بسم الله الرّحمن الرّحيم
وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطّاهرين
ولعنه الله على أعدائهم أجمعين
درس اوّل[1]انس با روايات
ارتباط و انس با روايات ائمه معصومين: بسيار مهم و ارزنده است؛ چرا كه ارشاد و هدايت به هر مقدار كه امكانِ تحقّق داشته باشد در فرمايشات ايشان وجود دارد.
اهلبيت عصمت و طهارت:- بدون هيچ گونه تعصّب و احساسات- نه تنها فقه و مسائل فقهيه، بلكه اكثر يا حتى تمام جزئيات و شئون زندگى را براى ما به طور روشن و با حفظ انفتاح باب اجتهاد[2]بيان كردهاند[3]و اين به دليل بقاى مذهب
[1]. اين درس در جلسه «هفتاد و چهارم» و «ششصد و پنجاه و دوّم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. در احكام واقعى اعتقادى عقلى و نقلى (مانند توحيد، نبوت، معاد و ...) همه قبول دارند كه باب علم و رسيدن به واقع، مفتوح است، امّا نسبت به فروعات اختلاف است كه آيا باب علم و رسيدن به واقع، باز است يا اين كه امكان تحصيل علم نسبت به اقسام مختلف احكام شرعى ممكن نيست. بنابراين سه نظريه وجود دارد كه برخى قائل به انفتاح حقيقى، برخى قائل به انفتاح حكمى، برخى انسدادى صغير و برخى انسدادى كبير شدهاند. ر، ك: كتب اصوليون، بحث انسداد.
[3]. عن اميرالمؤمنين (ع): ... فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا يُخَالِفُونَ الدِّينَ وَ لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق .... (نهج البلاغه، خ 147، ص 270) اميرالمؤمنين ويژگىهاى اهلبيت پيامبر (ص) را چنين بيان مىكنند: ... پس رستگارى را از اهل آن جستجو كنيد كه اهلبيت پيامبر (ص) و سلّم رمز حيات دانش و راز مرگ جهل و نادانى هستند، آنان كه حكمت شان شما را از دانش آنان و سكوت شان از منطق آنان و ظاهرشان از باطن شان، اطلاع مىدهد، نه با دين خداوند مخالفتى دارند و نه در آن اختلاف مىكنند، دين در ميان ايشان گواهى صادق و ساكتى سخنگو است.
تشيع و حيات نوين فقه شيعه بوده است، از اين رو كلماتشان قابل بررسى و تحقيق است.[1]به خلاف ديگر مذاهب كه حتى نمىتوانند بعضى از كلمات خود را توجيه كنند؛ چرا كه علماى آنان بيش از هشت يا نه قرن پيش مسايلى را مطرح كردهاند و پس از گذشت زمان، هم اكنون مسايل جديدى به وجود آمده است كه طبيعتاً پاسخى براى آنها ندارند.
زعمايشان مىگويند: همه بايد از آن چهار نفر تقليد و پيروى كنند[2]! بنابراين،
[1]. ... عَنْ أَبِى حَمْزَهَ الثُّمَالِى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ 8 قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِى حَجَّهِ الْوَدَاعِ فَقَالَ: ... يَا أَيُّهَا النَّاسُ! وَ اللَّهِ مَا مِنْ شَىْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّهِ وَ يُبَاعِدُكُمْ عَنِ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَىْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّهِ إِلَّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْه .... (بحار الأنوار، ج 67، باب 47، ص 91) ابوحمزه ثمالى از امام پنجم (ع) نقل كرده كه رسول خدا (ص) در سفر حجه الوداع خطبهاى ايراد فرمود كه: ... اى مردم! به خدا سوگند! آنچه شما را به آسايش و بهشت نزديك مىكند و از رنج و عذاب دوزخ دور مىسازد فرو گذار نكرده و به او فرمان دادم و آنچه شما را به شقاوت و دوزخ مىكشاند و از سعادت و بهشت دور مىكند باقى نماند مگر اين كه دستور خوددارى از آن دادم ....
[2]. در اواسط قرن چهارم- كه هنوز حكومت عباسيان ادامه داشت فقه اهل تسنن با ايستايى و ركود مواجه شد و اين ركود در نهايت به انحطاط فقه آنان انجاميد و علت آن اين بود كه پيروان پيشوايان مذهبى به پيروى از گفتهها و نظريات پيشوايان خود بسنده كردند و فقهاى جامعه اهل تسنن به تدوين مذاهب اربعه (حنفى به پيشوايى ابوحنيفه نعمان بن ثابت، مالكى به پيشوايى مالك بن انس اصبحى، شافعى به پيشوايى محمد بن ادريس و حنبلى به پيشوايى احمد بن حنبل) پرداختند. در ميانه قرن هفتم، فقهاى اهل تسنن، مذاهب اربعه را تنها مذهب رسمى و قابل قبول جامعه اهل تسنن اعلام كردند و تبعيت از هر يك را براى مسلمانان كافى شمردند. اين عمل پيامدهاى تأسف بارى را براى جوامع اسلامى و فقه اهل تسنن به دنبال داشت كه از جمله آنها مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
الف. بيگانه شدن فقه اسلامى اهل تسنن با موضوعات و مسايل مستحدثه و رويدادهاى نوين جوامع اسلامى.
ب. جلوه كردن احكام فقهى به صورت سنتهاى راكد و بىروح و بىملاك و چه بسا خرافات.
ج. منزوى شدن انديشه اسلامى در مراكز علمى جهان به دليل ارائه فتاواى ناصحيح وخلاف موازين عقل و شرع و معرفى آنها به عنوان مسايل و انديشهها و قوانين اسلامى.
د. شيوع پيروى از دستورات و نظريات كسانى كه فقيه نبوده و واجد شرايط پيشوايى و مقام افتا نگرديدهاند.
سؤال پيش مىآيد كه: در مسايل مستحدثهاى كه به اقتضاى زمان، اصلًا مورد توجه آنان واقع نشده، شما چگونه به وجوب تقليد از ايشان حكم مىكنيد؟! به همين دليل است كه اينها در مقام عمل دچار مشكل مىشوند.
ائمه بزرگوار ما: با بيان اصول اوليه و ضوابط عامّه در روايات، باب اجتهاد را براى هميشه به روى ما گشودهاند؛[1]تا اين كه هر نوع مسأله و امر تازهاى به مقتضاى هر زمان و هر عصر به وجود آمد، مجتهدان بتوانند با ملاحظه آن اصول و ضوابط، حكم آن را استنباط كنند؛ از اين رو هيچ مشكلى براى شيعه نه تنها در زمان فعلى وجود ندارد؛ بلكه اگر هزاران سال ديگر وضع به همين منوال ادامه پيدا كند و هر روز مسأله جديدى مطرح شود، فقهاى شيعه مىتوانند به عنوان متخصصِ استنباطِ معارف از منابع اصيل دين، پاسخگو باشند.
امّا نظر يك مجتهد عامّه در مسأله مستحدثه چگونه مىتواند براى كسى كه محدوده تقليد او از اين چهار نفر تجاوز نمىكند، حجيت داشته باشد؟!
[1]. أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: صَعِدَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع) الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: ... أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ وَ تَنْجِيزَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ فُتِّحَتْ لِى الْأَسْبَابُ وَ أُجْرِى لِى السَّحَابُ وَ نَظَرْتُ فِى الْمَلَكُوتِ فَلَمْ يَعْزُبْ عَنِّى شَىْءٌ فَاتَ وَ لَمْ يَفُتْنِى مَا سَبَقَنِى وَ لَمْ يَشْرَكْنِى أَحَدٌ فِيمَا أَشْهَدَنِى رَبِّى يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ وَبِى يُتِمُّ اللَّهُ مَوْعِدَهُ وَيُكْمِلُ كَلِمَاتِهِ وَ أَنَا النِّعْمَهُ الَّتِى أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ وَأَنَا الْإِسْلَامُ الَّذِى ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ كُلُّ ذَلِكَ مَنٌّ مَنَّ اللَّهُ بِهِ عَلَى وَأَذَلَّ بِهِ مَنْكِبِى .... (كتاب سليم بن قيس الهلالى، ح 17، ص 712) ابان از سليم بن قيس چنين نقل مىكند: اميرالمؤمنين (ع) بر منبر رفته و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و فرمود: ... به خدا قسم! رساندن رسالتها و انجام وعدهها و كامل بودن كلمات را دانسته و اسباب برايم گشوده شد و انساب را مىدانم .... و در ملكوت نظر كردم و چيزى از نظرم مخفى نماند و آنچه پيش از من بوده از نظرم مخفى نماند و هيچ كس در آنچه پروردگارم- در روزى كه شاهدان بپا مىخيزند- درباره آن از من گواهى گرفته شريك من نيست. خداوند به وسيله من وعده خود را تمام مىكند و كلماتش را به كمال مىرساند. من نعمتى هستم كه خداوند متعال بر خلقش ارزانى داشته و من همان اسلامى هستم كه براى خود پسنديده است. همه اينها منّتى است كه خداوند بر من نهاده و شانهام را با آن خم كرده است.
پيشوايان معصوم ما: نه تنها راه اجتهاد را براى علماى شيعه، در مسايل فقهيه همواره باز كردند و از اين جهت براى هميشه به فقه تداوم بخشيدند بلكه در امور ديگر مانند: مسايل اخلاقى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و ... كلمات، مواعظ و نصايح ايشان واقعاً چيزى را براى انسان فروگذار نكرده است.[1]
[1]. فقال على بن محمد الهادى 8: ... اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِدِينِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِى أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ وَ حَفَظَهً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَهً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَهً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِه ... وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ ... وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ ... أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ و ... وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَالَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِى مَنِ اعْتَصَمَ بِكُم ... كَلَامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَشَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَالصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَقَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَحَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَحَزْمٌ إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَمَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه .... (عيون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 272 و من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص، 609) خداوند شما را با علم خود برگزيده و براى خزانهدارى مخازن غيب خود پسنديده و براى پاسدارى سرّ خود انتخاب كرده و به قدرت خود اختيار فرموده وبه هدايت خود عزيز ساخته و به برهان خود اختصاص داده و براى مشعل دارى نور خود برگماشته و به روح خود تأييد فرموده و به خلافت شما در زمين خودش رضايت داده و شما را حجّتهاى خود بر خلق خويش و ياران دين و حافظان سرّ و خازنان علم و وديعتگاه حكمت، و مترجمان وحى، و اركان توحيد، ... و با حكمت و موعظه حسنه به راه او فرا خوانديد. آيات خدا پيش شما است، و وفاى به عهدها و پيمانهاى او در متابعت از شما است، و نور و برهان او در خاندان شما ... شما صراط محكم و مقاوم هستيد ... و همان درى مىباشيد كه مردم در ورود به آن آزمايش مىشوند. هر كس به سوى شما آمد نجات يافت و هر كس به سوى شما نيامد هلاك شد و هر كس شما را انكار كرد نوميد شد و هر كس از شما جدا شد گمراه شد و هر كس به شما تمسّك جست رستگار شد و هر كس به شما پناه برد ايمن شد و هر كس شما را تصديق كرد سالم ماند و هر كس دست به دامن شما زد هدايت يافت .... سخنتان نور و امرتان هدايت و سفارشتان تقوا و فعلتان خير و عادتتان احسان و خويتان كرم و شأنتان حقّ و صدق و رفق و قولتان حكم و حتم و رأيتان علم و حلم و حزم است. اگر سخن از خير به ميان آيد، شما سرآغاز و اصل و فرع و گنجينه و جايگاه و منتهاى آن هستيد و امر او به شما تفويض شده است. (فرازهايى از زيارت جامعه كبيره)
بزرگانى مثل مرحوم علامه بزرگوار مجلسى (ره)[1]در كتاب مرآت العقول،[2]روايات كافى را به زيبايى تفسير و آنها را دستهبندى كرده كه چه رواياتى مربوط به اصول اعتقادات و مسايل اخلاقى است و چه رواياتى مربوط به فروع و احكام.
با انس با روايات متوجه مىشويم كه آنچه براى تكامل انسان در ابعاد مختلف لازم بوده، آن را ائمه هدى: با بيانى روشن، فصاحت كامل و با عباراتى زيبا بيان فرمودهاند[3]و اين خود دليل بر آن است كه فرمايش اين بزرگواران؛ كه برگرفته از كلام وحى است داراى شأن و منزلتى است كه با ساير كلمات اصلًا قابل مقايسه نيست.
در روايات مطالب دقيقى وجود دارد كه اطلاع از آنها سبب ارتقاى رتبه علمى است. گاهى انسان در برخورد با روايتى، مطالبى را فرا مىگيرد كه اگر يك عمر در باره آن مطالب مىانديشيد، به آن معارف راه نمىيافت.[4]وقتى انسان به چنين احاديثى برمىخورد، واقعاً به خود مىلرزد و چه بسا فكر كند كه اى كاش هرگز اين روايت را نمىديدم و در جهل و ناآگاهى خود باقى
[1]. علامه محمد باقر مجلسى اصفهانى (1110 ه-)- فرزند علامه محمد تقى مجلسى اصفهانى- از بزرگان علما و فقها و محدثان شيعه و صاحب آثار ارزشمند علمى است. وى در عصر خويش منصب شيخ الاسلامى داشت. نفوذ اين فقيه بزرگ در حكومت وقت موجب شد كه بتواند با كمك علماى ديگر با تأليف و تصنيف آثارى ارزنده، خدمات فراوانى به عالم اسلام انجام دهد. حاج ميرزا حسين نورى، صاحب مستدرك الوسائل در شرح حال و دوران زندگى او مطالب مستوفايى بيان داشته است. شيخ حر عاملى و صدر الدين سيد على خان مدنى شيرازى از اساتيد و مشايخ روايى مجلسى هستند و ميرزا عبد اللَّه افندى- صاحب رياض العلماء- سيد نعمت اللَّه جزايرى، مولى صالح مازندرانى و امير محمد صالح حسينى خاتونآبادى از شاگردان مجلسى به شمار مىآيند؛ از جمله آثار او: بحارالأنوار كه جامع احاديث كليه مجامع حديثى شيعه است، آداب الحج، حاشيه تهذيب الاحكام، شرح روضه كافى، مشكاه الأنوار به فارسى در فضيلت قرائت قرآن، الفوائد الطريفه فى شرح الصحيفه است.
[2]. شرح بر اصول و فروع كافى است و در آن به سند هم متعرض شده است كه كدام روايت ضعيف است و كدام موثق.
[3]. اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: ... إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَفِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه. (نهجالبلاغه، خ 233، ص 470) همانا ما اميران سخن هستيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده، و شاخههاى آن بر ما سايه افكنده است.
[4]. عن اميرالمؤمنين (ع): هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِم. (نهج البلاغه، خ 239، ص 357) خاندان پيامبر (ص) مايه حيات دانش و نابودى جهلاند.
مىماندم تا چنين شرمسار نمىشدم؛ ولى گريزى نيست؛ حقايق در لسان ائمههدى: بدون هيچ پرده و حجابى مطرح شده و بايد هم چنين باشد.
زعماى تشيع، به اين دليل كه با كسى خورده حسابى نداشتند، نه بىجهت به كسى عنايت داشتند و نه بغض كسى را در دل مىپروراندند، هيچ گاه در بيان حقايق، مبهم گويى نمىكردهاند. هدفشان هدايت جامعه و ارشاد تودههاى مردم بوده است.
حداقل ثمره اين ارتباط آن است كه با دقت و تأمل در روايات و استفاده مطالب و كسب معارف- كه در برخورد اوليه حاصل نمىشود- احساس نشاط و سرور عجيبى به انسان دست مىدهد.
اين روايات به منزله اقيانوسى است كه:
«فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ»؛[1]
آنچه دلها مىخواهد و چشمها از آن لذّت مىبرد در آن موجود است.
وقتى در روايات دقت كنيم، مقبول قلب و عقل واقع مىشود؛ گويى اين مطالب در فطرت انسان و در باطنِ عقل سليمِ او بوده و اين بزرگواران از آنها پرده برداشتهاند.[2]مثلًا در نهجالبلاغه مىخوانيم وقتى همام با اصرار از اميرالمؤمنين (ع) تقاضا مىكند كه: «تقواپيشگان را براى من توصيف كنيد»،[3]حضرت ابتدا از توصيف خوددارى مىكنند[4]؛ چراكه عاقبت كار را مىديدند؛ اما بعد از آن كه همام اصرار مىكند،
[1]. زخرف، آيه 71.
[2]. عَنِ الْهَرَوِى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِى بْنَ مُوسَى الرِّضَاه 8 يَقُولُ: ... فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا .... (بحار الأنوار، ج 2، باب 9، ص 26) از عبدالسّلام بن صالح ابوالصّلت هروى نقل شده كه: از حضرت ابو الحسن على بن موسى الرّضا 8 شنيدم كه فرمود: ... اگر مردم، نيكويى و محاسن سخنان ما را بدانند قطعاً از ما پيروى (و طبق آن عمل) مىكنند.
[3].... يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! صِفْ لِى الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ؛ (نهج البلاغه، خ 193، ص 303) اى اميرمؤمنان! پرهيزكاران را براى من آنچنان توصيف كن كه گويى آنان را با چشم مىنگرم.
[4]. فَتَثَاقَلَ (ع) عَنْ جَوَابِه ثُمَّ قَالَ يَاهَمَّامُ! اتَّقِ اللَّهَ وَأَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ. فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَاالْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِى عليه وآله السلام ثُمَّ قَال: ...، سپس فرمود: «اى همّام! از عذاب خداوند بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است» امّا همّام دستبردار نبود و اصرار ورزيد تا آنكه امام (ع) تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. پس خداوند را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد، و فرمود: ...
اميرالمؤمنين (ع) بدون نياز به مطالعه قبلى و بحث و كتابت و ... اوصاف متقين را به آن كيفيت زيبا بيان مىكنند به گونهاى كه همام با شنيدن اين معارف، صيحهاى زده و نقش بر زمين مىشود. وقتى حضرت وضعيت او را مىبينند، مىفرمايند:
«به خدا قسم! از همين مىترسيدم؛ پندهاى رسا با كسانى كه شنواى آن بوده و اهل موعظه و نصيحت هستند چنين مىكند».[1]يا در عهدنامه جناب مالك اشتر (ره)[2]؛ كه در حقيقت دستور العمل حكومت واقعى اسلام است؛ اميرالمؤمنين (ع) ابعاد قضيه را هم متعرّض و متذكر شده اند؛ به طورى- كه با ملاحظه دقيق، مىبينيد اگر صدها نفر از متخصّصانى- كه هركدام در يك جهت تخصّص داشته باشند- دست به دست هم دهند، توان تدوين چنين مجموعه و دستورالعملى را براى اداره امور حكومت ندارند؛[3]بنابراين حكومتِ اسلامى واقعى آن است كه در محدوده فرمايش ايشان باشد و سر سوزنى كم و زياد در آن وجود نداشته باشد.[4]
[1]. قَالَ: فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَهً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فقال اميرالمومنين (ع): أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ وَ أَمَرَ بِهِ فَجُهِّزَ وَ صَلَّى عَلَيْهِ وَ قَالَ: هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَهُ.
[2]. تحف العقول: ص 126.
[3]. جهت مطالعه شرح اين نامه عظيمالقدر به كتاب آيين كشوردارى، تاليف آيتالله العظمى فاضل لنكرانى مراجعه شود.
[4]. فقال على بن محمد الهادى 8: ... هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِى مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ وَ ... وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ وَ اللَّهِ مَنْ وَالاكُمْ ... بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَهُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَهُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَهُ ... فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِى حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُه .... كسى كه با شما دشمنى كند هلاك مىشود و آن كس كه شما را انكار كند نوميد شده و هر كه از سوى شما روى برتابد گمراه شده است؛ ولى كسى كه به شما تمسك جست پيروز و سعادتمند است و آن كه به شما پناه آورد ايمن است و كسى كه شما را تصديق كند از آفتها سالم مىماند و آن كس كه به شما بپيوندد و ملازم شما گردد هدايت مىشود ... و همان باب و درى هستيد كه مردم در ورود به آن آزمايش مىشوند. هر كس به سوى شما آمد نجات يافت و هر كس كه به سوى شما نيامد هلاك شد و هر كس شما را انكار كرد نا اميد شد، و هر كس از شما جدا شد گمراه شد و هر كس به شما تمسّك جست رستگار شد و هر كس به شما پناه برد ايمن شد و هر كس شما را تصديق كرد سالم ماند و هر كس دست به دامن شما زد، هدايت يافت ... سخنتان نور و امرتان هدايت و سفارشتان تقوا و فعلتان خير، و عادتتان احسان و خوى شما كرَم، و شأنتان حقّ و صدق و رفق، و قولتان حكم و حتم، و رأى شما علم و حلم و حزم است. اگر سخن خير به ميان آيد، شما سرآغاز، اصل، فرع، گنجينه، جايگاه و منتهاى آن هستيد. و امر او به سوى شما تفويض شده است ... پس كسى كه از شما روى برتابد از دين خارج مىشود، و كسى كه ملازم شما گردد به شما مىپيوندد و كسى كه در حقّ شما تقصير روا دارد به مهلكه مىافتد و حقّ با شما و در خاندان شما و از جانب شما، و بازگردنده به سوى شما است و شما اهل آن و كنجينه آن هستيد .... (فرازهايى از زيارت جامعه كبيره)
بر همه شيعيان، به ويژه بر ما- كه مدعى ارائه مكتب اهل بيت عصمت و طهارت: و اشاعه فرهنگ ناب ايشان هستيم- لازم است كه در درجه اول، كلمات ايشان را در فنون مختلف مطالعه كنيم[1]و به يك موضوع خاص اكتفا نكنيم. نگوييم فلان موضوع مورد علاقه ما است و تنها اخبار وارد شده در آن موضوع را ببينيم؛ بلكه بايد با همه احاديث سروكار داشته باشيم،[2]به ويژه رواياتِ اصول عقايد كه دقيقتر و مشكلتر است.
از اين رو، بايد در كنار برنامههاى روزانه و مسايل علمى، ارتباط و انس خود را با روايات بيشتر كرده و زمانى را براى مراجعه به اين منابع و سرچشمههاى آب حيات و استفاده از آنها اختصاص دهيم و همان دقّت و زمانى را؛ كه براى فهم يك روايت فقهى مورد ابتلا صرف مىكنيم؛ در مورد اين گونه روايات نيز به كار بريم.
يكى از دوستان اهل علم، كه در مركزى مشغول فعاليت است- كه اكثراً يا همه
[1]. عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ يُحْيِى أَمْرَكُمْ؟ قَالَ: يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاس .... (عيون أخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 307) از عبدالسلام بن صالح هروى روايت شده كه: از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود: خداوند كسى كه امر ما را زنده بدارد را رحمت كند. عرض كردم: چگونه امر شما را زنده بدارد؟ فرمود: علوم ما را بياموزد و به مردم تعليم دهد.
[2]. عن اميرالمؤمنين (ع): اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ دِرَايَهٍ لَا عَقْلَ رِوَايَهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيل. (غررالحكم، ج 1، فصل 3، ح 74، ص 137) هرگاه روايتى را شنيديد آن را براى دريافت و دانستن بشنويد نه براى بازگوكردن، همانا نقلكننده روايت بسيار ولى رعايتكنندگان با علم و اطّلاع، اندك.