البته چيز ديگرى هم اضافه كرده بودند كه موقعيت ضعيف علمى آنها را مشخص مىكرد؛ نوشته بود: يكى از چيزهايى كه انسان را به شرك اكبر مبتلا مىكند اين است كه اگرانسان از مرده وحشت كند همين وحشت موجب شرك اكبر است و در نتيجه مال، جان و عرض شيعيان حلال است.[1]
[1]. عَنِ النَّبِىِّ (ص): مَعَاشِرَ النَّاسِ! تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آيَاتِهِ وَ مُحْكَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَهُوَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ نُوراً وَاحِداً وَ لَا يُوَضِّحُ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِى أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَى وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُكُمْ أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِى مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ أَخِى وَ وَصِيِّى .... (روضه الواعظين، ج 1، مجلس فى ذكر الإمامه و إمامه على ابن أبى طالب و أولاده صلوات الله عليهم أجمعين، ص 88) اى گروه مردم! در مورد قرآن تدبر كنيد و آيات محكم آن را خوب بفهميد و هرگز از آيات متشابه پيروى نكنيد و به خدا سوگند! هرگز كسى دشواريها و تفسير آن را براى شما روشن نمىكند جز همين كسى كه من دست او را مىگيرم و به سوى خود مىآورم و بازويش را بر مىافرازم و به شما اعلام مىكنم كه هر كس من مولاى اويم اين على مولاى او است! يعنى على بن ابى طالب كه برادر و وصى من است.
خلاصه اينكه؛ نمىتوان با كتابى كه از ديدگاه اهل بيت: داراى مقام رفيعى است ناآشنا يا كم آشنا بود. يكى از بحثهاى خودتان را به قرآن اختصاص بدهيد و در شبانه روز يك ساعت مطالعه تفسير قرآن و يك ساعت هم مباحثه قرآنى داشته باشيد؛[1]و مهمتر از آن دغدغه عمل به اين كتاب نورانى را داشته باشيد.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. قال رسول الله (ص): أَيُّهَا النَّاسُ! تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ الْمَجِيدَ فَقَدْ دَلَّكُمْ عَلَى الْأَمْرِ الرَّشِيد. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 20، ص 80) اى گروه مردم! در قرآن مجيد بسيار تدبّر و تفكّر كنيد؛ زيرا تنها قرآن است كه شما را به راه راست راهنمايى مىكند.
قَالَ عَلِى بْنَ الْحُسَيْنِ (ع): آيَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ فَكُلَّمَا فَتَحْتَ خِزَانَهً يَنْبَغِى لَكَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِيهَا. (كافى، ج 2، ص 609) آيات قرآن گنجينههاى علم هستند هر گاه گنجينهاى گشوده شود شايسته است كه به آنچه در آن است نظر كنى.
درس سى و چهارم[1]نياز به مصلح جهانى
ما بر حسب آيات و رواياتِ متعدّد معتقديم كه خداوند متعال موجود پاكى را براى گرايش بشريّت به سوى عدل و داد و رهايى از ظلم و تجاوز، ذخيره كرده است.[2]آيات، روايات و ادلّهاى كه در اين خصوص وارد شده در جاى خود محكم و مسلّم است و- بحمد الله تعالى- هيچ جاى شبهه و ترديدى در آنها نيست؛ همانند:
(هُوَ الَّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون).[3]
و اگر ما دليلى هم از آيات و روايات نداشتيم، شرايط و خصوصيّات زمانِ ما
[1]. اين درس در جلسه صد و يازدهم خارج فقه (مكاسب محرمه) معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) فِى قَوْلِهِ عَزَّوَجَل (وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ) قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ (ع) ذَهَبَتْ دَوْلَهُ الْبَاطِل. (كافى، ج 8، ص 267) امام باقر (ع) درباره آيه 81 سوره مباركه اسراء فرمود: هنگامى كه حضرت قائم (ع) قيام كند دولت باطل از ميان مىرود.
عَنِ الصَّادِقِ (ع): إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا تَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِى فِيهَا شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. (بحار الأنوار، ج 65، باب 24، ص 225) هنگامى كه قائم (ع) قيام كند، زمينى نمىماند مگر آنكه نداى توحيد و شهادت لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه (ص) از آن زمين برمىخيزد.
[3]. او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا آن را بر همه آيينها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند! (توبه: آيه 33؛ صف: آيه 9)
اقتضا مىكرد كه خداوند تبارك و تعالى يك مصلح جهانى و دادگستر مطلق را براى نجات مردم ذخيره و آماده كرده باشد.
به عبارت ديگر، گويى خود اين مقطع زمانى كه در آن قرار گرفته ايم، اين معنا را ثابت مىكند.
جهت اين مطلب آن است كه جهان امروز از نظر علمى و صنعتى پيشرفت قابل توجهى داشته و روز به روز تكامل بيشترى پيدا مىكند تا جايى كه گاهى انسان از پيدايش يك صنعت و علم جديد متعجّب مىشود، و نمىتواند آن را باور كند؛ ولى پس از مشاهده آن از نزديك، چارهاى جز اذعان و تصديق ندارد.
اما تأسف اينجا است كه به موازات پيشرفت و ترقّى علوم و صنايع، ظلم و زياده خواهى در جهان بيشتر مىشود و حكومتهاى بزرگتر و قوىتر نسبت به حكومتها و ملّتهاى كوچكتر و ضعيفتر ظلم و تعدّى مىكنند.
قدرتهاى بزرگ در پرتو مبارزه با تروريسم به ممالك اسلامى هجوم مىبرند، آنها را آواره و خانههايشان را بر سرشان خراب مىكنند و جوانان و حتى بچّه ها، پيرزنها و پيرمردهايشان را بدون هيچ واهمه و هراسى به شهادت مىرسانند.
جالب اين است كه ستمگرىهاى خود را در لباسهاى فريبنده و در قالب الفاظى زيبا و پرجاذبه انجام مىدهند؛ ولى اگر با دقت به باطن و حقيقت آنها توجه شود، چيزى جز ظلم و زياده خواهى در كار نيست؛ تا جايى كه استكبار جهانى با اينكه داعيه دار قدرت منحصره روى زمين است؛ ولى نسبت به ديگران تهديدها، تعدّىها، الفاظ و ادبياتى به كار مىبرد كه از يك چوپان هم انتظار نمىرود! گويى تابع هيچ منطقى نيستند و اصلًا منطق به گوش آنها نخورده است كه هرچه به ذهنشان مىرسد در استضعاف و استثمار ملل ضعيف به كار مىبرند، و دليلشان اين است كه جهان تك قطبى است و آنها تنها قدرت منحصره در زمين هستند. از اين رو، مىبينيد كه ملّتهاى كوچكتر را به شيوههاى گوناگون تهديد مىكنند و حتى وارد عمل شده، در امور داخلى آنها دخالت مىكنند.[1]
[1].... فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ (ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ) فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتَّى لَا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ .... (بحار الأنوار، ج 53، باب 29، ص 39) فرازى از دعاى عهد: ... زيرا خود گفتهاى و گفتهات راست است. فساد مردم در دريا و خشكى آشكار گشته است. خداوندا! ولى خود و فرزند دختر پيامبرت را كه هم نام پيامبرت مىباشد، ظاهر گردان تا به هر باطلى كه مىرسد آن را به هم زده و از ميان بردارد و حق را بر جاى خود استوار و آشكار سازد ....
بنابراين، توجّه به اين جهت ما را به فكر وامىدارد كه خداوند بايد قدرتى بالاتر از اين ابرقدرتها ذخيره كرده باشد تا تمام ملل، زير چتر اين قدرت با عدل و داد او از ظلم و تعدّى مصون و محفوظ باشند.[1]والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع): أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ: أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَكِنِّى لَسْتُ بِالَّذِى أَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ كَيْفَ أَكُونُ ذَلِكَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِى وَ إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِى إِذَا خَرَجَ كَانَ فِى سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِيّاً فِى بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ يَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَهٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَ لَوْ صَاحَ بَيْنَ الْجِبَالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُورُهَايكُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَيْمَانَ ذَاكَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِى يُغَيِّبُهُ اللَّهُ فِى سِتْرِهِ مَا شَاءَثُمَّ يُظْهِرُهُ فَيَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراًوَ ظُلْم. (كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 370) ريان بن صلت مىگويد: به امام رضا (ع) عرض كردم: شما صاحب الامر هستيد؟ حضرت فرمود: من هم صاحب الامر هستم؛ ولى آن صاحب الامر كه زمين را آنچنان كه پر از ستم شده است پر از عدالت مىكند نيستم و چگونه او باشم؟ من با اين ضعف بدنى هرگز نمىتوانم صاحب الامر باشم، هر گاه قائم ظهور كند از نظر سن و سال پير است، ولى از جهت رخسار جوان است. صاحب الامر از نظر قواى بدنى بسيار نيرومند است تا جايى كه مىتواند با يك حركت درختى را از ريشه بكند و اگر ميان كوهها فرياد بكشد سنگهاى آنها از هم جدا خواهد شد. عصاى موسى و خاتم سليمان همراه او است او چهارمين فرزند من است. خدا تا وقتى كه بخواهد او را پشت پرده خود دارد، سپس او را ظاهر مىكند تا زمين را آنچنان كه پر از جور و ستم شده است پر از عدل و داد كند.
قال على بن موسى الرضا 8: لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ أَمَّا مَتَى؟ فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ. فَقَدْ حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ النَّبِى ص قِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَتَى يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ؟ فَقَالَ (ع): مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ الَّتِى لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَه. (همان) اگر از دنيا يك روز باقى بماند خداوند همان روز را طولانى خواهد كرد تا او ظهور كند و آن را پر از عدالت كند چنانچه پر از ستم شده است و اما اينكه آن روز چه روزى است؟ اين خبر دادن از وقت است. و همانا پدرم از پدرش از پدرانش نقل كرد كه از پيامبر اكرم (ص) سوال شد: قائم از فرزندانت كى خروج مىكند؟ فرمود: مثل او مثل ساعت قيامت است كه خداوند متعال وقت آن را آشكار نمىكند تا شما ناگهان آن را ببينيد.
درس سى و پنجم[1]خير كثير؛ «زهراى اطهر (س)»
سوره مباركه كوثر- كه بر وزن فوعل و به معناى خير كثير است- در باره صديقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا (س) نازل شده است.
اگرچه احتمالات زيادى در اينباره وجود دارد، ولى آياتى كه ذيل آيه اوّل آمده است شاهد بر اين مطلب است؛ خصوصاً وقتى مىفرمايد: (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)، آن كسى كه تو را در معرض شِيْن و بدگويى قرار مىدهد و پشت سر تو مىگويد: «هذا رَجلٌ ابتَر» بدان كه خودش اين چنين است و فرزندى نداشته و اثرى از او نخواهد ماند؛ اما ما به تو كوثر عطا كرديم.[2]پس معلوم مىشود كه كوثر با (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ
[1]. اين درس در جلسه چهل و پنج خارج اصول (قطع) معظم له ايراد گرديده است. (سيرى كامل دراصول فقه، چاپ اول، ج 9، ص 483)
[2]. اعجاز اين سوره: اين سوره سه پيشگويى بزرگ را در بردارد:
- از يك سو اعطاى خير كثير را به پيامبر (ص) نويد مىدهد اگرچه «اعطينا» به صورت فعل ماضى است، ولى ممكن است از قبيل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بيان شده است. و «خير كثير» تمام پيروزيها و موفقيتهايى را كه بعداً نصيب پيامبر اكرم (ص) شد و هنگام نزول اين سوره در مكه قابل پيشبينى نبود، شامل مىشود.
- از سوى ديگر، خبر مىدهد كه پيامبر (ص) بدون عقبه نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.
- از سوى سوم خبر مىدهد كه دشمنان او ابتر و بىدنباله خواهند بود، اين پيشگويى نيز تحقق يافت،
و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنان باقى نمانده است، در حالى كه طوايفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيامبر اكرم (ص) و فرزندان او برخاستند، روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندانشان قابل شماره نبودند؛ ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته شده نيست.
درباره زخم زبان زدن به پيامبراكرم (ص) بهخاطر نداشتن اولاد ذكور و نزول سوره كوثر، به اين روايات توجه كنيد:
در (الدر المنثور، ج 6، ص 403) آمده است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت: فرزندان رسول خدا (ص) به ترتيب عبارتند از: قاسم، زينب، و عبداللَّه، ام كلثوم، فاطمه و رقيه. قاسم اولين فرزند آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت و بعد از او عبداللَّه از دنيا رفت. عاص بن وائل سهمى گفت: نسل پيامبر قطع شد، پس او ابتر و بىدنباله است، خداى تعالى در پاسخ او اين آيه را فرستاد كه خود عاص بن وائل ابتر و بىدنباله است. در همان كتاب است كه زبير بن بكار و ابن عساكر، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كردهاند كه فرمود: قاسم پسر رسول خدا (ص) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه او رسول خدا (ص) به عاص بن وائل و پسرش عمرو برخورد كرد، عاص وقتى رسول خدا (ص) را از دور ديد گفت: الآن زخم زبانى به او مىزنم، همين كه آن جناب نزديك شد، گفت: چه خوب شد كه اجاقش كور شد، در پاسخ او اين آيه نازل شد:(إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ).
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت: رسم قريش چنين بود كه وقتى فرزند ذكور كسى مىمرد مىگفتند: «بتر فلان» و چون فرزند رسول خدا (ص) از دنيا رفت عاص بن وائل گفت «بتر» يعنى فرزند ذكورش مرد و اين فرد (رسول خدا 9) از همه بيشتر بتر شد (چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند). همچنين در بعضى از تواريخ آمده است كه شماتتكننده وليد بن مغيره بوده و در برخى ديگر آمده كه ابو جهل بوده و در برخى ديگر آمده كه عقبه بن ابى معيط بوده و در بعضى آمده كه كعب بن اشرف بوده؛ ولى معتبر همان است كه مىگويد: عاص بن وائل بوده است. (روح المعانى، ج 30، ص 248) مؤيد آن، روايتى است كه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از حسن بن على (ع) نقل كرده كه آن جناب در حديثى كه روى سخنش با عمرو بن العاص است، فرموده است: تو در بسترى مشترك متولد شدى (مادرت هم با عاص بن وائل هم بستر مىشده و هم با ديگران) و وقتى متولد شدى عدهاى از رجال قريش بر سر تو نزاع كردند، ابو سفيان بن حرب گفت: اين پسر از نطفه من است. وليد بن مغيره گفت: از من است. عثمان بن حارث و نضر بن حارث بن كلده و عاص بن وائل هر يك ادعا كردند كه از من است تا آنكه از ميان همه آنان لئيمتر و بى حسب و نسبتر و خبيثتر و ستمكارتر و زناكارترشان عاص بن وائل زورش بر سايرين چربيد و تو را به خود ملحق ساخت. و نيز اين تو بودى كه براى بر شمردن افتخاراتت به خطبه ايستادى و گفتى اين منم كه محمد را زخم زبان مىزنم و عاص بن وائل گفت: محمد مردى ابتر است؛ يعنى اولاد ذكورى ندارد، اگر از دنيا برود نامش از صفحه روزگار محو مىشود و خداى تعالى در پاسخش فرمود:(إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ...)تا آخر حديث.
الْأَبْتَرُ) مرتبط است و در رابطه با بقاى نسل و ذريّه طاهره رسول خدا (ص) است.
همچنانكه كه (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَر) نيز بر همين معنا دلالت مىكند، زيرا در مقابل هديه خداوند متعال كه اعطاى كوثر است دو تكليف متوجّه شخص رسول اكرم (ص) مىشود؛ اوّلًا: بايد به خاطر اين عطيّه الهى، نيايش و سپاس گزارى داشته باشد و ثانياً: عبادت عملى به تنهايى كفايت نمىكند؛ بلكه بايدگذشت مالى هم داشته باشد.
معمولًا در عبادات يكى از اين دو جهت وجود دارد: بعضى از عبادات، منحصر به جنبه مالى است؛ مثل: زكات و خمس و مانند اينها، و برخى از عبادات، مركب از دو جهت است؛ يعنى هم به عمل و هم به بذل مال نياز دارد؛ مانند: حجّ و ....
خصوصيّت اين آيه اقتضا مىكند با توجه به اينكه (إِنَّ شانِئَكَ) مختص به رسول اكرم (ص) بوده و ايشان مورد شِيْن واقع مىشده، «فَصَلِّ لِرَبِّكَ» هم چيزى در رابطه با شخص رسول خدا (ص) در برابر آن هديه الهى باشد كه بايد هم ستايش و نيايش و هم بذل مال انجام پذيرد.
يكى از احتمالات ضعيفى كه درباره «وَ انْحَر» داده شده اين است كه در نماز دستش را تا محاذى نحر و بالاى سينه و پايين گردنش بالا ببردكه اين صرفِ احتمال است.
ظاهر اين آيه روشن است و اينها قرينه مىشود بر اينكه مسأله كوثر درباره شخص رسول اكرم (ص) است.
نكته قابل توجهى كه در اين آيه وجود دارد، تعبير از صديقه كبرى فاطمه زهرا (س) به كوثر است.[1]
[1]. «كوثر» يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است؛ ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه روشنترين مصداق آن را وجود مبارك «فاطمه زهرا (س)» دانستهاند؛ چرا كه با توجه به شأن نزول آيه كه در متن بيان شد، استنباط مىشود كه اين «خير كثير» همان فاطمه زهرا (س) است؛ زيرا نسل و ذريه پيامبر (ص) به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت، نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پيامبر بودند، بلكه آيين او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ كردند و به آيندگان ابلاغ كردند، نه تنها امامان معصوم: كه جايگاهى ويژه دارند، بلكه هزاران هزار از فرزندان فاطمه عليها سلام در سراسر جهان پخش شدند كه در ميان آنان علماى بزرگ و نويسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظيمى بودند كه با ايثار و فداكارى در حفظ آيين اسلام كوشيدهاند.
در اينجا به بحث جالبى از فخر رازى برخورد مىكنيم كه در ضمن تفسيرهاى مختلف «كوثر» مىگويد: قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيامبر اكرم (ص) خرده مىگرفتند؛ از اينرو معناى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مىدهد كه در طول زمان باقى مىماند، ببينيد چه اندازه از اهل بيت را شهيد كردند! در عين حال جهان مملو از آنها است، اين در حالى است كه از بنى اميه كه دشمنان اسلام بودند شخص قابل ذكرى در دنيا باقى نماند.