شبى رسول خدا صلى الله عليه و آله در نيايشهاى عاشقانهاش با خداوند، بسيار گريسته بود بهگونهاى كه وقتى براى نماز صبح به مسجد رفت آثار گريه هنوز در سيماى حضرتش مشهود بود. بلال عرض كرد:
اى رسول خدا! با آن كه هيچ لغزشى از شما سر نزده و نمىزند چرا اين اندازه گريستهايد؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
چگونه گريه نكنم و حال آنكه امشب آيه «إِنَّ فى خَلْقِ السَّموات ...» بر من نازل شد؛ واى بركسى كه آن را قرائت كند و دربارهاش نينديشد! «1» درجات تفكّر درست است كه تفكّر و انديشه، كارى ارزشمند است و در شمار عبادات بزرگ به حساب مىآيد، ليكن هر تفكّرى ارزشمند نيست و عبادت محسوب نمىشود. از اين رو شارع مقدّس اسلام از انديشه درباره برخى موضوعات نهى فرموده و بايد از آنها پرهيزكرد. «2» ارزش انديشههاى مثبت و سازنده نيز با هم يكسان نيست، بلكه نسبت به موضوعاتشان باهم تفاوت دارند. بدين جهت، دانشمندان بزرگوار اخلاق و سير و سلوك براى تفكّر درجاتى قائل شدهاند كه عبارتند از:
1- تفكّر درباره خداوند عالىترين درجه تفكّر، انديشيدن درباره قدرت و عظمت الهى و اسما و صفات اوست، زيرا ذات اقدس الهى منشأ عالم هستى و سرچشمه همه فضايل و كمالات است و تقرّب به درگاه او نيز رمز عزّت، آزادگى و تكامل آدمى است و اين تقرّب بدون تفكّر و تحصيل معرفت حاصل نمىشود، از اين رو حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ إِدْمانُ التَّفَكُّرِ فِى اللَّهِ وَ فى قُدْر اخلاق عبادى(ج2) 163 الف - كردار ص : 162 َتِهِ» «1» برترين عبادتها، انديشه درباره خدا و قدرت اوست.
امام خمينى قدس سره درباره ارزش و قداست انديشه درباره خداوند مىفرمايد:
... [درجه] اول، تفكّر در حق و اسماء و صفات و كمالات اوست و نتيجه آن، علم به وجود حق و انواع تجلّيات است كه از آن به اعيان و مظاهر رخ دهد. و اين افضل مراتب فكر و اعلى مرتبه علوم و اتقن مراتب برهان است، زيرا كه از نظر به ذات علّت و تفكّر در سبب مطلق، علم به او و مسبّبات و معلولات پيدا شود «2» برخى به غلط، چنين پنداشتهاند كه مطلق تفكّر درباره ذات اقدس الهى براى بشر ممنوع بوده كسى حق ندارد حتّى براى كسب و ازدياد معرفت خود و اثبات وجود الهى و تنزيه و تقديس آفريدگار جهان، درباره حضرتش بينديشد. حضرت امام خمينى قدس سره اين عقيده را تصوّرى باطل دانسته در ردّ آن مىفرمايد:
بايد دانست كه اينكه ما گفتيم «تفكّر در ذات و اسما و صفات»، ممكن است جاهل گمان كند كه تفكّر در ذات ممنوع است به حسب روايات و نداند كه آن تفكُّر كه ممنوع است، تفكّر در اكتناه ذات «3» و كيفيت آن است، چنانچه از روايات شريفه استفاده مىشود ... و امّا نظر در ذات براى اثبات وجود و توحيد و تنزيه و تقديس آن، غايت ارسال انبيا و آمال عرفا بوده و قرآن كريم و احاديث شريفه مشحون از علم به ذات و كمالات و اسماء الهى و كتب معتبره اخبار مثل اصول كافى و توحيد شيخ صدوق، غور در اثبات ذات و اسماء و صفات نمودهاند. «4» 2- تفكّر در نظام هستى (آفاق و انفس)
يكى ديگر از درجات تفكّر، انديشه در لطايف و دقايق آفرينش و اتقان و استحكام نظام آفرينش است. چنين تفكّرى بهخودى خود در كماليابى انسان، رهاساختن جان از چنگ
تعلّقات سخيف مادّىو اوج و اعتلايش در فراخناى عالم ملكوت نقشى تعيينكننده دارد.
متفكّر بزرگ اسلامى، خواجه نصيرالدين طوسى در اين باره مىنويسد:
انسان بايد در اجزا و ذرّات عالم از قبيل كرات آسمانى، ستارگان، حالات، حركات، تأثر و هدف آنها انديشه كند، همينطور در موجودات زمينى از اجرام معدنى گرفته تا گياهان و جانوران و بويژه اعضا و اجزاى وجود انسان كه هيچيك قابل شمارش نيست نيز بينديشد و آنگاه با تفكّر درباره منافع، مصالح و حكمتهايى كه بر وجود هر كدام مترتّب است، بر كمال، عظمت، علم و قدرت آفريننده و ناپايدارى غير او استدلال كند ... و از همين قبيل است تأمّل در تاريخ گذشتگان و چگونگى كوتاهشدن دست آنها از دنيا و رهسپارى ايشان بهديار آخرت؛ بديهى است چنين تفكّرى موجب قطع دلبستگى به غير خدا، وابستگى كامل به حضرت او و تحصيل تقوا مىشود. همچنين مىتوان دامنه تفكّر را قدرى بيشتر گسترش داد، بهگونهاى كهشامل انديشهدر آيات قرآن، روايات معصومينو احكامو مسائلشرعى و دينى نيزبشود. «1» آثار تفكّر نعمت تفكّر از گرانبهاترين نعمتهايى است كه خداوند مهربان به انسان ارزانى داشته است. بهرهگيرى صحيح از اين نعمت ارزشمند، آثار و بركات فراوانى براى ما در پىدارد.
برخى از اهمّ آثار تفكّر عبارتند از:
الف- تحصيل رأى صائب: اوّلين اثر نيكوى تفكّر، به دست آوردن رأى پخته و درست است، زيرا متفكّر هرگز نابخردانه عمل نمىكند. بلكه ابتدا جوانب موضوع مورد عمل را به دقّت مىسنجد و آنچه را صحيحتر تشخيص دهد برمىگزيند و به كار مىبندد.
ارزش اين اثر زمانى آشكار مىشود كه بدانيم درصد فراوانى از انسانها در طول اعصار و قرون متمادى به دليل عدم بهرهگيرى درست از نيروى انديشه، از عبادت آفريدگار جهان روى برتافته، عمر گرانبهاى خويش را در مسير پرستش خورشيد، ستاره، بت، گوساله و ... صرف كرده و مىكنند. اينان اگر به قول حضرت ابراهيم عليه السلام لختى مىانديشيدند كه چنين موجودات حقير و بىارادهاى شايسته پرستش نيستند چهبسا
هرگز به پرستش آنها اقدام نمىكردند.
قرآن كريم، ضمن اشاره به اين حقيقت روشن از زبان حضرت ابراهيم عليه السلام رابطه تعقّل و عبادت را نيز چه نيكو به تصوير مىكشد:
أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ افٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ» «1» [ابراهيم گفت]: «آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد و نه زيانى به شما مىرساند؟! اف بر شما و بر آنچه جز خدا مىپرستيد! آيا انديشه نمىكنيد؟» ب- دعوت به نيكىها: فكر و انديشه صحيح، انسان را به بسيارى از نيكىها سوق مىدهد و بهسان محرّكى نيرومند، چرخ نيكوكارى را به گردش در مىآورد.
حضرت على عليه السلام فرمود:
«إِنَّ التَّفَكُّرَ يَدْعُوا إِلَى الْبِرِّ وَالْعَمَلِ بِهِ» «2» انديشيدن- انسان را- بهسوى نيكى و انجام آن فرامىخواند.
حضرت صادق عليه السلام نيز ضمن تجليل از انديشه صحيح، آثار ارزنده آن را چنين بيان فرموده است:
«الْفِكْرَةُ مِراةُ الْحَسَناتِ وَ كَفَّارَةُ السَّيِّئاتِ وَ ضِياءُ الْقُلُوبِ وَ فُسْحَةُ الْخُلْقِ وَ إِصابَةٌ فى صَلاحِ الْمَعادِ وَاطِّلاعٌ عَلَى الْعَواقِبِ وَاسْتِزادَةٌ فِى الْعِلْمِ وَ هِىَ خَصْلَةٌ لا يُعْبَدُ اللَّهُ بِمِثْلِها» «3» فكر و انديشه، آيينه نيكىها، كفّاره گناهان، فروغ دلها، گشادهرويى، موفّقيّت در آبادى آخرت، آگاهى به فرجام كارها و افزايش دانش است و آن خصلتى است كه خداوند به- چيزى- مانند آن پرستيده نمىشود.
ج- مصونيّت از لغزشها: سهلانگارى در فكر و تدبير و نسنجيدن عواقب امور، سبب فروغلتيدن انسان در كام اندوه و گرفتارى مىشود. از ديگر بركات تفكّر، ايمنى يافتن انسان از اينگونه لغزشهاست. انسان فكور و خردمند، با بررسى درست جوانب امور، آفات و پيامدهاى ناهنجار را شناسايى و آنها را به حداقل مىرساند و در نتيجه از بسيارى زيانهاى مادّى و معنوى مصون مىماند:
حضرت على عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«أَصْلُ السَّلامَةِ مِنَ الزَّلَلِ الْفِكْرُ قَبْلَ الْفِعْلِ» «1» اساس ايمنى از لغزشها، انديشيدن پيش از انجام كارهاست.
پرسش 1- معناى تفكّر را در لغت و اصطلاح بنويسيد.
2- رابطه عبادت و تفكّر را بيان كنيد.
3- درجات تفكّر را بنويسيد.
4- آيا هر تفكّرى سودمند است؟ چرا؟
5- آثار تفكّر را بنويسيد.
درس نوزدهم: تعظيم شعاير اسلامى «شعاير» جمع شعار يا شعيره بهمعناى عبادتها، نشانهها و آداب و رسوم مذهبى يا ملّى است «1» و «شعاير الهى نشانههايى است كه خداوند براى اطاعت خويش نصب كرده است.» «2» و مركز و محورى است كه مردم گرد آن اجتماع كرده، خدا را اطاعت و عبادت مىكنند.
شعاير اسلامى ممكن است از نوع كردار، ايّام و اماكن باشد كه به شرح برخى از آنها مىپردازيم:
الف- كردار منظور از شعاير كردارى، اعمالى است كه انجام دادن آنها جنبه شعارى دارد و علامت مسلمانى به حساب مىآيد مانند اذان، نماز جمعه و جماعت، حج و 1- اذان نداى ملكوتى و روحبخش اذان كه فراخوانى عمومى مسلمانان بهسوى خداست از شعاير مهمّ اسلامى محسوب مىشود و در هر صبح و شام هر مسلمانى را در هر كوى و برزن به نماز و راز و نياز با خدا فرامىخواند و هر جاى زمين چنين ندايى برخيزد نشانه وجود اسلام و مسلمان در آن ديار است.
به مسلمانان سفارش شده كه شعار اذان را زنده بدارند و در شبانهروز پنج نوبت اذان
بگويند و نام و ياد خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را با صدايى رسا به عمق جانها بفرستند و در پى آن در صفوفى متحد به نماز بايستند.
رسول گرامى اسلام، چهره واقعى مؤذّن را اينگونه ترسيم مىكند:
«الْمُؤَذِّنُونَ اطْوَلُ النَّاسِ اعْناقاً يَوْمَ الْقِيامَةِ» «1» مؤذنّان، در روز قيامت، يك سر و گردن از اخلاق عبادى(ج2) 168 ب - اماكن ص : 165 ديگران بلندترند.
و مقام مؤذّن تا آنجا ارجمند است كه جبرئيل- فرشته مقرّب الهى- در شب معراج اذان مىگويد و فرشتگان، به امامت پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جماعت بر پا مىكنند. «2» مستحب است «مؤذّن» در جاى بلند اذان گويد، خوش صدا باشد، دست بر بنا گوشش گذارد و همه صدايش را به اذان بلند كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به بلال مىفرمود:
بالاى ديوار مسجد برو و صدايت را به اذان بلند كن. خداوند، بادى را مأمور كرده كه صداى اذان را به آسمان ببرد، وقتى فرشتگان آن را بشنوند، گويند: اين صداى امّت محمّد صلى الله عليه و آله است كه به توحيد بلند شده است. «3» 2- نماز جمعه و جماعت اجتماع پرشكوه مسلمانان در هر شهر و روستا بهطور روزانه، هفتگى و ساليانه در قالب نماز جماعت، جمعه و عيد از بهترين نشانههاى مسلمانى است كه اعتقاد راسخ نمازگزاران را به برنامههاى اسلام نشان مىدهد، چرا كه حضور در چنين اجتماعاتى، فرد را بسان قطرهاى به دريا پيوند مىدهد، نفاق را از دل مىزدايد، مسلمانان را يكدل و يكپارچه مىكند و شياطين پيدا و نهان را مأيوس مىسازد.
امام صادق عليه السلام در سخنى به جنبه شعارى و نشانه بودن نمازهاى جماعت تصريح كرده مىفرمايد: