ج) تأدب به آداب اجتماعى
معمولًا پارهاى از جوانان از التزام به آداب اجتماعى طفره مىروند؛ چراكه گمان مىكنند اين التزام با آزادى عمل و خلاقيت انسان در تنافى است. اما بايد دانست تقيد به آداب اجتماعى، جلوه ظاهري يا صورت بيرونى اخلاق بهشمار مىرود. درواقع بهجهت تأثير متقابل ميان ظاهر و باطن،[1]آدابْ امتداد طبيعى اخلاق است. شايد از همينروست كه در نظام ارزشى اسلام بسيارى از آموزهها مربوط به آداب است. از اينرو بىگمان با تقيد به آداب و قالببندى رفتار، مسير تربيت كوتاه و هموار خواهد شد.[2]
پيامدها
رعايت آداب اجتماعى سبب ايجاد روابط پايدارتر، عميقتر، صميمىتر و مؤثرتر ميان افراد جامعه و بهطور كلى موجب رشد ارزشهاى انسانى مىگردد. بنابراين بدون ادب اجتماعى زمينه بسيارى از پيوندهاى اجتماعى برداشته خواهد شد.
همچنين تأدب به هريك از آداب، انسان را بهنوعى در نظر ديگران زيبا و آراسته مىكند؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايد:
آداب همانند لباسهايى فاخرند كه نوبه نو مىشوند.[3]
از سويى ديگر، رعايت آداب پسنديده فردى و اجتماعى سبب مىگردد فرد در نزد ديگران پرقدرتر شود و حتى مسئوليتهاى مهم بدو سپرده شود. اميرمؤمنان (ع) چنين فرمود:
انسان خالى از ادب و بازىگوش به رياست نمىرسد.[4]
همچنين از آنجا كه تأدب به آداب اجتماعى، پرجاذبه است، بستر خوبى براى الگوسازى عملى فراهم مىكند.
[1]- بنگريد به: خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 22، 23، 69 و 77.
[2]- نقش ادب در تربيت چنان است كه از تربيت به تأديب ياد شده است.
[3]- الآداب حلل مجدده.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5071.)
[4]- لايرأس من خلا عن الادب و صبا الى اللعب.( همان، ح 5069.)
راهكارها
يكى از موانع رعايت آداب اجتماعى، عدم درك كار كردهاى مثبت آن است. درواقع انسان با چيزي كه آن را بهدرستى نمىشناسد، مخالفت مىكند.[1]از اينرو مىبايد آداب اجتماعى را واكاوى كنيم تا آنها را بهنيكى بشناسيم.
از موانع ديگر تأدب به آداب اجتماعى، غيرمنطقى بودن برخى آداب است. اين مانع به ويژگى حقجويى و حقيقتطلبى انسان باز مىگردد كه تا درستى مطلبى برايش اثبات نگردد، آن را برنمىتابد. بنابراين با اصلاح برخى آداب، زمينه رعايت آنها نيز فراهم مىآيد.
پرسش
1. عدالت را تعريف و تحليل كنيد.
2. براى آراستگى به صفت عدالت از چه موانعى بايد عبور كنيم؟
3. رابطه ميان تواضع، تذلل و تكبر چيست؟
4. چند نمونه بارز ازرفتار متواضعانه در زندگى فردى و اجتماعى را نامبريد.
5. آداب اجتماعى چيست و چه رابطهاى با امور اخلاقى دارد؟
6. آداب اجتماعى چه آثارى دارد كه ما را به رعايت آنها ملزم مىكند؟
براى تأمل و پژوهش
1. ميان عدالت در اخلاق با عدالتي كه در فقه به عنوان شرط تصدى برخى مناصب شرعى مطرح است (مانند امامت جمعه و جماعت، قضاوت و ولايت فقيه)، چه ارتباطى وجود دارد؟
2. بهجز آنچه در درس گفته شد، عدالت در سطح فردى و اجتماعى با چه موانع ديگرى روبهروست؟
3. تفاوت «عزت نفس با تكبر» و «ذلت نفس با تواضع» را در مصاديق ملموس آن تحليل كنيد. چگونه مىتوانيم در زندگى، روش و منشى متواضعانه داشته باشيم، بىآنكه از احترام ما كاسته شود؟
[1]- اميرمؤمنان( ع) فرمود:« المرء عدوّ ما جهل؛ انسان دشمن چيزي است كه نميداند.»( همان، ح 1142.)
4. آيا ميان دينمدارى و عدالتورزى رابطهاى وجود دارد؟
5. چرا برخى به آداب اجتماعى اهميت نمىدهند، يا با آن مقابله مىكنند؟
6. در برخورد با آداب اجتماعى مرسوم اما نادرست، چه بايد كرد؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل پانزدهم: رابطه مطلوب با ديگران (اخلاق اجتماعى حداكثرى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. بتواند صورت آرمانى روابط اجتماعى ميان مؤمنان را تصور كند.
2. با معنا و منطق برادرى و ايثار در انديشه اسلامى آشنا شود و مصاديق آشكار و پنهان آن را دريابد و آثار فردى و اجتماعى آن را نيز تشخيص دهد.
3. از تأثيرات مهم اين آموزهها در بهداشت روانى فرد و جامعه و همچنين از محروميتهايى كه درنتيجه بىتوجهى به آن دامنگير همگان مىشود، آگاهى يابد.
4. بسترها و راهكارهاى آراستگى به اين ويژگىها را بشناسد.
5. از روابط متقابل كفر و استكبار و ايمان و استكبارستيزى آگاهي يابد.
الف) برادرى (مؤاخات)
جامعه اسلامى براساس روابط دوستانه، خالصانه و محبتآميز بنا شده است. برادرى در فرهنگ اخلاقى اسلام، به احساس قرابت و رابطه قلبى نزديك ميان امت اسلامى اشاره دارد؛ بدين معنا كه افراد، جامعهاى را كه در آن زندگى مىكنند، از خود بدانند و با همگان احساس نزديكى و خويشاوندى كنند. قرآن كريم مؤمنان را برادران يكديگر خوانده است: «در حقيقت مؤمنان با هم برادرند.»[1]
مفهوم برادرى در تفكر اسلامى، هم در صحنه انديشه و هم در ساحت عمل همواره از
[1]-« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ.»( حجرات( 49): 10.)
عوامل ايجاد جامعه سالم بهشمار مىرفته است. در روايات ما حقوق بسيارى براى برادرى ذكر شده است؛ مانند برآوردن نيازها، پرهيز از ذكر عيب، بيان خوبىها و محاسن، چشمپوشى از لغزشها و نيز دعا در حق آنان. برادران دينى لزوماً از حيث دارايى، سن، جايگاه اجتماعى و حتى تقوا در يك سطح نيستند. بنابراين استاد و شاگرد، رئيس و مرئوس و مانند آن در جامعه اسلامى برادران يكديگرند.
برادرى در احساس و ابراز همدلى و همدردى و نيز در پشتيبانى عاطفى و فكرى تجلى مىيابد. البته اخلاقى عمل كردن كار دشوارى است؛ چراكه گاه برادران و دوستان خيانت مىورزند و خطا مىكنند. اما به هر روى، كسي كه منش اخلاقى را در خود تثبيت و دشواري كنش اخلاقى را بر خود آسان و هموار كرده است، به مردم عشق مىورزد و حتى اگر از آنها آزرده شود، كينهاى به دل نمىگيرد.
در منابع اسلامى به دوستى و برادرى، تأكيد بسيار رفته است؛ چنانكه امام صادق (ع) به ياران خويش مىفرمود:
از خدا بترسيد و با يكديگر برادرانى نيكوكار و دوستدار در راه خدا باشيد [و] با هم در ارتباط و مهربان باشيد [و] به ديدن يكديگر برويد.[1]
البته ناگفته نماند اسلام طرفدار دوستى بىقاعده و محبت مطلق نيست و مهرورزى را ارزشى مستقل نمىداند، از اينرو براى دوستى و برادرى، حد و اندازه قرار داده و افراد شايسته محبت را معرفى نموده است. اميرمؤمنان (ع) يكى از صفات برجسته متقين را فضيلتمدارى و خدامحورى در روابط انسانى مىداند:
دورى انسان باتقوا از ديگران بهجهت زهد و پاكى است و نزديكىاش از روى نرمى و رحمت. [او] از روي كبر و بزرگى، از مردم دورى نمىكند و با حيله و فريبكارى به كسى نزديك نمىشود.[2]
[1]( 1) اتقوا الله و كونوا إخوانا بررة متحابين فى الله متواصلين متراحمين تزاوروا.( محمد بن على بن بابويهقمى، مصادقه الاخوان، ص 34.)
[2]- نهجالبلاغه، خطبه 193.
برترينِ اهل ايمان كسى است كه دادوستد و رضا و سخطش براى خدا باشد.[1]
تنظيم رابطه با ديگران بر محور خداجويى و حقطلبى، از برترين آموزههاى انبيا در اخلاق اجتماعى و از كليدىترين راهكارهاى استفاده از ظرفيتهاى جامعه در راه تعالى فرد و امت اسلامى است. اين روح اخوت اسلامى تضمينكننده بقاى دوستىها و گسترش دلدادگىهاست. مصدر و مقصد تمام محبتهاى انسانى محبت الاهى است و تا ماداميكه اين دوستىها در مسير حق در جريان باشد، ماندنى و اثرگذار است.
امام على (ع) مىفرمايد: «محبت دوستان دنيايى از بين مىرود؛ چراكه اسباب اين محبت بهسرعت زايل مىگردد.»[2]
برپايه روايتى از امام على (ع) برادرى در راه خدا براساس اين امور بنا شده است: خيرخواهى در راه خدا، بخشش در راه خدا، همكارى بر طاعت خدا، نهى از معصيت خدا، هميارى در راه خدا و محبت خالصانه.[3]امام صادق (ع) درباره حقيقتِ دوستى در بيانى مىفرمايد:
دوستى حدودى دارد. پس كسى را كه داراى آن نباشد، دوست كامل ندانيد. نخست آنكه ظاهر و باطنش با تو يكى باشد و دوم آنكه خوبى تو را خوبى خود و بدى تو را بدى خويش بداند و سوم آنكه مال و فرزند تغييرش ندهد و چهارم آنكه آنچه در توان دارد، از تو دريغ نكند و پنجم آنكه در گرفتارىها تو را وانگذارد.[4]
اميرمؤمنان (ع) نيز در پاسخ كسي كه از دوستى و برادرى پرسيده بود، چنين فرمود:
دوستان بر دو قسماند: برادران مطمئن و قابلاعتماد و برادران زمان شادى و خوشحالى. اما دسته اول مانند دست و بال و اهل و مال انساناند. پس هرگاه نسبت به برادرت به
[1]- افضل المؤمنين ايمانا من كان لله اخذه و عطاه و سخطه و رضاه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1548.)
[2]- اخوان الدنيا تنقطع مودتهم لسرعة انتطاع اسبابها.( همان، ح 9546.)
[3]- تبتني الاخوه في الله علي التناصح في الله و التباذل في الله و التعاون علي طاعه الله و التناهي عن معاصي الله و التناصر في الله و اخلاص المحبه.( همان، ح 9691.)
[4]- الصداقة محدودة فمن لم يكن فيه تلك الحدود فلا تنسبه إلي كمال أولها أن يكون سريرته و علانيته واحدة و الثانية أن يريك زينك زينه و شينك شينه و الثالثة لا يغيره مال و لا ولد و الرابعة أن لا يمسك شيئا مما تصل إليه مقدرتهو الخامسة لا يسلمك عن النكبات.( محمد بن علي بن بابويهقمي، مصادقة الاخوان، ص 30.)