بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 137

حضرت در قسمت سوم روايت مى‌فرمايد: «

وَالْمَوْتُ فِى رِقَابِنَا

»؛ درحالى صبح كردم كه مرگ همانند طوق در گردن هاى ما است.

يعنى هيچ فاصله‌اى بين ما و مرگ وجود ندارد. مرگ گريبان انسان را گرفته و هيچ علت و سبب ظاهرى هم لازم ندارد.

بسيارى از افراد را ديده‌ايم كه از سلامتى كاملى برخوردار بودند؛ شب با سلامت كامل خوابيدند ولى در يك لحظه زندگى آنان به پايان رسيده؛ و ديگر از خواب برنخاستند.[1]

[1]. قال أميرالمؤمنين (ع): فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَهَ الْأَجَلِ فَإِنَّهُ لَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الْعُمُرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الرِّزْقِ مَا فَاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِى غَداً زِيَادَتُهُ وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِى وَ الْيَأْسُ مَعَ الْمَاضِى (فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون). (نهج البلاغه، خ 114، ص: 169) پس در اعمال نيكو شتاب كنيد و از فرارسيدن مرگ ناگهانى بترسيد؛ زيرا آنچه از رزق كه از دست رفته، اميد بازگشت آن وجود دارد؛ اما عمر گذشته را نمى‌شود باز گرداند، آنچه را امروز از بهره دنيا كم شده مى‌توان فردا به دست آورد؛ امّا آنچه ديروز از عمر گذشته، اميد به بازگشت آن نيست، به آينده اميدوار و از گذشته نا اميد باشيد از عذاب خدا بترسيد و جز بر حالت مسلمانى نميريد.

قَالَ أميرالمؤمنين (ع): خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! الْمَوْتَهَ الْمَوْتَهَ الْوَحِيَّهَ الْوَحِيَّهَ لَاتَرُدُّهَا سَعَادَهٌ أَوْ شَقَاوَهٌ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَهِ لِأَهْلِ دَارِ الْحَيَوَانِ الَّذِى كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ بِالْوَيْلِ وَ الْحَسْرَهِ وَ الْكَرَّهِ الْخَاسِرَهِ لِأَهْلِ دَارِ الْغُرُورِ الَّذِينَ كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا رَغْبَتُهُم. (بحار الأنوار، ج 74، باب 6، ص: 112) اميرالمؤمنين (ع) نقل مى‌كنند كه رسول خدا (ص) براى ما خطبه خواندند و در خطبه خود فرمودند: اى مردم! مرگ با سرعت مى‌رسد و كسى را ياراى آن نيست كه با خوشبختى و بدبختى آن را از آمدن باز دارد، بعد از مرگ يا سعادت يا شقاوت است، مرگ با آن‌چه همراه دارد رسيده، مرگ مژده بشارت و آسايش براى اهل آخرت مى‌باشد. كسانى كه در دنيا براى آخرت كه خانه زندگى و جاودانى است كار كرده و براى آن جهان زاد و توشه تهيه كردند، ولى براى كسانى كه براى دنيا كار كردند و سعى و كوشش خود را براى زندگى در جهان فانى به كار بردند زيان‌كارى و خسران و وبال مى‌آورد و آن‌ها در روز قيامت سودى نخواهند داشت و گرفتار خسران و عذاب خواهند شد.


صفحه 138

حضرت در قسمت چهارم مى‌فرمايد: «وَالنَّارُ مِنْ وَرَائِنَا وَلَا نَدْرِى مَا يُفْعَلُ بِنَا؟»؛ در حالى صبح كردم كه آتش پشت سرما است. نمى‌دانيم سرنوشت ما چگونه رقم خواهد خورد و با ما چه خواهد شد؟

اگر كسى به اين مسايل توجه داشته باشد و اين فرصت‌ها را از دست ندهد و كاملًا مراقب باشد، سر نوشت خوبى در انتظار او خواهد بود- ان شاء الله تعالى-.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته‌


صفحه 139

درس هفدهم‌[1]عاقل كيست؟

قال أميرالمؤمنين (ع):

«مَنْ لَمْ يُهَذِّبْ نَفْسَهُ لَمْ يَنْتَفِعْ بِالْعَقْلِ».[2]

كسى كه روح و جان خود را تهذيب و پاكيزه نكرده باشد از عقلش استفاده نكرده است.

اين جمله كوتاه معناى بسيار لطيف و ظريفى دارد

«لَمْ يَنْتَفِعْ‌» با «لا يَنْفَع» تفاوت دارد؛ چراكه اگرحضرت فرموده بودند: «لا يَنْفَع» معنا اين مى‌شد كه اثر وضعىِ عدم تهذيب نفس، استفاده نكردن از عقل است؛ اما كلمه «لَمْ يَنْتَفِعْ‌» دلالت بالاترى دارد، به اين معنا كه عدم تهذيبِ نفس نشان دهنده اين است كه اين شخص از عقل خود استفاده نكرده است.

انسانى، كه نفس خودش را تهذيب كرده است، از عقل خودش استفاده كرده و منتفع شده است؛ بنابراين مى‌توان گفت: ميان تهذيب نفس و استفاده از عقل ملازمه وجود دارد. در مقابل، انسانى كه در مقام تهذيب نفس برنيامده است، از عقل خودش بهره نگرفته و از آن استفاده نكرده است؛ چراكه نتيجه استفاده از عقل، تحقّق تهذيب نفس است.

[1]. اين درس در جلسه چهارصد و شصت و يكم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. غرر الحكم، ص 293.


صفحه 140

وقتى زندگى افراد و شخصيتها را- چه شخصيتهاى ارزنده و مورد احترام و قابل تقديس و چه افرادى كه عمرى را به عيش و نوش و در مسايل مادى گذرانده‌اند- بررسى مى‌كنيم، دو ديدگاه براى ما بوجود مى‌آيد:

با ملاحظه مجموعه زندگى انسان شايسته اى كه عمرخود را در تقوا، پاكى، طهارت، خدمت به خلق، تبليغ، ترويج تأليف، تدريس و خدمت به اسلام و مسلمانان صرف كرده، مى‌گوييم: عجب انسان عاقلى بوده است!

اما اگر شخصى به خاطر عدم تهذيب نفس، عمر محدود خود را در لذتهاى مادى زودگذر- كه هركدام از آنها با ناراحتى‌هايى نيز همراه است- سپرى كرد، مى‌گوييم: عجب انسان بى توجّهى بوده است، به جاى اين‌كه عمرش را در مسايل معنوى صرف كند و خودش را وقف خدمت به اسلام و مسلمانان كند، با روى آوردن به دنيا بدون اين‌كه به هدف مورد نظرش رسيده و لذّت مورد انتظارش را برده باشد بار سنگين بسيارى از گناهان را به دوش كشيده است.

بنابراين طبيعت عقل، اقتضا مى‌كند كه انسان نفس خود را تهذيب كند و دچار انحرافات و گرفتار مسايل مادى نشود و خودش را بالاتر از اين امور بداند.[1]بالأخره روزگار سپرى شده و زندگى به آخر مى‌رسد. از نظر زندگى دنيوى نمى‌توان ميان كسانى كه غرق در شهوات و لذّات بوده‌اند و كسانى كه با قناعت و تهذيب نفس زندگى كرده‌اند فرق زيادى قائل شد؛ اما در پايان زندگى و ماحَصَل عمر، ميان اين دو گروه هزاران فرسنگ فاصله وجود دارد.[2]

در حقيقت اين روايت اميرالمؤمنين (ع) مؤيّد همان روايت معروف است كه راوى از حضرت امام صادق (ع) سوال مى‌كند كه «عقل» چيست؟ حضرت مى‌فرمايد:

[1]. رُوِى أَنَّ النَّبِى عليه و آله السلام: قِيلَ لَهُ مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِطَاعَهِ اللَّهِ وَ إِنَّ الْعُمَّالَ بِطَاعَهِ اللَّهِ هُمُ الْعُقَلَاء. (بحار الأنوار، ج 1، باب 4، ص 131) از رسول گرامى اسلام (ص) پرسيدند: عقل چيست؟ حضرت فرمود: عمل به طاعت و فرمان خداوند. محقّقاً عمل‌كنندگان به‌طاعت و فرمان خداى متعال همان عقلا و خردمندانند.

[2]. (أَفَمَن كانَ مُؤْمِنًا كَمَن كانَ فَاسِقًا لَّا يَسْتَوُن). (سجده: آيه 18) با اين حال، آيا كسانى كه مؤمن‌اند مانند كسانى هستند كه فاسق‌اند؟ [نه هرگز اين دو گروه‌] مساوى و يكسان نيستند.


صفحه 141

«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان»[1]

عقل آن است كه بدان وسيله خداى رحمان پرستش شود و بهشت به دست آيد.

با ديد ظاهرى ميان اين وضوع و محمول‌[2]، تناسب زيادى وجود ندارد؛ اما پس از تأمل و تفكر به نتيجه مى‌رسيم كه عاقل كسى است كه به عاقبت كار مى‌انديشد و زندگى واقعى و دائمى را كه به فرموده قرآن (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِىَ الْحَيَوان‌)»[3]است ملاحظه مى‌كند؛ اما اگر چشم خود را بر حقايق بست و عاقبت كار را در نظر نگرفت و تنها زندگى زودگذر مادّى خود را ملاحظه كرد، مانند تاجرى است كه يك روز سود بسيار زيادى نصيبش شود ولى تصور كند كه زندگى فقط امروز است و تمام دارايى خود را همين امروز مصرف كند، بدون اين‌كه آينده را در نظر بگيرد؛ خب پر واضح است كه چنين فردى عاقل نيست.

با توجه به اين‌كه عاقل را در امور دنيوى چنين تعريف مى‌كنيم: كسى است كه به نتيجه و عاقبت كار بينديشد و فكركند؛ بايد همين محاسبه را، نسبت به مسايل دينى تطبيق دهيم. نتيجه اين مى‌شود كه عاقل آن كسى نيست كه فقط زندگى شصت ساله، هفتاد و هشتاد ساله را ببيند، بلكه عاقل آن است كه زندگى نامتناهى آن جهان را ملاحظه كند و بداند زندگى و سعادت در آخرت، به تهذيب نفس و به استفاده از موقعيت فعلىِ او بستگى دارد.

تعبيرات ائمه (ع) عامّ است و همه مردم را شامل مى‌شود و در خصوص ما روحانيت وارد نشده است؛ اما تطبيقش نسبت به ما، بسيار مهم خواهد بود؛ چراكه مسأله تهذيب نفس، نه تنها روى خود ما اثر دارد، بلكه روى مردم نيز اثرگذار است و

[1]. قُلْتُ لَأَبِى‌عَبْدِاللَّهِ: مَاالْعَقْلُ؟ قَالَ: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ. قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِى كَانَ فِى مُعَاوِيَهَ. قَالَ: تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَهُ وَ هِى شَبِيهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِعَقْلٍ. (الكافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص 11) به آن حضرت عرض كردم: عقل چيست؟ فرمود: چيزى است كه با آن خداى بخشنده پرستش مى‌شود و بهشت به دست مى‌آيد، آن شخص گفت: عرض كردم: پس آنچه معاويه داشت چيست؟ فرمود: آن زيركى در نيرنگ، رندى و بدانديشى است، همانند خرد است؛ ولى خرد نيست.

[2]. عقل و عبوديت خداوند متعال.

[3]. و زندگى واقعى سراى آخرت است. (عنكبوت، آيه 64)


صفحه 142

ديگران هم به‌

دنبال ما نفس خود را تهذيب مى‌كنند[1]؛ بنابراين، به دليل همين اولويّتى كه وجود دارد، ما بايد به اين بيان اميرمؤمنان على (ع) بيشتر توجه داشته باشيم.

روحانيت نقش مهمى در جامعه مى‌تواند داشته باشد؛ نه تنها نقش گفتارى، بلكه بيش از آن، نقش رفتارى او مطرح است، به‌ويژه دراين زمان كه روحانيت زير ذرّه بين دوست و دشمن قرار گرفته است.

اى دوستان! روحانيت را زير ذرّه‌بين نگاه‌هاى خود قرار داده‌اند تا ببينند رفتارمان با گفتارمان مطابق است يا خير. اين‌كه مى‌گوييم: توجه ويژه به مسايل دنيوى نداشته باشيد و اين تحريص و ترغيب‌هايى كه درباره ديگران مى‌كنيم، آيا خود ما عمل مى‌كنيم يا اين كه تنها در سخنرانى‌هايمان خلاصه مى‌شود و خداى ناكرده آثارى از آن مطالب در رفتارمان مشاهده نمى‌شود![2]

دشمنان نيز درپى اين هستند كه نقطه ضعفى پيدا كنند و چند دروغ هم كنار آن بگذارند و از آن سوء استفاده كنند.

«عاقل» يعنى انسان مآل انديش وآخرت انديش. هركس در مورد آخرت فكر كرد و خودش را براى آخرت آماده كرد او عاقل است؛ اما اگر كسى مآل انديش نبود و آن دار نامتناهى را ناديده گرفت، از عقل خودش استفاده نكرده و از آن متنفع نشده است.

والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته‌

[1]. قَالَ اميرالمؤمنين: زَلَّهُ الْعَالِمِ كَانْكِسَارِ السَّفِينَهِ تَغْرَقُ وَ تُغْرِق. (بحار الأنوار، ج 2، باب 11، ص: 58) لغزش و گناه دانشمند مانند شكستن كشتى است كه [در آن هنگام كسانى را كه در آن هستند] غرق مى‌كند و خود هم غرق شده و در آب فرو مى‌رود.

[2]. قال الصَّادِقِ (ع): إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِيحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٌ وَإِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَح. (بحارالأنوار، ج 47، باب 11، ص: 334) كار خوب را هر كس انجام دهد خوب است و از تو خوب تر؛ زيرا به ما بستگى دارى و كار بد از هر كس باشد بد است و از تو بدتر.


صفحه 143

درس هجدهم‌[1]رابطه علم و عمل با نفس‌

قَالَ اميرالمؤمنين (ع):

«الْعِلْمُ قَائِدٌ وَ الْعَمَلُ سَائِقٌ وَ النَّفْسُ حَرُون».[2]

حضرت مى‌فرمايد: علم همچون چراغ و راهنما است كه راه را به انسان مى‌نماياند و در حقيقت مانند يك راهبر، صراط مستقيم را براى انسان مشخص مى‌كند[3]و عمل همچون راننده و حركت دهنده است؛ يعنى مانند كسى است كه‌

[1]. اين درس در جلسه چهاردهم بحث قطع خارج اصول معظم له ايراد گرديده است. (سيرى كامل در اصول فقه، چاپ اول، ج 9، ص 267)

[2]. دانش رهبر است و كردار راننده و محرك و نفس مركبى لجوج و خيره سر. (تحف العقول، ص 229)

[3]. قَالَ رسول الله (ص): تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَهٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِيحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِيمَهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَهٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَهٌ لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ سَالِكٌ بِطَالِبِهِ سُبُلَ الْجَنَّهِ وَ مُونِسٌ فِى الْوَحْدَهِ وَ صَاحِبٌ فِى الْغُرْبَهِ وَ دَلِيلٌ عَلَى السَّرَّاءِ وَ سِلَاحٌ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ زَيْنُ الْأَخِلَّاءِ يَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً يَجْعَلُهُمْ فِى الْخَيْرِ أَئِمَّهً يُقْتَدَى بِهِمْ تُرْمَقُ أَعْمَالُهُمْ وَ تُقْتَبَسُ آثَارُهُمْ وَ تَرْغَبُ الْمَلَائِكَهُ فِى خَلَّتِهِمْ لِأَنَّ الْعِلْمَ حَيَاهُ الْقُلُوبِ وَ نُورُ الْأَبْصَارِ مِنَ الْعَمَى وَ قُوَّهُ الْأَبْدَانِ مِنَ الضَّعْفِ وَ يُنْزِلُ اللَّهُ حَامِلَهُ مَنَازِلَ الْأَحِبَّاءِ وَ يَمْنَحُهُ مُجَالَسَهَ الْأَبْرَارِ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَهِ بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ يُلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ وَ صِفَهُ الْعَاقِلِ أَنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ وَ يَتَجَاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يَتَوَاضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ وَ يُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِى طَلَبِ الْبِرِّ وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِنْ كَانَ خَيْراً تَكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً سَكَتَ فَسَلِمَ وَ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَهٌ اسْتَعْصَمَ بِاللَّهِ وَ أَمْسَكَ يَدَهُ وَ لِسَانَهُ وَ إِذَا رَأَى فَضِيلَهً انْتَهَزَ بِهَا لَا يُفَارِقُهُ الْحَيَاءُ وَ لَا يَبْدُو مِنْهُ الْحِرْصُ فَتِلْكَ عَشْرُ خِصَالٍ يُعْرَفُ بِهَا الْعَاقِلُ وَ صِفَهُ الْجَاهِلِ أَنْ يَظْلِمَ مَنْ خَالَطَهُ وَ يَتَعَدَّى عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ يَتَطَاوَلَ عَلَى مَنْ هُوَ فَوْقَهُ كَلَامُهُ بِغَيْرِ تَدَبُّرٍ إِنْ تَكَلَّمَ أَثِمَ وَ إِنْ سَكَتَ سَهَا وَإِنْ عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَهٌ سَارَعَ إِلَيْهَا فَأَرْدَتْهُ وَإِنْ رَأَى فَضِيلهً أَعْرَضَ وَأَبْطَأَ عَنْهَا لَا خَافُ ذُنُوبَهُ الْقَدِيمَهَ وَ لَا يَرْتَدِعُ فِيمَا بَقِى مِنْ عُمُرِهِ مِنَ الذُّنُوبِ يَتَوَانَى عَنِ الْبِرِّ وَيُبْطِئُ عَنْهُ غَيْرَمُكْتَرِثٍ لِمَافَاتَهُ مِنْ ذَلِكَ أَوْضَيَّعَهُ فَتِلْكَ عَشْرُ خِصَالٍ مِنْ صِفَهِ الْجَاهِلِ الَّذِى حُرِمَ الْعَقْل. (تحف العقول، ص 28) رسول اكرم (ص) فرمود: در تحصيل علم بكوشيد كه فرا گرفتن آن حسنه، گفتگويش تسبيح، كاوش و تحقيق در آن جهاد، تعليم وآموختن آن به جاهل صدقه و نشرش موجب قرب الهى است؛ زيرا علم راهنماى حلال و حرام است، طالب خود را به بهشت مى‌كشد، در تنهايى مونس، در غربت يار، در سختى راهنما، در برابر دشمن حربه و براى دوست زينت و زيور است. به وسيله علم خدا گروهى را رفعت مى‌بخشد وآنان را در راه خير، پيشرو قرار مى‌دهد و اعمالشان چشم‌انداز، آثارشان مورد تقليد و اقتباس مى‌گردد، فرشتگان به دوستى آنان رغبت دارند؛ چرا كه علم حياتبخش دلها و نور ديدگان و نيروى بدنها است. خداوند حامل علم را در منزل دوستانش جاى مى‌دهد و در دنيا و آخرت همنشينى با نيكان را نصيبش مى‌فرمايد. علم وسيله طاعت و عبادت و معرفت خداوند است، با علم به يگانگى خداوند پى مى‌برند، به خويشاوندان احسان مى‌كنند، حلال و حرام را باز مى‌شناسند و بالأخره علم چراغ راه عقل است. خداوند عقل را به سعادتمندان عطا مى‌كند و از تيره بختان دريغ مى‌فرمايد؛ نشان عاقل اين است كه خطاى نادان را ببخشد، از ظالم بگذرد، براى زيردست تواضع كند، در تحصيل نيكى از بالا دست خود سبقت گيرد، هنگام سخن گفتن در گفته خود بينديشد اگر نيك است بگويد و غنيمت به دست آورد و اگر بد است از آن لب فرو بندد و سالم بماند. هنگامى كه فتنه‌اى پيش آيد به خداوند پناه ببرد و از دست و زبان محافظت كند، چون فضيلتى بيند غنيمت شمارد، حيا را از دست ندهد و حرص و آزمندى از او بروز نكند. اين ده صفت است كه عاقل را مى‌توان بدان وسيله شناخت. نشان جاهل اين است كه همنشين را آزار مى‌دهد، به زيردست تجاوز مى‌كند، براى بالادست گردن فرازى مى‌كند، نسنجيده لب مى‌گشايد، سخنش ناشايست و سكوتش غفلت است. هنگامى كه فتنه اى پيش مى‌آيد، شتاب كرده و در مهلكه مى‌افتد و چون فضيلتى بيند رو برمى گرداند. نه از گناه گذشته مى‌هراسد، نه در آينده دست از گناه مى‌كشد. در كار خير تنبلى مى‌كند و به آنچه از دست داده اهميت نمى‌دهد. اين ده صفت از صفات جاهلى است كه از نعمت عقل محروم مانده است.


صفحه 144

انسان را براى رسيدن به هدف و مقصود واقعى حركت مى‌دهد.

ولى ميان اين علم و عمل چيزى به نام «نفس» وجود دارد كه حضرت امير (ع) آن را اين چنين توصيف كرده و مى‌فرمايد:

«النَّفْسُ حَرُون‌

». آن گونه كه در لغت آمده است، «حرون» به معناى چهار پاى چموش است كه نمى‌خواهد از راكب خود اطاعت كرده و تمكين كند؛[1]از اين رو معنا چنين مى‌شود:

[1]. قَالَ عَلِى بْنُ الْحُسَيْنِ 8: الْعَقْلُ دَلِيلُ الْخَيْرِ وَ الْهَوَى مَرْكَبُ الْمَعَاصِى. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 13، ص 49) عقل راهنماى خير و خوبى است و هواى نفس مركب گناهان است.

قَالَ أَبُوالْحَسَنِ الهادى (ع): الرَّاكِبُ الْحَرُونِ أَسِيرُ نَفْسِهِ. (بحارالأنوار، ج 75، باب 28، ص: 365) هر كس اسير نفس باشد سوار بر مركب چموش است.