بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

بدون پايبندى به معيارهاى اخلاقى درپى لذت‌طلبى‌اند، پس از كام‌جويى‌هاى مكرر از اين لذايذ دل‌زده مى‌شوند. اينان در سطح رويين زندگي يا به اعتياد پناه مى‌برند، يا دچار افسردگى‌هاى مزمن مى‌شوند و يا به خودكشى روى مى‌آورند و از اين سو در سطح درونى و لايه‌هاى زيرين روانى احساس پوچى مى‌كنند و حيات را- به‌ويژه با توجه به روبه‌رو شدن با پديده‌هايى نظير مرگ و بيمارى‌هاى لاعلاج- بى‌معنا مى‌شمرند و گذران عمر و زاد و ولد را بيهوده مى‌دانند.

پوچ انگارى زندگى به احتمال بسيار برآمده از بيمارى‌هاى روانى و اختلالات شخصيتى است. روانكاو برجسته قرن بيستم، كارل گوستاويونگ مى‌نويسد: دو سوم بيماراني كه از سراسر جهان به من مراجعه كرده‌اند، افراد تحصيل‌كرده‌اى هستند كه به درد بزرگ پوچى و بى‌معنا بودن زندگى مبتلايند.

نه تنها بى‌بندوبارى و بى‌اعتنايى فرد به موازين اخلاقى بدبينى و پوچ‌انگارى را درپى مى‌آورد، بلكه بى‌بندوبارى اطرافيان نيز مى‌تواند ضربات جبران‌ناپذيرى به فرد وارد آورد. درمورد شوپنهاور، فيلسوف آلمانى سده نوزدهم- كه از معروف‌ترين فلاسفه بدبين به‌شمار مى‌رود- گفته شده كه دلدادگى مادرش به مردى بيگانه سبب شد تا پايان عمر به زن بدبين باشد و هرگز ازدواج نكند.

د) شادمانى‌

شادمانى احساسى است كه درپى رسيدن به خواسته‌ها و يا نزديك شدن به آنها پديد مى‌آيد. كسي كه براى رسيدن به خواسته‌هاى خود اميدى ندارد، غم و اندوه جانش را فرامى‌گيرد، اما كسي كه خواسته‌هاى دست‌نايافتنى ندارد و ناكامى نمى‌يابد، سرشار از سرور و شادمانى است.

ناخرسندى و غمگينى، ناشى از دست‌نيافتن به طمع‌ها و آرزوه است. ناكامى در اهداف و اجراى برنامه‌ها و نيز احساس ناامنى و بى‌فايدگى و يا احساس بى‌پشتوانگى و انزوا، شادمانى و سرور را مى‌زدايد. نيز احساس هويت و كرامت و پيشرفت و يا احساس مقبوليت و تشخص‌ و احترام موجب شادكامى است.

اخلاق نيروهاى نهفته و دست‌نخورده درونى انسان را شكوفا و فعال مى‌سازد و او را از


صفحه 86

دل‌بستگى و نگرانى مى‌رهاند. انسان اخلاقى هرگز آزمند و متوقع نيست و اين خود موجب مى‌گردد كه ريشه بسيارى از غصه‌ها و نگرانى‌ها از ميان برود. كسي كه با ارزش‌هاي اخلاقى بيگانه است، هر روز و هر ساعت خواسته تازه‌اى مى‌يابد كه نرسيدن به آن، خود اندوه‌آفرين است.

گذشته از اين، معرفت به خدا و عشق به او در سرشت انسان نهفته است و او بداند يا نداند، گمشده‌اى ازلى دارد كه در ژرف‌ترين لايه‌هاى وجود به دنبال اوست. همين توجه به حضور اوست كه شعله سرور بر جان آدمى مى‌افكند.[1]در اين ميان عرصه جهاد با نفس را نيز نمى‌توان ناديده انگاشت كه پيروزى در اين جهاد خود درپى آورنده بهجتى عميق و نيروبخش است.

از سوى ديگر، انسان موجودى اجتماعى است كه تمايل شديدى به رابطه با ديگران دارد. اخلاق از آن‌رو كه روابط شخص را با ديگران اصلاح مى‌كند، اين خواسته را برآورده مى‌سازد. وقتي كسى با احترام و محبت ديگران روبه‌رو شود، ناب‌ترين شادى‌ها را احساس مى‌كند. بسيارى از خواسته‌ها و تمناهاى مادى انسان از آنروست كه مورد توجه و احترام قرارگيرد؛ درحالي كه مى‌توان با اخلاق نيكو به جملگى اينها رسيد، بى‌آنكه حسرت و حسادت تنگ‌نظران را برانگيخت.

) زيبايى‌

زيبايي كه بازتاب تناسب و هماهنگى در جان آدمى است، به مادى و معنوييا محسوس و معقول تقسيم مى‌شود. انسان افزون بر زيبايى طبيعى و ظاهرى، از زيبايى انديشه و اراده‌اى پيش رونده نيز برخوردار است.

از سويى ديگر، پايبندى به ارزش‌هاى اخلاق اجتماعى نيز زيبايى روح و آراستگى درون فرد را آشكار مى‌كند و افراد بشر را- به عنوان اعضاى پيكر انسانيت- براساس طرح الاهى و درتناسبى فراگير گردهم مى‌آورد و زيبايى بزرگ و باشكوهى مى‌آفريند و بدين‌سان صورت جمال و لطف و حسن حقتعالى بر جامعه انسانى پرتو مى‌افكند. بى‌گمان جملگى زيبايى‌ها (چه مادى و چه معنوى) حسن و جمال بى‌انتهاى خداوند را به نمايش مى‌نهد و جلوه بديع او را مى‌نماياند.

[1]- يا سرور العارفين.( ابراهيم بن على عاملى كفعمى، المصباح، ص 253.)


صفحه 87

و) لذت‌

لذت حالتى ادراكى است كه هنگام يافتن مطلوب به ما دست مى‌دهد. اين حالت، تأثير برآورده شدن نيازها و توجه به آن است. روشن است كه باقى ماندن نيازهاى ارضانشده رنج دائمى و فشار روانى ايجاد مى‌كند، اما اخلاق نيازها را طبقه‌بندى مى‌كند و راه ارضاى صحيح نيازهاى واقعى را هموار مى‌سازد.

هوس‌ها براى ارضاشدن ابتدا با ايجاد احساس نياز، ما را به رنج مى‌افكنند، براى رهايى از رنج و دست‌يابى به لذت، انگيزه و حركت پديد مى‌آيد. بنابراين رنج مقدمه لذت است و لذت‌طلبى نيز نوعى رنج كشيدن. تا نيازى ارضانشده وجود نداشته باشد، لذتى طلبيده نمى‌شود. هرچه رنج بيشترى احساس كنيم و فشار روانى سنگين‌ترى داشته باشيم، بيشتر درصدد دفع آن و جلب لذت جايگزين برمى‌آييم.[1]

اگر لذت ترك لذت بدانى‌

دگر لذت نفس لذت نخوانى‌

از سويى ديگر، ريشه بسيارى از رنج‌هاى روحى را بايد در رذايل اخلاقى جست. براى مثال، فرد حسود طبق فرموده امام على (ع) روح خود را به بند كشيده و بديهى است كه فرد اسير از لذت‌هاى بى‌شمارى محروم است. منشأ انحصارى بسيارى از خوشى‌ها نيز پاره‌اى از فضايل اخلاقى است؛ چنانكه لذت عميق عفوكردن تنها از آنِ انسان خوش‌قلب و كريم است و فرد كينه‌توز را از آن نصيبى نيست. نيز به‌حق گفته شده كه صبر كليد گشايش‌ها و دروازه پيروزى است و طبيعى است كه انسان ناشكيبا از لذت بسيارى از پيروزى‌ها محروم بماند.

اخلاق مى‌آموزاند كه لذت، پاداش طبيعى درست عمل كردن است. بنابراين اگر كامل و درست اقدام كنيم و به لذت عمل توجه نداشته باشيم، لذتي كه درپى مى‌آيد، پاداشى دل‌پسند خواهد بود. اما اگر عمل به قصد لذت باشد، افراط و تفريط پيش مى‌آيد تعادل روانى برهم‌مى‌خورد و دست آخر نيز چون عمل درست نيست، از پاداش لذت كاسته مى‌شود.

ما در همه چيز حتى در اصل وجود به پروردگار توانا نيازمنديم. همه آفريدگان نيازمند آفريننده خود هستند، از اين‌رو هرچه ارتباط با او نزديك‌تر باشد، لذت بيشترى درپى خواهد

[1]- بنگريد به: محمد بن زكرياى رازى،« الطب الروحانى»، رسلائل فلسفيه، ص 34.


صفحه 88

داشت. نياز به خداى بخشنده مهربان، بى‌نهايت است و چشمه‌هاى بى‌پايان و مدهوش كننده لذت در رابطه‌اى عاشقانه و عارفانه با او مى‌جوشد. اخلاق از آنروى كه رابطه انسان با پروردگار را تعالى مى‌بخشد، گنجينه‌هاى كاميابى را در اختيار آدمى مى‌نهد.

ز) خلاقيت‌

كشف حقايق تازه و انجام كارهاى بى‌سابقه، ظرفيت و پذيرشى مى‌خواهد كه اخلاق در ايجاد و بالابردن آن مؤثر است.

آزاد شدن انرژى‌هاى سازنده روانى نيازمند برخوردارى از سلامت روحى است. فردي كه بر نفس خود چيره است، مى‌تواند ظرفيت‌هاى عظيم وجودى خود را به‌خوبى شناسايى و مديريت كند.[1]رذايل نفسانى هريك به‌گونه‌اى آرامش و دقت‌نظر را سلب مى‌كند؛ درحالي كه رشد خلاقيت در آدمى، به‌شدت بدين عناصر نيازمند است.

خداوند، خلاق و مبدع على‌الاطلاق است و هركه بدو نزديك‌تر و شبيه‌تر باشد، از اين صفت الاهى بيشتر بهره مى‌برد. بى‌گمان ارزش‌هاى اخلاقى به انسان ظرفيت بالايى براى خلاقيت مى‌بخشد و خلاقيت الاهى را در او مى‌نماياند.

بنده من! مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم.[2]فرزند آدم! من به هرچه بگويم «باش»، مى‌شود. در آنچه به تو فرمان داده‌ام، مرا اطاعت كن تا تو را نيز اين‌گونه كنم.[3]

اخلاق در حوزه اجتماع انعطاف و عطوفت و مهربانى مى‌آموزاند و سبب مى‌گردد افراد مختلف را با انديشه‌ها و رفتارهاى گوناگون درك كنيم و با آنها سازگار شويم و از منظر آنها به امور بنگريم و به تحليل پردازيم. اين پيامدهاى اخلاق در ساحت اجتماع موجب وسعت‌نظر و ورزيدگى انديشه (در نگاه متفاوت به پديده‌ها) مى‌گردد سرانجام به بهره‌مندى از «تفكر واگرا»

[1]- البته ناگفته نماند در صورت برخوردارى فرد غيرمهذب از مهارت‌هاى فكرى- رفتارى ويژه، ممكن است ابتكارهاى شيطانى از او سر بزند.

[2]- عبدى أطعنى أجعلك مثلى.( محمد بن حسن حرعاملى، الجواهر السنيه فى الاحاديث القدسيه، ص 709.)

[3]- يا ابن آدم أنا أقول للشي‌ء كن فيكون أطعنى فيما أمرتك أجعلك تقول للشي‌ء كن فيكون.( حسن بن محمد ديلمى، ارشاد القلوب، ج 1، ص 75.)


صفحه 89

مى‌انجامد؛ تفكري كه مى‌تواند از مسير عادى و هميشگى بيرون آمده و راه‌هاى ديگر را براى رسيدن به مقصد بيازمايد.

ح) محبوبيت‌

انسان موجودى اجتماعى است، اما روابط اجتماعى تنها براى رفع نيازهاى مادى او نيست، بلكه سطوح انسانى‌تر اين روابط از خواسته‌هاى دنيايى به‌مراتب فراتر مى‌رود و به محبت و احترام مى‌انجامد. هركس در زندگى خود خواهان آن است كه مقبول ديگران باشد؛ اين نياز در دين اسلام مورد توجه قرار گرفته و به رسميت شناخته شده است.[1]

كانون اصلى محبوبيت، برآمده از ارتباط با خداست. هركه به آفريننده عشق نزديك‌تر شود، صفات الاهى بيشتر در او جلوه‌گر مى‌گردد و بديهى است قلب‌ها به سوي كسى جذب مى‌شود كه رنگ و بوى الاهى گرفته، عطر بهشتى مى‌پراكند و منظره بهشت را مى‌نماياند. بارى، خداوند پيروى از دستورهاى خود و رسولش را كليد محبوبيت نزد مردم معرفى مى‌كند و خطاب به پيامبرش مى‌فرمايد:

اى پيامبر! بگو اگر خداوند را دوست داريد، مرا پيروي كنيد تا خداوند شما را محبوب مردمان سازد.[2]

افزون بر اين، ايمان آورندگان و درست كاران نيز محبوب آدميان مى‌گردند:

كساني كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، به‌زودى [خداى‌] رحمان براى آنان‌ محبتى [در دل‌ها] قرار مى‌دهد.[3]

مردم هيچ‌گاه خودخواهان و هوس‌پرستان را دوست نمى‌دارند؛ چراكه اصولًا انسان‌ها بندهاحسان و نيكى‌اند. بى‌گمان نرمى و خوش‌خلقى و دلسوزى قلب‌ها را مى‌گشايد و حكومت بر دل‌ها را به ارمغان مى‌آورد.

[1]- اللهم اجعل نفسى ... محبوبه فى ارضك و سماءك؛ خدايا! مرا در زمين و آسمانت محبوب و دوست داشتنى قرار ده.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، زيارت امينالله، ص 470.)

[2]- آل‌عمران( 3): 31.

[3]-« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا.»( مريم( 19): 96.)


صفحه 90

ط) نيرومندى‌

انساني كه به خودسازى اخلاقى مى‌پردازد و با مجاهده نفس رذايل اخلاقى را از خانه جان برون مى‌افكند، درواقع يكايك نقاط ضعف خود را اصلاح مى‌كند و بدين‌سان به انضباط روحى و صلابت شخصيتى دست مى‌يابد. از سويى اخلاق اسلامى از آن‌رو كه به اصلاح رابطه انسان با آفريدگار توانا مى‌پردازد، فرد را به نيرويى شكست‌ناپذير نزديك مى‌سازد.[1]بر اثر اين نزديكى، قدرت لازم براى رسيدن به اهداف به‌دست مى‌آيد و سراسر عالم- به عنوان جنود الاهى‌[2]- در خدمت آدمى قرار مى‌گيرد. به بيانى ديگر، وقتى رفتار فرد با اراده خداوند همسو مى‌گردد، به‌تدريج اراده الاهى در او متجلى مى‌شود و از اين طريق به منبعى بى‌كران مى‌پيوندد.

انسان مؤمن مشمول امداد الاهى است و از قدرت بى‌پايان او بهره فراوان دارد:

و يقيناً خدا شما را در [جنگ‌] بدر- با آنكه ناتوان بوديد- ياريكرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاس‌گزارى نماييد. آنگاه كه به مؤمنان مى‌گفتى: «آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده ياري كند؟»[3]بسيارى از حكايات قرآنى نيز همين پيام بلند را مى‌رساند. قرآن كريم ماجراى جوان مؤمنى را بيان مى‌دارد كه پايبندى به وظايف شرعى، شرايط دشوارى براى او فراهم آورده است، به‌گونه‌اى كه هراسناك و ترسان و درنهايت تنگ‌دستى و غربت، اما سرشار از ايمان به خدا و رحمت او، از شهر خود بيرون مى‌رود و زير سايه درختى پناه مى‌آورد و به

[1]-« وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ؛ و يارى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست.»( آل‌عمران( 3): 126؛ انفال( 8): 10.)

[2]-« وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.»( فتح( 48): 4 و 7.)؛« وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمْ الْغَالِبُونَ.»( صافات( 37): 173.)؛« أذْكرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكمْ إِذْ جَاءَتْكمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهمْ رِيحاً.»( احزاب( 33): 9.)

[3]-« وَلَقَدْ نَصَرَكمْ اللهُ ببَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ^ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكفِيَكمْ أَنْ يُمِدَّكمْ رَبُّكمْ بثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِكةِ مُنْزَلِينَ.»( آل‌عمران( 3): 123 و 124.) در آيه ديگر نيز مى‌خوانيم:« بَلَي إِنْ تَصْبرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكمْ رَبُّكمْ بخَمْسَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِكةِ مُسَوِّمِينَ؛ آرى، اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش‌[ و خروش‌] بر شما بتازند،[ همان‌گاه‌] پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.»( آل‌عمران( 3): 125.)


صفحه 91

پروردگار خويش مى‌گويد:

پروردگارا! من به هر خيري كه سويم بفرستى، سخت نيازمندم.[1]

درپى اين سخن، اسباب پنهان الاهى چنان دشوارى‌ها را هموار مى‌سازدكه پس از ساعتى جوان تنگ‌دست خود را صاحب همه امكانات مى‌يابد: غذايى براى خوردن، سرپناهى براى سكونت، همسرى شايسته، آرامشى پايدار، شغلى مناسب و درآمدى مستمر و از همه بالاتر پروردگار خويش. آن جوان مؤمن، موسى نام داشت و آن سنت و قانوني كه او را از دشوارى ها رهانيد، امروز هم برقرار است و بى‌شك هر جوان مؤمن ديگري چون او را نيز دربرمى‌گيرد.

پرسش‌

1. آرامش مذموم و ممدوح را تعريف كنيد و بيان داريد چگونه رابطه با خدا موجب آرامش مى‌شود؟

2. اخلاق اجتماعى چگونه شادمانى و موفقيت را به‌همراه دارد؟

3. نظريه ماترياليسم اخلاقى را تبيين كرده، علت منتهى شدن آن به پوچ‌گرايى را بيان كنيد.

4. زيبايى درمورد انسان چيست؟ چشم گيرترين زيبايى چگونه حاصل مى‌شود؟

5. رابطه خودشناسى و خلاقيت را بيان داريد.

6. چگونه اخلاق اسلامى موجب محبوبيت شخص مى‌شود؟

7. چرا لذت‌طلبى موجب افزايش رنج، و اخلاق‌گرايى سبب فزونى لذت مى‌شود؟

8. دلايل برترى ارزش‌هاى اخلاقى از عوامل مادى را در ايجاد شادمانى و سرور بيان كنيد.

9. چگونه گرايش به اخلاق در محبوبيت تأثير مى‌گذارد؟

10. چه عوامل اخلاقى سبب امداد الاهى و افزايش نيرومندى است؟ (با توجه به آيه 125 سورهآل‌عمران)

براى تأمل و پژوهش‌

1. با توجه به آيه 125 سوره آل‌عمران نقش اخلاق را در برخوردارى مسلمانان از امدادهاى

[1]-« رَبِ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ.»( قصص( 28): 24.)


صفحه 92

غيبى بررسى نماييد. آيا امداد غيبى مى‌تواند شامل حال ما نيز بشود؟

2. از بين دوستان، بستگان، استادان و شخصيت‌هاى ملى و جهانى نام ده نفر را بنويسيد كه به نظر شما محبوبيت بيشترى دارند و سپس عوامل محبوبيت آنها را برشمريد. نقش عوامل اخلاقى را در ميزان محبوبيت آنها بررسي كنيد.

3. اخلاق منهاى دين به چه ميزان براى انسان آرامش‌بخش است؟ اگر اخلاق فرد، الاهى و دينى شود، آرامش او با حالت پيشين چه تفاوت كمّى و كيفى دارد؟

4. بررسى كنيد در انتخاب همسر، هريك از معيارهاى اخلاق و زيبايى ظاهرى چه سهمى را به خود اختصاص مى‌دهند؟

5. هفته گذشته خود را مرور كنيد و ببينيد چه كارى انجام داده‌ايد كه هوسى زودگذر شما را به آن وادار كرده، درحالي كه با اهداف بلندتان تعارض داشته است.