را عبادت مىكند، در نتيجه از عبادت لذت مىبرد، روحش با عبادت، بر جسم چيره مىشود و به سوى كانون نامرئى هستى به پرواز درمىآيد، در جذبههاى شوق، جلوه خدا را مشاهده مىكند و دلش مجذوبِ آن جمال مطلق مىگردد. ديگر براى عبادت، شب و روز نمىشناسد، زيرا همه جا و همه وقت او سرشار از روشنايى است.
شب مردان خدا روز جهانافروز است دوستان را به حقيقت شب ظلمانى نيست على عليه السلام در مناجاتى، عبادت خود را چنين توصيف مىكند:
«ما عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نارِكَ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِكَ، بَلْ وَجَدْتُكَ اهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ» «1» خداوندا! من تو را به خاطر بيم دوزخت يا طمع در بهشتت پرستش نكردهام بلكه تو را شايسته عبادت يافتم و عبادت كردم.
اين اعلا مرتبه كمال و تقرّب است كه در سايه يافتن «خلق عبادى» حاصل مىشود و تنها نصيب بندگان خاصّ خدا مىگردد و درك فهم آن از حوصله ادراك اشخاص عادى بيرون است. حضرت على عليه السلام، شب زندهدارى اين قبيل افراد را چنين وصف فرموده:
«فَأَمَّا اللَّيْلُ فَصافُّونَ أَقْدامَهُمْ تالينَ لِأَجْزاءِ الْقُرانَ يُرَتِّلُونَهُ تَرْتيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ انْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثيرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ ... فَهُمْ حانُونَ عَلى اوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُون لِجِباهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرافِ أَقْدامِهِمْ، يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعالى فى فَكاكَ رِقابِهِمْ» «2» شبها، بر پا ايستاده، آيات قرآن را با آرامى تلاوت مىكنند و [با دقّت در معانى آنها] اندوهى عارفانه در دل ايجاد مىكنند و داروى درد خويش را آن مىجويند ... كمرها را به عبادت، خم كرده پيشانيها، كف دستها، زانوها و سرانگشتان پا را به خاك مىسايند و از خداوند آزادى خويش را مىطلبند.
وقتى عبادت خداوند، جزء اخلاق انسان شد، توجّه انسان از غير خدا منصرف شده يكسره به ذات اقدس الهى معطوف مىگردد. همين انصراف از غير و توجّه دائمى به خداوند، ريشه رذايل را در درون آدمى مىخشكاند و زمينه را براى پرورش فضايل گوناگون فراهم مىسازد؛ زيرا عبادت كننده حقيقى، تلاش مىكند تا خود را به معبود و معشوق حقيقىاش- خداوند متعال- شبيه سازد و از اين طريق، پرتوى از صفات جمال و جلال او را در خويش منعكس كند.
همچنين هرگاه انسان براى كسى تا آن اندازه كرنش كند كه در برابر او به خاك افتد و سجده كند به يقين در برابر فرمانهاى او نيز تسليم خواهد بود. به عبارت ديگر، خضوع در حدّ پرستش و ستايش نامحدود نمىتواند از اطاعت و تسليم در برابر فرمان معبود جدا باشد، از اين رو اگر انسان به روح عبادت واقعى واقف شود و به آن استمرار بخشد بزرگترين گام را در مسير اطاعت خداوند، انجام نيكىها و پرهيز از بديها و در يك كلام، خودسازى و تكامل خويش برداشته است و چنين عبادت توأم با اطاعتى بويژه اگر دائمى باشد، رمز تكامل و تقرّب آدمى است.
آداب عبادت اكنون كه تأثير عميق و منحصر به فرد عبادت در رسيدن انسان به كمال و قرب الهى تبيين شد و معلوم گرديد كه لازم است انسان خلق و خوى عبادى پيدا كند تا عباداتش چنين تأثيرى را براى او بيافريند شايسته است سالك، ادب عبادت را نيز فرا گيرد تا بداند چگونه بايد در محضر الهى باريابد.
ضرورت رعايت ادب در پيشگاه الهى ايجاب مىكند كه انسان همواره جسم و روح خود را از انواع پليدىهاى مادّى و معنوى تطهير كند، همه اعمال عبادى خود را با اخلاص و تنها براى جلب رضايت خداوند بجا آورد، عبادات را با توجّه و حضور قلب انجام دهد و در هنگام عبادت، خضوع و خشوع داشته باشد، و نظم و اعتدال را در انجام عبادات رعايت كند تا نفس او نسبت به آن، احساس نفرت و كراهت نكند.
تفصيل برخى از آداب عبادت را در درسهاى آينده طرح خواهيم كرد.
پرسش 1- قرآن كريم، كمال نهايى انسان را در چه چيز مىداند؟
2- عبادت خداوند چه تأثيرى در تكامل معنوى انسان دارد؟
3- چرا در منابع اسلامى بر نيايشهاى شبانه بيشتر تأكيد شده است؟
4- امام على عليه السلام، انگيزه خود را از عبادت خداوند چگونه بيان فرمود؟
5- اخلاق عبادى(ج2) 38 طهارت و فلسفه آن ص : 37 خُلق عبادى چيست؟
درس سوم طهارت در عبادت «طهارت» در لغت به معناى پاك بودن از پليدىها و ناپاكىهاست و ضد آن «نجاست» بهمعناى ناپاكى است. «1» فطرت انسان، جوياى پاكى و پاكيزگى بوده، از پليدى و آلودگى منزجر و بيزار است. آيين مقدّس اسلام نيز به مقتضاى انطباق و هماهنگى با فطرت الهى، براى مسأله طهارت و نظافت، اهميّت بسيارى قائل شده، آن را از شرايط عبادت و زيربناى دين دانسته است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«بُنِىَ الدّينُ عَلَى النَّظافَةِ» «2» دين بر پايه پاكيزگى استوار شده است.
انواع طهارت در ديدگاه فقهى و شرعى دوگونه طهارت مطرح است:
1- طهارت ظاهرى: فقها، يازده «3» چيز را نجس مىدانند (كه اسامى و احكام مربوط به هركدام به تفصيل در كتب فقهى بيان شده است). شايسته است مؤمن عبادت كننده براى حضور در پيشگاه خداوند و عبادت او بدن و لباس خود را از آلودگى به آنها پاك سازد. اين پاكيزگى را طهارت ظاهرى مىگويند.
2- طهارت معنوى (باطنى): علاوهبر لزوم پاك نمودن بدن و لباساز ناپاكيهاى ظاهرى، آيين مقدّس اسلام، انجام تشريفات خاصّى را نيز براى پيروانش مقرر داشته كه بايد آنها را به قصد تحصيل طهارت باطنى انجام دهند. اين تشريفات (كه تفصيل كيفيّت انجام آنها نيز در كتب فقهى بيان شده) به سه صورت: وضو، غسل و تيمّم انجام مىپذيرد و نتيجه عملى آنها نوعى نشاط و شايستگى روحى است كه از آن به طهارت معنوى تعبير مىشود.
دو نوع طهارت ظاهرى و باطنى با هم در ارتباط بوده و هر كدام مكمّل ديگرى هستند و مهمترين نتيجهاى كه از تحصيل اين دو نوع طهارت براى انسان حاصل مىشود، كسب آمادگى و شايستگى براى باريابى در پيشگاه الهى است.
اهميّت طهارت از ديدگاه اسلام طهارت و نظافت، در فرهنگ اسلامى گستره وسيعى دارد. در اسلام علاوه بر آن كه رعايت طهارت خود به خود عبادت محسوب مىشود، صحّت اكثر عبادات «1» نيز مشروط بهوجود طهارت است.
همچنين اسلام، با همه ارزشى كه براى آراستگى ظاهر و پاكيزگى لباس و بدن قائل است، موضوع را در همين حد پايان يافته تلقّى نمىكند، بلكه نظافت و طهارت ظاهرى را با همه اهميّت و ارزشى كه داراست، گام اوّل در جهت رسيدن به طهارت باطنى و معنوى مىداند.
آيهاى از قرآن كريم، طهارت ظاهر و باطن را در راستاى يكديگر معرّفى كرده و كسانى را محبوب خداوند متعال مىشمارد كه جسم و جان خويش را با هم پاكيزه نگاه مىدارند:
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ» «2» به يقين خداوند، توبهكنندگان را دوست دارد و پاكان را نيز دوست دارد.
ارزش طهارت در اسلام به اندازهاى است كه خداوند، عصمتِ برترين و
برگزيدهترين انسانها يعنى خاندان پيامبر را با لفظ طهارت بيان مىدارد و تطهير آنها را از هر نوع آلودگى و پليدى باطنى و روحى، اعمّ از كفر، شرك، اخلاق نكوهيده و ... به اراده خويش مستند مىكند و آن را ارزشمندترين موهبت خود به آنان دانسته مىفرمايد:
«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» «1» خداوند فقط مىخواهد، پليدى و گناه را از شما خاندان دور كند و شما را بهطور كامل پاك سازد.
و بهعكس كسانى را كه در مسير عبوديّت او گام نمى نهند و با او به دشمنى برمىخيزند، يا در عبادت براى او شريك قرار مىدهند، با صراحت پليد و ناپاك معرّفى مىكند:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ» «2» اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان، ناپاكند! اصرار اسلام بر رعايت پاكيزگى و طهارت به حدّى است كه ممكن است بهنظر برخى افراد، تشريفات زياد و زحمت اضافى به حساب بيايد. از اين رو قرآن كريم اعلام مىكند:
«ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَليكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ ...» «3» خداوند نمىخواهد، مشكلى براى شما ايجاد كند، بلكه مىخواهد شما را پاك كند.
طهارت، ادب حضور دانستيد كه انسان براى تسريع در طى مسير كمال بايد «خُلق عبادى» پيدا كند. لازمه داشتنِ خُلق عبادى اين است كه بنده، همواره خود را در محضر مولاى خويش ببيند و همه انديشهها و اعمالش را با معيار رضايت يا كراهت او بسنجد؛ به اين معنا كه اگر او امرى را مىپسندَد برانجام آن همّت گمارد و اگر نمىپسندد از آن اجتناب نمايد. به قول باباطاهر عريان:
يكى درد و يكى درمان پسندد يكى وصل و يكى هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد چنين اعتقادى، انسان را ملزم مىكند كه در همه حال، ادب حضور در پيشگاه الهى را رعايت كند و هر امرى را كه مستلزم اين ادب بزرگ است رعايت نمايد و از هر چه با آن سازگار نيست بپرهيزد. از جمله شرايط ادب حضور در پيشگاه مقدّس ربوبى، برخوردارى از طهارت است.
چنانكه ذكرشد تأكيد اسلام بر طهارت، تنها منحصر در طهارت ظاهرى نيست، زيرا طهارت ظاهرى از امورى مربوطبه جسم است، در حالىكه حقيقت وجود آدمى روح اوست و جسم به منزله قالب و مركبى براى روح است. بنابراين جا دارد بيش از طهارت ظاهرى، بر تحصيل طهارت باطنى تأكيد شود. علاوه بر اين وقتى در مبحث اخلاق عبادى درباره طهارت صحبت مىشود، فرض بر اين است كه مؤمن عابد، طهارت ظاهرى را تحصيل كرده و آن را رعايت مىكند؛ از اين رو عمده توجّه و تأكيد بر تحصيل طهارت باطنى بوده و به آن مربوط مىشود.
بنابراين كسى كه مىخواهد «خلق عبادى» پيدا كند و همه اعمالش در ميزان محاسبات الهى «عبادت» شمرده شود شايسته است علاوه بر رعايت نظافت و دورى از پليدىهاى مادّى، بكوشد تا همواره با وضو باشد و چنانچه شرايط زمانى يا مكانى خاصّى اقتضا كرد به نحو وجوب يا استحباب غسل نمايد و به هر دليل زمينه وضو يا غسل برايش فراهم نبود به جاى آنها تيمّم كند. ادب حضور ايجاب مىكند كه انسان نهتنها براى انجام فرايض خاصى از قبيل نماز، روزه و طواف، طهارت معنوى داشته باشد، بلكه براى انجام هر عملى مانند غذا خوردن، خوابيدن، درس خواندن، خروج از منزل و ... با طهارت باشد و همراه با كسب چنين طهارتى كشور جانش را نيز از رذايل اخلاقى تطهير كند و از اين طريق بر سرعت سير تكاملى خويش بيفزايد.
قرآنكريم، در تبيين ارزشهاى والاى مسجد بهعنوان مركز عبادت خداوند مىفرمايد:
«لَمَسْجِدٌ اسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ اوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ انْ تَقُومَ فيهِ فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ انْ
يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينِ» «1» آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده است، شايستهتر است كه در آن- به عبادت- بايستى. در آن مردانى هستندكه دوست دارند پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد.
مراتب طهارت دانشمندان اخلاق نيز طهارت را چهار مرحله مىدانند: «2» الف- تطهير ظاهر از نجاستها و خبائث مادّى همچون خون، مردار و ب- تطهير اعضا و جوارح از جرايم و گناهان، مانند طهارت زبان از دروغ و غيبت و پاكيزگى دست از ستم و سرقت و ج- طهارت روح از رذايل اخلاقى و صفات نكوهيده از قبيل تكبّر، حسد، حرص و ريا.
د- پاكسازى و تطهير فكر و ذهن از انديشههاى غير خدايى.
و در پايان اين تقسيمبندى، يادآورى مىشود كه رسيدن به مرحله چهارم از مراتب طهارت، مشروط به طى سه مرحله قبلى بوده و به حسب معمول تنها در توان انبيا و صدّيقين است، ليكن پرواضح است كه خداوند راه رشد و كمال را به روى احدى از بندگانش نبسته و بىجهت كسى را از رسيدن به فيض ديدارش محروم نمىسازد.
از عبادت نىتوان اللّه شد مىتوان موسى كليماللّه شد طهارت و فلسفه آن «3» معلوم شد كه آيين اسلام، وجود هرگونه ناپاكى را در لباس و بدن «4»، مانع صحّت عبادت مىداند و پيروان خود را موظّف مىكند كه اين آلودگىها را از لباس و بدن خويش اخلاق عبادى(ج2) 43 خلوص نيت مهمترين معيار ارزيابى ص : 42