بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 81

در نواحى مختلف آمريكا و كانادا نيز نتايج مشابهى را در رابطه بين دين و سلامت روان گزارش داده‌اند.

مطالعات نشان داده كه ازدواج‌هاى بين افراد متدين، رضايت‌بخش‌تر است و كمتر در معرض طلاق قرار مى‌گيرد. وقتي كه اعضاى خانواده، بيمار يا مصيبت‌زده مى‌شوند، اعضاى ديگر خانواده از آنان حمايت عاطفى و مراقبت دارند. خانواده‌هاى متدين ارزش‌هاى دينى را به فرزندان تلقين مى‌كنند و بر تعهدات و رشد شخصيت- از جمله احترام به والدين- تأكيد مى‌نمايند. اين ارزش‌ها علاقه فرزندان را به كمك كردن به والدين سالمند يا خواهر و برادر خود افزايش مى‌دهد. معنويت و عقايد دينى مشوق يك عشق سالم و متوازن به خدا، خود و ديگران است.[1]

الف) آرامش‌

آرامش نقطه مقابل اضطراب و پريشانى و به معناى رهايى از هراس و نگرانى و برخوردارى از احساس امنيت است. آرامش دو صورت دارد: يكى مذموم و ديگرى ممدوح. آرامش مذموم حاصل اطمينان به امورى ناپايدار است كه خيلى زود زوال مى‌يابد و جاى خود را به پريشانى و ناامنى مى‌دهد. اما آرامش ممدوح آراميدگى بى‌كرانى است كه با آراستگى به اخلاق نيكو و پيوند با سرچشمه خوبى‌ها به‌دست مى‌آيد. از اين‌رو بايد بدانيم چگونه اخلاق درپى آورنده آرامش است.

كسي كه در مكتب ايمان پرورش يافته، از ناملايمات زندگى، آشفته احوال و پريشان نمى‌گردد، بلكه همه آفرينش را تحت اختيار خدا مى‌بيند و همه ناگوارى‌ها را بسته به تدبير و اراده او مى‌شناسد و چون حكيم داناى توانا اين‌گونه خواسته، او نيز راضى است. كودكي كه پدر و مادر خود را در برنامه‌ريزى و تصميم‌گيرى آگاه و بصير يافته باشد، هيچ‌گاه از آنان ناخرسند و گلايه‌مند نيست. به همينسان، كسي كه خدا را كارگردان هستى مى‌شناسد، هيچ‌گاه بدو اعتراض نمى‌كند.[2]انسان مؤمن همه آفرينش را از آن جهت كه فعل خداست، زيبا مى‌بيند و در همه احوال آسوده و آرام است. زينب كبرى (س) پس از حادثه خونبار كربلا

[1]- بنگريد به: هارولدجورج كونيگ، آيا دين براى سلامتى شما سودمند است؟، ص 90- 67.

[2]- تسبيح پروردگار نيز به همين معناست؛ يعنى خدا را از هر عيب و ايراد و انتقاد و كاستى پاك دانستن و اعتراضى بدو نداشتن.


صفحه 82

فرمود: «ما رأيت‌ الا جميلا؛ من جز زيبايى چيزى نديدم.»

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست‌

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‌

به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است‌

به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست‌

دل نگرانى، اضطراب و هراس عواملى دارد كه يكى از آنها فزون‌خواهى و زيادت‌طلبى است. از آنجا كه قطره‌چكان دنيا هرگز ظرف بزرگ جان انسان را پر نمى‌كند، او همواره احساس ناكامى و محروميت دارد. انسان مؤمن با درك اين موضوع، از دنيا انتظار بهره‌دهي كامل ندارد، از اين‌رو هيچ‌گاه در ناكامى‌ها غافلگير نمى‌شود. تعارض خواسته‌هاى ناهمسوى انسان نيز او را به پراكندگى و آشفتگى مى‌كشاند. انسان اخلاقى با مهار افزون‌خواهى‌ها و تدبير قواى مختلف خود تحت اراده عقل، اعمال و خواسته‌هايش را هم‌جهت مى‌كند.[1]وقتى نيروى عقل، ميان قواى شهوت و غضب و وهم اعتدال را برقرار سازد، آرامش و سكون بر مملكت جان سايه مى‌گسترد و درون انسان از غوغا و تنازع آسوده مى‌گردد.

عمل به موازين اخلاقى غبارهاى نفسانى دل را فرومى‌شويد و جان را جلا مى‌بخشد. بسيارياز نگرانى‌هاى ما از اين‌روست كه مبادا آنچه دوست داريم، از دست بدهيم و يا آنچه تمنايش را در دل مى‌پروريم، به‌دست نياوريم. اخلاق اسلامى از آن جهت كه موجب كاهش دل‌بستگى‌هاى دنيايى مى‌شود، اضطراب‌ها و نگرانى‌ها را از ميان مى‌برد و آرامش را به جاى آن مى‌نشاند.

افزون بر اين، يكى از منابع آرامش نيز حمايت و همراهى خداست كه از همه حمايت‌ها سودمندتر و آرامش‌بخش‌تر است؛ چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد:

اوست آنكس كه در دل‌هاى مؤمنان آرامش را فروفرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند، وسپاهيان آسمان‌ها و زمين از آنِ خداست و خدا همواره داناى سنجيده‌كار است.[2]

[1]- حتى يكون اعمالى و اورادى وردا واحدا و حالى فى خدمتك سرمدا.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، دعاى كميل، ص 709.)

[2]-« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكانَ اللهُ عَلِيمًا حَكيمًا.»( فتح( 48): 4.)


صفحه 83

خداوند درباره سفر هجرت پيامبر (ص) نيز فرمود:

پس خدا آرامش خود را بر او فروفرستاد و او را با سپاهياني كه آنها را نمى‌ديديد، تأييدكرد.[1]

وقتى خداوند حامى و همراه است، قرار و آرامشى پايدار جان آدمى را فرامى‌گيرد. اين حمايت و همراهى الاهى بى‌گمان با اخلاق و ايمان تأمين مى‌شود:

«خدا با پرهيزگاران است»؛[2]«خدا با شكيبايان است»؛[3]«در حقيقت خدا با نيكوكاران است»؛[4]«خداست كه با مؤمنان است.»[5]

كسي كه اخلاقيات را مطمح نظر دارد، در روابط اجتماعى با تنش كمترى روبه روست و ارتباط هاى او نيز از دشمنى و كينه تهى است، از اين‌رو در برخورد با ديگران نگران و پريشان نيست و بلكه در مواقع لازم از حمايت و همراهى آنان نيز برخوردار مى‌شود.

ب) موفقيت‌

انسان موفق به كسى مى‌گويند كه احتمال دست‌يابى او به اهدافش نسبت به ديگران بيشتر باشد. آراستگى به اخلاق، توانمندى‌هايى درپى مى‌آورد كه احتمال رسيدن به اهداف را افزايشى نسبى مى‌بخشد. بى‌گمان اصول اخلاقى موجب تسلط شخص بر نفس و سبب مهار تمايلات پراكنده مى‌شود. كسي كه نمى‌تواند گرايش‌ها و كشش‌هاى درونى خود را مديريت‌ كند، در مسيري كه به سوى هدفش كشيده شده، پايدار نمى‌ماند و در ميانه راه متوقف مى‌گردد و حتى گاه به بيراهه مى‌رود. نظم و انضباط كارى، استقامت، صبر، همت بلند، شجاعت و مانند آن عوامل شناخته شده موفقيت‌اند.

[1]-« فَأَنزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا.»( توبه( 9): 40.)

[2]-« أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.»( توبه( 9): 36.)

[3]-« إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابرِينَ.»( بقره( 2): 153.)

[4]-« إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.»( عنكبوت( 29): 69.)

[5]-« أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ.»( انفال( 8): 19.)


صفحه 84

محققان در زمينه هوش هيجانى آزمونى اجرا كرده‌اند كه به‌خوبى رابطه ميان اخلاق و موفقيت را نشان مى‌دهد. آنها تعدادي كودك چهارساله را در برابر دو گزينه قرار دادند: برداشتن يك شيرينى همين الآن يا برداشتن دو شيرينى بيست دقيقه بعد. تعدادى از كودكان كه براى رسيدن به دو شيرينى حاضر شدند بيست دقيقه صبر كنند، در سال‌هاى بعد نسبت به ديگران كارآمدتر و داراى قدرت ابراز وجود بالاتر بودند [و] مى‌توانستند با ناكامى‌هاى زندگى دست و پنجه نرم كنند. احتمال اينكه [اينان‌] در اثر فشار روحى از هم بپاشند، قدرت عمل خود را از دست بدهند يا به قهقرا بازگردند، يا به‌خاطر فشار محيطى غرولند كنند، يا رشته كار از دستشان خارج شود، بسيار كمتر بود. آنان در رويارويى با مشكلات به‌جاي كنار كشيدن خود، به استقبال چالش‌ها مى‌رفتند و با وجود احتمال خطر، از مقابله دست نمى‌كشيدند. آنان متكى به خود، مستحكم و قابل‌اعتماد بودند و پس از گذشت بيش از ده سال باز هم مى‌توانستند كامرواسازى خود را به قيمت دستيابى به اهداف به تأخير اندازند.[1]

احتمال دست‌يابى به اهداف در موارد بسيارى به سرمايه اجتماعى و ميزان رابطه با مردم بستگى دارد. كسي كه شيوه‌هاى اخلاقى مانند نرم‌خويى، احترام، دلسوزى، امانت و صداقت را برمى‌گزيند، بيشتر مى‌تواند در تحقق اهدافش از ديگران يارى بجويد.

از سويى ديگر، انسان مؤمن هماره درصدد انجام وظيفه است و در اين مسير هرگز ناكام نمى‌گردد؛ چراكه براى او كسب رضاى خدا و اجراى فرمان او مهم است و حتى اگر به نتيجه نرسد، چون درپى رضاى الاهى بوده، هيچ‌گاه خود را بى‌نصيب نمى‌يابد.

ج) اميدوارى و ايمنى از احساس پوچى‌

يكى از نكات مهم درمورد نقش بنيادين اخلاق در بهبود حيات اين است كه بدانيم زندگى بدون ارزش‌هاى فطرى و اصول وجدان بى‌معناست.

هنگامي كه انسان در عمل (نه در حوزه باورها و شناخت) براى زندگى هدفى متعالى وغايتى معنوى نشناسد و رفتار و منش وى هيچ‌گونه سوگيرى فرامادى نداشته باشد و تنها به لذت‌هاى حيوانى و هواهاى نفسانى بينديشد، دچار ماترياليسم اخلاقى شده است. يكى از پيامدهاى مهم ماده‌باورى اخلاقى، پوچ‌گرايى است. انسان‌هاى برخورداري كه در جوامع آزاد،

[1]- بنگريد به: دانيل گلدمن، هوش هيجانى، ص 121.


صفحه 85

بدون پايبندى به معيارهاى اخلاقى درپى لذت‌طلبى‌اند، پس از كام‌جويى‌هاى مكرر از اين لذايذ دل‌زده مى‌شوند. اينان در سطح رويين زندگي يا به اعتياد پناه مى‌برند، يا دچار افسردگى‌هاى مزمن مى‌شوند و يا به خودكشى روى مى‌آورند و از اين سو در سطح درونى و لايه‌هاى زيرين روانى احساس پوچى مى‌كنند و حيات را- به‌ويژه با توجه به روبه‌رو شدن با پديده‌هايى نظير مرگ و بيمارى‌هاى لاعلاج- بى‌معنا مى‌شمرند و گذران عمر و زاد و ولد را بيهوده مى‌دانند.

پوچ انگارى زندگى به احتمال بسيار برآمده از بيمارى‌هاى روانى و اختلالات شخصيتى است. روانكاو برجسته قرن بيستم، كارل گوستاويونگ مى‌نويسد: دو سوم بيماراني كه از سراسر جهان به من مراجعه كرده‌اند، افراد تحصيل‌كرده‌اى هستند كه به درد بزرگ پوچى و بى‌معنا بودن زندگى مبتلايند.

نه تنها بى‌بندوبارى و بى‌اعتنايى فرد به موازين اخلاقى بدبينى و پوچ‌انگارى را درپى مى‌آورد، بلكه بى‌بندوبارى اطرافيان نيز مى‌تواند ضربات جبران‌ناپذيرى به فرد وارد آورد. درمورد شوپنهاور، فيلسوف آلمانى سده نوزدهم- كه از معروف‌ترين فلاسفه بدبين به‌شمار مى‌رود- گفته شده كه دلدادگى مادرش به مردى بيگانه سبب شد تا پايان عمر به زن بدبين باشد و هرگز ازدواج نكند.

د) شادمانى‌

شادمانى احساسى است كه درپى رسيدن به خواسته‌ها و يا نزديك شدن به آنها پديد مى‌آيد. كسي كه براى رسيدن به خواسته‌هاى خود اميدى ندارد، غم و اندوه جانش را فرامى‌گيرد، اما كسي كه خواسته‌هاى دست‌نايافتنى ندارد و ناكامى نمى‌يابد، سرشار از سرور و شادمانى است.

ناخرسندى و غمگينى، ناشى از دست‌نيافتن به طمع‌ها و آرزوه است. ناكامى در اهداف و اجراى برنامه‌ها و نيز احساس ناامنى و بى‌فايدگى و يا احساس بى‌پشتوانگى و انزوا، شادمانى و سرور را مى‌زدايد. نيز احساس هويت و كرامت و پيشرفت و يا احساس مقبوليت و تشخص‌ و احترام موجب شادكامى است.

اخلاق نيروهاى نهفته و دست‌نخورده درونى انسان را شكوفا و فعال مى‌سازد و او را از


صفحه 86

دل‌بستگى و نگرانى مى‌رهاند. انسان اخلاقى هرگز آزمند و متوقع نيست و اين خود موجب مى‌گردد كه ريشه بسيارى از غصه‌ها و نگرانى‌ها از ميان برود. كسي كه با ارزش‌هاي اخلاقى بيگانه است، هر روز و هر ساعت خواسته تازه‌اى مى‌يابد كه نرسيدن به آن، خود اندوه‌آفرين است.

گذشته از اين، معرفت به خدا و عشق به او در سرشت انسان نهفته است و او بداند يا نداند، گمشده‌اى ازلى دارد كه در ژرف‌ترين لايه‌هاى وجود به دنبال اوست. همين توجه به حضور اوست كه شعله سرور بر جان آدمى مى‌افكند.[1]در اين ميان عرصه جهاد با نفس را نيز نمى‌توان ناديده انگاشت كه پيروزى در اين جهاد خود درپى آورنده بهجتى عميق و نيروبخش است.

از سوى ديگر، انسان موجودى اجتماعى است كه تمايل شديدى به رابطه با ديگران دارد. اخلاق از آن‌رو كه روابط شخص را با ديگران اصلاح مى‌كند، اين خواسته را برآورده مى‌سازد. وقتي كسى با احترام و محبت ديگران روبه‌رو شود، ناب‌ترين شادى‌ها را احساس مى‌كند. بسيارى از خواسته‌ها و تمناهاى مادى انسان از آنروست كه مورد توجه و احترام قرارگيرد؛ درحالي كه مى‌توان با اخلاق نيكو به جملگى اينها رسيد، بى‌آنكه حسرت و حسادت تنگ‌نظران را برانگيخت.

) زيبايى‌

زيبايي كه بازتاب تناسب و هماهنگى در جان آدمى است، به مادى و معنوييا محسوس و معقول تقسيم مى‌شود. انسان افزون بر زيبايى طبيعى و ظاهرى، از زيبايى انديشه و اراده‌اى پيش رونده نيز برخوردار است.

از سويى ديگر، پايبندى به ارزش‌هاى اخلاق اجتماعى نيز زيبايى روح و آراستگى درون فرد را آشكار مى‌كند و افراد بشر را- به عنوان اعضاى پيكر انسانيت- براساس طرح الاهى و درتناسبى فراگير گردهم مى‌آورد و زيبايى بزرگ و باشكوهى مى‌آفريند و بدين‌سان صورت جمال و لطف و حسن حقتعالى بر جامعه انسانى پرتو مى‌افكند. بى‌گمان جملگى زيبايى‌ها (چه مادى و چه معنوى) حسن و جمال بى‌انتهاى خداوند را به نمايش مى‌نهد و جلوه بديع او را مى‌نماياند.

[1]- يا سرور العارفين.( ابراهيم بن على عاملى كفعمى، المصباح، ص 253.)


صفحه 87

و) لذت‌

لذت حالتى ادراكى است كه هنگام يافتن مطلوب به ما دست مى‌دهد. اين حالت، تأثير برآورده شدن نيازها و توجه به آن است. روشن است كه باقى ماندن نيازهاى ارضانشده رنج دائمى و فشار روانى ايجاد مى‌كند، اما اخلاق نيازها را طبقه‌بندى مى‌كند و راه ارضاى صحيح نيازهاى واقعى را هموار مى‌سازد.

هوس‌ها براى ارضاشدن ابتدا با ايجاد احساس نياز، ما را به رنج مى‌افكنند، براى رهايى از رنج و دست‌يابى به لذت، انگيزه و حركت پديد مى‌آيد. بنابراين رنج مقدمه لذت است و لذت‌طلبى نيز نوعى رنج كشيدن. تا نيازى ارضانشده وجود نداشته باشد، لذتى طلبيده نمى‌شود. هرچه رنج بيشترى احساس كنيم و فشار روانى سنگين‌ترى داشته باشيم، بيشتر درصدد دفع آن و جلب لذت جايگزين برمى‌آييم.[1]

اگر لذت ترك لذت بدانى‌

دگر لذت نفس لذت نخوانى‌

از سويى ديگر، ريشه بسيارى از رنج‌هاى روحى را بايد در رذايل اخلاقى جست. براى مثال، فرد حسود طبق فرموده امام على (ع) روح خود را به بند كشيده و بديهى است كه فرد اسير از لذت‌هاى بى‌شمارى محروم است. منشأ انحصارى بسيارى از خوشى‌ها نيز پاره‌اى از فضايل اخلاقى است؛ چنانكه لذت عميق عفوكردن تنها از آنِ انسان خوش‌قلب و كريم است و فرد كينه‌توز را از آن نصيبى نيست. نيز به‌حق گفته شده كه صبر كليد گشايش‌ها و دروازه پيروزى است و طبيعى است كه انسان ناشكيبا از لذت بسيارى از پيروزى‌ها محروم بماند.

اخلاق مى‌آموزاند كه لذت، پاداش طبيعى درست عمل كردن است. بنابراين اگر كامل و درست اقدام كنيم و به لذت عمل توجه نداشته باشيم، لذتي كه درپى مى‌آيد، پاداشى دل‌پسند خواهد بود. اما اگر عمل به قصد لذت باشد، افراط و تفريط پيش مى‌آيد تعادل روانى برهم‌مى‌خورد و دست آخر نيز چون عمل درست نيست، از پاداش لذت كاسته مى‌شود.

ما در همه چيز حتى در اصل وجود به پروردگار توانا نيازمنديم. همه آفريدگان نيازمند آفريننده خود هستند، از اين‌رو هرچه ارتباط با او نزديك‌تر باشد، لذت بيشترى درپى خواهد

[1]- بنگريد به: محمد بن زكرياى رازى،« الطب الروحانى»، رسلائل فلسفيه، ص 34.


صفحه 88

داشت. نياز به خداى بخشنده مهربان، بى‌نهايت است و چشمه‌هاى بى‌پايان و مدهوش كننده لذت در رابطه‌اى عاشقانه و عارفانه با او مى‌جوشد. اخلاق از آنروى كه رابطه انسان با پروردگار را تعالى مى‌بخشد، گنجينه‌هاى كاميابى را در اختيار آدمى مى‌نهد.

ز) خلاقيت‌

كشف حقايق تازه و انجام كارهاى بى‌سابقه، ظرفيت و پذيرشى مى‌خواهد كه اخلاق در ايجاد و بالابردن آن مؤثر است.

آزاد شدن انرژى‌هاى سازنده روانى نيازمند برخوردارى از سلامت روحى است. فردي كه بر نفس خود چيره است، مى‌تواند ظرفيت‌هاى عظيم وجودى خود را به‌خوبى شناسايى و مديريت كند.[1]رذايل نفسانى هريك به‌گونه‌اى آرامش و دقت‌نظر را سلب مى‌كند؛ درحالي كه رشد خلاقيت در آدمى، به‌شدت بدين عناصر نيازمند است.

خداوند، خلاق و مبدع على‌الاطلاق است و هركه بدو نزديك‌تر و شبيه‌تر باشد، از اين صفت الاهى بيشتر بهره مى‌برد. بى‌گمان ارزش‌هاى اخلاقى به انسان ظرفيت بالايى براى خلاقيت مى‌بخشد و خلاقيت الاهى را در او مى‌نماياند.

بنده من! مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم.[2]فرزند آدم! من به هرچه بگويم «باش»، مى‌شود. در آنچه به تو فرمان داده‌ام، مرا اطاعت كن تا تو را نيز اين‌گونه كنم.[3]

اخلاق در حوزه اجتماع انعطاف و عطوفت و مهربانى مى‌آموزاند و سبب مى‌گردد افراد مختلف را با انديشه‌ها و رفتارهاى گوناگون درك كنيم و با آنها سازگار شويم و از منظر آنها به امور بنگريم و به تحليل پردازيم. اين پيامدهاى اخلاق در ساحت اجتماع موجب وسعت‌نظر و ورزيدگى انديشه (در نگاه متفاوت به پديده‌ها) مى‌گردد سرانجام به بهره‌مندى از «تفكر واگرا»

[1]- البته ناگفته نماند در صورت برخوردارى فرد غيرمهذب از مهارت‌هاى فكرى- رفتارى ويژه، ممكن است ابتكارهاى شيطانى از او سر بزند.

[2]- عبدى أطعنى أجعلك مثلى.( محمد بن حسن حرعاملى، الجواهر السنيه فى الاحاديث القدسيه، ص 709.)

[3]- يا ابن آدم أنا أقول للشي‌ء كن فيكون أطعنى فيما أمرتك أجعلك تقول للشي‌ء كن فيكون.( حسن بن محمد ديلمى، ارشاد القلوب، ج 1، ص 75.)