ط) نيرومندى
انساني كه به خودسازى اخلاقى مىپردازد و با مجاهده نفس رذايل اخلاقى را از خانه جان برون مىافكند، درواقع يكايك نقاط ضعف خود را اصلاح مىكند و بدينسان به انضباط روحى و صلابت شخصيتى دست مىيابد. از سويى اخلاق اسلامى از آنرو كه به اصلاح رابطه انسان با آفريدگار توانا مىپردازد، فرد را به نيرويى شكستناپذير نزديك مىسازد.[1]بر اثر اين نزديكى، قدرت لازم براى رسيدن به اهداف بهدست مىآيد و سراسر عالم- به عنوان جنود الاهى[2]- در خدمت آدمى قرار مىگيرد. به بيانى ديگر، وقتى رفتار فرد با اراده خداوند همسو مىگردد، بهتدريج اراده الاهى در او متجلى مىشود و از اين طريق به منبعى بىكران مىپيوندد.
انسان مؤمن مشمول امداد الاهى است و از قدرت بىپايان او بهره فراوان دارد:
و يقيناً خدا شما را در [جنگ] بدر- با آنكه ناتوان بوديد- ياريكرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاسگزارى نماييد. آنگاه كه به مؤمنان مىگفتى: «آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده ياري كند؟»[3]بسيارى از حكايات قرآنى نيز همين پيام بلند را مىرساند. قرآن كريم ماجراى جوان مؤمنى را بيان مىدارد كه پايبندى به وظايف شرعى، شرايط دشوارى براى او فراهم آورده است، بهگونهاى كه هراسناك و ترسان و درنهايت تنگدستى و غربت، اما سرشار از ايمان به خدا و رحمت او، از شهر خود بيرون مىرود و زير سايه درختى پناه مىآورد و به
[1]-« وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ؛ و يارى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست.»( آلعمران( 3): 126؛ انفال( 8): 10.)
[2]-« وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.»( فتح( 48): 4 و 7.)؛« وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمْ الْغَالِبُونَ.»( صافات( 37): 173.)؛« أذْكرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكمْ إِذْ جَاءَتْكمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهمْ رِيحاً.»( احزاب( 33): 9.)
[3]-« وَلَقَدْ نَصَرَكمْ اللهُ ببَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ^ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكفِيَكمْ أَنْ يُمِدَّكمْ رَبُّكمْ بثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِكةِ مُنْزَلِينَ.»( آلعمران( 3): 123 و 124.) در آيه ديگر نيز مىخوانيم:« بَلَي إِنْ تَصْبرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكمْ رَبُّكمْ بخَمْسَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِكةِ مُسَوِّمِينَ؛ آرى، اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش[ و خروش] بر شما بتازند،[ همانگاه] پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.»( آلعمران( 3): 125.)
پروردگار خويش مىگويد:
پروردگارا! من به هر خيري كه سويم بفرستى، سخت نيازمندم.[1]
درپى اين سخن، اسباب پنهان الاهى چنان دشوارىها را هموار مىسازدكه پس از ساعتى جوان تنگدست خود را صاحب همه امكانات مىيابد: غذايى براى خوردن، سرپناهى براى سكونت، همسرى شايسته، آرامشى پايدار، شغلى مناسب و درآمدى مستمر و از همه بالاتر پروردگار خويش. آن جوان مؤمن، موسى نام داشت و آن سنت و قانوني كه او را از دشوارى ها رهانيد، امروز هم برقرار است و بىشك هر جوان مؤمن ديگري چون او را نيز دربرمىگيرد.
پرسش
1. آرامش مذموم و ممدوح را تعريف كنيد و بيان داريد چگونه رابطه با خدا موجب آرامش مىشود؟
2. اخلاق اجتماعى چگونه شادمانى و موفقيت را بههمراه دارد؟
3. نظريه ماترياليسم اخلاقى را تبيين كرده، علت منتهى شدن آن به پوچگرايى را بيان كنيد.
4. زيبايى درمورد انسان چيست؟ چشم گيرترين زيبايى چگونه حاصل مىشود؟
5. رابطه خودشناسى و خلاقيت را بيان داريد.
6. چگونه اخلاق اسلامى موجب محبوبيت شخص مىشود؟
7. چرا لذتطلبى موجب افزايش رنج، و اخلاقگرايى سبب فزونى لذت مىشود؟
8. دلايل برترى ارزشهاى اخلاقى از عوامل مادى را در ايجاد شادمانى و سرور بيان كنيد.
9. چگونه گرايش به اخلاق در محبوبيت تأثير مىگذارد؟
10. چه عوامل اخلاقى سبب امداد الاهى و افزايش نيرومندى است؟ (با توجه به آيه 125 سورهآلعمران)
براى تأمل و پژوهش
1. با توجه به آيه 125 سوره آلعمران نقش اخلاق را در برخوردارى مسلمانان از امدادهاى
[1]-« رَبِ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ.»( قصص( 28): 24.)
غيبى بررسى نماييد. آيا امداد غيبى مىتواند شامل حال ما نيز بشود؟
2. از بين دوستان، بستگان، استادان و شخصيتهاى ملى و جهانى نام ده نفر را بنويسيد كه به نظر شما محبوبيت بيشترى دارند و سپس عوامل محبوبيت آنها را برشمريد. نقش عوامل اخلاقى را در ميزان محبوبيت آنها بررسي كنيد.
3. اخلاق منهاى دين به چه ميزان براى انسان آرامشبخش است؟ اگر اخلاق فرد، الاهى و دينى شود، آرامش او با حالت پيشين چه تفاوت كمّى و كيفى دارد؟
4. بررسى كنيد در انتخاب همسر، هريك از معيارهاى اخلاق و زيبايى ظاهرى چه سهمى را به خود اختصاص مىدهند؟
5. هفته گذشته خود را مرور كنيد و ببينيد چه كارى انجام دادهايد كه هوسى زودگذر شما را به آن وادار كرده، درحالي كه با اهداف بلندتان تعارض داشته است.
فصل ششم: نقش اخلاق در شكلگيرى جامعه مطلوب
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. با شاخصهاى جامعه مطلوب انسانى آشنا گردد.
2. تصويرى شفاف از جامعه و تمدن اخلاقى و نقش اخلاق در شكلگيرى چنين جامعهاى بهدست آورد.
3. با ابعاد اخلاقى امنيت اجتماعى، فقرزدايى، رفاه عادلانه و شكوفايى علمى آشنا گردد.
4. آسيبهاى اخلاقى فردى- اجتماعى را كه مانع توسعه دانايى و شكوفايى علمى است، بشناسد.
در اين درس به سرمايهها يا نقاط قوت جامعه مطلوب اخلاقيخواهيم پرداخت و از سويى برآنيم تا دريابيم جامعه فضيلتمند در مقايسه با جامعه غيراخلاقى چه مزيتهايى دارد. در آغازمىبايد به ترسيم جامعه مطلوب بپردازيم تا بدانيم اين جامعه از چه ويژگىهايى برخوردار است.
اساساً انگيزه انسانها از زندگى جمعى و تشكيل اجتماعات، بهرهمندشدن از منافع حيات اجتماعى است. انسان تنها و دور از جامعه، زندگى پرمشقتي دارد. هزاران سال پيش انسان دريافت كه خداوند وى را بهگونهاى آفريده كه هم برخلاف ساير موجودات از احتياجات و نيازهاى بسيارى برخوردار است كه هرگز قادر نيست تمامى آنها را مرتفع كند و هم داراى استعدادهاى خاص فراحيوانى و ظرفيتهاى فكرى- فرهنگي است.
بىشك كشف بزرگ نياكان ما، درك اصل «تقسيم كار اجتماعى» است. پدران ما بهتجربه دريافتند كه اگر قرار باشد همه افراد جملگى كار بياموزند و آن را عملى كنند، توليد و
پيشرفت جامعه كمتر از صورتى است كه هريك از آنها به شكل تخصصى در فني خاص به مهارت لازم دست يابند. بدينسان آرام آرام در اجتماعات بزرگتر اصناف و صاحبان حرفه شكل گرفتند و با هميارى و استفاده از مهارت و تجربه و فرآوردههاى يكديگر، با آسانى بيشتر و صرف زمان كمتر به خدمات و كالاهاى بهترى دست يافتند. انسانها در پناه جامعه درپى چند گمشده مطلوب بودند:
1. مخاطرات و تهديدات كمتر؛
2. اختيار، آسودگى و برخوردارى بيشتر؛
3. رسيدن به تعالى و خودشكوفايى افزونتر.
از هريك از اين محورهاى سهگانه، شاخصهايى براى جامعه مطلوب انسانى بهدست مىآيد: از محور يكم دو شاخص امنيت اجتماعى و صلح و همبستگى پايدار، از محور دوم سه شاخص تسلط بر سرنوشت خويش، رفاه نسبى و عادلانه و نيز سلامت انسان و محيط و از محور سوم نيز دو شاخص توسعه دانايى و شكوفايى علمى و همچنين معنويتجويى وتعالىطلبى.
اكنون نقش كليدي نهاد اخلاق را در تأمين اين شاخصها برمىرسيم، ولى بهجهت گستردگى مباحث و مجال اندك، از هر محور يك شاخص را برمىگزينيم و تحليل چهار شاخص ديگر را براى همانديشى گروهي يا تحقيق كلاسى، به دانشجويان عزيز وامىنهيم. روش ما براى تبيين نقش اخلاق در تأمين شاخصهاى پيشگفته، رهيافتى آسيبشناسانه است؛ بدينترتيب كه به مجموعه عواملي كه موجب از بين رفتن هر شاخص و جايگزينى ضد آن مىشود، مىپردازيم و نقش بىمبالاتىهاى اخلاقى را در ظهور و تداوم اين علل آشكار مىكنيم.
الف) امنيت اجتماعى
امنيت اجتماعي خود بر سه بخش است كه بدانها روى مىكنيم.
1. امنيت جانى
امنيت جاني يكى از حمايتهاى اوليهاى است كه هر جامعه در برابر شهروندان، متعهد به تأمين آن است. عوامل تهديدگر اين شاخص عبارت است از: ستيزهجويى و منازعه تند، انتقامجويى و تشفّى خاطر، رقابتهاى شديد و ناسالم، كارشكنى و ماجراجويى. در ريشهيابي
اين دست پديدهها به ناهنجارىهاى اخلاقى متعدد و اثرگذارى برمىخوريم؛ مانند خشم و تندخويى، كينهتوزى، تنفر و تعصب، سنگدلى، حسادت و سعايت، بدزبانى و بىحرمتى. بسيارى از قتلهاى ناگهانى با يك بىحرمتى و بدزبانى آغاز مىشود و بسيارى از انتقامجويىها بهدليل كينهتوزى و لجاجت و تعصب روى مىدهد و جنايتهاى سنجيده و با برنامه نيز معمولًا از سر سنگدلى و تنفر عميق به وقوع مىپيوندد.
رحم و دلسوزى، بخشش، خويشتندارى، صبر و بردبارى، دورى از تعصب و نفرت، رعايت حرمت افراد و رعايت ادب كلام و فضايلى از اين دست بزرگترين تضمينهايىاند كه امنيت جاني افراد جامعه را به بهترين شكل تأمين خواهد كرد.
2. امنيت مالى
امنيت اقتصادى از شرايط اصلى استمرار حيات اجتماعى و سلامت و پويايى جامعه است. از آسيبهاى تهديدكننده اين شاخص مىتوان بدين موارد اشاره كرد: دزدى، ارتشا، كلاهبردارى و تقلب، رباخوارى، پولشويى، احتكار، كمفروشى و گرانفروشى.
در واكاوى ريشههاى اخلاقي اين پديدهها با ناهنجارىهايى اخلاقي روبهرو مىشويم؛ ازقبيل مالپرستى، حرص، دنيادوستى، بىتقوايى، ضعف توكل، ناشكرى، خودخواهى، نبودِ احساس مسئوليت در برابر ديگران و آرزوهاى دراز.
هيچگاه انسان مؤمن و خودساخته اسير حب مال و پولپرستى نمىشود. كاسباني كه ايمان محكمي دارند و از توكلي سترگ برخوردارند، همواره در آرامش خاطرند و مىدانندكه خداى مهربان نيازهاى ايشان را ناديده نمىگيرد. اينان با اعتقاد به بركت كسب و كار- كه عاملى معنوى است- هرگز كمفروشى، گرانفروشى و احتكار نمىكنند و از سويى نيز معتقدند چهره باطنى و حقيقت خوردن مال يتيم، چيزى جز آتش فروبردن نيست.[1]و رباخوارى اعلام جنگ به خدا و رسول است[2]و رشوهگيرنده و رشوهدهنده نيز هر دو
[1]-« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُونَ فِي بُطُونِهمْ نَاراً؛ در حقيقتكسانيكه اموال يتيمان را به ستم ميخورند، جز اين نيست كه آتشي در شكم خود فروميبرند.»( نساء( 4): 10.)
[2]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنْ الرِّبَا إِنْ كنتُمْ مُؤْمِنِينَ^ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بحَرْبٍ مِنْ اللهِ وَرَسُولِهِ؛ ايكسانيكه ايمان آوردهايد! از خدا پروا كنيد و اگر مؤمنيد، آنچه از ربا باقى مانده است، واگذاريد و اگر[ چنين] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى برخاستهايد.»( بقره( 2): 278 و 279.)