عبرت‌آموزى مؤثرند؛ چنانكه قرآن نيز پس از توصيف احوال ستمگران، مردم را به عبرت‌گيرى دعوت كرده است.

گام بعد از تفكر، عزم است كه مراد از آن، تصميم بر ترك ظلم و حركت بر مدار عدالت، اداى واجبات و جبران مافات است. اهميت عزم و اراده تا بدانجاست كه آن را جوهره انسانيت و مايه امتياز انسان از حيوان دانسته و حتى گفته‌اند تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست.

مبارزه جدى، مستمر و منطقى با خواهش‌هاى نامشروع نفس انيبه ويژه كنترل قوه غضب دراين باره اثرگذار است؛ چراكه درواقع ظلم، بيشتر از مطالبات نابجاى قوه غضبيه ناشى مى‌شود.

يكى از مباحث مهم در اصلاح ظالمان و روابط ظالمانه اجتماعى، عوامل‌متوقف كننده


صفحه 211

ظلم هاست كه بى‌شك يكى از آنها گذشت و بخشش است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

و جزاى بدى [نيز] مانند آن، بدى است. پس هركه درگذرد و نيكوكاري كند، پاداش او بر [عهده‌] خداست.[1]

گذشت از يك سو محصول توجه به اين واقعيت است كه بسيارى از مردم، فراموشكار و خطاكار و دچار عادات نادرست‌اند و از سويى ديگر نتيجه اصل برادرى و تكريم اهلايمان و خوش‌بينى نسبت به رفتار و نيات آنان است. برخورد عادلانه و منصفانه با فرد ستمكار به‌صراحت در قرآن آمده است:

و البته نبايد دشمنى گروهى، شما را برآن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديك‌تر است.[2]

ب) تكبر

امام صادق (ع) نقل مى‌كند كه روزى پيامبر اكرم (ص) از جايى عبور مى‌كرد. عده‌اى از مردم پيرامون شخصى گرد آمده بودند. گفتند: اى رسول خدا! اين مرد ديوانهاست. پيامبر (ص) فرمود: به شما بگويم ديوانه واقعي كيست؟ گفتند: آرى. فرمود: ديوانه واقعي كسى است كه با تبختر گام برمى‌دارد و متكبرانه به جوانب خود مى‌نگرد و شانه‌هايش را حركت مى‌دهد، درحالي كه معصيت مى‌كند و از خدا تمناى بهشت دارد. كسى از شر او در امان نيست و به خيرش اميدى نمى‌رود. ديوانه اوست، نه اين بيمار مبتلا.[3]

تكبر در اخلاق به معناى اظهار بزرگى است كه از خودبرتربينى ناشى مى‌شود. عجب نيز به همين معناست، اما با اين تفاوت كه در عجب، انسان از ديدن ويژگى‌هاى مثبت و ممتاز خويش فريفته و مغرور مى‌شود، ولى كبر آن است كه انسان خود را نه تنها بالاتر از آنچه هست، بلكه بالاتر از ديگران نيز مى‌بيند. البته صرف اينكه كسى خود را بهره‌مندتر از ديگران‌ بداند، به معناى تكبر نيست؛ مانند پدر، مربي يا فرماندهي كه خود را از فرزندان يا شاگردانش

[1]-« وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَي اللهِ.»( شورى( 42): 40.)

[2]-« وَلَا يَجْرِمَنَّكمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَي أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي ....»( مائده( 5): 8.)

[3]- محمد بن على بن بابويه‌قمى، الخصال، ج 1، ص 332.


صفحه 212

برتر مى‌بيند و مجبور است عده‌اى را امر و نهيكند.

همچنين بايد ميان تكبر و رفتار متكبرانه نيز تفاوت نهاد: رفتار متكبرانه‌اى كه نه برخاسته از تكبر، بلكه مثلًا به قصد تنبه و تربيت فرد متكبر يا براى ايمنى از شر نااهلان و نامحرمان باشد، مذموم نيست. بدين‌رو، اميرمؤمنان (ع) رفتار متكبرانه زنان در مقابل مردان نامحرم را ستوده است.[1]

از سويى ديگر، تكبر گاه به سبب داشتن دارايى‌هاى معنوى (مانند ايمان و صفات پسنديده اخلاقى) است و گاه نيز به دليل برخوردارى از دارايى‌هاى مادى (مانند جمال و زيبايى و جايگاه اجتماعى)؛ چنانكه از نظر مصاديق نيز گاه در برابر خدا و اوامر و نواهى الاهى قرار دارد و زمانى در مقابل انبيا و اوليا و علماى ربانى و گاه نيز در برابر دوستان و همكاران و افراد خانواده.

پيامدها

رفتار خودخواهانه و برترى‌جويانه شخص متكبر، واكنش منفى ديگران را درپى دارد و تكبر دقيقاً به نتيجه‌اى مى‌انجامد كه با مقصود متكبر در تنافى است.

بلنديت بايد بلندى مجوى‌

به گردن فتد سركش تندخوى‌[2]

در روايتى از اميرمؤمنان (ع) مى‌خوانيم:

هركه بر زيردستان بزرگى فروشد، خوار شود.[3]

تكبر نشان‌دهنده حماقت و سبك‌سرى است؛ چنانكه حضرت امير (ع) مى‌فرمايد: «تكبرعين حماقت است.»[4]

[1]- نهج‌البلاغه، حكمت 234.

[2]- مصلح‌الدين سعدي، بوستان، باب چهارم در تواضع.

[3]- صَغُرَ مَنْ تَكبَّرَ دُونَه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 1، ص 141.)؛ من تكبر علي الناس ذلّ.( محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 77، ص 235.)

[4]- التكبر عين الحماقه.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 7117.)


صفحه 213

اين ويژگى‌ها بى‌شك سبب تنفر، تحقير و دشمنى ديگران مى‌شود؛ زيرا عقل هيچ‌كس مجاز نمى‌شمارد كه كسى بى‌هيچ دليلى خود را از ديگران برتر بداند، به‌ويژه اگر از او به دليل داشتن تجربه يا دانش بيشتر، انتظار رفتار متكبرانه نرود.

افزون بر اين، تكبر از صفات دنباله‌دارى است كه انسان را به گناهان ديگر نيز وامى‌دارد اميرمؤمنان (ع) فرمود:

تكبر انسان را به فرورفتن در گناهان دعوت مى‌كند.[1]

شايد يكى از عوامل اين ويژگى آن باشد كه خودبرتربينى، به انسان مجال كسب دانش نمى‌دهد. از اين‌رو گرفتار جهلى مى‌شود كه سرآغاز بسيارى از خطاهاست. هم‌چنين متكبر از انجام برخى اعمال شايسته سر باز مى‌زند؛ چه آنكه شأن خود را بالاتر از آن مى‌پندارد. امام صادق (ع) فرمود:

در جهنم وادى‌اى براى متكبران وجود دارد كه به آن «سقر» گفته مى‌شود. آن وادى از شدت حرارت خود به خدا شكايت مى‌كند و اجازه مى‌خواهد كه نفسى بكشد. آنگاه كه نفسى مى‌كشد، تمام جهنم شعله‌ور مى‌گردد.[2]

اين روايت بدين حقيقت اشاره دارد كه تكبر همه صفات جهنمى را شعله‌ور مى‌سازد.

راهكارها

بسيارى از دانشمندان اخلاق، عجب را از اسباب تكبر دانسته‌اند.[3]عجب ناشى از تصور نادرست انسان از قدر و منزلت خود و غفلت از رابطه انسان با خداست. تمام اعمال صالح و بلكه تمام حركات و سكنات بر اثر توفيق الاهى است و با حول و قوه خدا انجام مى‌پذيرد.

آنگاه كه اين نسبت با خدا فراموش مى‌شود، گمان استقلال مى‌رود و تكبر شكل مى‌گيرد، اما اگر ضعف و عجز و نياز خود را به ياد آوريم، زمينه ايجاد تكبر از بين مى‌رود.

[1]- الكبر داع الي التقحم في الذنوب.( همان، ح 7152.)

[2]- إِنَّ فِي جَهَنَّمَ لَوَادِياً لِلْمُتَكبِّرِينَ يقَالُ لَهُ سَقَرُ شَكا إِلَي اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ شِدَّةَ حَرِّهِ وَ سَأَلَهُ أَنْ يأْذَنَ لَهُ أَنْ يتَنَفَّسَ فَتَنَفَّسَ فَأَحْرَقَ جَهَنَّمَ.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 310.)

[3]- روح‌الله موسوي‌خمينى، چهل حديث، ص 82.


صفحه 214

براى درمان عملى تكبر نيز بايد رفتار متواضعانه را بر خود تحميل نمود. خانه، محله، مدرسه، محل كار و محيط اجتماع بسترهاى خوبى براى تمرين تواضع‌اند. در احوال پيامبراكرم (ص) آمده است كه ايشان لباس خويش را وصله و كفش خود را پينه مى‌زد و گوسفندان را به‌دست خود مى‌دوشيد.[1]او با بندگان و غلامان غذا مى‌خورد و نيازهاى زندگى‌اش را از بازار تهيه و تا خانه حمل مى‌كرد. وى در سلام همواره پيشى مى‌گرفت و هرگز كار شخصى خود را بر ديگران تحميل نمى‌نمود. بى‌گمان همه اين رفتارها برخاسته از روح متواضع ايشان است.

ج) بى‌مبالاتى در آداب معاشرت‌

بى‌ترديد انسان موجودى اجتماعى است كه مى‌خواهد با ديگران مأنوس و مرتبط باشد. دين اسلام نيز در راستاى همين نياز فطرى از عزلت و رهبانيت نهى فرموده و بر معاشرت با يكديگر تأكيد كرده است.

آداب معاشرت را نمى‌توان با اخلاق يكى دانست؛ زيرا اخلاق عبارت است از ملكات راسخ روحى، و آداب نيز هيئت‌هاى پسنديده‌اى است كه اعمال آدمى بدانها متصف مى‌گردد. ازسويى اتصاف روح به اخلاقيات و اتصاف عمل به آداب نيز متفاوت‌اند؛[2]بدين بيان كه آداب معمولًا قالب و ظرفى براى تحقق اخلاق به‌شمار مى‌رود، اما اخلاق تابع ثوابت فطرى و ساختار روحى و روانى انسان است و در حقيقت ريشه دارد. درواقع آداب تابع ريخت‌شناسى اجتماعى و انسان‌شناسى فرهنگى (مانند جغرافيا، تاريخ، نژاد و آب و هوا) و نيز تابع سليقه‌هاى زيبايى‌شناختى و سنن بومى- اقليمى است.

اين نيز ناگفته نماند كه آداب اجتماعى معمولًا به سازمان اجتماع باز مى‌گردد و حاصل نوعى توافق جمعى است. در حوزه آداب، زماني يك عمل نادرست تلقى مى‌شود كه توافقى‌اجتماعى زير پا نهاده شود، اما تخلفات اخلاقى هميشه نادرست‌اند، هرچند هيچ توافق اجتماعى نيز در كار نباشد. به همين‌رو تخلف اخلاقى نسبت به تخلف از آداب اجتماعى،

[1]- همان، ص 96؛ نيز بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، سنن النبى، ص 56- 41.

[2]- بنگريد به: همو، الميزان فى تفسير القرآن، ج 6، ص 275- 273.


صفحه 215

زشتى بيشترى دارد و افراد كمترى بدان تن مى‌دهند. همچنين مسائل اخلاقى در ميان فرهنگ‌هاى گوناگون، تغييرناپذير است، اما آداب اجتماعيكه تابعى از تاريخ و فرهنگ مردم شمرده مى‌شود، اغلب نسبى و متغيرند. شناخت‌هاى اخلاقى به‌گونه‌اى بازتاب شناخت انسان نسبت به اهداف زندگى است. بر اين اساس مى‌توان رشد شناخت اخلاقى را براساس ميزان رشد شناخت انسان نسبت به جهان و اهداف كلى زندگى رتبه‌بنديكرد. شناخت‌هاى اخلاقى در شكل بايدها و نبايدهاى اخلاقى در همين بستر ظهور مى‌يابند. البته چنين نيست كه آداب اجتماعى در كمال يا سعادت انسان تأثيرى استقلالى و بى‌بديل داشته باشد تا اثر مخالفت با آن مانند تأثير مخالفت در قضاياى اخلاقى باشد.[1]

از سويى ديگر مى‌توان آداب اجتماعى را به اعتبار خاستگاه‌هاى آنها به آداب دينى و غيردينى تقسيم كرد. بر اين بنياد، آداب دينى به آدابى گفته مى‌شود كه منسوب به دين باشد؛ آدابى كه يا مستقيماً مستند به نصوص دينى‌اند و يا اهلايمان، آنها را براساس فهم خودشان از دين و با الهام از منابع دينى ابداع كرده، خود را مقيد به مراعات آنها مى‌دانند. اما آداب غيردينى، آدابى‌اند كه پيدايى و رواج آنها، در ويژگى‌هاى منطقه‌اى، نژادى، تاريخى و مانند آن ريشه دارد.

بنابر آنچه گفته شد، بى‌مبالاتى در معاشرت- كه امرى ناشايست دانسته مى‌شود- بى‌توجهى به قراردادهاى اجتماعى است (مانند سلام كردن و لباس مناسب پوشيدن)؛ قراردادهايى كه در ميان مردم نشانه احترام به ديگران و رشد شخصيت اجتماعى است.

پيامدها

بى‌مبالاتى در آداب معاشرت سبب سردى روابط، پيدايش ذهنيت منفى در ديگران، محدود شدن ارتباطات و موجب انزواى اجتماعى مى‌گردد. مراعات آداب در معاشرت با پدر و مادر، از مصاديق احسان به‌شمار مى‌رود و از اين سو بى‌مبالاتى در آداب معاشرت با آنها نيز از مصاديق‌ بى‌اعتنايى و عقوق والدين شمرده مى‌شود. همچنين بى‌مبالاتى نسبت به بستگان موجب سستى پيوندهاى خويشاوندى و زمينه‌ساز قطع اين‌گونه روابط مى‌شود و اين درحالي

[1]- بنگريد به: ناصر بي‌ريا و ديگران، روان‌شناسى رشد( 2) با نگرش به منابع اسلامى، ص 1114- 1111.


صفحه 216

است كه اسلام همه را به الفت و محبت و تقويت روابط دوستانه دعوت نموده است. بى‌توجهى در آداب معاشرت با معلمان و مربيان نيز راه را بر استفاده علمى و معنوى از آنها مى‌بندد و مانع اداى حقوق آنان مى‌شود.

بى‌مبالاتى نسبت به دوستان نيز از گرمى و صميميت روابط دوستانه مى‌كاهد. همچنين بى‌اعتنايى به آداب معاشرت با جنس مخالف، ضمن آنكه انسان را در معرض تهمت قرار مى‌دهد، زمينه‌ساز سوءتفاهم‌ها و روابط ناسالم ميان زن و مرد نيز هست.

راهكارها

يكى از ريشه‌هاى بى‌مبالاتى در آداب معاشرت، عدم درك جايگاه جامعه و معاشرت اجتماعى است. بسيارى از دانشمندان اخلاق بر «پيوند سعادت فردى با زندگى اجتماعى» تأكيد كرده‌اند.[1]در منابع اسلامى به انس و دوستى مردم با يكديگر سفارش بسيار شده؛ چنانكه پيامبراكرم (ص) فرمود:

بهترين شما خوش‌اخلاق‌ترين شمايند؛ آنانكه با ديگران أنس مى‌گيرند و دوست داشته مى‌شوند.[2]

ريشه ديگر اين بى‌مبالاتى ممكن است ناآگاهى يا عدم درك حقوق متقابل اجتماعى باشد. شايد كسى از توانايى‌هاى لازم براى برقرارى روابط سالم اجتماعى برخوردار و از جايگاه خطير جامعه نيز آگاه باشد، اما با وظايف خود در قبال جامعه آشنا نباشد و همين سبب بى‌مبالاتى او در آداب معاشرت گردد. از اين سو نيز ممكن است فرد روحيه وظيفه‌شناسى مطلوبى داشته باشد، ولى به‌درستى آداب را نشناسد. ايجاد تعهد اخلاقى، آداب‌دانى و توجه به ثمرات رعايت آداب، بى‌شك به تعالى و سلامت روابط اجتماعى مى‌انجامد.

پرسش‌

1. ملاك‌هاى تشخيص ظلم از غير آن چيست؟

[1]- بنگريد به: احمد بن محمد بن مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، ص 14.

[2]- خياركم أحسنكم اخلاقا الذين يألفون و يؤلفون.( حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 45.)


صفحه 217

2. چه كسانى در برابر ظالم مسئول‌اند؟

3. تكبر را تعريف و تفاوت آن را با كبر و عجب بيان كنيد.

4. برجسته‌ترين آثار سوء اجتماعى تكبر را نام بريد.

5. براى درمان عملى تكبر چه بايد كرد؟

6. برخى از مهم‌ترين اسباب بى‌مبالاتى در آداب معاشرت را نام بريد.

7. چه راهكارهايى براى تشويق ديگران به مراعات آداب اجتماعى پيشنهاد مى‌كنيد؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. تجاوز و تعدى، انسان را از كمال و نزديكى به خدا بازمى‌دارد و ترك دنيا و ملاقات با خدا را نيز در نظر او ناپسند جلوه مى‌دهد. با توجه به اهميت اين مطلب، در زندگى ما چه موارد ظريف و پنهانى از ظلم و تجاوز وجود دارد كه معمولًا از آن غافليم و ندانسته از آن متضرر مى‌گرديم؟

2. برخى از ويژگى‌ها همواره ناپسندند و برخى نيز در شرايطى مكروه و ناپسند و در شرايط ديگرى پسنديده به‌شمار مى‌آيند. به نظر شما تكبر در كدام يك از اين دو دسته جاى دارد؟

3. توصيه پيامبر اكرم (ص) مبنى بر «تكبر زن در مقابل نامحرم» را از حيث اخلاقى تحليل كنيد.

4. با توجه به جامعيت دين و آموزه‌هاى دينى، آيا مراعات آداب و رسوم دينى و مستحبات و مكروهات شرعى، ما را از مراعات آداب معاشرت عرفى و اجتماعى بى‌نياز نمى‌كند؟ توضيح دهيد.