بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 201

شما مراجعه مى‌كنيم، مى‌بينيم همه اخبارِ آنان رواياتى است كه شما از رسول اكرم (ص) نقل كرده ايد و مطالب تفسيرى‌شان همان مطالب تفسيرى شما است؛ ولى وقتى به مردم مراجعه مى‌كنيم مى‌بينيم كه مردم روايات بسيارى را از رسول اكرم (ص) و مطالبى را در مورد تفسير قرآن نقل مى‌كنند كه با آن مطالبى كه سلمان و مقداد و ابوذر و شما نقل مى‌كنيد مخالف است؟! سرّ اين اختلاف چيست؟

در حقيقت سؤال ايشان اين است كه آيا مردم در اين كار تعمّد دارند و با توجه و التفات، به رسول خدا (ص) افترا و دروغ مى‌ببندند؟!

اميرمؤمنان على (ع) در پاسخ فرمودند: سليم! سؤال نيكويى كردى پس جواب را پذيرا باش.

اوّلًا؛ بدان كه در زمان حيات رسول اكرم (ص) عدّه زيادى بر حضرت دروغ مى‌بستند و كثرت آن دروغ‌ها در حدّى بود كه عنوان «كذّابه» پيدا كردند؛ يعنى كسانى كه زياد به حضرت دروغ مى‌بندند.

به همين جهت روزى رسول‌خدا (ص) بر منبر رفتند و فرمودند: افرادى كه بر من دروغ مى‌بندند فراوان شده‌اند. هر كسى بر من دروغ ببندد، جايگاه خودش را از آتش انتخاب مى‌كند و هيچ راه فرارى ندارد و جايش حتماً در آتش است.

ولى اين بيان رسول خدا (ص) موجب نشد اين باب مسدود شود. حتى بعد از آن نيز افرادى بودند كه دروغ گفته و مسائلى را به ايشان نسبت مى‌دادند. پس از ايشان افرادى كه در مقام نقل حديث برآمدند، چهار طايفه بودند كه پنجمى هم ندارند:

طايفه اوّل: منافقانِ نفوذى‌

آنهايى كه اظهار ايمان مى‌كردند و خود را مسلمان جلوه مى‌دادند و از اين‌كه به رسول خدا دروغ ببندند هيچ باكى نداشتند؛ ولى مردم نمى‌دانستند و مى‌گفتند: اينان صحابه رسول الله (ص) هستند و محضر آن بزرگوار را درك كرده‌اند؛ مگر مى‌شود كسى صحابه رسول خدا (ص) باشد و به او دروغ ببندد؟!

بعد حضرت «آيه چهارم سوره مباركه منافقون»[1]را تلاوت فرمودند؛ يعنى اين‌

[1]. (وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ). (منافقون: آيه 4) هنگامى كه آنان را مى‌بينى، جسم و قيافه ايشان تو را در شگفتى فرو مى‌برد.


صفحه 202

افراد خودشان را به صورتى نشان مى‌دهند و به‌گونه‌اى صحنه سازى مى‌كنند كه وقتى حرف مى‌زنند، شما باور مى‌كنيد و نمى‌توانيد در آن خدشه وارد كنيد.

مهم‌تر اين‌كه آنان به علّتِ نفاقشان با زعماى ضلال و پيشوايان دوزخيان، تبانى و زد و بند كردند، و قدرت را به دست گرفته و برگُرده مردم سوار شدند؛ لذا هم قدرت پيدا كردند و هم به خاطر اين‌كه در هيأت صحابه رسول خدا (ص) بودند، مردم حرفشان را قبول و به رواياتشان اعتماد مى‌كردند.

البته اگر مردم مى‌دانستند كه آنان منافقند و به خداوند متعال و رسول او دروغ مى‌بندند، روايات‌شان را باور نمى‌كردند و حرف‌هاى آنان را نمى‌شنيدند؛ امّا مردم از كجا بفهمند كه آنان منافقند.

طايفه دوّم: اشتباه كاران‌

عدّه‌اى قصدشان دروغ بستن به رسول خدا (ص) نبود و از اين كار اجتناب مى‌ورزيدند؛ امّا اشكالشان اين بود كه نمى‌توانستند بيان حضرت را حفظ و به طور صحيح نقل كنند. مطالبى دست و پا شكسته در ذهن آنان باقى مى‌ماند، علاوه بر عدم تحفّظ، وهم و خيالِ خودشان، به اشتباه فكر مى‌كردند كه رسول خدا (ص) مسأله را آن‌گونه كه خودشان تصور كرده‌اند بيان مى‌فرمود و همان را به صورت روايت در اختيار مردم مى‌گذاشتند؛ در حالى كه رسول خدا (ص) طور ديگرى فرموده بود. مردم بيچاره هم ندانسته قبول مى‌كردند.

البته اين عدّه چون انسانهاى بدى نبودند اگر مى‌فهميدند كه اشتباه كرده‌اند و بيان رسول خدا (ص) چيز ديگرى بوده است به روايات خود ترتيب اثر نداده و آن را رها مى‌كردند.

طايفه سوم: ناآگاهان حديث ناشناس‌

عدّه‌اى كه دروغگو و منافق نبودند و حافظه خوبى هم داشتند ولى از طرفى به دليل اين‌كه كلام رسول خدا (ص) همانند قرآن داراى عموم و خصوص، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه بود، اينان رواياتِ منسوخِ رسول اكرم (ص) را مى‌شنيدند و ضبط مى‌كردند؛ امّا ناسخش را كه مثلًا شش ماه بعد توسطِ حضرت، در جلسه‌اى بيان مى‌شد نمى‌شنيدند؛ چون در آن جلسه حضور نداشتند؛ به همين دليل در مقام‌


صفحه 203

روايت، همان منسوخ را بيان مى‌كردند.

يا اين‌كه مثلًا دليل عامّى را از نبى اكرم (ص) مى‌شنيدند، خوب هم حفظ مى‌كردند؛ ولى بدون اين‌كه بدانند اين عامّ مخصّصاتى داشته بدون كم و زياد آن‌را نقل مى‌كنند؛ چرا كه آنان مخصّصات را از رسول اكرم (ص) نشنيده بودند تا آن‌را نقل كنند.

اشكال اين گروه اين بود كه در تمامى اوقات كه رسول خدا (ص) معارف و احكام را بيان مى‌فرمود، در محضر ايشان حاضر نبودند.

طايفه چهارم: حافظان راست گفتار

اميرمؤمنان على (ع) عنوان اين گروه را به صورت عام نقل مى‌كند؛ ولى از قسمت آخر روايت معلوم مى‌شود كه مصداق منحصر به فرد آن عنوان، خودِ حضرت است.

حافظ راست‌گفتار كسى است كه تحفّظ كامل دارد، منافق نيست، تمامى احكام و ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، عام و خاصّ را به همان كيفيّتى كه از رسول اكرم (ص) شنيده، بيان كرده است.

سپس اميرالمؤمنين (ع) مى‌فرمايد: برنامه اى كه من در تمامى ايّام با رسول خدا (ص) داشتم اين بود كه روز و شب با حضرت ملاقات خصوصى داشتم. تمام اصحاب از اين مطلب خبر داشتند و مى‌دانستند كه ايشان اين امتياز را فقط براى من قرار داده و احدى از آنان داراى چنين مزيّتى نبود. ترتيب ملاقات ما هم به اين كيفيت بود كه اكثراً من به خانه رسول خدا (ص) مى‌رفتم و وقتى وارد مى‌شدم ديگر هيچ يك از همسران پيامبر (ص) حق نشستن در آن جلسه را نداشت و مى‌بايست از جلسه خارج مى‌شد و گاهى از اوقات هم اين ملاقات در منزل ما واقع مى‌شد و رسول اكرم (ص) به منزل ما تشريف مى‌آوردند؛ در حالى كه زهراى مرضيهسلام الله تعالى عليها و حسنين (ع) در مجلس شركت داشتند و هيچ گونه منعى براى شركت در اين جلسه نداشتند.

مطالبى كه در اين جلسات مطرح مى‌شد اين بود كه حضرت هر آيه اى را كه نازل شده بود براى من قرآن قرائت مى‌كرد و بعد املا مى‌كردند و من تمام خصوصيات مربوط به آن آيه را مى‌نوشتم. علاوه بر آن، سؤالاتى را مطرح مى‌كردم و ايشان پاسخ مى‌دادند و اگر سؤالاتم تمام مى‌شد، خود ايشان مطالبى را طرح مى‌كردند.


صفحه 204

نكته جالبى را كه حضرت امير (ع) مى‌فرمايد اين است: هر آيه‌اى را كه رسول اكرم (ص) به من تعليم مى‌دادند و من يادداشت مى‌كردم، دعا مى‌فرمود كه: خداوند اين آيه را به من تفهيم كند و علاوه بر آن در حافظه‌ام باقى بماند و بر اثر دعاى ايشان جميع آيات از آن زمان تاكنون در حافظه‌ام باقى مانده و هيچ نكته‌اى از آن‌ها فراموش نشده و همه نزد من حاضر است.

در اين‌جا اميرالمؤمنين (ع) قضيه را به صورت كلّى مطرح كرده و مى‌فرمايد: رسول خدا (ص) در اين ملاقاتها آنچه را كه خداوند متعال از حلال و حرامش تا روز قيامت به او تعليم كرده، ايشان نيز به من تعليم كرد و من همه آنها را حفظ كردم و مورد توجّه من است.

آنچه در بحث «جمع قرآن» به آن رسيديم اين است كه قرآنِ مكتوب اميرالمؤمنين (ع) امتياز خاصّ و مهمى دارد كه احدى از صحابه در اين امتياز با ايشان شريك نيستند. در قرآن أميرالمؤمنين (ع) جميع خصوصّياتِ مربوط به هر آيه‌اى از آغاز تا پايان و از «باء» «بسم الله» سوره فاتحه تا آخر قرآن ثبت و ضبط بوده است.

سؤالى كه اين‌جا مطرح مى‌شود آن است كه آنچه اميرالمؤمنين (ع) مى‌نوشته‌اند، آيا صحيفه‌اى جداى از قرآنِ مكتوب ايشان است و يا اين‌كه مطالب در ذيل همين آيات بوده است؟

در پاسخ بايد گفت: هر دو احتمال وجود دارد.

بعضى از صحابه مانند ابن مسعود و ... قسمتى از اين خصوصيّات را در ذيل قرآن ثبت كرده‌اند؛ ولى تنها كسى كه تمامى اين خصوصيات را يادداشت كرده، اميرالمؤمنين (ع) بوده است.

در عين حال، اصل قرآن و آنچه به عنوان وحى نازل شده است بدون اين‌كه كم و كاست يا اضافه‌اى نسبت به اين قرآن موجود داشته باشد همين قرآنى است كه الآن مى‌بينيم و در دست ما است و با آن سر و كار داريم.[1]

[1]. (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ). (حجر: آيه 9) ما قرآن را نازل كرديم و ما به طور قطع نگهدار آن هستيم.

براى توضيح بيشتر نسبت به بحث تحريف قرآن به فرمايشات محققان بزرگوار حضرات آيات مرحوم امام، محقق خويى، علامه طباطبايى، علامه امينى و ... مراجعه كنيد. (تهذيب الاصول، ج 2، ص 165؛ البيان، ص 215- 254؛ الميزان، ج 12، ص 106- 137؛ الغدير، ج 3، ص 101)


صفحه 205

البته شايد از يك جهت تفاوتى داشته باشد و آن ترتيب در سوره‌ها است؛ مثلًا شايد سوره بقره در قرآن نوشته شده اميرالمؤمنين (ع) سوره پنجم قرار گرفته باشد؛ امّا سوره همين سوره موجود است و سوره آل عمران همين سوره آل عمران است بدون اندكى كم يا زياد حتى يك «واو».

والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌


صفحه 206

درس سى ام‌[1]قرآن معجزه جاودانى‌

قال الله الحكيم فى كتابه الكريم:(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً).[2]

اين آيه و امثال آن‌[3]هنوز هم پشتوانه قرآن است؛ يعنى دعوتى كه از جنّ و انس‌

[1]. اين درس در جلسه ششصد و هفتاد و پنجم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. [اى پيامبر!] بگو: اگر همه جن و انس گرد آيند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند يكديگر را كمك كنند. (اسراء: آيه 88)

[3]. سؤال: آيا قرآن به مقابله دعوت كرده است؟

پاسخ: قرآن در چند سوره به مقابله به مثل فراخوانده است از جمله:

(وَ إِنْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ). (البقره: آيه 23) و اگر درباره آنچه بر بنده خود (پيامبر) نازل كرده‌ايم شك و ترديد داريد، [دست كم‌] يك سوره همانند آن بياوريد و گواهانتان- از غير خدا- را [براى اين كار] فرا خوانيد؛ اگر راست مى‌گوييد.

(قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين). (هود، آيه 13) بگو: «اگر راست مى‌گوييد، شما هم ده سوره ساختگى همانند اين قرآن بياوريد؛ و تمام كسانى را كه مى‌توانيد- از غير خدا- [براى اين كار] دعوت كنيد!»

(أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ). (يونس: آيه 38) مى‌گويند بر خداوند افترا بسته، بگو سوره‌اى همانند آن بياوريد و هر كس- از غير از خدا را مى‌توانيد [به يارى‌] بخوانيد، اگر راست مى‌گوييد.

همان‌طور كه ملاحظه مى‌شود قرآن با صراحت و قاطعيت بى‌نظيرى دعوت به مبارزه كرده است، صراحت و قاطعيتى كه نشانه زنده حقانيت قرآن است. قرآن با بيان بسيار قاطع و صريح تمام جهانيان را كه در پيوند قرآن با مبدأ جهان آفرينش ترديد داشتند نه تنها به مقابله به مثل فراخوانده است، بلكه آنها را به مبارزه تشويق و تحريك نيز كرده است و كلماتى در اين آيات به كار برده كه به اصطلاح به غيرت آنها برخورد كند. اين كلمات عبارت‌اند از:

(إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ)؛ اگر راست مى‌گوييد.

(فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ)؛ ده سوره ساختگى مثل آن بياوريد.

(قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ من مِثْلِهِ ... إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ)؛ اگر راست مى‌گوييد يك سوره مانند آن بياوريد.

(وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ)؛ از غير خداوند هر كس را مى‌توانيد فرا بخوانيد.

(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ)؛ اگر همه جهانيان دست به دست هم بدهند ....

(لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ)؛ نمى‌توانند مانند آن را بياورند ....

(فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ)؛ از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم [گنهكار] و سنگها است.

(فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا)؛ اگر مثل آن را نياورديد، و حال آن‌كه هرگز نخواهيد توانست ....

با اين تحريكها و تشويقها و با اين‌كه مى‌دانيم اين مبارزه تنها يك مبارزه ادبى يا مذهبى نبود بلكه يك مبارزه سياسى، اقتصادى و اجتماعى بود، مبارزه‌اى بود كه همه چيز حتى موجوديت آنان در گرو آن بود و به عبارت ديگر: يك مبارزه حياتى محسوب مى‌شد كه مسير و سرنوشت زندگى و مرگ آنان را روشن مى‌ساخت اگر پيروز مى‌شدند همه چيز داشتند و اگر مغلوب مى‌شدند، بايد از همه چيز خود دست بشويند. با اين حال مى‌بينيم كه آنان در مقابل قرآن زانو زده‌اند و نتوانستند همانند آن را بياورند و اين معجزه بودن قرآن را مى‌رساند. قابل توجه اين‌كه اين آيات منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را به اين مبارزه فرا مى‌خواند و هيچ‌گونه استثنايى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مى‌دهد.


صفحه 207

براى آوردنِ مثل قرآن شده است فقط مخصوص زمان نزول آن نبوده، بلكه آن تحدّى قرآنى هم‌اكنون نيز به قوّت خود باقى است و همواره فرياد قرآن بلند است كه اگر مى‌توانيد يك سوره مانند آن بياوريد.

آنجا كه مى‌فرمايد: اگر در مورد حقّانيت و اعجاز اين كتاب شك و ترديد داريد (فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ)[1]

[1]. [دست كم‌] يك سوره همانند آن بياوريد. (بقره: آيه 23)


صفحه 208

اين تحدّى حتّى سوره كوثر را- كه كوچك‌ترين سوره قرآن بوده و آياتش بسيار كوتاه است- در بر مى‌گيرد و (لَنْ تَفْعَلُوا)؛[1]يك سوره كوچك مانند سوره كوثر هم نمى‌توانيد بياوريد.

هم اكنون نيز اين نداى قرآن بلند است و بشر با رشد و كمالى كه در مسائل علمى، ادبى، فصاحت و بلاغت داشته و خواهد داشت براى هميشه از ارائه آن عاجز و ناتوان است.[2]

كسانى هم كه در مقام تعارض بر آمده‌اند و به ادّعاى خودشان چيزهايى به هم بافته‌اند فقط مورد ريشخندِ متخصّصان قرار گرفته‌اند[3]و پاسخشان چيزى جز

[1]. و هرگز نخواهيد كرد. (بقره: آيه 24)

[2]. اقوالى در دلايل اعجاز قرآن:

متكلّمان در چگونگى اعجاز قرآن هفت گروه شده‌اند:

- نخستين سخن از «سيد مرتضى» است كه گفته است: وجه اعجاز قرآن در اين است كه خداوند مردم را از معارضه با آن باز داشته و علم به چگونگى نظم و فصاحت آن را از مردم گرفته است و اگر خداوند آنان را باز نمى‌داشت مى‌توانستند با آن معارضه كنند.

- شيخ مفيد/ فرموده است: مردم به اين جهت نتوانستند با قرآن معارضه كنند كه قرآن در مرتبه خارق‌العاده فصاحت بوده و مراتب بلاغت حد و مرزى دارد، و سخنى كه از آن حد گذشت، معجزه و خارق العاده مى‌شود.

- عده‌اى گفته‌اند: اعجاز قرآن از جهت معناى صحيح و پيوسته و موافق عقل بودن آن است.

- جماعتى هم آن را از جهت عدم اختلال و تناقض در قرآن كه هيچ كتابى عادتاً نمى‌تواند خالى از آن باشد، معجزه دانسته‌اند.

- عده‌اى هم آن را از جهت اين‌كه شامل اخبار از غيب است معجزه مى‌دانند.

- برخى ديگر نيز گفته‌اند: قرآن معجزه است؛ چون نظم مخصوص به خود را دارد كه مخالف معهود است.

- اكثر معتزله گفته‌اند: تأليف و نظم قرآن معجزه است نه به جهت اين‌كه خدا خلقش را از آوردن مثل آن عاجز كرده كه در اين صورت ممكن بود خداوند اين را برطرف كند و مردم بر آن قادر مى‌شدند، بلكه محال بودن وقوع آن از آنان است، مانند محال بودن ايجاد اجسام و رنگها و مانند درمان كسى كه به مرض پيسى و برص گرفتار است، بدون دارو و دوا.

اگر بگوييم كه همه اين وجوه هفتگانه هر كدام يك وجه قرآن است، بهتر است.

[3]. گواهى ديگران درباره قرآن: در اينجا لازم است چند جمله از گفته‌هاى بزرگان و حتى كسانى را كه متهم به مبارزه با قرآن هستند درباره عظمت قرآن نقل كنيم:

- ابوالعلاى معرى- متهم به مبارزه با قرآن- مى‌گويد: «اين سخن ميان همه مردم- اعم از مسلمان غير مسلمان- مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد (ص) آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا كنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد، سبك اين كتاب با هيچ يك از سبكهاى معمول ميان عرب، اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع كاهنان شباهت ندارد.

امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن، ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستاره‌اى فروزان در شب تاريك مى‌درخشد!»

- وليد بن مغيره مخزوم مردى كه به حسن تدبير ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مى‌كردند و به همين جهت او را «ريحانه قريش» (گل سر سبد آنان!) مى‌ناميدند. پس از اين‌كه چند آيه از اول سوره «غافر» را از پيامبر اكرم (ص) شنيد در محفلى از طايفه بنى‌مخزوم حاضر شد و چنين گفت: به خدا سوگند! از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان: «إن له لحلاوه وإن عليه لطلاوه وإن اعلاه لمثمر وإن اسفله لمغدق وإنه يعلو و لا يعلى عليه»؛ گفتار او شيرينى خاص و زيبايى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه‌هاى درختان برومند) پر ثمر، و پايين آن (مانند ريشه‌هاى درختان كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مى‌شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.

- كارلايل، مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مى‌گويد: «اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود به‌گونه‌اى در مضامين جوهره آن پرورش يافته است كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبى از آنها نمايان است و اين خود مزيّت بزرگى است كه تنها به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمى و سياسى و اقتصادى ديگر ديده نمى‌شود. آرى! خواندن برخى از كتابها تأثير عميقى در ذهن انسان مى‌گذارد؛ ولى هرگز با تأثير قرآن قابل مقايسه نيست، از اين جهت بايد گفت: مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين برجسته مسايل و مضامين مهم آن است كه هيچ‌گونه شك و ترديد در آن راه نيافته و پايان تمام فضايل را كه موجد تكامل و سعادت بشرى است در بر داشته و آنها را به خوبى نشان مى‌دهد.

- جان ديون پورت مؤلف كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى‌نويسد:

«قرآن به اندازه‌اى از نقائص مبرا و منزه است كه نيازمند كوچك‌ترين تصحيح و اصلاحى نيست و ممكن است از اول تا آخر آن خوانده شود بدون آن‌كه انسان كمترين ملالتى از آن احساس كند. و باز مى‌نويسد: همه اين را قبول دارند كه قرآن با بليغ‌ترين و فصيح‌ترين لسان و به لهجه قبيله قريش كه نجيب‌ترين و مؤدب‌ترين عربها هستند نازل شده ... و مملو از درخشنده‌ترين اشكال و محكم‌ترين تشبيهات است ...».

- گوته، شاعر و دانشمند آلمانى مى‌گويد: قرآن اثرى است كه [احياناً] به دليل سنگينى عبارت آن، خواننده در ابتدا رميده و سپس شيفته جاذبه آن مى‌گردد و بالاخره بى اختيار مجذوب زيباييهاى متعدد آن مى‌شود.

و در جاى ديگر مى‌نويسد: ساليانى دراز كشيشان از خدا بى‌خبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمتِ آورنده آن محمد (ص) دور نگاه داشته بودند؛ اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده‌ايم پرده‌هاى جهل و تعصب نابجا از بين مى‌رود و به زودى اين كتاب توصيف ناپذير، جهان را به خود جلب كرده و تأثير عميقى در علم و دانش جهان گذاشته است. و سرانجام محور افكار مردم جهان مى‌گردد! هم او مى‌گويد: «ما در ابتدا از قرآن روى‌گردان بوديم؛ اما طولى نكشيد كه اين كتاب توجه ما را به خود جلب كرد و ما را دچار حيرت ساخت تا آن جا كه در برابر اصول و قوانين علمى و بزرگ آن سر تسليم فرود آوريم».

- ويل دورانت مورخ معروف مى‌گويد: قرآن در مسلمانان آن چنان عزت نفس وعدالت وتقوايى به وجودآورده كه در هيچ يك از مناطق جهان ... شبيه و نظير نداشته است.

- ژول‌لابوم انديشمند و نويسنده فرانسوى در كتاب تفصيل الآيات مى‌گويد: دانش و علم براى جهانيان از سوى مسلمانان به دست آمد و مسلمانان علوم را از قرآنى كه درياى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشريت در جهان جارى ساختند ....

- دينورت مستشرق ديگرى مى‌نويسد: واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعى و فلكى و فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت عموماً از بركت تعليمات قرآنى است و ما مديون مسلمانان هستيم؛ بلكه اروپا از اين جهت شهرى از اسلام است.

- بانو دكتر لوراواكسيا واگليرى استاد دانشگاه ناپل در كتاب پيشرفت سريع اسلام مى‌نويسد: كتاب آسمانى اسلام نمونه‌اى از اعجاز است .... قرآن كتابى است كه نمى‌توان از آن تقليد كرد، نمونه سبك و اسلوب قرآن در ادبيات سابقه ندارد، تأثيرى كه اين سبك در روح انسان ايجاد مى‌كند ناشى از امتيازات و برتريهاى آن است ... چطور ممكن است اين كتاب اعجاز آميز ساخته محمد (ص) باشد؛ در صورتى كه او يك نفر عرب درس نخوانده‌اى بود؟ ... ما در اين كتاب گنجينه‌هايى از علوم مى‌بينيم كه فوق استعداد و ظرفيت باهوش‌ترين اشخاص و بزرگ‌ترين فيلسوفان و قوى‌ترين رجال سياست و قانون است. به همين دليل است كه قرآن نمى‌تواند كار يك فرد تحصيل كرده و دانشمند باشد. (تفسير نمونه، ج 1، ص 125)