بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 223

جاى ديگرى تعلّق دارد و به اشتباه اينجا قرار داده شده است؛ يعنى با عوض شدن جاى آيه، يك تحريف صورت گرفته است!

ولى ما به توفيق الهى در بحثى كه درباره آيه تطهير داشتيم، به اين نتيجه رسيديم كه اين آيه شريفه به خمسه طيّبه اختصاص دارد و سياق و چينش آيات هم به همين صورت صحيح است و حتى اگر اين قسمت از آيه در جاى ديگر قرآن ذكر شده بود، ديگر آن هدف اصلى خداوند تبارك وتعالى در مسأله تطهير خمسه طيبه حاصل نمى‌شد.[1]يا در اين آيه شريفه (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه‌)[2]خداوند متعال مى‌فرمايد: سخن و حرف خوب كه واقعيت داشته باشد، به سوى خداى تبارك وتعالى بالا مى‌رود.

در نگاه اوّل تصور مى‌شود بالا رفتن براى كلام و سخن طيب مزيّت و امتياز خاصى محسوب مى‌شود، درحالى كه با توجه به فراز بعد كه مى‌فرمايد: (وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه‌) روشن مى‌شود كه اين، عمل صالح است كه موجب رفعت و امتياز سخن طيّب مى‌شود.

- كلام طيّب و نيكو براى بالا رفتن نياز به پشتوانه دارد كه با وجود اين پشتوانه، رفعت يافته و بالا مى‌رود وگرنه علت ديگرى براى صعود آن وجود ندارد و در صورت بالا رفتن، اين صعود براى سخن نيكو و طيّب فضيلت و امتياز نيست.

[1]. مشروح اين مطلب در كتاب «چهره‌هاى درخشان در آيه تطهير» نوشته معظم له ذكر شده است.

[2]. سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى‌كند و عمل صالح را بالا مى‌برد. (فاطر: آيه 10)


صفحه 224

در حقيقت سخن خوب بايد به انتظار بنشيند تا يك عمل صالح آن را تأييد كند و به دنبال كلم طيّب بيايد، درآن صورت است كه عمل صالح علاوه بر موقعيّت والاى خود، معيار ارزش بوده و به كلمه طيّب هم ارزش مى‌بخشد.[1]

[1]. «الكلم الطيب» به معناى سخنان پاكيزه است و پاكيزگى سخن به پاكيزگى محتواى آن بستگى دارد و پاكيزگى محتوا به خاطر مفاهيمى است كه بر واقعيتهاى عينى پاك و درخشان تطبيق مى‌كند و چه واقعيتى بالاتر از ذات پاك خداوند و آيين حق و عدالت او و نيكان و پاكانى كه در راه نشر آن گام بر مى‌دارند!

به همين جهت «الكلم الطيب» را به اعتقادات صحيح در مورد مبدأ و معاد و آيين خداوند تفسير كرده‌اند. آرى! چنين عقيده پاكى است كه به سوى خدا اوج مى‌گيرد و دارنده‌اش را نيز پرواز مى‌دهد تا در جوار قرب حق تعالى قرار گيرد و غرق در عزت خداوند عزيز شود. مسلماً از اين ريشه پاك شاخه‌هايى مى‌رويد كه ميوه آن عمل صالح است، هر كار شايسته و مفيد و سازنده، چه دعوت به سوى حق باشد، چه حمايت از مظلوم، چه مبارزه با ستمگر، چه خودسازى و عبادت، چه آموزش و پرورش و خلاصه هر چيز كه در اين مفهوم وسيع و گسترده داخل است اگر براى خدا و به خاطر رضاى او انجام شود آن هم اوج مى‌گيرد و به آسمان لطف پروردگار عروج مى‌كند و مايه معراج و تكامل صاحب آن و برخوردارى از عزت حق مى‌شود. اين همان چيزى است كه در سوره ابراهيم آيه 24 به آن اشاره شده: (أَلَمْ‌تر كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَهً طَيِّبَهً كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ تُؤْتِى أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها)؛ آيا نديدى خداوند چگونه براى سخن پاكيزه، مثالى زده است؟ همانند درختى پاك كه ريشه آن ثابت و برقرار و شاخه آن در آسمان افراشته است، هر زمان ميوه‌هاى خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان مى‌دهد.

عَنِ الصَّادِقِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: الْكَلِمُ الطَّيِّبُ قَوْلُ الْمُؤْمِنِ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِى وَلِى اللَّهِ وَ خَلِيفَهُ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَالَ: وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ الِاعْتِقَادُ بِالْقَلْبِ إِنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَا شَكَّ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِين. (بحار الأنوار، ج 66، باب 30، ص 18) «كلم طيب» گفتار مؤمن است كه مى‌گويد: لا اله الا الله محمد رسول اللَّه على ولى اللَّه و خليفه رسول اللَّه، فرمود: عمل صالح اعتقاد به دل است به اين‌كه معتقد باشد اين مسأله حق است و از جانب خداوند آمده و شكى در حقانيّت آن نيست.

در بعضى از روايات «الكلم الطيب و العمل الصالح» به ولايت اهل بيت عليهم السلام يا مانند آن تفسير شده است: عنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِى قَوْلِهِ تَعَالَى: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) قَالَ: وَلَايَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ يَتَوَلَّنَا لَمْ يَرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا. (بحار الأنوار، ج 24، باب 50، ص 173) عمار بن يقظان اسدى از حضرت صادق (ع) درباره آيه: (إِلَيْهِ‌يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) سؤال كرد. حضرت در جواب فرمود: ولايت ما خانواده است- اشاره به سينه خود كردند- هر كس ولايت ما را نداشته باشد عمل صالحى از او پذيرفته نيست. اسدى در آيه: «وَ جَعَلَها كَلِمَهً باقِيَهً فِى عَقِبِهِ» گفت: يعنى در آل‌محمّد، منظور اين است كه دوست آنان و دوستانشان هستيم تا روز قيامت و با دشمنانشان دشمنيم تا قيامت.

همه از قبيل بيان مصداقهاى روشن براى آن مفهوم وسيع و گسترده است و محدوديتى در مفهوم آن ايجاد نمى‌كند؛ چرا كه هر سخنى كه محتواى پاك و عالى داشته باشد همه در اين عنوان جمع است. به هر حال همان خداوندى كه به مقتضاى آيه گذشته زمين مرده را با قطره‌هاى حياتبخش باران زنده مى‌كند، كلام طيب وعمل صالح را نيز پرورش مى‌دهد و به جوار قرب و رحمت خود مى‌رساند.

تفسير القمى: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) قَالَ: كَلِمَهُ الْإِخْلَاصِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ الْوَلَايَهُ يَرْفَعُ الْعَمَلَ الصَّالِحَ إِلَى اللَّه. (بحار الأنوار، ج 66، باب 30، ص 18) امام (ع) در تفسير (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) فرمود: مقصود كلمه اخلاص و اقرار به واجباتى است كه از سوى خدا نازل شده است و ولايت عمل صالح را به طرف خداوند مى‌برد.


صفحه 225

معناى كلمه «يصعد» با «يرفع» فرق دارد؛ چراكه «إليه يصعد» مانند صعود به منبر است كه به تنهايى موقعيت و ويژگى خاصى ندارد بلكه بايد ديد محصولش چيست؟!

از اين رو، در اين آيه نفرمود «يرفع الكلم الطيب»؛ چراكه نگاه به دنباله و نتيجه آن است. بنابراين، كلمه طيّب به سوى خداوند بالا مى‌رود؛ امَا آنچه به او ارزش مى‌دهد عمل صالح است.

از اين رو، بايد به اين نكته توجه كرد كه فهم قرآن به تدبّر بالاترى نسبت به تدبّرى كه در مورد روايات فقهى صورت مى‌گيرد، نياز دارد[1].

گاهى براى درك صحيح يك روايتِ فقهى بايد در پنج جلسه آن را مورد بررسى قرار داد. مطمئناً اگر آن روايت، آيه قرآن بود بايد ده جلسه و حتّى بيشتر، مورد دقت و بررسى قرار مى‌گرفت؛ چرا كه روايت، كلام معصوم (ع) بوده و قرآن كلام خداوند متعال است و ميان كلام خداوند و كلام امام فاصله زيادى وجود دارد.[2]به‌

[1]. (أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ‌ام عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها) (محمد، آيه 24) آيا در قرآن تدبر نمى‌كنند، يا بر دلهاشان قفل نهاده شده است؟

(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ، لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ، وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ). (ص، آيه 29) كتابى فرخنده بر تو فرو فرستاديم تا در آيات آن تدبر كنند و خردمندان از آن پند گيرند.

(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ، فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ) (قمر، آيه 17- 22- 32- 40) هر آينه قرآن را براى ياد كردن [خداوند] آسان قرار داديم آيا كسى هست كه ياد كند؟

(أَفَلايَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ) (نساء، آيه 82) پس آيا در قرآن نمى‌انديشند و تدبر نمى‌كنند؟ ...

[2]. قَال أَمِيرَالْمُؤْمِنِين (ع): ... وَ كَلَامُ اللَّهِ وَ تَأْوِيلُهُ لَا يُشْبِهُ كَلَامَ الْبَشَرِ كَمَا لَيْسَ شَىْ‌ءٌ مِنْ خَلْقِهِ يُشْبِهُهُ كَذَلِكَ لَا يُشْبِهُ فِعْلُهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شَيْئاً مِنْ أَفْعَالِ الْبَشَرِ وَ لَا يُشْبِهُ شَىْ‌ءٌ مِنْ كَلَامِهِ كَلَامَ الْبِشْرِ فَكَلَامُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى صِفَتُهُ وَ كَلَامُ الْبَشَرِ أَفْعَالُهُمْ فَلَا تُشَبِّهْ كَلَامَ اللَّهِ بِكَلَامِ الْبَشَرِ فَتَهْلِكَ وَ تَضِل. (توحيد صدوق، ص 264) قرآن كلام خداوند است و تأويل آن همچون كلام بشر نيست. همان گونه كه چيزى از آفريده‌هايش با او همانند نيست، فعل او نيز به چيزى از افعال بشر شباهت ندارد و هيچ سخن او به سخن بشر شبيه نيست. كلام خداى متعال صفت او است و كلام بشر افعال ايشان. پس سخن خداوند را به سخن بشر تشبيه نكنيد كه گمراه و هلاك مى‌شويد.


صفحه 226

همين‌

نسبت از نظر اهميّت و مطلب نيز ميان كلماتشان فاصله وجود دارد؛ به همين دليل، اگر ما در روايات به اين مقدار تدبّر مى‌كنيم، بايد در قرآن بيشتر تدبّر كنيم.

قرآن خيلى عميق و دقيق است. اگر شخصى قرآن را با تدبّر مطالعه كند، در هر بار مطالعه، مطلب تازه‌اى به ذهنش خطور مى‌كند كه در نوبت قبل به آن مطلب پى نبرده بود[1]و اين نشان از آن است كه قرآن بيشترين زمينه را براى تدبّر دارد و چيزى فراتر يا همپاى قرآن، موقعيّت و زمينه چنين تدبرى را ندارد.[2]حيف است و جفاى به عمركه عمرى بر انسان بگذرد و تفسير قرآن را به صورت جامع و با دقّت ملاحظه نكند؛ خصوصاً طلبه و روحانى شيعه كه از طريق‌

[1]. عن اميرالمؤمنين (ع): ثمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُه و ... وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ و .... (نهج البلاغه، ص 315) أميرالمؤمنين (ع) مى‌فرمايد: ... سپس قرآن را بر نبى مكرم نازل فرمود: قرآنى كه نورش خاموشى ندارد ... و دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود و ...

[2]. قَالَ النَّبِىُّ (ص): أَعْرِبُوا الْقُرْآنَ وَ الْتَمِسُوا غَرَائِبَهُ. (بحارالأنوار، ج 89، ص 107) قرآن را درست بخوانيد و در جستجوى شگفتى‌هاى آن باشيد.

وَ قَالَ أميرالمؤمنين (ع): الْقُرْآنُ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِى غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ فَتَفَكَّرُوا. (إرشاد القلوب، ج 1، ص 8) قرآن ظاهرش شگفت انگيز و باطنش دريايى ژرف و بى‌پايان از حقايق است، شگفتيهاى قرآن تمام شدنى نيست و اسرارش به پايان نمى‌رسد تاريكى ها برطرف نمى‌شود مگر به واسطه قرآن، پس انديشه كنيد.

الامام السجاد (ع): فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِيلَهً لَنَا إِلَى أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْكَرَامَه ... حَتَّى تُوصِلَ إِلَى قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَائِبِهِ. (الصحيفه السجاديه، ص 178، و كان من دعائه (ع) عند ختم القرآن) خدايا! بر محمد و آلش درود فرست و قرآن را وسيله رسيدن ما به شريف‌ترين منزلگاههاى كرامت قرار ده ... تا فهم شگفتيهاى قرآن را نصيب دلهاى ما گردانى.

قَالَ الامام الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع): كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَهِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَهِ وَ الْإِشَارَهِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَهُ لِلْعَوَامِ وَ الْإِشَارَهُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ. (جامع الأخبار، فصل 24، ص 41) كتاب خداى عزوجل (قرآن) داراى چهار خصوصيت است: عبارت ظاهر، اشاره، لطايف و حقايق. عبارت ظاهر براى عوام است و اشاره براى خواص و لطايف براى اوليا و حقايق براى انبيا.


صفحه 227

ارشادات اهل‌بيت عليهم التحيه و السلام مى‌تواند بسيارى از معارف بلند قرآن را به دست آورد.

در مجمع البحرين در مادّه «الثوره» روايتى كوتاه را نقل مى‌كند[1]؛ ولى دريايى از معنا است: «من أراد العلم فليثوّر القرآن‌»؛ كسى كه طالب علم است قرآن را زير و رو كرده و در آن تدبَر و دقَت نمايد؛ نمى‌فرمايد: «من أراد التقوى» يا «من أراد الهدايه» بلكه كرده مى‌فرمايد: «من أراد العلم‌»؛ چراكه تأمل و تفكر در قرآن، از لحاظ علمى به انسان رشد مى‌دهد، چه رسد به مسائل اعتقادى، اخلاقى و ....

والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌

[1]. (ثور): .... و فى الخبر «من أراد العلم فليثوّر القرآن» أى لينقر عنه و يفكّر فى معانيه و تفسيره و قراءته. (مجمع البحرين، ج 3، ص 238)

عن أَبَى إِبْرَاهِيم (ع): مَنِ اسْتَكْفَى بِآيَهٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ كُفِى إِذَا كَانَ لَهُ يَقِينٌ. (عده الداعى و نجاح الساعى، القسم الثانى فى الاستكفاء، ص 293) هركس قرآن را براى خود كافى بداند وقتى يقين داشته باشد از مشرق و مغرب بى‌نياز مى‌شود.


صفحه 228

درس سى و سوم‌[1]عمل به قرآن‌

قَالَ أَبَوعَبْدِ اللَّهِ (ع):

«إِنَّ رُوَاهَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشُّ لِلْكِتَابِ فَالْعُلَمَاءُ يَحْزُنُهُمْ تَرْكُ الرِّعَايَهِ وَ الْجُهَّالُ يَحْزُنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَايَهِ فَرَاعٍ يَرْعَى حَيَاتَهُ وَ رَاعٍ يَرْعَى هَلَكَتَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ اخْتَلَفَ الرَّاعِيَانِ وَ تَغَايَرَ الْفَرِيقَان».[2]

مرحوم كلينى در باب فضيلت علمِ كتاب اصول كافى، حديث شريفى نقل كرده، كه از نظر لفظ و معنا، بهترين شاهد و دليل بر اين است كه روايت از امام معصوم و حضرت صادق (ع) صادر شده است.

[1]. اين درس در جلسه چهارصد و سى‌ام درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. عَلِى بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) .... (كافى، ج 1، ص 48) همانا روايت‌كنندگان قرآن بسيارند و رعايت‌كنندگانش اندك، چه بسا مردمى كه نسبت به حديث خيرخواه بوده و نسبت به قرآن خيانتگرند، علما از رعايت نكردن غمگين و جاهلان از اين‌كه نتوانند روايت را حفظ كنند غمگين هستند، يكى در پى حفظ حيات خود و ديگرى در پى هلاكت خويش است، اينجا است كه دو گروه رعايت‌كننده اختلاف پيدا مى‌كنند و از هم جدا مى‌شوند. در صورتى كه به حسب ظاهر و در نظر مردم جاهل، هر دو دسته ستايش مى‌شوند.

توضيح اين‌كه: روايت كردن قرآن در اينجا به معنى تصحيح الفاظ و تجويد و قرائت و از بركردن آن است و مراد از خير خواهى هم همين است و مراد از «رعايت» فهميدن معنا و تفكر و تدبّر در آن و عمل كردن به مقتضاى آن است.


صفحه 229

حضرت مى‌فرمايد: «إِنَّ رُوَاهَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ‌» برخى از مردم روى ظاهر قرآن تكيه دارند و ارتباطشان در محدوده قرائت، الفاظ و جهات لفظى آن، مانند تجويد، نصب، رفع و وقف و ... مى‌باشد يا يك مقدار بالاتر رفته و حدّاكثر همّت خود را در مسأله حفظ قرآن به كار مى‌بندند.

خلاصه اين‌كه، تمام تلاش اين گروه در مورد كتاب خداوند همين است‌[1]، شبيه آن چه در نقل احاديث هم مطرح است؛ چراكه تمام همّت يك راوى و محدّث صرفاً بر چگونگى نقل و ضبط الفاظ معصوم (ع)، به همان كيفيتى است كه از منبع و مصدر آن صادر شده است، حفظ آن چيزى است كه از مشايخِ حديث به او رسيده، و نقل آن براى شاگردان حديثى خود است.[2]چه بسا سطح علمى بسيارى از محدّثان به اين درجه نيست كه كاملًا در معانى روايات دقت كنند، به همين جهت راويان همانند فقهاى بزرگ كه كاملًا در مفهوم احاديث دقّت و تأمّل مى‌كنند- نيستند.

حضرت مى‌فرمايد: چه بسيارند كسانى كه با قرآن چنين برخوردى داشته؛ ولى كسانى كه قرآن را از نظر علمى مورد دقّت، تفكّر و تدبّر قرار داده و از جهت عمل‌

[1]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): الْقُرَّاءُ ثَلَاثَهٌ: قَارِئٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ لِيَسْتَدِرَّ بِهِ الْمُلُوكَ وَ يَسْتَطِيلَ بِهِ عَلَى النَّاسِ فَذَاكَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ قَارِئٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وَ ضَيَّعَ حُدُودَهُ فَذَاكَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ قَارِئٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاسْتَتَرَ بِهِ تَحْتَ بُرْنُسِهِ فَهُوَ يَعْمَلُ بِمُحْكَمِهِ وَ يُؤْمِنُ بِمُتَشَابِهِهِ وَ يُقِيمُ فَرَائِضَهُ وَ يُحِلُّ حَلَالَهُ وَ يُحَرِّمُ حَرَامَهُ فَهَذَا مِمَّنْ يُنْقِذُهُ اللَّهُ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ يَشْفَعُ فِيمَنْ شَاء. (الخصال، ج 1، ص 142) تلاوت كنندگان قرآن مجيد سه گروه‌اند: گروهى آن را براى تقرّب به درگاه بزرگان و سرورى بر مردمان فرا گرفته‌اند كه آنان اهل دوزخ اند و گروهى آن را آموخته و الفاظ آن را حفظ كرده اند؛ اما به داورى‌هاى آن كارى ندارند اينان نيز اهل دوزخ اند. گروهى ديگر آن را ياد گرفته‌اند و در مطالب آن تعقل و تدبر مى‌كنند و به محكمات آن عمل مى‌كنند و به متشابهات آن ايمان دارند و به واجبات آن رفتار و از محرمات آن اجتناب مى‌كنند اينان اهل بهشت‌اند و شفاعت ايشان درباره هركس كه ب‌خواهند به درگاه خداوند پذيرفته است.

[2]. عنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ 8: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَوْمَ مِنًى فَقَالَ: نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِى فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَكَمْ مِنْ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ- وَ كَمْ مِنْ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ. (أمالى المفيد، ص 186، المجلس الثالث والعشرون) رسول خدا (ص) در سرزمين منى سخنرانى كرد، فرمود: خداوند روى بنده‌اى را خرّم و شاد كند كه سخن مرا بشنود و خوب فرا گيرد و به آن كس كه نشنيده است برساند، چه بسا كسانى كه بار فقه با خود مى‌كشند؛ ولى فقيه نيستند و چه بسا كسانى كه فقه را به كسانى انتقال مى‌دهند كه از خود حاملان بهتر مى‌فهمند.


صفحه 230

و پياده كردن در زندگى مورد عنايت قرار مى‌دهند، اندكند.

طبق فرمايش حضرت صادق (ع) مى‌توان در رابطه با كتاب خداوند- كه به عنوان ثقل اكبر ميان امت اسلامى باقى است‌[1]- ادعا كرد كه در بُعد روايتى و مرحله لفظ، قرائت، تجويد و حتى حفظ، دامنه توجّه به قرآن گسترده است؛ امَا در مرحله رعايت علمى و عملى متأسفانه راعيان و ناظران قرآن بسيار اندكند! و اين يك واقعيت است!

به ياد دارم كه استاد بزرگوار ما مرحوم آيت الله بروجردى اعلى الله تعالى مقامه الشريف در مورد ارتباط با قرآن اين مثال را بيان مى‌كردند: اگر پزشك متخصّص، مرضِ فرد بيمارى را تشخيص دهد و دارو و درمان او را هم بنويسد؛ ولى بيمار به جاى اين‌كه به محتواى نسخه عمل كند، براى آن نسخه يك قاب بسيارگران قيمت تهيه كرده و نسخه را داخل آن قاب قرار دهد و در اتاقش نصب كند، عُقلا درباره اين بيمار چه نظرى دارند؟! به او مى‌گويند: آيا تو براى اين به دكتر مراجعه كردى كه نسخه‌اش را قاب كنى و هر روز كه چشمت به آن افتاد برايش احترام قائل شوى يا هدف عمل به مضمون آن است؟!

اين برخوردى كه امروز با كتاب الله تعالى انجام مى‌گيرد كاملًا مانند برخورد بيمارى است كه آن گونه با نسخه دكتر برخورد مى‌كند و هيچ عاقلى نمى‌تواند اين را بپذيرد[2].

[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنِّى تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَيْتِى أَلَا وَ هُمَا الْخَلِيفَتَانِ مِنْ بَعْدِى وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَى الْحَوْض. (أمالى الصدوق، ص 415، المجلس الرابع والستون) من ميان شما دو چيز گران‌بها را- كه كتاب خداى عز و جل و خاندانم باشند- به جا مى‌گذارم آگاه باشيد! هر دوى آنها خليفه بعد از من هستند و از هم جدا نمى‌شوند تا بر سر حوض نزد من آيند.

[2]. قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (ع) فِى قَوْلِهِ تَعَالَى: (الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ): يُرَتِّلُونَ آيَاتِهِ وَ يَتَفَقَّهُونَ فِيهِ وَ يَعْمَلُونَ بِأَحْكَامِهِ وَ يَرْجُونَ وَعْدَهُ وَ يَخَافُونَ وَعِيدَهُ وَ يَعْتَبِرُونَ بِقِصَصِهِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِأَوَامِرِهِ وَ يَتَنَاهَوْنَ عَنْ نَوَاهِيهِ. مَا هُوَ وَ اللَّهِ حِفْظَ آيَاتِهِ وَ دَرْسَ حُرُوفِهِ وَ تِلَاوَهَ سُوَرِهِ وَ دَرْسَ أَعْشَارِهِ وَ أَخْمَاسِهِ حَفِظُوا حُرُوفَهُ وَ أَضَاعُوا حُدُودَهُ وَ إِنَّمَا تَدَبُّرُ آيَاتِهِ وَ الْعَمَلُ بِأَحْكَامِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى (كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ ....) (إرشاد القلوب، ج 1، باب 19، ص 78) حضرت صادق (ع) در تفسير آيه: (الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ) فرمود: آيات قرآن را تلاوت مى‌كنند و در آن تفكر مى‌كنند و به احكام آن عمل مى‌كنند و به بشارت‌هاى آن اميدوارند و از تهديدهاى آن مى‌ترسند و از مثال‌ها و قصص [پيشينيان در] آن عبرت مى‌گيرند، و اوامر آن را انجام مى‌دهند و خود را از منهيّاتش بازمى‌دارند. به خدا قسم! قرآن براى اين نيست كه آياتش را حفظ كنند و حروف آن را فراگيرند و سوره‌هاى قرآن يا بخشى از آن را بخوانند و حدود آن را ضايع كنند بلكه براى تدبّر در آيات آن و عمل كردن به احكام آن است چنان كه حق جل شأنه مى‌فرمايد: قرآن مجيد كتابى است عظيم الشأن كه بر تو نازل كرديم تا امت تو در آياتش تدبر و تفكر كنند ....