اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. بتواند صورت آرمانى روابط اجتماعى ميان مؤمنان را تصور كند.
2. با معنا و منطق برادرى و ايثار در انديشه اسلامى آشنا شود و مصاديق آشكار و پنهان آن را دريابد و آثار فردى و اجتماعى آن را نيز تشخيص دهد.
3. از تأثيرات مهم اين آموزهها در بهداشت روانى فرد و جامعه و همچنين از محروميتهايى كه درنتيجه بىتوجهى به آن دامنگير همگان مىشود، آگاهى يابد.
4. بسترها و راهكارهاى آراستگى به اين ويژگىها را بشناسد.
5. از روابط متقابل كفر و استكبار و ايمان و استكبارستيزى آگاهي يابد.
الف) برادرى (مؤاخات)
جامعه اسلامى براساس روابط دوستانه، خالصانه و محبتآميز بنا شده است. برادرى در فرهنگ اخلاقى اسلام، به احساس قرابت و رابطه قلبى نزديك ميان امت اسلامى اشاره دارد؛ بدين معنا كه افراد، جامعهاى را كه در آن زندگى مىكنند، از خود بدانند و با همگان احساس نزديكى و خويشاوندى كنند. قرآن كريم مؤمنان را برادران يكديگر خوانده است: «در حقيقت مؤمنان با هم برادرند.»[1]
مفهوم برادرى در تفكر اسلامى، هم در صحنه انديشه و هم در ساحت عمل همواره از
[1]-« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ.»( حجرات( 49): 10.)
عوامل ايجاد جامعه سالم بهشمار مىرفته است. در روايات ما حقوق بسيارى براى برادرى ذكر شده است؛ مانند برآوردن نيازها، پرهيز از ذكر عيب، بيان خوبىها و محاسن، چشمپوشى از لغزشها و نيز دعا در حق آنان. برادران دينى لزوماً از حيث دارايى، سن، جايگاه اجتماعى و حتى تقوا در يك سطح نيستند. بنابراين استاد و شاگرد، رئيس و مرئوس و مانند آن در جامعه اسلامى برادران يكديگرند.
برادرى در احساس و ابراز همدلى و همدردى و نيز در پشتيبانى عاطفى و فكرى تجلى مىيابد. البته اخلاقى عمل كردن كار دشوارى است؛ چراكه گاه برادران و دوستان خيانت مىورزند و خطا مىكنند. اما به هر روى، كسي كه منش اخلاقى را در خود تثبيت و دشواري كنش اخلاقى را بر خود آسان و هموار كرده است، به مردم عشق مىورزد و حتى اگر از آنها آزرده شود، كينهاى به دل نمىگيرد.
در منابع اسلامى به دوستى و برادرى، تأكيد بسيار رفته است؛ چنانكه امام صادق (ع) به ياران خويش مىفرمود:
از خدا بترسيد و با يكديگر برادرانى نيكوكار و دوستدار در راه خدا باشيد [و] با هم در ارتباط و مهربان باشيد [و] به ديدن يكديگر برويد.[1]
البته ناگفته نماند اسلام طرفدار دوستى بىقاعده و محبت مطلق نيست و مهرورزى را ارزشى مستقل نمىداند، از اينرو براى دوستى و برادرى، حد و اندازه قرار داده و افراد شايسته محبت را معرفى نموده است. اميرمؤمنان (ع) يكى از صفات برجسته متقين را فضيلتمدارى و خدامحورى در روابط انسانى مىداند:
دورى انسان باتقوا از ديگران بهجهت زهد و پاكى است و نزديكىاش از روى نرمى و رحمت. [او] از روي كبر و بزرگى، از مردم دورى نمىكند و با حيله و فريبكارى به كسى نزديك نمىشود.[2]
[1]( 1) اتقوا الله و كونوا إخوانا بررة متحابين فى الله متواصلين متراحمين تزاوروا.( محمد بن على بن بابويهقمى، مصادقه الاخوان، ص 34.)
[2]- نهجالبلاغه، خطبه 193.
برترينِ اهل ايمان كسى است كه دادوستد و رضا و سخطش براى خدا باشد.[1]
تنظيم رابطه با ديگران بر محور خداجويى و حقطلبى، از برترين آموزههاى انبيا در اخلاق اجتماعى و از كليدىترين راهكارهاى استفاده از ظرفيتهاى جامعه در راه تعالى فرد و امت اسلامى است. اين روح اخوت اسلامى تضمينكننده بقاى دوستىها و گسترش دلدادگىهاست. مصدر و مقصد تمام محبتهاى انسانى محبت الاهى است و تا ماداميكه اين دوستىها در مسير حق در جريان باشد، ماندنى و اثرگذار است.
امام على (ع) مىفرمايد: «محبت دوستان دنيايى از بين مىرود؛ چراكه اسباب اين محبت بهسرعت زايل مىگردد.»[2]
برپايه روايتى از امام على (ع) برادرى در راه خدا براساس اين امور بنا شده است: خيرخواهى در راه خدا، بخشش در راه خدا، همكارى بر طاعت خدا، نهى از معصيت خدا، هميارى در راه خدا و محبت خالصانه.[3]امام صادق (ع) درباره حقيقتِ دوستى در بيانى مىفرمايد:
دوستى حدودى دارد. پس كسى را كه داراى آن نباشد، دوست كامل ندانيد. نخست آنكه ظاهر و باطنش با تو يكى باشد و دوم آنكه خوبى تو را خوبى خود و بدى تو را بدى خويش بداند و سوم آنكه مال و فرزند تغييرش ندهد و چهارم آنكه آنچه در توان دارد، از تو دريغ نكند و پنجم آنكه در گرفتارىها تو را وانگذارد.[4]
اميرمؤمنان (ع) نيز در پاسخ كسي كه از دوستى و برادرى پرسيده بود، چنين فرمود:
دوستان بر دو قسماند: برادران مطمئن و قابلاعتماد و برادران زمان شادى و خوشحالى. اما دسته اول مانند دست و بال و اهل و مال انساناند. پس هرگاه نسبت به برادرت به
[1]- افضل المؤمنين ايمانا من كان لله اخذه و عطاه و سخطه و رضاه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1548.)
[2]- اخوان الدنيا تنقطع مودتهم لسرعة انتطاع اسبابها.( همان، ح 9546.)
[3]- تبتني الاخوه في الله علي التناصح في الله و التباذل في الله و التعاون علي طاعه الله و التناهي عن معاصي الله و التناصر في الله و اخلاص المحبه.( همان، ح 9691.)
[4]- الصداقة محدودة فمن لم يكن فيه تلك الحدود فلا تنسبه إلي كمال أولها أن يكون سريرته و علانيته واحدة و الثانية أن يريك زينك زينه و شينك شينه و الثالثة لا يغيره مال و لا ولد و الرابعة أن لا يمسك شيئا مما تصل إليه مقدرتهو الخامسة لا يسلمك عن النكبات.( محمد بن علي بن بابويهقمي، مصادقة الاخوان، ص 30.)
درجه اطمينان رسيدى، مال و توانت را نثارش كن و دوست دوستان و دشمن دشمنانش باش؛ سرّ او را حفظ كن و خوبىهايش را فاش كن و ياور او باش و بدان كه چنين كسانى از گوگرد سرخ كميابترند و اما دوستان گشادهروييكه از آنان لذت مىبرى، پس تو هم لذتت را از ايشان منع نكن و بيش از اين را از آنان انتظار نداشته باش و آنچنان كه آنان با گشادهرويى و شيرينزبانى با تو برخورد مىكنند، تو نيز با آنان اينگونه باش.[1]
خيرخواهى و راهنمايى مشفقانه، ناديده گرفتن كوتاهىهاى ديگران، همكارى با اطرافيان، خدمت و رسيدگى به ضعيفان، انجام كارهاى بر زمين مانده، تذكر دادن كاستىها و مانند اينها، از موارد الفت و اخوت اسلامى بهشمار مىآيد و در منابع اسلامى بر آنها تأكيد رفته است. امام صادق (ع) فرمود:
رفتن مسلمان به سوى برطرف كردن حاجت برادر مسلمانش بهتر از هفتاد طواف به دور خانه خداست.[2]
پيامدها
دوستى و برادرى، فراهمكننده عالىترين بستر تكامل مادى و معنوى براى افراد جامعه است. بيشتر عواملي كه مانع رشد و تعالى افراد مىشود، به خودخواهىها، خودبينىها، بدبينىها و تفرقهها باز مىگردد؛ عواملي كه ظرفيتهاى جامعه را از مسير طبيعى رشد منحرف مىكند و آنها را در اختلافات داخلى و منازعات بىثمر بههدر مىدهد.
همانگونه كه در روانشناسى اجتماعى گفته شده، بسيارى از شاخصهاى بهداشت روانى براثر احساس تعلق به گروه بهبود يافته و ضريب همبستگى و همگرايى اجتماعى فزونى مىيابد. برخوردارى جامعه از امنيت روانى و عاطفى و كاهش چشم گير برخى پديدههاى جوامع مدرن مانند افسردگى و ازخودبيگانگى نيز حاصل همين برادرى اسلامى است.
يكى از ثمرات اخوت در جامعه، ايجاد زمينه مناسب امر به معروف و نهى از منكر است؛ چنانكه قرآن كريم درباره امت اسلامى مىفرمايد
شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد؛ به كار پسنديده فرمان
[1]- همان.
[2]- مَشْيُ الْمُسْلِمِ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ خَيْرٌ مِنْ سَبْعِينَ طَوَافاً بِالْبَيْت.( همان، ص 66.)
مىدهيد و از كار ناپسند بازمىداريد و به خدا ايمان داريد.[1]
بنابراين تمام آثار امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود و احكام الاهى، پيامدهاى اين ويژگى نيز بهشمار مىرود.
روح برادرى در جامعه، مسير خودسازى و ديگرسازى را هموار مىكند. اميرمؤمنان (ع) فرمود:
خودت را نسبت به برادر دينىات اينگونه قرار بده كه اگر از تو بريد، يا دوري كرد، به او بپيوندى، لطف كنى و نزديك شوى و اگر خطايي كرد، عذرش را قبول كنى، [چنانكه] گويى تو بنده او هستى و او ولىنعمت توست.[2]
آشكار است كه هرگاه آدمى در زندگى اجتماعى و در ارتباط با ديگران چنين رفتار كند، ديگران را نيز مجذوب خواهد كرد. از سويى اينگونه رفتار، بهترين تبليغ براى دين نيز خواهد بود. پيامد برادرى و مؤاخات اجتماعى، درواقع شكلگيرى جامعهاى است كه اين صفات پسنديده در آن فراگير شده و همه افراد در آن احساس امنيت و شخصيت مىكنند و تنها به رشد و پيشرفت و تعالى مىانديشند.
برادرى اسلامى آثار اخروى بسيارى دارد. امام رضا (ع) فرمود:
هركه برادرى ديني بهدست آرد، خانهاى در بهشت بهدست آورده است.[3]
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
دوست بسيار گيريد؛ چه آنها در دنيا و آخرت سودمندند [و] در دنيا به نيازها رسيدگى مىكنند، و در آخرت اهل جهنم مىگويند ما شفيع نداريم، اما هر مؤمنى مىتواند شفاعت كند.[4]
[1]-« كنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكرِ وَتُؤْمِنُونَ باللهِ.»( آلعمران( 3): 110.)
[2]- احمل نفسك مع اخيك عند صرمه علي الصله و عند صدوده علي اللطف و المقاربه و عند تباعده علي الدنو و عند جرمه علي العذر حتي كأنك له عبد و كأنه ذو نعمه عليك.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9630.)
[3]- من استفاد اخا في الله فقد استفاد بيتا في الجنه.( محمد بن حسن طوسي، الامالي، ص 84.)
[4]- اكثروا من الاصدقاء ... فانهم ينفعون في الدنيا و الاخره. اما الدنيا فحوائج يقومون بها. و اما الآخره فان اهل جهنم قالوا فما لنا من شافعين ... فان لكل مؤمن شفاعه.( محمد بن علي بن بابويهقمي، مصادقه الاخوان، ص 46.)
راهكارها
برادرى همچون ساير نعمتها همواره پايدار نخواهد ماند، از اينرو نيازمند پاسدارى است. حفظ حرمت و حقوق برادران دينى يكى از مهمترين عوامل صيانت از اخوت اسلامى است. بسيار ديده مىشود كه دوستان صميمى بهجهت شدت انس، نسبت به حرمت و حقوق يكديگر بىتوجهاند. گاه اين بىتوجهى با عبارت معروف «بين الاحباب تسقط الآداب» توجيه مىشود؛ درحالي كه مىبايد حرمت برادران صميمى و حقوق آنها بيشتر رعايت گردد.
بسيارى از رذايل اخلاقى مانند بدخلقى و خودخواهى و تكبر و حسد و طمع و همچنين ايجاد فضاهاى رقابتي كاذب در جامعه، از جمله آفات برادرى است. مثلًا در برخى مسابقات ورزشى افراد بهگونهاى افراطى نتيجهمحور مىشوند و برد و باخت چنان در نظرشان اهميت مىيابد كه براى طرفدارى از تيم مورد علاقه به هر رفتار ناشايستى تن مىدهند. دستگاههاى تبليغاتى نيز بر آتش اين رقابت كاذب دامن مىزنند و فضا را ملتهبتر مىكنند؛ آنگونه كه ميدان مسابقه ورزشى بهصورت ميدان جنگ درمىآيد و كينه و دشمنى در آن مىرويد. بىگمان از بين بردن اين زمينهها به رشد اخوت اسلامي كمك مىكند.
ب) ايثار
امام على (ع) درباره اين ويژگى مىفرمايد: «با همگان به انصاف و با اهل ايمان به ايثار رفتار كن.»[1]
ايثار و ازخودگذشتگى از مكارم اخلاق اجتماعى و از مهمترين فضايل اخلاقى است. ايثار به معناى دستشستن از حقوق و منافع خويش و مقدم داشتن ديگران است كه بالاترين درجات احسان بهشمار مىآيد. در روايات اهلبيت (عليهم السلام) از ايثار به «خصلت خوبان»، «بهترين خوبىها»، «بالاترين بزرگىها»، «برترين عبادت»، «بزرگترين بزرگى» و «بالاترين مراتب ايمان» ياد شده است.[2]
[1]- عامل سائر الناس بالانصاف و عامل المؤمنين بالايثار.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9106.)
[2]- احسن الاحسان.( همان، ح 9176.)؛ شيمه الابرار.( همان، ح 9155.)؛ اعلي المكارم.( همان، ح 9159.)؛ افضل عباده.( همان، ح 9161.)؛ اجل سياده.( همان، ح 9161.)؛ اعلي مراتب الايمان.( همان، ح 9162.)
در قرآن كريم اين صفت در رديف برجستهترين صفات اهل ايمان قرار گرفته[1]كه ازآنجمله به ازخودگذشتگى اميرمؤمنان (ع) در «ليلة المبيت» براى حفاظت از جان پيامبراكرم (ص) نيز اشاره شده است. سيره پيامبران الاهى و اهلبيت (عليهم السلام) نيز اينگونه بود كه در طول زندگى با قناعت به حداقل امكانات، از درماندگان و ستمديدگان دستگيرى و براى آنان توشهاى فراهم مىكردند.
كوتهنظران را نبود جز غم خويش (عج) صاحبنظران را غم بيگانه و خويش[2]
پيامدها
ايثار و فداكاري كه پاى گذاردن بر هواى نفس است، به وارستگى از دنيا و رفع تعلقات مادى مىانجامد. انسان با مقدم داشتن ديگران روح خود را از اسارت خواهشهاى دنيوى مىرهاند. ايثار جان انسان را از تلاطم در مقابل كم و زياد زخارف دنيا حفظ مىكند و ظرف وجودى او را مىگستراند. تلطيف روح براى رسيدن به كمال و ايجاد روحيه وارستگى حاصل اين تلاش اخلاقى است.
قرآن كريم ايثار را موجب خشنودى خدا و سبب استوارى روح مىداند.[3]البته درپى اين بهرههاى فردى، امت اسلامى نيز از آن بهرهمند خواهد شد و در جامعه محبت پايدار و نشاط و سرزندگى پديد خواهد آمد و مشكلات و آسيبهاى اجتماعى به حداقل خواهد رسيد. ايثار به انسجام جامعه اسلامى و گسترش روح ايمان و خداباورى در ميان مردم كمك مىكند و موجب افزايش اميد به زندگى در بين طبقات محروم جامعه مىگردد.
راهكارها
مهمترين مانع ايثار، دلبستگى به دنياست. از اينرو، هرچه جان انسان از اين وابستگى
[1]-« وَيُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهمْ وَلَوْ كانَ بهِمْ خَصَاصَةٌ؛ و هرچند در خودشان احتياجى[ مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدم مىدارند.»( حشر( 59): 9.)
[2]- مصلحالدين سعدى، كليات.
[3]-« وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَتَثْبيتًا مِنْ أَنْفُسِهمْ ...؛ و مَثَل[ صدقات] كسانيكه اموال خويش را براي طلب خشنودي خدا و استواري روحشان انفاق ميكنند ....»( بقره( 2): 265.)
وارسته تر باشد، در ايثار و ازخودگذشتگى آسودهتر است.
انسان مؤمني كه خود را در تحت تدبير خدا مىداند و او را روزىبخش مهربان مىشناسد، از بذل دارايىهاى خود- كه جملگى دارايى خداست- واهمهاى ندارد. اگر انسان به وعده خدا ايمان داشته باشد و خود را در همه دادوستدها در تعامل با او بداند (نه در تعامل با مردم)، بدو توكل مىكند و هرگز او را بخيل و يا خزائن بىكرانش را محدود نمىبيند.
وَمَا أَنفَقْتُمْ مِنْ شَيٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ؛[1]و هرچه را انفاق كرديد عوضش را او مىدهد.
بنابراين از موانع ايثار، ايمان نداشتن به «پاداش الاهى و تأثير آن در سعادت دنيوى و اخروى» است.
ج) استكبارستيزى
استكبار در برابر ايمان و تسليم قرار دارد. استكبارستيزى به مبارزه با روحيه برترىجويى و استيلاطلبى اشاره دارد. از آنجا كه يكى از اهداف اساسى همه پيامبران الاهى زمينهسازى براى تعالى انسانها بوده و وجود روحيه استكبارى بهويژه در افرادِ اثرگذار مانع رشد و تعالى ديگران است، بحث از اين مقوله اهميت بسزايى مىيابد. قرآن كريم در موارد بسيارى از مفسدان ياد كرده و آنها را با روحيه استكبارى توصيف نموده است؛ چنانكه درباره فرعون مىفرمايد:
و او و سپاهيانش در آن سرزمين بهناحق سركشي كردند و پنداشتند كه به سوى ما بازگردانيده نمىشوند.[2]
اسلام هرگز اجازه نداده كه نظام سلطه، ديگران را به بندگى بكشد. به همينرو، همه افراد امت اسلامى موظفاند با ظلم و ستم و استكبار مقابله كنند و عرفان دينى را با حماسه و جهاد اجتماعى درآميزند. در فرهنگ نبوى ويژگى استكبارستيزى از فضايل بزرگ ايمانى بهشمار مىآيد. رسول اكرم (ص) فرمود: «بهترين نبرد و پيكار، سخن عدل است كه در پيشگاه سلطان ستمگر گفته شود.»[3]
[1]- سبأ( 34): 39.
[2]-« وَاسْتَكبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بغَيْرِ الْحَقِ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ.»( قصص( 28): 39.)
[3]- إِنَّ أَفْضَلَ الْجهَادِ كلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 5، ص 59.)