بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 236

عوامل ايجاد جامعه سالم به‌شمار مى‌رفته است. در روايات ما حقوق بسيارى براى برادرى ذكر شده است؛ مانند برآوردن نيازها، پرهيز از ذكر عيب، بيان خوبى‌ها و محاسن، چشم‌پوشى از لغزش‌ها و نيز دعا در حق آنان. برادران دينى لزوماً از حيث دارايى، سن، جايگاه اجتماعى و حتى تقوا در يك سطح نيستند. بنابراين استاد و شاگرد، رئيس و مرئوس و مانند آن در جامعه اسلامى برادران يكديگرند.

برادرى در احساس و ابراز همدلى و همدردى و نيز در پشتيبانى عاطفى و فكرى تجلى مى‌يابد. البته اخلاقى عمل كردن كار دشوارى است؛ چراكه گاه برادران و دوستان خيانت مى‌ورزند و خطا مى‌كنند. اما به هر روى، كسي كه منش اخلاقى را در خود تثبيت و دشواري كنش اخلاقى را بر خود آسان و هموار كرده است، به مردم عشق مى‌ورزد و حتى اگر از آنها آزرده شود، كينه‌اى به دل نمى‌گيرد.

در منابع اسلامى به دوستى و برادرى، تأكيد بسيار رفته است؛ چنانكه امام صادق (ع) به ياران خويش مى‌فرمود:

از خدا بترسيد و با يكديگر برادرانى نيكوكار و دوست‌دار در راه خدا باشيد [و] با هم در ارتباط و مهربان باشيد [و] به ديدن يكديگر برويد.[1]

البته ناگفته نماند اسلام طرفدار دوستى بى‌قاعده و محبت مطلق نيست و مهرورزى را ارزشى مستقل نمى‌داند، از اين‌رو براى دوستى و برادرى، حد و اندازه قرار داده و افراد شايسته محبت را معرفى نموده است. اميرمؤمنان (ع) يكى از صفات برجسته متقين را فضيلت‌مدارى و خدامحورى در روابط انسانى مى‌داند:

دورى انسان باتقوا از ديگران به‌جهت زهد و پاكى است و نزديكى‌اش از روى نرمى و رحمت. [او] از روي كبر و بزرگى، از مردم دورى نمى‌كند و با حيله و فريب‌كارى به كسى نزديك نمى‌شود.[2]

[1]( 1) اتقوا الله و كونوا إخوانا بررة متحابين فى الله متواصلين متراحمين تزاوروا.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، مصادقه الاخوان، ص 34.)

[2]- نهج‌البلاغه، خطبه 193.


صفحه 237

برترينِ اهل ايمان كسى است كه دادوستد و رضا و سخطش براى خدا باشد.[1]

تنظيم رابطه با ديگران بر محور خداجويى و حق‌طلبى، از برترين آموزه‌هاى انبيا در اخلاق اجتماعى و از كليدى‌ترين راهكارهاى استفاده از ظرفيت‌هاى جامعه در راه تعالى فرد و امت اسلامى است. اين روح اخوت اسلامى تضمين‌كننده بقاى دوستى‌ها و گسترش دل‌دادگى‌هاست. مصدر و مقصد تمام محبت‌هاى انسانى محبت الاهى است و تا ماداميكه اين دوستى‌ها در مسير حق در جريان باشد، ماندنى و اثرگذار است.

امام على (ع) مى‌فرمايد: «محبت دوستان دنيايى از بين مى‌رود؛ چراكه اسباب اين محبت به‌سرعت زايل مى‌گردد.»[2]

برپايه روايتى از امام على (ع) برادرى در راه خدا براساس اين امور بنا شده است: خيرخواهى در راه خدا، بخشش در راه خدا، همكارى بر طاعت خدا، نهى از معصيت خدا، هم‌يارى در راه خدا و محبت خالصانه.[3]امام صادق (ع) درباره حقيقتِ دوستى در بيانى مى‌فرمايد:

دوستى حدودى دارد. پس كسى را كه داراى آن نباشد، دوست كامل ندانيد. نخست آنكه ظاهر و باطنش با تو يكى باشد و دوم آنكه خوبى تو را خوبى خود و بدى تو را بدى خويش بداند و سوم آنكه مال و فرزند تغييرش ندهد و چهارم آنكه آنچه در توان دارد، از تو دريغ نكند و پنجم آنكه در گرفتارى‌ها تو را وانگذارد.[4]

اميرمؤمنان (ع) نيز در پاسخ كسي كه از دوستى و برادرى پرسيده بود، چنين فرمود:

دوستان بر دو قسم‌اند: برادران مطمئن و قابل‌اعتماد و برادران زمان شادى و خوشحالى. اما دسته اول مانند دست و بال و اهل و مال انسان‌اند. پس هرگاه نسبت به برادرت به

[1]- افضل المؤمنين ايمانا من كان لله اخذه و عطاه و سخطه و رضاه.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1548.)

[2]- اخوان الدنيا تنقطع مودتهم لسرعة انتطاع اسبابها.( همان، ح 9546.)

[3]- تبتني الاخوه في الله علي التناصح في الله و التباذل في الله و التعاون علي طاعه الله و التناهي عن معاصي الله و التناصر في الله و اخلاص المحبه.( همان، ح 9691.)

[4]- الصداقة محدودة فمن لم يكن فيه تلك الحدود فلا تنسبه إلي كمال أولها أن يكون سريرته و علانيته واحدة و الثانية أن يريك زينك زينه و شينك شينه و الثالثة لا يغيره مال و لا ولد و الرابعة أن لا يمسك شيئا مما تصل إليه مقدرتهو الخامسة لا يسلمك عن النكبات.( محمد بن علي بن بابويه‌قمي، مصادقة الاخوان، ص 30.)


صفحه 238

درجه اطمينان رسيدى، مال و توانت را نثارش كن و دوست دوستان و دشمن دشمنانش باش؛ سرّ او را حفظ كن و خوبى‌هايش را فاش كن و ياور او باش و بدان كه چنين كسانى از گوگرد سرخ كمياب‌ترند و اما دوستان گشاده‌روييكه از آنان لذت مى‌برى، پس تو هم لذتت را از ايشان منع نكن و بيش از اين را از آنان انتظار نداشته باش و آنچنان كه آنان با گشاده‌رويى و شيرين‌زبانى با تو برخورد مى‌كنند، تو نيز با آنان اين‌گونه باش.[1]

خيرخواهى و راهنمايى مشفقانه، ناديده گرفتن كوتاهى‌هاى ديگران، همكارى با اطرافيان، خدمت و رسيدگى به ضعيفان، انجام كارهاى بر زمين مانده، تذكر دادن كاستى‌ها و مانند اينها، از موارد الفت و اخوت اسلامى به‌شمار مى‌آيد و در منابع اسلامى بر آنها تأكيد رفته است. امام صادق (ع) فرمود:

رفتن مسلمان به سوى برطرف كردن حاجت برادر مسلمانش بهتر از هفتاد طواف به دور خانه خداست.[2]

پيامدها

دوستى و برادرى، فراهم‌كننده عالى‌ترين بستر تكامل مادى و معنوى براى افراد جامعه است. بيشتر عواملي كه مانع رشد و تعالى افراد مى‌شود، به خودخواهى‌ها، خودبينى‌ها، بدبينى‌ها و تفرقه‌ها باز مى‌گردد؛ عواملي كه ظرفيت‌هاى جامعه را از مسير طبيعى رشد منحرف مى‌كند و آنها را در اختلافات داخلى و منازعات بى‌ثمر به‌هدر مى‌دهد.

همان‌گونه كه در روان‌شناسى اجتماعى گفته شده، بسيارى از شاخص‌هاى بهداشت روانى براثر احساس تعلق به گروه بهبود يافته و ضريب همبستگى و هم‌گرايى اجتماعى فزونى مى‌يابد. برخوردارى جامعه از امنيت روانى و عاطفى و كاهش چشم گير برخى پديده‌هاى جوامع مدرن مانند افسردگى و ازخودبيگانگى نيز حاصل همين برادرى اسلامى است.

يكى از ثمرات اخوت در جامعه، ايجاد زمينه مناسب امر به معروف و نهى از منكر است؛ چنانكه قرآن كريم درباره امت اسلامى مى‌فرمايد

شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‌ايد؛ به كار پسنديده فرمان

[1]- همان.

[2]- مَشْيُ الْمُسْلِمِ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ خَيْرٌ مِنْ سَبْعِينَ طَوَافاً بِالْبَيْت.( همان، ص 66.)


صفحه 239

مى‌دهيد و از كار ناپسند بازمى‌داريد و به خدا ايمان داريد.[1]

بنابراين تمام آثار امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود و احكام الاهى، پيامدهاى اين ويژگى نيز به‌شمار مى‌رود.

روح برادرى در جامعه، مسير خودسازى و ديگرسازى را هموار مى‌كند. اميرمؤمنان (ع) فرمود:

خودت را نسبت به برادر دينى‌ات اين‌گونه قرار بده كه اگر از تو بريد، يا دوري كرد، به او بپيوندى، لطف كنى و نزديك شوى و اگر خطايي كرد، عذرش را قبول كنى، [چنانكه‌] گويى تو بنده او هستى و او ولى‌نعمت توست.[2]

آشكار است كه هرگاه آدمى در زندگى اجتماعى و در ارتباط با ديگران چنين رفتار كند، ديگران را نيز مجذوب خواهد كرد. از سويى اين‌گونه رفتار، بهترين تبليغ براى دين نيز خواهد بود. پيامد برادرى و مؤاخات اجتماعى، درواقع شكل‌گيرى جامعه‌اى است كه اين صفات پسنديده در آن فراگير شده و همه افراد در آن احساس امنيت و شخصيت مى‌كنند و تنها به رشد و پيشرفت و تعالى مى‌انديشند.

برادرى اسلامى آثار اخروى بسيارى دارد. امام رضا (ع) فرمود:

هركه برادرى ديني به‌دست آرد، خانه‌اى در بهشت به‌دست آورده است.[3]

امام صادق (ع) نيز مى‌فرمايد:

دوست بسيار گيريد؛ چه آنها در دنيا و آخرت سودمندند [و] در دنيا به نيازها رسيدگى مى‌كنند، و در آخرت اهل جهنم مى‌گويند ما شفيع نداريم، اما هر مؤمنى مى‌تواند شفاعت كند.[4]

[1]-« كنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكرِ وَتُؤْمِنُونَ باللهِ.»( آل‌عمران( 3): 110.)

[2]- احمل نفسك مع اخيك عند صرمه علي الصله و عند صدوده علي اللطف و المقاربه و عند تباعده علي الدنو و عند جرمه علي العذر حتي كأنك له عبد و كأنه ذو نعمه عليك.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9630.)

[3]- من استفاد اخا في الله فقد استفاد بيتا في الجنه.( محمد بن حسن طوسي، الامالي، ص 84.)

[4]- اكثروا من الاصدقاء ... فانهم ينفعون في الدنيا و الاخره. اما الدنيا فحوائج يقومون بها. و اما الآخره فان اهل جهنم قالوا فما لنا من شافعين ... فان لكل مؤمن شفاعه.( محمد بن علي بن بابويه‌قمي، مصادقه الاخوان، ص 46.)


صفحه 240

راهكارها

برادرى همچون ساير نعمت‌ها همواره پايدار نخواهد ماند، از اين‌رو نيازمند پاسدارى است. حفظ حرمت و حقوق برادران دينى يكى از مهم‌ترين عوامل صيانت از اخوت اسلامى است. بسيار ديده مى‌شود كه دوستان صميمى به‌جهت شدت انس، نسبت به حرمت و حقوق يكديگر بى‌توجه‌اند. گاه اين بى‌توجهى با عبارت معروف «بين الاحباب تسقط الآداب» توجيه مى‌شود؛ درحالي كه مى‌بايد حرمت برادران صميمى و حقوق آنها بيشتر رعايت گردد.

بسيارى از رذايل اخلاقى مانند بدخلقى و خودخواهى و تكبر و حسد و طمع و همچنين ايجاد فضاهاى رقابتي كاذب در جامعه، از جمله آفات برادرى است. مثلًا در برخى مسابقات ورزشى افراد به‌گونه‌اى افراطى نتيجه‌محور مى‌شوند و برد و باخت چنان در نظرشان اهميت مى‌يابد كه براى طرفدارى از تيم مورد علاقه به هر رفتار ناشايستى تن مى‌دهند. دستگاه‌هاى تبليغاتى نيز بر آتش اين رقابت كاذب دامن مى‌زنند و فضا را ملتهب‌تر مى‌كنند؛ آن‌گونه كه ميدان مسابقه ورزشى به‌صورت ميدان جنگ درمى‌آيد و كينه و دشمنى در آن مى‌رويد. بى‌گمان از بين بردن اين زمينه‌ها به رشد اخوت اسلامي كمك مى‌كند.

ب) ايثار

امام على (ع) درباره اين ويژگى مى‌فرمايد: «با همگان به انصاف و با اهل ايمان به ايثار رفتار كن.»[1]

ايثار و ازخودگذشتگى از مكارم اخلاق اجتماعى و از مهم‌ترين فضايل اخلاقى است. ايثار به معناى دست‌شستن از حقوق و منافع خويش و مقدم داشتن ديگران است كه بالاترين درجات احسان به‌شمار مى‌آيد. در روايات اهل‌بيت (عليهم السلام) از ايثار به «خصلت خوبان»، «بهترين خوبى‌ها»، «بالاترين بزرگى‌ها»، «برترين عبادت»، «بزرگترين بزرگى» و «بالاترين مراتب ايمان» ياد شده است.[2]

[1]- عامل سائر الناس بالانصاف و عامل المؤمنين بالايثار.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9106.)

[2]- احسن الاحسان.( همان، ح 9176.)؛ شيمه الابرار.( همان، ح 9155.)؛ اعلي المكارم.( همان، ح 9159.)؛ افضل عباده.( همان، ح 9161.)؛ اجل سياده.( همان، ح 9161.)؛ اعلي مراتب الايمان.( همان، ح 9162.)


صفحه 241

در قرآن كريم اين صفت در رديف برجسته‌ترين صفات اهل ايمان قرار گرفته‌[1]كه ازآنجمله به ازخودگذشتگى اميرمؤمنان (ع) در «ليلة المبيت» براى حفاظت از جان پيامبراكرم (ص) نيز اشاره شده است. سيره پيامبران الاهى و اهل‌بيت (عليهم السلام) نيز اين‌گونه بود كه در طول زندگى با قناعت به حداقل امكانات، از درماندگان و ستم‌ديدگان دست‌گيرى و براى آنان توشه‌اى فراهم مى‌كردند.

كوته‌نظران را نبود جز غم خويش (عج) صاحب‌نظران را غم بيگانه و خويش‌[2]

پيامدها

ايثار و فداكاري كه پاى گذاردن بر هواى نفس است، به وارستگى از دنيا و رفع تعلقات مادى مى‌انجامد. انسان با مقدم داشتن ديگران روح خود را از اسارت خواهش‌هاى دنيوى مى‌رهاند. ايثار جان انسان را از تلاطم در مقابل كم و زياد زخارف دنيا حفظ مى‌كند و ظرف وجودى او را مى‌گستراند. تلطيف روح براى رسيدن به كمال و ايجاد روحيه وارستگى حاصل اين تلاش اخلاقى است.

قرآن كريم ايثار را موجب خشنودى خدا و سبب استوارى روح مى‌داند.[3]البته درپى اين بهره‌هاى فردى، امت اسلامى نيز از آن بهره‌مند خواهد شد و در جامعه محبت پايدار و نشاط و سرزندگى پديد خواهد آمد و مشكلات و آسيب‌هاى اجتماعى به حداقل خواهد رسيد. ايثار به انسجام جامعه اسلامى و گسترش روح ايمان و خداباورى در ميان مردم كمك مى‌كند و موجب افزايش اميد به زندگى در بين طبقات محروم جامعه مى‌گردد.

راهكارها

مهم‌ترين مانع ايثار، دل‌بستگى به دنياست. از اين‌رو، هرچه جان انسان از اين وابستگى

[1]-« وَيُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهمْ وَلَوْ كانَ بهِمْ خَصَاصَةٌ؛ و هرچند در خودشان احتياجى‌[ مبرم‌] باشد، آنها را بر خودشان مقدم مى‌دارند.»( حشر( 59): 9.)

[2]- مصلح‌الدين سعدى، كليات.

[3]-« وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَتَثْبيتًا مِنْ أَنْفُسِهمْ ...؛ و مَثَل‌[ صدقات‌] كسانيكه اموال خويش را براي طلب خشنودي خدا و استواري روحشان انفاق مي‌كنند ....»( بقره( 2): 265.)


صفحه 242

وارسته تر باشد، در ايثار و ازخودگذشتگى آسوده‌تر است.

انسان مؤمني كه خود را در تحت تدبير خدا مى‌داند و او را روزى‌بخش مهربان مى‌شناسد، از بذل دارايى‌هاى خود- كه جملگى دارايى خداست- واهمه‌اى ندارد. اگر انسان به وعده خدا ايمان داشته باشد و خود را در همه دادوستدها در تعامل با او بداند (نه در تعامل با مردم)، بدو توكل مى‌كند و هرگز او را بخيل و يا خزائن بى‌كرانش را محدود نمى‌بيند.

وَمَا أَنفَقْتُمْ مِنْ شَيٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ‌؛[1]و هرچه را انفاق كرديد عوضش را او مى‌دهد.

بنابراين از موانع ايثار، ايمان نداشتن به «پاداش الاهى و تأثير آن در سعادت دنيوى و اخروى» است.

ج) استكبارستيزى‌

استكبار در برابر ايمان و تسليم قرار دارد. استكبارستيزى به مبارزه با روحيه برترى‌جويى و استيلاطلبى اشاره دارد. از آنجا كه يكى از اهداف اساسى همه پيامبران الاهى زمينه‌سازى براى تعالى انسان‌ها بوده و وجود روحيه استكبارى به‌ويژه در افرادِ اثرگذار مانع رشد و تعالى ديگران است، بحث از اين مقوله اهميت بسزايى مى‌يابد. قرآن كريم در موارد بسيارى از مفسدان ياد كرده و آنها را با روحيه استكبارى توصيف نموده است؛ چنانكه درباره فرعون مى‌فرمايد:

و او و سپاهيانش در آن سرزمين به‌ناحق سركشي كردند و پنداشتند كه به سوى ما بازگردانيده نمى‌شوند.[2]

اسلام هرگز اجازه نداده كه نظام سلطه، ديگران را به بندگى بكشد. به همين‌رو، همه افراد امت اسلامى موظف‌اند با ظلم و ستم و استكبار مقابله كنند و عرفان دينى را با حماسه و جهاد اجتماعى درآميزند. در فرهنگ نبوى ويژگى استكبارستيزى از فضايل بزرگ ايمانى به‌شمار مى‌آيد. رسول اكرم (ص) فرمود: «بهترين نبرد و پيكار، سخن عدل است كه در پيشگاه سلطان‌ ستمگر گفته شود.»[3]

[1]- سبأ( 34): 39.

[2]-« وَاسْتَكبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بغَيْرِ الْحَقِ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ.»( قصص( 28): 39.)

[3]- إِنَّ أَفْضَلَ الْجهَادِ كلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 5، ص 59.)


صفحه 243

قرآن كريم در بيش از چهل مورد، از ويژگى‌هاى روانى، جايگاه اجتماعى و انگيزه‌هاى جاه‌طلبانه و زراندوزانه مستكبر ياد كرده است. از منظر قرآن، مستكبران بدون برخوردارى از معيارهاى فضيلت، خود را برتر و بزرگوارتر از ديگران مى‌شمارند و در اين ادعا به ملاك‌هاى جاهلانه مانند قدرت و ثروت تكيه مى‌زنند. آنها با استفاده از زور و تزوير و با شيوه‌هاى گوناگون تحميل و تحميق، مردم را به راهي كه خود مى‌پسندند، مى‌كشانند و آنان را به فرمان‌برى بى‌چون و چرا وامى‌دارند.[1]

مستكبران با تسلط بر جامعه جاهلى، قدرت سياسى و اقتصادى را در دست مى‌گيرند و براى تداوم به اين بهره‌كشى ستمگرانه فرهنگ و عقيده حاكم را در دست مى‌گيرند و با شيوه‌هاى گوناگون در مردم تفكرى منفعل و سلطه‌پذير را پديد مى‌آورند. آنان براى حفظ اين امتيازات با هر دعوت آگاهى‌بخش و روشنگرى مى‌ستيزند.

چنانكه در فصول پيشين گفته شد، مقتضاى توحيد عملى نفى طاغوت است:

خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌اند؛ آنان را از تاريكى‌ها به سوى روشنايى به‌درمى‌برد، و [لى‌] كساني كه كفر ورزيده‌اند، سرورانشان [همان عصيانگران‌] طاغوت‌اند كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكى‌ها به‌درمى‌برند. آنان اهل آتش‌اند كه خود در آن جاودان‌اند.[2]

[1]- بنگريد به: علي خامنه‌اي،« روح توحيد نفي عبوديت غيرخدا»، ديدگاه‌هاي توحيدي، ص 76.

[2]-« اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَالَّذِينَ كفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمْ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنْ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِك أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ.»( بقره( 2): 257.)؛« الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبيلِ اللهِ وَالَّذِينَ كفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كيْدَ الشَّيْطَانِ كانَ ضَعِيفًا؛ كسانيكه ايمان آورده‌اند، در راه خدا كارزار مى‌كنند و كسانيكه كافر شده‌اند، در راه طاغوت مى‌جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان‌[ درنهايت‌] ضعيف است.»( نساء( 4): 76.)؛« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كلِ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَي اللهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كيْفَ كانَ عَاقِبَةُ الْمُكذِّبِينَ؛ و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده‌اى برانگيختيم‌[ تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت‌[ فريبگر] بپرهيزيد. پس، از ايشان كسى است كه خدا[ او را] هدايت كرده و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است. بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب‌كنندگان چگونه بوده است.»( نحل( 16): 36.)؛« أَلَمْ‌تر إِلَي الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بمَا أُنزِلَ إِلَيْك وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِك يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكمُوا إِلَي الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكفُرُوا بهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا؛ آيا نديده‌ايكسانى را كه مى‌پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و[ به‌] آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان آورده‌اند؟[ با اين همه‌] مى‌خواهند داورى ميان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنكه قطعاً فرمان يافته‌اند كه بدان كفر ورزند، و[ لى‌] شيطان مى‌خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد.»( نساء( 4): 60.)